«به محمد بن بشیر حضرمی گفته شد: «پسرت در مرز ری، اسیر شده است».
گفت: «او و خودم را به حساب خدا میگذارم. نه دوست داشتم که اسیر شود، و نه این که پس از او بمانم».
حسین (ع)، سخن او را شنید و به او فرمود: «خدا رحمتت کند! بیعتم را از تو برداشتم. برو و برای آزاد کردن فرزندت تلاش کن».
او گفت: «درندگان، مرا زنده زنده بخورند، اگر از تو جدا شوم!»
امام(ع) فرمود: «پس، این جامههای گران بها را در اختیار فرزندت قرار ده تا با آنها، فِدیه جانفدای برادرش را فراهم کند».
سپس، پنج جامه به ارزش هزار دینار به او بخشید».[1]
[1] . بحار الانوار.ج 44 ص 394/لهوف.ص 93/مقرم ص 260.
بدون دیدگاه