در اواخر جنگ که برای مدتی، تهران مورد تهاجم موشکی دشمن قرار داشت، مکرر اتفاق افتاد که در حین تشرف به خدمتشان در همان جای همیشگی صدای ضد هوایی یا انفجار، زمین را میلرزاند. یک بار که ساعت حدود هشت و ده دقیقه صبح بود که موج انفجار ناشی از اصابت موشک به نزدیکترین نقطه به جماران، چنان همه جا را تکان داد که در اتاق به شدت باز شد و به پشت این جانب که نزدیک در نشسته بودم، خورد. در آن حال، من تمام توجهم به امام بود. ولی هیچ گونه تغییر و واکنشی در قیافه امام ندیدم. بعد هم با توجه به اینکه با دستگاه مخصوصی به طور مداوم، قلب حضرت امام تحت کنترل بود و کمترین تغییری حتی در تپش قلب مبارکشان، روی صحنه مربوطه منعکس میشد، از یکی از پزشکان مراقب تحقیق کردم معلوم شد که این حوادث و صداهای مهیب که برای یک لحظه هم که شده، قلب همه را تکان میداد، در مورد حضرت امام که مصداق بارز «کالجبل الراسخ لاتحرکه العواصف» بودند، نه فقط در ظاهر چهره پر صلابتشان کمترین تغییری ایجاد نمیکرد، حتی در دستگاههای عصبی و قلب آکنده از ایمان و توکلشان نیز هیچ گونه لرزشی به وجود نمیآورد.[1]
[1] . در سایه آفتاب، یادها و یادداشتهایی از زندگی امام خمینی؛ محمد حسن رحیمیان .
بدون دیدگاه