یکی از انواع غیرت است و بسیار مهمتر از غیرت نسبت به ناموس است. غیرت نسبت به ناموس ارزشمند است، اما غیرت نسبت به دین مهمتر است. خداوند در قرآن وقتی میخواهد غیرت دینی انسان را بیدار کند، اینگونه میفرماید: «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلوُنَ فی سَبیلِ اللهِ وَ الْمُستَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ و النِساءِ وَ الْوِلْدانِ»[1]؛ شما را چه شده است که در راه خدا و مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید؟ در این آیه خداوند به گونهای سخن میگوید که غیرت دینی مردم به جوش بیاید. حضرت علی علیهالسَّلام میفرمایند: «غَیْرَهُ الرَّجُلِ ایمانٌ»[2]؛ غیرت مرد (عین) ایمان است. کسی که غیرت نداشته باشد، ایمان ندارد. این، اهمیت غیرت برای انسان را نشان میدهد. تمام جنگهای پبامبر صلیاللهعلیهوآله و سه جنگ امیرالمومنین علیهالسَّلام ناشی از غیرت دینی است، صلح امام حسن مجتبی علیهالسَّلام غیرت دینی ایشان را نشان میدهد، واقعه کربلا غیرت دینی امام حسین علیهالسَّلام است. غیرت دینی این است که انسان در امور دینی غیرت داشته باشد. اگر یک اصل دینی کنار زده شد، شخص نتواند آرام بگیرد و کاری بکند.
زنی از مسلمانان برای تعمیر طلا به بازار بنی قینقاع رفت. در مدتی که برای انجام کارش کنار مغازه نشسته بود یهودیان از او خواستند صورتش را آشکار کند، چون او پرهیز کرد گوشه لباسش را پشت سرش بستند، وقتی بلند شد لباسش کنار رفت و عورتش نمایان شد. مسلمانی که در بازار بود زرگر خطاکار را کشت. یهودیان هم بر سر او ریخته و او را کشتند. مسلمانان خشمگین شده و آماده جنگ با بنی قینقاع شدند.[3] یکی از عوامل شکل گیری این جنگ غیرت دینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یارانشان بود. نتوانستند تعرض به ناموس یک مسلمان را ببینند. حضرت علی علیهالسَّلام در نهج البلاغه میفرمایند: «اگر خلخال از پای یک زن یهودی کشیده شود، اگر مسلمانان بمیرند، روا است. «این نشانه غیرت دینی است. انسان نباید در امور دینی خود کوتاه بیاید. امام صادق علیهالسَّلام میفرمایند: خداوند، دو فرشته را براى عذاب قومى مأمور کرد. هنگامى که آنها به سراغ این مأموریت خود رفتند، مردى به ظاهر نورانى را که آثار پارسایى و صلاح از او آشکار بود، دیدند که در حال تضرّع و زارى به درگاه خدا است. یکى از آن دو، به دیگرى گفت: «این مرد دعاکننده را دیدى؟» دیگرى گفت: «آرى، ولى من مأموریتم را انجام مىدهم». دومى گفت: «من هیچ کارى نمىکنم، تا به پیشگاه خدا، پروردگارم بازگردم (و دستور جدیدى بگیرم)». هنگامى که به پیشگاه خداوند عرضه داشت که «پروردگارا! من به آن شهر که رسیدم، یکى از بندگان تو را دیدم که در حال دعا و تضرّع است». دستور آمد که برو و مأموریتت را انجام ده (و شهر را زیر و رو کنید). خداوند فرمود: «فاِنَّ ذلِکَ رجُلٌ لَمْ یَتَغیَّرْ وَجْهُهُ غَضَباً لى قَطُّ»؛ او مردى است که هرگز چهرهاش از خشم در راه من متغیّر و برافروخته نشده است و ذرهاى غیرت دینى نداشته.[4] این شخص میبیند که در جایی نافرمانی خدا انجام میشود، اما توجه نمیکند و به هم نمیریزد و غیرت دینی ندارد. در روایت بسیار زیبایی از حضرت علی علیهالسَّلام نقل شده است که میفرمایند: «فإذا حضرت بلیة فاجعلوا اموالكم دون انفسكم، وإذا نزلت نازلة فاجعلوا انفسكم دون دینكم. فاعلموا أنّ الهالك من هلكَ دینه والحریب من حرب دینه»[5]؛ آنگاه که حادثهای پیش آمد، اموالتان را سپر جانتان قرار دهید و در حفظ جانتان بکوشید، اما اگر حادثهای پیش آمد که دینتان در معرض خطر قرار گرفت، جانتان را فدای دینتان کنید که آن کس که در دینش از بین برود نابود است و غارت زده آن کس است که دینش به غارت برود.
