صدای انفجار آمد و سنگرش رفت هوا. هرچه صدایش زدیم جواب نداد. سرش پر از ترکش شده بود. توی جیبش یک کاغذ بود که نوشته بود:
گناهان هفته:
شنبه: احساس غرور از گل زدن به تیم مقابل
یکشنبه: زود تمام کردن نماز شب
دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر یومیه
سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن
چهارشنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن
پنجشنبه: سلام کردن فرمانده زود تر از من
جمعه: تمام کردن صلوات های مخصوص جمعه و رضایت دادن به هفتصدتا.
اسمش (سید محمد)حسینی بود. تازه رفته بود دبیرستان.[1]
[1] . زندگی زیباست، عباس مهدوی خواه ؛ ص 112 .
بدون دیدگاه