در پی حمله انگلیس و شوروی به ایران در سال 1941، شوروی موافقت کرد که بخشی از تشکیلات لهستانی را به ایران تخلیه کند. پناهندگان غیرنظامی که عمدتاً زنان و کودکان بودند نیز از طریق دریای خزر به ایران منتقل شدند. در این مدت ایران از نظر اقتصادی در رنج بود. پس از تهاجم، شوروی انتقال برنج را به مناطق مرکزی و جنوبی کشور ممنوع کرد و باعث کمبود مواد غذایی، قحطی و افزایش تورم شد. متفقین همچنین کنترل راهآهن ترانس ایران و سایر روشهای حملونقل، صنعت تولید و سایر منابع را برای جنگ در دست گرفتند. با وجود این مشکلات، ایرانیان علناً پذیرای پناهندگان لهستانی بودند و دولت ایران ورود آنها را به کشور تسهیل میکرد و آذوقه آنها را تأمین می کرد. مدارس، سازمانهای فرهنگی و آموزشی، مغازهها، نانواییها، مشاغل و مطبوعات لهستانی تأسیس شدند تا لهستانیها احساس کنند بیشتر در خانه خود هستند. از سال 1942، شهر بندری پهلوی (که اکنون به نام انزلی شناخته می شود) به محل اصلی فرود پناهندگان لهستانی تبدیل شد که از اتحاد جماهیر شوروی وارد ایران می شدند و روزانه 2500 پناهنده را پذیرا می شد. ژنرال آندرس 74000 سرباز لهستانی از جمله تقریباً 41000 غیرنظامی که بسیاری از آنها کودک بودند را به ایران تخلیه کرد. در مجموع بیش از 116000 پناهنده به ایران منتقل شدند. تقریباً 5000 تا 6000 پناهنده لهستانی یهودی بودند. پناهندگان به دلیل دو سال بدرفتاری و گرسنگی ضعیف شدند و بسیاری از مالاریا، تیفوس، تب، بیماری های تنفسی و بیماری های ناشی از گرسنگی رنج می بردند. پناهندگان پس از مدت ها گرسنگی ناامید از غذا، تا آنجا که می توانستند خوردند و عواقب فاجعه باری به دنبال داشت. چند صد لهستانی که اکثراً کودک بودند، اندکی پس از ورود به ایران بر اثر اسهال خونی حاد ناشی از پرخوری جان خود را از دست دادند. تعداد زیادی از پناهندگان مدت کوتاهی پس از ورود به ایران بر اثر بیماری و سوءتغذیه جان خود را از دست دادند. بیشتر این پناهندگان در قبرستان ارامنه پهلوی دفن شدهاند. پناهجویان پس از چند روز قرنطینه در انبارهای نزدیک بندر پهلوی به تهران اعزام شدند. تعداد پناهندگان آنقدر زیاد بود که ساختمانها و مراکز دولتی برای اسکان آنها اختصاص داده شد. کارکنان ارتش ابتدا به مراکز آموزشی نزدیک موصل و کرکوک در عراق اعزام شدند. پس از آموزش، بیشتر سربازان لهستانی به نیروهای متفقین پیوستند که در مبارزات ایتالیایی می جنگیدند.
هزاران کودکی که به ایران آمدند از یتیمخانههای اتحاد جماهیر شوروی آمده بودند، یا به این دلیل که پدر و مادرشان فوت کرده بودند یا در جریان تبعید از لهستان از هم جدا شده بودند. اکثر این کودکان در نهایت برای زندگی در یتیمخانههای اصفهان فرستاده شدند که دارای آب و هوای مناسب و منابع فراوان بود و به کودکان اجازه میداد تا از بیماریهای بسیاری که در یتیمخانههای ضعیف در اتحاد جماهیر شوروی مبتلا شده بودند، بهبود یابند. بین سالهای 1942 تا 1945، تقریباً 2000 کودک از اصفهان عبور کردند، به قدری که آن را به طور خلاصه «شهر کودکان لهستانی» نامیدند. بچههای دیگر را به پرورشگاه های مشهد فرستادند. مدارس متعددی برای آموزش زبان لهستانی، ریاضی، علوم و سایر دروس استاندارد به کودکان راه اندازی شد. در برخی مدارس زبان فارسی نیز همراه با تاریخ و جغرافیای لهستانی و ایرانی تدریس می شد.
از آنجایی که ایران نمیتوانست به طور دائم از هجوم گسترده پناهندگان مراقبت کند، سایر کشورهای تحت استعمار بریتانیا در تابستان 1942 شروع به دریافت لهستانیها از ایران کردند. کنیا و آفریقای جنوبی در میان سایر کشورها. دولت مکزیک نیز با پذیرش چندین هزار پناهنده موافقت کرد. تعدادی از پناهندگان لهستانی به طور دائم در ایران ماندند، برخی در نهایت با شهروندان ایرانی ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند.
در حالی که بیشتر نشانه های زندگی لهستانی در ایران محو شده است، تعداد کمی باقی مانده است. نزدیک به 3000 پناهجو در عرض چند ماه پس از ورود به ایران جان خود را از دست دادند و در گورستانها دفن شدند و بسیاری از این مکانهای دفن هنوز هم توسط ایرانیان به خوبی مورد توجه قرار میگیرند. گورستان لهستانی در تهران با 1937 قبر اصلیترین و بزرگترین محل دفن پناهندگان در ایران است. در این گورستان محوطه ای جداگانه متعلق به جامعه یهودی تهران وجود دارد. هر یک از این 56 قبر یک ستاره دیوید را در فرهنگ لغت و نام متوفی به زبان لهستانی نشان میدهد.[1]
[1] https://encyclopedia.ushmm.org/content/en/article/polish-refugees-in-iran-during-world-war-ii