بعضی دین را به یغما میبرند و برخی دیگر فقط نگاه میکنند. بزرگان دین و شهدا غیرت دینی داشتند.
خداوند شهید مهدی باکری را رحمت کند. یکی از دوستان ایشان تعریف میکند که سال پنجاه و شش پادگان ارومیه خدمت میکردم. آمدند گفتند: ملاقاتی داری. مهدی بود. به من گفت: «باید از این جا در بری”. هر طور بود زدم بیرون. من را برد خانهی عمهاش. کلی شیشهی نوشابه آنجا بود. گفت: «بنزین میخواهم». از باک ژیانم بنزین کشیدم بیرون. شروع کردیم کوکتل مولوتف ساختن. خوب بلد نبودم، امّا مهدی وارد بود. چندتایش را بردیم بیرون شهر و امتحان کردیم. از او خبری نداشتم. کوکتل مولوتفهایی را هم که ساخته بودیم، ندیدم. دو سه روز بعد شنیدم مشروب فروشیهای شهر یکی یکی دارد آتش میگیرد. حالا فهمیدم چرا از او خبری نیست.[6]این شهید بزرگوار نتوانست فروش مشروب را تحمل کند و غیرت دینی خود را نشان داد.
خداوند حاج حسین علم الهدی را رحمت کند. روز شهادت ایشان روز شهدای دانشجو است. دانشجوی دانشگاه فردوسی در رشته تاریخ بودند. ایشان در سن ۱۴ سالگی در سال ۱۳۵۱ در جریان ورود یک سیرک مصری متشکل از رقصندههای مصری به اهواز با کمک دوستانش ظهر هنگام پس از اینکه مطمئن میشوند که کسی در اطراف نیست چادر سیرک را به آتش میکشند و ساواک نمیتواند سرنخی از عاملین بیابد.
دشمن می خواهد این غیرت دینی را از ما بگیرد. همه مقدسات ما در حال از بین رفتن هستند، اما اصلاً برای بعضی مهم نیست و جالب اینجا است که این افراد نماز هم میخوانند و روزه هم میگیرند و مسجد هم میروند، اما غیرت دینی ندارند. یکی از اینها همین سند منحوس 2030 است. خیال نکنید فقط مشکل ما سند 2030 است. در چند وقت گذشته 21 سند تصویب شده که همه آنها در حال از بین بردن هویت شیعه است. شما میدانید که اگر سند 2030 اجرا شود، از سال دیگر شما نمیتوانید روز مادر بگیرید؟ طبق یکی از بندهای 2030 کلیشههای جنسی باید حذف شود. نامه سازمان ملل به بلاروس در سال 2000 را ببینید. به محض این که 2030 در این کشور تصویب میشود، سازمان ملل نامهای به آنها مینویسد که شما طبق یکی از بندها قرار بوده که کلیشههای جنسی را حذف کنید، به چه عنوانی در تقویم روز مادر وجود دارد؟ تا سال آینده این روز را از تقویم خود حذف کنید! این یکی از موارد موجود در این سند منحوس است. در حال نگارش کتابی در زمینه 2030 هستیم که شاید در حدود 1000 صفحه باشد. بعید است که در تاریخ 1400 ساله اسلام چیزی به ننگی این سند وجود داشته باشد. حتماً مسئولین نمیدانستند که این سند چیست و تصویبش کردند! کسانی که از این سند دفاع می کنند قطعاً جزئیات آن را نمی دانند. تعریف خانواده در سند 2030 را ببینید. بر اساس این تعریف هر دو نفری که با هم جمع شوند تشکیل خانواده را میدهند. دو مرد یا دو زن میتوانند تشکیل خانواده دهند. در کتب درسی عقاید همه باید به رسمیت شناخته شود. یعنی همجنس بازان نیز در مدارس باید کتاب درسی داشته باشند، همان مقدار که شیعه دارد. غیرت دینی این است که جلوی چنین کاری گرفته شود. انسان از بی بصیرتی برخی به ظاهر مذهبیها افسوس می خورد که سند 2030 اجرا شده است و از آن طرف دغدغه آنها این است که خانمها به ورزشگاه بروند یا نه! رفتن خانمها به