خلیفه سوم، عثمان دويست اشرفي به دو نفر غلام خود داد و گفت نزد ابوذر برويد و بگویيد عثمان به شما سلام رساند و گفته اين را براي معيشت خود بگيريد.
ابوذر فرمود که آيا عثمان به ديگري از مسلمانان، اين مقدار داده؟ گفتند نه. ابوذر فرمود که من يك نفر از مسلمانانم و بر ساير مسلمين زيادتي ندارم كه اين مقدار مال به من بدهد.
گفتند عثمان گفته كه اين از خالص مال خودم هست و به خدا سوگند، حلال است.
ابوذر فرمود مرا به اين نيازي نيست؛ زيرا من از همه بي نيازترم. گفتند اي ابوذر، ما كه چيزي در خانه ي تو نمي بينيم كه سبب بي نيازي تو باشد. فرمود بلي، در اين ظرف دو قرص نان جو هست كه مرا بي نياز مي كند.
و در روايت ديگر است كه نظير اين عمل را معاويه با ايشان كرد و پس از اين كه ابوذر نپذيرفت، آن دو غلام گفتند اي ابوذر، معاويه به ما قول داده كه اگر تو اين مال را بپذيری، ما را آزاد كند. پس به خاطر آزادي ما بپذير. فرمود اگر اين مال را بپذيرم، شما از بندگي معاويه آزاد مي شويد ولي من بنده ي او خواهم شد، يعني از اين به بعد، بايد مطابق ميلش رفتار كنم و دينم را به دنيايش بفروشم.[1]
[1]. سفينة البحار ج 2 ص 452 .
بدون دیدگاه