به گزارش روابط عمومی اندیشکده راهبردی سعداء، حجت الاسلام سیدمحمدحسین راجی، مدیراندیشکده راهبردی سعداء در یادداشتی پیرامون اقدامات حکومت پهلوی در خصوص کشف حجاب آورده است: یکی از مهمترین اهداف حکومت پهلوی به انحراف کشاندن جامعه به سمت فساد و فحشا بود. نگاه کوته بینانه پهلوی از پیشرفت با مخالفت با مظاهر عفت و حیا خودش را نمایان ساخت. رضا شاه در سفر به ترکیه ایده تلازم بی حجابی و ترقی را اخذ کرد و اولین همتش را برای تغییر پوشش و بی حجابی اجباری در عرصه عمل نشان داد. رضاشاه در گفت ‏و گو با محمود جم، رئیس ‏الوزا، در ۱۱ آذر ۱۳۱۴ نیز به این دغدغه اشاره می‏کند «نزدیک دو سال است که این موضوع [کشف حجاب] سخت فکر مرا به خود مشغول داشته است، خصوصاً از وقتی که به ترکیه رفتم و زنهای آنها را دیدم که «پیچه» و «حجاب» را دور انداخته و دوش بدوش مردهایشان در کارهای مملکت به آنها کمک می ‏کنند، دیگر از هرچه زن چادری است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است».[1]

این روند ادامه پیدا کرد و در دوران پهلوی دوم مقرراتی همچون منع دختران روسری دار در ورود به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کلاس رقص، گروه آواز در پارکها، معرفی چادر به عنوان نشانه تنبلی، نفرت شاه از حجاب معشوقه هایی مثل گیلدا و فیروزه، تصویب تمسخر و تحقیر چادر برای جلوگیری از گسترش آن و پایه گذاری قاچاق دختران به دبی توسط پرویز ثابتی بهایی برای مبارزه با عفت و حیا فراهم آمد.

حکومت پهلوی تمام توان خود را مصروف به بی دینی مردم کرد و شاه مقابله با دین و مظاهر آن را جزء اولویتهای خود می دانست. مجله زن روز در ۱۷ دی ۱۳۵۶ به مناسبت سالروز کشف حجاب مصاحبه ای با اشرف پهلوی انجام می دهد. اشرف در پاسخ سوال منصوره پیرنیا که می پرسد؛ شما آینده زن ایرانی را چه طور پیش بینی می کنید؟ می گوید: «کاری خواهیم کرد که تا چند سال آینده در کتابخانه های ایران، وقتی کتاب لغتی برداشته شد در بخش حروف «چ» و «ح» دو واژه «چادر» و «حجاب» حذف شده باشد.»[2] این جمله اشرف پهلوی در روزنامه های آن روز تیتر شد!

هنگامی که دستور منع حجاب در مدارس صادر شد، تنها مدارس ملی- اسلامی از دستورات رژیم پیروی نمی‌کردند، ولی چیزی نگذشت که وزیر آموزش و پرورش در سال 1352 طی بخشنامه‌ای دستور داد که پوشیدن چادر برای دختران دبیرستان ممنوع است. آیت الله خوانساری از این تصمیم رژیم سخت عصبانی شد. عَلَم، مراتب عصبانیت آیت الله را به شاه گزارش داد و شاه در پاسخ گفت: «ما این دستور را لغو نمی‌کنیم، حتی اگر منجر به تعطیل شدن مدارس شود.»[3] شاه چند روز بعد مجددا به نخست وزیر دستور داد: «دانش‌آموزان دبیرستان‌های به اصطلاح اسلامی اجازه ندارند در مدارس چادر به سر بکنند.»[4]

دانشکدۀ هنرهاى زیبا در سال ۱۳۴۳، طى بخش‌نامه‌اى، میزان حق‌الزحمۀ مدل‌هاى زنده و حتى عریان براى رشته‌هاى نقاشى و مجسمه‌سازى را به این قرار اعلام کرد:

۱. مدل چهرۀ مرد، هر ساعت ۱۰۰ ریال؛

۲. مدل چهرۀ زن، هر ساعت ۱۰۰ ریال؛

۳. مدل زن تمام‌تنه با لباس، هر ساعت ۱۵۰ ریال؛

۴. مدل برهنۀ مرد، هر ساعت ۲۰۰ تا ۳۰۰ ریال؛

۵. مدل برهنۀ زن، هر ساعت ۲۵۰ تا ۴۰۰ ریال.[5]

