در شرح احوال مرحوم حاج شيخ عباس قمي (رحمه الله علیه) آورده اند: «هرگز كسي در حضور او جرأت غيبت كردن نداشت؛ هر كس و از هر طبقه‌اي كه بود. خود نيز چنان از گناهان و غيبت و دروغ احتراز داشت كه فوق تصوّر است. در ايّام بيماري‌اش كه منجر به وفاتشان شد يكي از علماي تهران براي عيادت به حضورشان رسيد. حاج شيخ عباس آن روز بسيار ناراحت و متفكّر بود. آن عالم بزرگ مي‌پرسد: «چرا ناراحتيد؟» پاسخ مي‌دهد:  در سفري كه به حج رفتم در مكّه‌ي معظمه خواستم به روش محدثين كه از يكديگر اجازه مي‌گيرند از يكي از محدثان عامّه اجازه حديث بگيرم.  وقتي اين منظور را با وي در ميان نهادم، عالم سنّي مطلبي گفت، و من روي مصالحي، به دروغ، آن را انكار كردم.  اكنون در اين فكرم كه فرداي قيامت، چگونه اين دروغ را در محضر عدل الهي توجيه كنم».[1]

[1] . سيماي فرزانگان، مختاري، ص 105.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید