مرحوم آيتالله كوهستاني ميفرمود: «گاهي از اوقات كه مادرم عصباني ميشد و از روي عصبانيت، حرف تندي ميزد، من به پاس احترام وي، به سرعت، محيط منزل را ترك ميكردم تا در مقابل ايشان موضعگيري نكنم و احترامش را نگه دارم».
هنگامي كه مادرشان نياز به كمك داشت، به او خدمت می کرد. نقل شده، معظمله، شبي مشغول غذا دادن به مادر بود. مقداري از غذا روي لباس مادرش ريخت. مادر ناراحت شده و سخني گفت كه سبب آزردگي خاطر فرزند گرديد. معظمله بيدرنگ برخاست و اتاق را ترك كرد و پس از لحظاتي، بار ديگر خدمت مادر رسيد و سلام كرد و با كمال خونسردي و آرامش گفت: «ننه جان! ميخواهي لباست را عوض كنم؟!» گويا اصلاً هيچ اتفاقي نيفتاده است».[1]
بدون دیدگاه