شاه برای کشاندن جامعه به خصوص جوانان به فساد و فحشاء اقدامات مختلفی انجام داد:

  1. گسترش مراکز فساد و فحشاء

نوع تفریحات، سرگرمی‌ها و مراکز تفریحی که به صورت رسمی و نظام‌مند با صرف بودجه‌های کلان و با توجیهات مختلف دایر شده بودند، عموما در راستای ترویج فساد، فحشا و انحطاط اخلاقی جامعه حرکت می‌کردند. آمار و ارقامی که هم اکنون درباره تعداد مراکز فساد و فحشا و قمارخانه‌ها و کاباره‌ها و دیسکوهای آن زمان وجود دارد، در مقایسه با سایر نهادهای فرهنگی مثل کتابخانه‌ها و مراکز تفریحی سالم مثل ورزشگاه‌ها، کتابخانه ها و… آماری شگفت انگیز است.

موضوع مهم این است که خود حکومت با تخصیص بودجه به شکل مستقیم و غیر مستقیم به این ناهنجاری‏‌ها دامن می‏زد‏، به شکلی که مراکز و محله‌های بدنام و فاحشه خانه‌ها تبدیل به یک معضل اجتماعی شده و به حدی قارچ گونه در سطح شهر پراکنده شده بود و کم کم این مراکز به عنوان پایگاه‌های جنایت، فساد، قتل و اعتیاد درآمده بودند. کاخ جوانان از دوره شروع نخست وزیری علی امینی در سال ۱۳۴۰ به سمت تشکیل مراکز رسمی‌تر برای جوانان گرایش پیدا کرد.

این الگو که دقیقا الگو برداری از خانه‌های جوانان در آمریکا و اروپا به ویژه در اسراییل بود، به جهت جذب جوانان تاسیس شد و پس از آن انواع و اقسام نهادهای این چنینی در صف راه اندازی قرار گرفتند که عموما سرچشمه شکل گیری انحطاط‌های اخلاقی و ایجاد سرگرمی‌های کاذب برای جوانان بودند.
کاخ‌های جوانان اغلب مجهز به یک کتابخانه مختصر با سیر موضوعی کتاب‌های خاص، تریا، کافه در برخی سینما، موسیقی، بیلیارد و استخر که همه به صورت مختلط ویژه جوانان بود و با رویکردی برای سرگرم نگه داشتن و دور کردن جوانان از سیاست فعالیت می کردند. این مراکز عملا تبدیل به نهادهای ضد فرهنگ اسلامی و ایرانی شدند. روزنامه اطلاعات در آن زمان، هدف این مرکز تازه تاسیس را «ترقی سطح اخلاق جوانان کشور» و هدایت جوانان به «اجتماعی که فقط شاه‌دوستی در آنجا اساس زندگی است» اعلام کرد.

یکی دیگر از مراکز فساد کاباره، دیسکو، کازینو، که به مفهوم واقعی در زمان پهلوی شروع به کار کرد و سریع تبدیل به بنگاه به ظاهر شادی شد و تاثیر مخرب و عمیقی بر فرهنگ جاری در آن زمان گذاشت. در تهران این مکان‌ها بیشتر در لاله زار بود و بعدها در سطح شهر هم پراکنده شده و در شهرهایی مثل شیراز و شهرهای شمالی هم رونق پیدا کرده بود که در اصطلاح عوام به رقاص خانه شهرت داشت. در این دوران، جوانان پای ثابت کاباره‌های داخلی و خارجی بودند.

