ام سلیم بچه دار نمیشد. پس از مدتي داراي پسري شدند. روزي اين پسر مريض شد و سپس کودک از دنیا رفت. ام سليم كودك را در پارچه اي پيچيد و در كناري گذاشت غذاي مطبوعي پخته و از شوهرش استقبال كرد و به او لبخند زد و شوهر را غرق شادي كرد و بعد از اين كه هر دو غذا را خوردند با صبر و سعه صدر به شوهرش گفت: اگر كسي امانتي به تو داده باشد و بخواهد پس بگير چه مي كني؟
شوهر گفت: پس مي دهم زن گفت: فرزند ما هم امانت خدا بود و امروز از ما پس گرفت. اين مرد كه شوهر ام سليم بود و اسمش ابوطلحه بود خدمت رسول خدا (صل الله عليه و آله) رسيد و ماجراي برخورد همسرش را تعريف كرد. پيامبر (صل الله عليه و آله) فرمودند: «الحمد لله الذي جعل في أمتي مثل صابرة بني إسرائيل، شكر خدا را كه در امت من مانند صابره بني اسرائيل قرار داد». پرسيدند: صابره بني اسرائيل چه كسي بوده است؟ حضرت فرمودند: زني بود كه وقتي ميهمان براي او رسيده بود 2 فرزندش در چاه افتادند. آنها را بيرون آورد، ديد مرده اند. بدون اين كه بگذارد ميهمانان بفهمند آنها را در اطاقي گذارد تا مهمانها رفتند و شوهرش از فرزندان پرسيد. ماجرا را تعريف كرد و به سوي بچهها رفتند ديدند بچهها بلند شدند و خداوند برای مزد صبر اين زن، دوباره بچههايش را زنده كرد.
پس از اين فرزند خداوند فرزند ديگري به اين زن و شوهر داد كه براي نامگذاري و كام برداري خدمت رسول خدا، (صلی الله علیه و آله) آوردند. پيامبر كامش را با خرما برداشت و نامش را عبد الله گذاشت و به او دعا كرد. اين فرزند از مردان بزرگ صدر اسلام شد. 7 پسر داشت كه همه قاري قرآن بودند. [1]
[1] . بحارالانوار، ج 79، ص 151.
بدون دیدگاه