پدر شهید بروجردی تعریف میکند که روزهای شروع فعالیت محمّد بود که یک روز او را دیدم. آمد مغازه، در حالی که پیراهن سفیدش خونی بود. علت را پرسیدم. گفت: «داشتم با موتور از خیابان نظام آباد رد میشدم که یکی را دیدم به دنبال یک دختر راه افتاده و مزاحم او شده و قصد آزارش را دارد. خونم به جوش آمد. آن لکههای خونی که میبینی، نتیجهی درگیری با اوست».[1]
[1] . رسم خوبان ۱۹ ،غیرت دینی و تقیّد به ضوابط شرعی، ص41، چون کوه با شکوه، ص ۶۱ .
بدون دیدگاه