در این میان، مکانهایی ویژه خوشگذرانی ثروتمندانی بود که با ماشین‌های آخرین سیستم به آنجا آمده تا به همراه تفریح و عیاشی به تصمیمات فردا هم فکر کنند. البته برخی جوانان نیز به هر طریق خود را در این محافل جا می‌کردند . در پی این خوشی ها، قتل‌ها و حوادث ناگواری نیز از روی مستی و روابط عاشقانه رخ می‌داد و در اینجا بود که همیشه یک یا دو قلچماق برای نظم دهی در این مکان‌ها حضور داشتند. کاباره شکوفه نو از مکان‌هایی بود که عموما تصمیمات مهم سیاسی و اقتصادی مملکت در آنجا اتخاذ می‌شد و عموما زنان و مردان عریان تا نیمه های شب به خوانندگی و رقص در آنجا مشغول بودند.
همچنین حکومت برای جذب جوانان متوسط و فقیر جامعه نیز دیسکوهای ارزان قیمت را در نقاط مختلف شهر دایر کرده بود و سبب شده بود که جوانان بسیاری در سطوح مالی مختلف وقت زیادی از روز و شب خود را در آن سپری کنند. راه اندازی این مراکز به طور رسمی به عنوان مراکز تفریحی گاها با بودجه فرهنگی و سرمایه دربار پهلوی دقیقا محرک بیشتر فساد در جامعه جوان کشور بود. از سوی دیگر کازینوها و قمارخانه‌های بزرگ معضلی بودند که در سطح کشور از کنار دریای خزر تا جزیره کیش گسترده شده، در اقسام کوچک و بزرگ در شهرها پراکنده بود و گردش‌های مالی آن کاملا پیچیده و نامعلوم بود.

  1. مشربات الکلی

مصرف مشروبات الکی از اوایل دهه ۲۰ و حکومت رضاخان آغاز شد و به شدت گسترش پیدا کرد و در جامعه ایران علنی شد. پهلوی با شتاب دادن به این روند به دنبال نشان دادن چهره‌ای متجدد و روشنفکر از خود بود.

تشویق و سوق دادن جوانان و حتی نوجوانان بی گناه به مشروب، امری عادی در آن دوران شده بود. این روند در دوره پهلوی دوم به صورت یک تفریح و سرگرمی برای جوانان و نوجوانان بدل شد. در این دوره علاوه بر کلوپ‌های بالای شهر تهران، کافه‌ها و رستوران‌ها و حتی جگر فروشی‌ها نیز در کنار غذای خود، سرو مشروب را در دسترس عموم قرار می دادند؛ چنین اقداماتی در بسیاری از مواقع صدای – نه تنها مردم و علما بلکه – سیاسیون را نیز درآورده بود.

  1. سینما

یکی دیگر از مصادیق فحشا در دوران پهلوی، سینماها و فضای آلوده فیلمهای سینمایی بود. به نقل از مجلات و مستندات بسیاری که از آن دوران وجود دارد، بازتاب برهنه شدن اولین زن ایرانی در سینمای ایران آنقدر گسترده و تاثیرگذار بود که بین برخی از وزرا و وکلای مجلس برای معاشرت و ارتباط با این ستارگان سینمای ایران یک رقابت عجیب شکل گرفته بود. روزنامه رستاخیز که در آن زمان داعیه دار بررسی و تحلیل سینمای ایران بود تا حد زیادی به بحث ابتذال و رواج آن بها می‌داد. در یکی مقالات این روزنامه آمده بود: «یکی از چیزهایی که دست و پای بازیگران ما را می‌بندد و مانع پیشرفت آن هاست، چیزی است که در اجتماع اسمش را آبرو گذاشته اند. اگر یک بازیگر در یک صحنه بخواهد به فکر آبرویش باشد بازیگری است بی آبرو… عامل دیگری که دست و پای بازیگر ایرانی را می‌بندد نجابت است».

امام خمینی در صحبت‌های خود با اعلام رویکرد انقلاب درباره سینما اظهار کردند که: «ما با سینما مخالف نیستیم بلکه با فحشا مخالفیم». همین تایید ضمنی امام بود که سینمای ایران به عرصه ظهور فیلم‌های محتوایی کشاند و از دوره فیلم‌های فارسی دور کرد. اما متاسفانه با غفلت برخی از دست‌اندرکاران نظام بعد از گذشت 4 دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، هرازگاهی فیلمهای سینمایی و تلوزیونی، با خارج شدن از مسیر اصیل خود دوباره به آن دوران سیاه بر می‌گردد، به نحوی که به طور مقطعی صدای بسیاری را درآورده و نگاه‌ها را به خود معطوف می‌کند. ساختار شکنی‌ها چه در زمینه فیلم نامه نویسی و موضوع پردازی و چه در نوع بازیگری و پوشش آن‌ها و حتی در رفتارهای ساختارشکنانه بازیگران رواج پیدا کرده که جدا از مسایل سلیقه‌ای هیچ همخوانی با فرهنگ ایرانی اسلامی ندارد. هرچند که همچنان فیلم‌های محتوایی و ارزشی، جزء محبوبترین فیلمها از نگاه مخاطبان است، البته سینمای حاضر قابل قیاس با سینمای فاسد آن دوران نیست.