ورزشگاه اهمیت زیادی ندارد، هویت شیعه با سند 2030 در حال نابودی است. شب عاشورا فوتبال باشد یا نباشد، آنقدر مهم نیست. ببینید که چه اتفاقی در حال رخ دادن است و سال دیگر چیزی از هویت ما باقی نخواهد ماند. بچههای زیر 18 سال نمیتوانند در هیئت شرکت کنند، در خانه روضه امام حسین علیهالسَّلام نمیتوانید برگزار کنید. آن وقت بعضیها به فکر موارد پیشپا افتاده هستند و انسان تأسف میخورد که غیرت این افراد در چه موارد بی اهمیتی استفاده میشود. به هر حال در این موارد نیاز به غیرت دینی احساس می شود.
سلیمان برجيس، يك پزشک يهودى بود كه بهايى شده بود. او در کاشان علاوه بر کار طبابت، داروخانه هم داشت و به مسلمانهايى كه ضد بهائیت بودند داروى اشتباهى میداد و آنان را مىكشت. به وسيله اين شخص حدود صد نفر از مسلمانان در آن زمان كشته شده بودند. حقیقت كمكم به گوش عدهاى از مسلمانان باغیرت و متعهد كاشان رسيد و چون چارهاى نداشتند و از طرف دولت هم نااميد بودند، تصميم به قتل او گرفتند. آنها پى فرصت مىگشتند تا تصميم خود را عملى نمایند و هشت نفر هم پيمان شدند اين كار را به انجام رسانند، و سلیمان برجيس را به سزاى اعمالش برسانند. بالاخره موفق شدند و به بهانه طبابت، وی را به منزلی کشانده و او را به قتل رساندند. و سپس خودشان را در اختيار مأموران انتظامى قرار دادند. به مجرد دستگيرى آنها و اطلاع مردم، بازار كاشان بسته شد و مردم از علماى شهر تقاضاى آزادى آنها را نمودند. شهربانى كاشان براى رهايى از دست مردم آن هشت نفر را به تهران منتقل نمود. آيت الله بروجردى و چند تن از علمای دیگر اقداماتى را براى آزادى آنها انجام دادند. بهائیها وكيلى به نام دكتر عبدالله رازى داشتند. وى به دفاع از دكتر برجيس مىپرداخت. چند روز جريان محاكمه طول كشيد. روزى كه بنا بود دادگاه رأى خود را صادر نمايد، ناگهان سه نفر از گروه فدائيان اسلام وارد دادگاه شدند. شهید نواب صفوی به متهمان گفت: «مطمئن باشيد تا برادران شما زنده هستند، اين دادگاه هیچ غلطى نمىتواند بكند». باحضور نواب صفوی جلسه دادگاه به هم ریخت و زد و خورد بین مأموران و هوادان نواب درگرفت. جستجوی مأموران برای دستگیری نواب تا بازار ادامه یافت اما موفق به دستگیری وی نشدند. بالاخره در تاریخ 21 شهریور 1329، دادگاه با شنیدن دفاعیات وکلای طرفین، رأی به تبرئه این مسلمانان باغیرت و متعهد داد.[7]
شهید نواب صفوی غیرت دینی بسیار عجیبی داشت. پول جمع کرد و اسلحهای خرید تا با آن کسروی -شخصی که به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت(علیهمالسلام) را بکشد. این نمونه غیرت دینی است. این نمیشود که در کشور مسلمان کسی کتابی بنویسد و نعوذ بالله به ائمه علیهمالسَّلام توهین کند. پس غیرت دینی شیعیان کجاست؟ یا کاریکاتوری برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله بکشند. در این موارد غیرت دینی نیاز است. پیامبر مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: «كانَ إِبراهيمُ أَبى غَيورا و َأَنَا أَغيَرُ مِنهُ وَ أَرغَمَ اللّه أَنفَمَن لا يَغارُ مِنَ المُؤمِنينَ»[8]؛ پدرم ابراهيم با غيرت بود و من با غيرتتر از اويم. خدا بينى مؤمنى را كه غيرت ندارد، به خاك مىمالد.
یکی از نمونه های بارز غیرت دینی حضرت ابراهیم علیهالسَّلام بود. ایشان یک تنه در مقابل تمام کفار قرار میگیرد اما حاضر نیست از عِرق مذهبیاش پایین بیاید. ایشان فرمودند: «وَ تَاللَّهِ لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ»[9]؛ به خدا قسم تمام بتهایتان را از بین می برم.
در خیابان که راه میروید و میبینید تکه نانی در آنجا افتاده، غیرت دینی این است که آن را برمیداریم. غیرت دینی یعنی این که انسان نسبت به مسائل دینی احساس مسئولیت کند. اگر تکه روزنامهای در خیابان افتاده و عکس مقام معظم رهبری مدظلهالعالی و یا عکس مراجع و یا نام ائمه در آن وجود دارد، غیرت دینی این است که آن را برداریم و در گوشهای قرار دهیم، نه اینکه وقتی کارواش میرویم آن روزنامه را زیر پای خود قرار دهیم. غیرت دینی این است که در شبکههایی که به جمهوری اسلامی و یا ائمه توهین میکنند، نرویم و سیاه لشکر کانالهای مجازی نباشیم. اینها غیرت دینی است. وقتی دائماً با شبهات برخورد داشته باشیم غیرت ما هم کم خواهد شد.
توهین به امام(رحمت الله علیه) در برابر آیت الله قاضی
رئیس ساواک به دیدن آیت الله قاضی طباطبایی آمده بود. مسئولین همه نشسته بودند. یکی از آنها میگوید: «اعلی حضرت به روحانیت خیلی علاقهمند است فقط یک سید یاغیای هست که قیام کرده (منظورش امام بود). تا آیت الله قاضی این جمله را میشنوند بلند میشوند و میخواهند صندلی را به سمت او پرت کنند.
این عِرق مذهبی است که اجازه نمیدهد به مرجع تقلیدش، رهبرش، امامش و مقدسات توهین بشود. ما به عِرق مذهبی نیاز داریم. نفسمان را با این عِرق تربیت کنیم. غیرت دینی این است که انسان نگذارد به مرجع دین توهین شود. بحث و مناظره جای خود دارد.
حضرت علی علیهالسَّلام میفرمایند: «ثَمَرَةُ الشَّجاعَةِ الغيرَةُ»[10]؛ غيرت ميوه شجاعت است.
فقط انسانهای شجاع غیرت دینی دارند.
