عدهای پیش مادر شیخ انصاری آمدند و تبریک گفتند که پسرت جایگاه مرجعیت را گرفته است.
ایشان گفت که این چیزی نیست. من توقع داشتم بچهام یکی از پیامبران بشود (در جای دیگری نقل شده است که من توقع داشتم بچهام امام صادق علیهالسلام بشود)، ولی او شیخ اعظم انصاری شد.
تعجب کردند که مگر چهکار کردی؟
گفت من یک لقمهی شبههناک به بچهام ندادم. دو سال به بچهام شیر دادم، ولی حتی یکبار بیوضو به بچهام شیر ندادم.
بدون دیدگاه