روزی شخصی نزد شیخ ابوسعید آمد و گفت: ای شیخ نزد تو آمده ام تا به من از اسرار حق چیزی بیاموزی.

شیخ به او گفت: برگرد و فردا بیا تا راز حق به تو بیاموزم.

او رفت و فردا نزد شیخ آمد . شیخ موشی را درون قوطی کوچکی نهاد و در آن را محکم بست. وقتی آن شخص آمد، شیخ قوطی را به او داد و گفت: این را با خود ببر، ولی هرگز در آن را باز نکن. مرد نیز آن را با خود برد ولی سرانجام وسوسه شد و در قوطی را باز کرد.

ناگهان موش از آن بیرون جهید و رفت. مرد با عصبانیت نزد شیخ آمد و گفت: ای شیخ من از تو سر خدا طلبیدم؛ تو به من موش دادی؟

شیخ گفت ای درویش ما موشی در حقه به تو دادیم و تو نتوانستی آن را پنهان کنی. چگونه سر الهی را به تو یاد دهیم که آن را نگه داری؟ [1]

[1] . اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید