یکی از توضیحاتی که توسط دانشمندان علوم سیاسی برای توسعه نیافتگی و منابع خشونت در کشورهای فقیرتر ارائه شده است، مدل رانتیر است. یک دولت رانتی با وابستگی زیاد به رانت خارجی تولید شده توسط چند بازیگر اقتصادی مشخص میشود. اجارهها معمولاً از بهره برداری از منابع طبیعی ایجاد میشوند، نه از تولید (کار)، سرمایه گذاری (بهره)، یا مدیریت ریسک (سود). این به پدیدهای منجر میشود که برخی آن را “نفرین منابع” نامیده اند که بر خلاف تصور رایج، فراوانی منابع طبیعی را با رشد ضعیف و همچنین درگیریهای مکرر، شدیدتر و طولانیتر مرتبط میکند. مدل رانتیر معمولاً با کشورهای نفت خیز به عنوان توضیحی برای اینکه چرا آنها از روند افزایش دموکراسی با افزایش درآمد پیروی نکرده اند، مرتبط بوده است. با این حال، مدل دولت رانتی تنها به کشورهای نفتی محدود نمیشود، بلکه دارای نوع دیگری نیز میباشد. علاوه بر دولت رانتی که غنی از منابع معدنی است، مانند کشورهایی که مقادیر زیادی ثروت از طریق نفت دارند، اما نوع دوم، اقتصادهای دارای منابع معدنی اما فقیر هستند. این دومین مدل وابستگی به منابع است که در مورد سنگال قابل اجرا است.
میراث حکومت استعماری فرانسه برای دههها پس از استقلال سنگال همچنان به عنوان یک نیروی شکلدهنده در توسعه اقتصادی سنگال بود. با تمرکز بر اقتصاد و تولید یک منبع واحد، سیستمی را ایجاد کرد که اقتصاد را شکننده کرد و به جای تولید داخلی، نیازها را مجبور به واردات کرد. این ترتیب همچنین یک ساختار دولتی بر اساس دو رابطه حامی و مشتری را پشت سر گذاشت. اول، رابطه بین دهقانانی بود که محصولات زراعی را تولید میکردند و مرابوتهایی که منابع آنها را تأمین میکردند و همچنین رهبران مذهبی برجستهای بودند. دوم، رابطه بین مرابوتها و دولتی بود که منابع مورد نیاز برای تولید را کنترل میکرد و دسترسی به بازارهای خارجی را مدیریت میکرد و در نتیجه دسترسی مرابوتها به سود حاصل از محصولات را فراهم میکرد. دولت – به جای بازارها – قیمتها و فرصتهای تجاری را کنترل و دیکته میکرد که چه کسی به این فرصتها دسترسی داشته باشد. این رابطه قدرت و ثروت قابل توجهی را در دست کسانی قرار داد که تعیین میکردند چه کسی میتواند به این فرصتها دسترسی پیدا کند. این امر همچنین به تقویت حمایت از دولت کمک کرد، زیرا اگر از نظر رژیم از دست میرفتید، دسترسی به ثروت و قدرت را نیز از دست میدادند. بنابراین طبقه قابل توجهی از افراد قدرتمند اما رانتی ظهور کردند که موقعیت آنها نه خودپایدار بود و نه خود بازتولید کننده، بلکه مشتری گرا و تابع کنترل دولت بود. این محدودیتهای قابلتوجهی بر رشد اقتصاد سنگال در سالهای پس از استقلال ایجاد کرد و ایجاد رشد مولد مستقل از رژیم را برای مشاغل دشوار کرد.
همانطور که در مورد اکثر کشورهای استعماری وجود داشت، فرانسویها به دنبال کسب سود از سرمایهگذاری خود در مستعمره بودند. بنابراین ساختار مستعمره به گونهای بود که بیشترین سود را برای استعمارگران تولید کند. استفانی بورچارد از مطالعه جارت در مورد کشورهای آفریقایی استفاده میکند و به این نتیجه میرسد: «در پس الزامات استعماری، الگوهای تولید مستعمرات را برای مطابقت با نیازهای خود تغییر دادند.» در سنگال و گامبیا اقتصاد برای تولید بادام زمینی، عمدتاً بادام زمینی، که محصولی نقدی در فرانسه بود، ساده شد. این امر منجر به از بین رفتن سایر محصولات کشاورزی مانند برنج شد که جزء اصلی رژیم غذایی روزانه بود. تحت حکومت استعماری، برنج دیگر به صورت محلی تولید نمیشد، اما باید از اواخر قرن نوزدهم وارد میشد. از آنجایی که تولید محصولات نقدی به تنها محصول اقتصاد تبدیل شد، جامعه به دسترسی فرانسه به بازارهای خارجی و واردات تنها برای تامین نیازهای اولیه وابسته شد.
