معاویه، مروان بن حکم را والى مدینه قرار داد و به او فرمان داد که براى جوانان قریش، سهمیّهاى از بیتالمال قرار دهد. او نیز چنین کرد. امام سجّاد، على بنالحسین علیهالسلام مىگوید: «من به نزد او رفتم (تا حقّ خود را از بیتالمال بگیرم). مروان به من گفت: «نامت چیست؟»
گفتم: «علىبنالحسین».
پرسید: «نام برادرت چیست؟»
گفتم: «على!»
گفت: «على و على؟! پدرت چه منظورى دارد که نام همهی فرزندانش را على مىگذارد؟» سپس، سهمیّهی مرا مشخص کرد.
وقتى که به نزد پدرم بازگشتم و ماجرا را بازگو نمودم، پدرم فرمود: «وَیْلی عَلَى ابْنَ الزَّرْقاءِ دَبّاغَةِ الاُدُمِ، لَوْ وُلِدَ لی مِائَةٌ لاَحْبَبْتُ أَنْ لا اُسَمِّىَ أَحَداً مِنْهُمْ إِلاّ عَلیّاً»؛ واى بر پسر زن زاغ چشمى که پوستها را دبّاغى مىکرد! من اگر یکصد فرزند داشته باشم، دوست دارم جز «على» نامى دیگر براى آنان انتخاب نکنم.[1]
بدون دیدگاه