  1. ترویج اباحی گری

پهلوی‌ها ازسویی، بی‌بندوباری و فحشا را ترویج می‌کردند و از سوی دیگر، با معنویت، مبارزۀ جدی می‌کردند. این مبارزه نه فقط در دوران رضاشاه؛ بلکه در زمان محمدرضا نیز به شدت ادامه داشته و مبارزه با اسلام و ترویج اباحی‌گری ادامه پیدا کرد؛ به‌طور مثال، فرح، در ماه رمضان، «کنگرۀ زرتشتیان جهان» را در تهران برپا کرد و به این مناسبت، در کاخ سلطنتى، مجلس پذیرایى با شامپانى (شراب فرانسوی) ترتیب داد.[6]

در جشن هنر شیراز نیز به ریاست فرح پهلوى، در خیابان فردوسى شیراز، آمیزش جنسى زن و مرد را در ماه رمضان ۱۳۵۶، به‌صورت زنده و در ملأ عام اجرا کردند. به تعبیر فرح، اهداف این جشن، بزرگداشت هنر و هنرمند ایرانى و شناساندن هنر قدیم و جدید ایران به ایرانیان و خارجیان و نیز پاسداشت هنرمندان خارجى و نمایاندن شیوۀ کار آنان به ایرانیان بود، ولی در عمل، ابتذال و صحنه‌هاى مستهجن را نمایش می‌داد.[7]

[1] . مهدی صلاح، کشف حجاب، زمینه‌ها، پیامدها و واکنش‌ها، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۴، ص ۱۱۸

[2] مجله زن روز ۱۷ دی ۱۳۵۶

[3] گفتگوهای من و شاه؛ خاطرات محرمانه امیراسدالله علم، جلد2، ص506

[4] گفتگوهای من و شاه؛ خاطرات محرمانه امیراسدالله علم، جلد2، ص508

[5]. نک: محمدحسن طباطبایى، نفوذ فراماسونرى در مدیریت نهادهای فرهنگی دهۀ 1340، ص137.

[6]. نک: ویلیام سولیوان و آنتونى پارسونز، خاطرات دو سفیر، ص290.

[7]. آنتونی پارسونز سفیر انگلیس از عمق فاجعه‌ای که در جشن هنر شیراز می‌گذشت، این چنین سخن می‌گوید: جشن هنر سال 13۵۶ شیراز، از نظر کثرت صحنه‌های اهانت‌آمیز به ارزش‌های اخلاقیِ ایرانیان، از جشن هنر پیشین فراتر رفته بود… [به‌عنوان مثال] یکی از صحنه‌هایی که در پیاده‌رو اجرا می‌شد، تجاوز به عنف بود که به‌طور کامل، نه به‌طور نمایشی و وانمودسازی، به‌وسیلۀ یک مرد کاملاً عریان یا بدون شلوار -درست به خاطر ندارم- با یک زن که پیراهنش به‌وسیلۀ مرد متجاوز چاک داده می‌شود، در مقابل چشم همه صورت گرفت؛ ولی موضوع به شیراز محدود نشد و طوفان اعتراض که علیه این نمایش برخاست، به مطبوعات و تلویزیون هم رسید. من به این خاطر، موضوع را با شاه در میان گذاشتم و به او گفتم: «اگر چنین نمایشی، به‌طور مثال در شهر منچستر انگلیس اجرا می‌شد، کارگردان و هنرپیشگان آن، جان سالم به‌در نمی‌بردند!» شاه مدتی خندید و چیزی نگفت […]. آنتونی پارسونز، غرور و سقوط (خاطرات سفیر سابق انگلیس در ایران)، ص91.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید