شهید بزرگوار، آیتالله دستغیب میفرمایند: «یکی از تجار داشت از دنیا میرفت. در بستر احتضار قرارگرفته بود. من بالای سرش رفتم. به او گفتم: «فلانی، مبلغی پول در فلان جا گذاشتی. او را میخواهی چه کار کنی؟» منظورم این بود که تا همین الآن که زندهای، به مستضعفین بده.
تاجر همینطور که آخرین نفسهایش را داشت میکشید و صدایش بالا نمیآمد، به من گفت: «حاجآقا، این پول را برای دوران پیری گذاشتم که به دردم بخورد». و بعد از دقایقی، از دنیا رفت».
بدون دیدگاه