۲۵ بهمن یکی از مهمترین روزهای تاریخ اسلام است، روزی که یک مرجع تقلید به خاطر غیرت دینی بالایی که داشت، حکم ارتداد سلمان رشدی را صادر کرد. معادلات دنیا به هم ریخت؛ دنیا هیچ وقت چنین چیزی را تصور نمیکرد که نویسنده کتاب آیات شیطانی نتواند از خانهاش بیرون بیاید. فقط در سال یک میلیون پوند باید برای حفاظت از او خرج شود. این نشان دهنده غیرت دینی حضرت امام رحمهاللهعلیه بود. چیزی که همه ما به آن نیاز داریم. چیزی که شیعه را سرپا نگه داشته همین غیرت دینی است. پس از صدور فرمان قتل سلمان رشدى، مسئولان سياست خارجى كشور خدمت حضرت امام رسيده عرض كردند: آقا اين فتواى شما با قوانين ديپلماسى و موازين بينالمللى سازگار نيست. امام فرمود: «به درَك، آبروى رسولاللَّه صلیاللهعلیهوآله رفت، هرچه مى خواهد به هم بخورد. اى كاش خودم جوان بودم، مى رفتم او را مى كشتم! [11]» این غیرت دینی میشود. بعد از آن هیچ کسی نتوانست اینگونه به شیعه و پیامبرصلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسَّلام توهین کند. کتاب سلمان رشدی یک رمان بود و تماماً به پیامبر صلیاللهعلیهوآله توهین کرده بود. مصطفی مازح اولین شهید حکم حکومتی حضرت امام صلیاللهعلیهوآله بود. جوانی لبنانی که به فرانسه و یا انگلیس رفت تا سلمان رشدی را بکشد، اما خودش به شهادت رسید. این غیرت دینی است که انسان توهین به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مقدسات را نتواند تحمل کند. امام غیرت عجیبی روی دین داری داشتند.
شجاعت امام(رحمت الله علیه) در جوانی
شخصی به آیت الله بهاءالدینی گفت امام رحمهاللهعلیه در جوانی هم اینطور بود؟ اینقدر شجاع بود؟ ایشان گفت: در زمان رضاشاه، در مدرسهی فیضیه نشسته بودیم که یکی از مأموران شاه وارد مدرسه شد و شروع به فحّاشی و توهین به مقدسات کرد. همه طلبهها از ترس به حجرههایشان رفتند. من شاهد بودم حضرت امام رحمهاللهعلیه که بیست و چند سال بیشتر نداشت، جلو آمد و چنان سیلی بر صورت او نواخت که عینکش چهارتکه شد.
کسی که در اواخر عمر میگوید آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند، در جوانی اینگونه بوده است. ایشان در جوانی از کسی نمیترسیدند.
به امام گفتند شخصی کتابی به نام اسرار هزار ساله بر ضد شیعه نوشته است. ایشان درسشان را دو ماه تعطیل کردند و کتاب «کشف الاسرار» را نوشتند. حاج احمد آقا میگویند بعد از انقلاب به امام گفتم: آقا در کتاب شما عصبانیت خیلی موج میزند. امام سرشان را پاین انداختند و گفتند: احمد نمیدانی قبل از انقلاب چه توهینی به پیامبر صلیاللهعلیهوآله کردند.
انسان نباید توهین به مقدسات را ببیند و کاری نکند. امام دو ماه درس را تعطیل کردند که پاسخ این کتاب را بدهند.
امام(رحمت الله علیه) و غیرت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام)
در جلسهای امام و عدهای از روحانیت و طلاب حضور داشتند. امام نزدیک سماور نشسته بود. شخصی سخنی را بر زبان راند که مشعر به توهین به مقام ائمه علیهمالسَّلام بود. امام چنان برآشفت که سماور را برداشت و به طرف گوینده پرتاب کرد.
وقتی بیان میشود که غیرت دینی از مردم گرفته شده است، آیا اگر در کنار ما به مقدسات ما توهین کند، حاضر هستیم به او حتی یک اخم کنیم یا نه؟ در اینجا مشخص میشود که غیرت دینی از ما گرفته شده است. دشمن توانسته است کار خود را به خوبی انجام دهد. علما غیرت دینی عجیبی داشتند.
