عثمان، خلیفهی سوم هر چه تلاش میکرد که ابوذر مبلغی پول از او قبول کند، اما موفق نمیشد. روزی عثمان، توسط یکی از غلامانش پولی برای ابوذر فرستاد و به آن غلام گفت: «اگر ابوذر این پول را بپذیرد، به یمن مژدهی این پذیرش، تو را آزاد خواهم ساخت».
غلام عثمان با خوشحالی، کیسهی پول را نزد ابوذر آورد. اما برخلاف انتظار، هر چه اصرار کرد، ابوذر قبول نکرد. غلام اظهار داشت که این کیسه را بپذیر؛ زیرا اگر بپذیری، عثمان مرا آزاد خواهد کرد. ابوذر با کمال صداقت و صراحت گفت: «اگر پذیرفتن آن، مساوی با آزادی تو است، پذیرفتن آن، مساوی با بندگی من است». و قبول نکرد.[1]
[1] . سید محسن الامین العاملی، اعیان الشیعه، ج 4، ص231 .
بدون دیدگاه