از آنجایی که این رویه در طول دوره حکومت استعماری اجرا شد، پس از استقلال برای اقتصاد سخت شد. بورچارد نتیجه میگیرد که اقتصاد بدون توجه به مدت زمان، وابسته به مسیر و تغییر آن دشوار است. به عنوان نمونهای از ادامه این دوره، بارکر به رکود اقتصاد در اواسط دهه 1970 نگاه میکند. او به نقل از باباکار با، وزیر دارایی سنگال، میگوید: «کشاورزی هنوز تککشت است. اقتصاد شکننده و بهره وری پایین است. کشاورزی با عادات غذایی و نیازهای غذایی کشور مطابقت ندارد. بنابراین اقتصاد وابسته است. نه تنها تقریباً تمام کالاهای تولیدی، بلکه سهم بزرگی از کالاهای مصرف انبوه را وارد میکند.» حتی با گذشت بیش از 80 سال از تصمیم اولیه، تأثیرات رویه فرانسوی ایجاد یک اقتصاد وابسته به محصول واحد هنوز احساس میشود. میراث استعمار نه تنها یک اقتصاد وابسته به منابع واحد، بلکه یک ساختار دولتی معیوب را نیز بر جای گذاشت.
شاید حتی بیشتر از یک اقتصاد وابسته به منابع، روشی باشد که تولید و سود حاصل از آن منبع توزیع شده است. در طول دوره استعمار جریان تولید بادام زمینی در روستاها و خانوادههای کوچک آغاز شد و در نهایت به کارخانههای روغن بادام زمینی در فرانسه ختم شد. سود حاصل از تجارت در دست کارخانهداران فرانسوی تجمیع شد. در طول مسیر گروههای فرعی مختلفی وجود داشتند که از این سودها بهره مند شدند. این ترتیبات در همان سالهای اول مدیریت استعماری فرانسه به وجود آمد.
جاناتان بارکر در مقاله خود خلاصهای مفید از شکل گیری دولت استعماری فرانسه و رابطه آن با تجارت بادام زمینی ارائه میدهد. در سال 1886 سنگال در یک دوره بحران اجتماعی قرار داشت. بین قبایل وولوف که عمدتاً اسلام را پذیرفته بودند و اشراف قدیمی غیراسلامی که توسط جنگجویان تایددو که از تجارت برده سود میبردند حمایت میشدند، درگیری وجود داشت. قبایل وولوف مستقیماً با اکثریت منطقه تولید بادام زمینی مرتبط بودند. هنگامی که فرانسویها مدیریت مستقیمتری را معرفی کردند که به بحران اجتماعی پایان داد، آنها این کار را عمدتاً با همکاری با ماربوتها، رهبران اسلامی ولوف انجام دادند. با گسترش تجارت بادام زمینی، مارابوتها نقطه همبستگی مجتمعها و روستاهای جدید و ارتباط بین تولیدکنندگان دهقانی و صادرکنندگان فرانسوی بودند. مارابوها از طریق رابطه با نظام سیاسی فرانسه درآمد شخصی زیادی به دست آوردند. مارابوتها نقش بسیار قدرتمندی هم از طریق سازمان و هم از طریق ایدئولوژی خود ایفا کردند. مارابوتها یک جزء سازمانی مستقیم بر تولید بادام زمینی ارائه میکردند، اما بخشی از بازار صادراتی تحت مالکیت و اداره فرانسه بودند که تقریباً تمام سود را از طریق تولید و فروش در فرانسه ایجاد میکرد.
مارابوها اساساً در دو رابطه مشتری-حامی بودند. آنها برای منابع مادی و سهم خود از سود و همچنین امنیت خودمختاری خود برای فعالیت در جامعه به حمایت دولت استعماری وابسته بودند. همانطور که فاتون توصیف میکند، به طور متناقضی، مارابوها خودشان مشتری دولت استعماری حامی شدند، در حالی که در همان زمان موقعیت حامی را به عنوان تأمین کننده و محافظ دهقانان داشتند. طبقه قدرتمندتر مارابوتها که در طبقه بندی اجتماعی به افراد بالای سرشان و آنهایی که پایینتر از آنها بودند وابسته بودند، همچنان نقش مهمی در دولت پس از استعمار بازی میکنند. این مشتری گرایی است که عامل کلیدی سیستم دولتی استعماری است که برای توضیح ضعف مستمر سرمایه محلی سنگال و در نتیجه ظهور طبقه رانتیر مرکزی است. میراث این رویه روابط اجتماعی را شکل داد و در شکلگیری ساختار اقتصادی دولت نیز تأثیر داشت.
حتی پس از استقلال سنگال از فرانسه در دهه 1960، اگرچه برخی از قطعات تغییر کردند، ساختار سیستم اقتصادی از بسیاری جهات دست نخورده باقی ماند. موقعیت متناقض و نقش تطبیقگرایانه ماربوتها از استعمار جان سالم به در برده و به شکلگیری سیاست سنگال مستقل ادامه داده است. دولت مستقل جدید متوجه شد که به شدت به درآمدهای حاصل از تولید بادام زمینی به عنوان سنگ بنای اقتصادی که فرانسویها ایجاد کرده بودند، وابسته است. حذف سنگ بنا کل سیستم را در معرض خطر قرار میداد و مخالفت همه طرفهای درگیر را ایجاد میکرد. دولت در تئوری سه گزینه برای مدیریت «اقتصاد صادراتی» داشت: 1) تجارت بزرگ فرانسه با کمک تجار کوچک مختلف که یک راه حل استعماری بود، 2) شرکتهای خصوصی سنگالی، 3) بوروکراسیهای دولتی. دولت کنترل تجارت بادام زمینی بین تولیدکنندگان دهقانی و پرس نهایی را که هنوز توسط شرکتهای فرانسوی انجام میشد، در دست گرفت. این امر برای شرکتهای خصوصی سنگال در حمل و نقل و خرده فروشی و برای شرکتهای فرانسوی در صادرات و پرس فضایی در دو طرف باقی گذاشت. این تعیین میکرد که چه مقدار فضایی باقی میماند که در سالهای آینده درگیری ایجاد کرد.
با اعمال کنترل دولت بر مناطق تخلیه شده توسط فرانسویها که در پایان حکومت استعماری آن را ترک کردند، دولت و نه بازار تبدیل به داور اصلی ثروت تاجران محلی شد. در 25 سال پس از استقلال، «قدرت دولتی برای ایجاد فرصتهای تجاری محلی که تحت کنترل مستمر و اختیاری دولت بود، تعیین اینکه چه کسی به این فرصتها دسترسی پیدا کرده است، و اطمینان از اینکه سنگالیهای رو به رشد جامعه تجاری به ماشین سیاسی حزبی-بوروکراسی گره خورده بود. در طول رژیم سنقر در دهه 1960، ترتیبات استعماری همدستی مارابوتها در وسط بین دهقانان و دولت دست نخورده باقی ماند، فقط در حال حاضر این یک دولت مستقل بود تا یک اقتدار استعماری. برای مدیریت این روابط، طبقهای از واسطههای سیاسی مرتبط، کاردار سنگال، که به دولت وفادار بودند و ارتباط با منابع دولتی را تسهیل میکردند. این دولت بود که موتور اصلی و سازمان دهنده توسعه روستایی بود، اما توسعه از طریق واسطهها و طبقه مرابوت که به طور جداگانه از موقعیت خود سود میبردند، مدیریت میشد. دسترسی به این موقعیتها که در آن میتوان منابع عمومی را برای منافع شخصی به دست آورد، به عرصه مبارزه برای توزیع غنایم، مشاغل و ارتقاء تبدیل شد. سیاست تبدیل به مبادله بدبینانه لطف شد. انتخاب دولت برای به دست گرفتن کنترل منابع غالب و مکانیسم تعیین دستاورد و دسترسی به منابع، ساختارهای استعماری را تقویت کرد و کسانی را که این روابط را مدیریت میکردند، تأثیرگذارتر کرد.[1]
[1] https://www.e-ir.info/2012/06/07/a-rentier-class-economic-aspects-of-the-colonial-legacy-in-senegal/