نمونهای اندك از این تلاشهای عظیم
مولف كتاب «شیخ الباحثین آقا بزرگ تهرانى» مىگوید: «علت تألیف كتاب الذریعه، كار جرجى زیدان، مورخ معروف بود، او بدون غرض یا با غرض در كتاب مشهور خود تاریخ آداب اللغة العربیه، درباره شیعه سخنى بدین مضمون گفته: «شیعه طایفهاى بود كوچك و آثار قابل اعتنائى نداشت و اكنون شیعهاى در دنیا وجود ندارد». این شد كه آقا بزرگ و دو همردیف و دوست علمیش، سید حسن صدر و شیخ محمد حسین كاشف الغطاء، هم پیمان شدند تا هر یك درباب معرفى شیعه و فرهنگ غنى تشیع كارى را بر عهده گیرند و سخن این نویسنده جاهل را به دهن او باز پس بكوبند.
قرار شد علامه سید حسن صدر درباره حركت علمى شیعه و نشان دادن سهم آنان در تأسیس و تكمیل علوم اسلامى تحقیق كند، ثمره كار او كتاب «تاسیس الشیعه لفنون الاسلام» شد. این كتاب به سال 1370 ه.ق در 445 ص چاپ شد، شیخ آقا بزرگ در چاپ آن نیز دخالت داشت، اما علامه شیخ محمد حسین كاشف الغطاء، قرار شد كتاب «تاریخ آداب اللغة» جرجى زیدان را نقد كند و اشتباهات وى را باز گوید و این كار را كرد و نقدى جامع و علمى بر هر چهار جلد آن كتاب نوشت و مطالب مشتبه را به اصول اصلى آنها باز گردانید و مولف را به اشتباهات و خطایش حتى خطابههاى املایى متوجه كرد، البته پس از آن به دستور این آیه قرآن «و لا تبخسو الناس اشائهم» كوشش مولف را در تالیف آن كتاب ستود. اما شیخ آقا بزرگ از میان این سه یار علمى متعهد شد، فهرستى براى تألیفات شیعه بنویسد و كتاب «الذریعة الى تصانیف الشیعه» را فراهم آورد.[12]
گفتند حدیث غدیری که شیعیان میگویند سند ندارد. علامه امینی در مدت 40 سال از 360 عالم اهل سنت سند غدیر را آورده است. این تلاش شامل 20 جلد کتاب الغدیر است که 11 مورد آن چاپ شده است. کتابی که تا به امروز کسی نتوانسته آن را رد کند.
اگر دشمن بتواند فقط غیرت دینی را از ما بگیرد همه چیز ما را گرفته است.
عید نوروز سال 1306ه.ش مصادف بود با 27 ماه مبارک رمضان 1346ه.ق و زوار بسیاری از نقاط مختلف به سوی شهر قم روی آورده بودند تا هنگام تحویل در حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها باشند. به قدری جمعیت و ازدحام در صحن و حرم و رواقها بود که جای سوزن انداختن نبود. اعضای خانواده پهلوی که همسر رضاشاه (مادر محمدرضا) هم جزو آنان بود و به قم آمده بود، در غرفه بالای ایوان آیینه بدون حجاب کامل نشسته بودند و این به طوری جلب نظر میکرد که صدای اعتراض مردم از هر سو بلند بود ولی هیچ کس جرأت نمیکرد که قدم پیش بگذارد. خبر به حاج شیخ محمدتقی بافقی رسید. او به خانواده دربار پیغام فرستاد که شما اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید باز هم حق ندارید. پیام مؤثر واقع نشد حاج شیخ محمدتقی شخصاً به حرم آمد و سخت به آنان اعتراض نمود و از آنها خواست که یا سر و صورت خود را بپوشانند و یا از حرم خارج شوند. در این وقت غوغایی بپا خواست. خانواده پهلوی فوراً به منزل تولیت رفته از آن جا با تلفن به رضاشاه خبر دادند و او فوراً به سوی قم حرکت کرد و دستور داد یک دسته سرباز پشت سر او حرکت کنند. پس از چند ساعت به شهر قم رسید و مستقیما وارد صحن شد و چند نفر طلبه را در آن حول و حوش بودند شلاق زد و چند نفری را هم در جوار قبر حضرت معصومه سلاماللهعلیها با عصا و لگد مضروب نمود و حاج شیخ محمدتقی بافقی را نیز دستگیر و به تهران فرستاد. تا پس از پنج ماه که آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی خواستار آزادی وی گردید.
