آقای سید مهدی قوام مردی بزرگ و دارای سعه صدر بود. یک شب دزدی وارد منزلش شد، همین که فرش را جمع کرد و در حال بردن بود آقا سید مهدی از خواب بیدار شد و با خونسردی گفت: میخواهی این فرش را چکار بکنی؟ دزد گفت: میخواهم آن را بفروشم، آقا سید مهدی گفت: اگر آن فرش را بفروشی از تو نمیخرند، من این فرش را برایت حلال کردم، برو آخر بازار عباس آباد و بگو سید مهدی فرستاده، بفروش و با پولش برای خودت کاسبی بزن. بعداً دیدند همان مرد اهل عبادت و تقوا شده است و از همان فرش، کاسبی و مغازه راه انداخته است.
بدون دیدگاه