شخصی تعریف می‌کند که همان موقعی که شهید صیاد شیرازی سپهبد بود، همان اواخر عمر شریفش، مادرش مریض می‌شود. ایشان می‌آید یک ویلچر یا کپسول اکسیژن یا هر چیز دیگر –دقیقاً در خاطرم نیست- قرض بگیرد. مسئول آن‌جا سریع یکی از سربازها را صدا می‌زند و می‌گوید که سرباز، یک ویلچر ببر خانه‌ی امیر. شهید می‌گوید که نه، این را باید خودم ببرم. آن‌ها می‌گویند آقا، اجازه بدهید برایتان بیاوریم. ایشان می‌گوید نه، دارم برای مادرم می‌برم. خودم باید ببرم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید