قبل از آن که تشکیل زندگی دهم و همسر اختیار کنم، برنامهی روزانهام این بود که نوعاً، صبح زود به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام اللهعليها مشرف می شدم و پس از انجام برنامههای عبادی و درسی، منتظر میماندم تا در راه بازگشت فقیه عارف، حضرت آيتالله بهجت قدّس سره از حرم به منزل، سؤالات خود را از ایشان پرسش نمایم و بهرههای اخلاقی خود را ببرم که آثار و برکات زیادی را به همراه داشت. این برنامه، پس از ازدواج نیز ادامه پیدا کرد تا این که روزی، آن بزرگمرد عارف روشنضمیر، بی مقدمه فرمودند: «برنامهی هر روز شما اینگونه است؟!» عرض کردم بله. فرمودند: «بد نیست که بعضی روزها به درس نیایید و به خانواده رسیدگی نمایید. مرحوم مظفر بعضی از روزها به درس نمیآمد و شبها نزد دوستان میآمد و از نوشتههای آنها استفاده میکرد». از این پرسش و توصیهی آن عارف واصل فهمیدم که رمزی در کار است و گرهای بر کارم افتاده که آن مرد تیزبین الهی خواستهاند گرهگشایی و غفلتزدایی نمایند و به این حقیر اسیر شدهی در اوهام و خیالات بفهمانند که این روشی که قبل از ازدواج داشتهای، بعد از ازدواج باید به گونهای باشد که حقی از حقوق كثير شریک زندگیات فوت وتضييع نگردد.
پس از آن که نزد خانواده آمدم و از او سؤال کرده و نظرش را جویا شدم، متوجه شدم که او از این که بیشتر ساعات شبانهروز را تنها و دور از همهی اقوام و خویشان بوده، در دل کدورتی پیدا نموده و اظهار نمیکرده است، و همین ایجاد کدورت ها و تضييع حقوقهاست که خار راه طريق بوده و مانع بهرهبرداریهای معنوی و کشف حجابها می شود و از برکات تلاشهای علمی و عملی آدمی میکاهد».[1]
[1] . سلوک با همسر، صص 17 و ۱۸.
بدون دیدگاه