در تهران در میدان جلالیه با حضور رئیس الوزراء (ذکاء الملک فروغی) دخترهای مدارس را بدون چادر و بیحجاب جمع کردند و میتینگ خاصی را انجام دادند، در جمع آنان گفته شد: نسلی باید پرورش یابد که قبلهگاهش غرب باشد و زیارتگاهش لندن. (این سخن چقدر به افراد امروز شباهت دارد. این سخن دقیقا خلاصه 2030 است که آن زمان گفته شده است.)
امام رحمهاللهعلیه درباره مقاومت علما در برابر این منکر آشکار به آنچه بر سر آیت الله کاشانی آمده چنین اشاره میکند: حتی به علمای بزرگ پیشنهاد میکردند که شب مجلس بگیرید با خانمهایتان، با زنهایتان بیایید مجلس. نقل کردند یکیشان رفته بود پیش مرحوم آقای کاشانی گفته بود که فرمودند شما باید در مجلسی که اختلاط زن و مرد است شرکت کنید. ایشان فرموده بودن: «فلان خوردند». گفته بود که آن بالائیها گفتند. گفته بود: من هم همان بالاییها را میگویم. آنان که از سابقه مبارزاتی آیت الله کاشانی با استعمار ظلم و ستم اطلاع داشتند، به خود جرأت درگیری با وی را نمیدادند و آن جا که پای کاشانی به میان میآمد، خود را کنار میکشیدند. در یکی از شبها عدهای از مأموران مجری قانون کشف حجاب که به مساجد ریخته و پرده میان مردان و زنان نمازگزار را میکشیدند، به مسجد هجوم بردند، اما در همان لحظه نخست آیت الله کاشانی چنان برخورد شدید با عوامل رژیم کردند که همگی پا به فرار گذاشتند و در یک چشم به هم زدن از آن جا دور شدند.
امام صادق علیهالسَّلام در روایتی فرمودند: «اِنَّ اللّه َغَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیور»؛ خداوند متعال غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد.
عکس العمل در برابر توهین به حضرت زهرا سلاماللهعلیها
احتمالا زمستان سال 68 بود که در تالار اندیشه فیلمی را نمایش دادند که اجازه اکران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فیلمسازان، نویسندگان و… . در جایی از فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلاماللهعلیها بیادبی میشد. من این را فهمیدم. لابد دیگران هم همین طور، ولی همه لال شدیم و دم بر نیاوردیم. با جهان بینی روشنفکری خودمان قضیه را حل کردیم. طرف هنرمند بزرگی است و حتماً منظوری دارد و انتقادی است بر فرهنگ مردم. اما یک نفر نتوانست ساکت بنشیند و داد زد: «خدا لعنتت کند! چرا داری توهین میکنی؟!» همه سرها به سویش برگشت. در ردیفهای وسط آقایی بود چهل و چند ساله با سیمایی بسیار جذاب و نورانی. کلاهی مشکی بر سرش بود . اورکتی سبز بر تنش. از بغل دستیام (سعید رنجبر) پرسیدم : «آقا را میشناسی؟» گفت : «سید مرتضی آوینی است».[13]
غیرت دینی و تقیّد به ضوابط شرعی
پدر شهید بروجردی تعریف می کند که روزهای شروع فعالیت محمّد بود که یک روز او را دیدم. آمد مغازه، در حالی که پیراهن سفیدش خونی بود. علت را پرسیدم. گفت: «داشتم با موتور از خیابان نظام آباد رد میشدم که یکی را دیدم به دنبال یک دختر راه افتاده و مزاحم او شده و قصد آزارش را دارد. خونم به جوش آمد. آن لکههای خونی که میبینی، نتیجهی درگیری با اوست».[14]
نسبت به ناموس مردم اینگونه غیرت داشتند. همین شهید بزرگوار، شهید خلیلی که دید دختری را به زور سوار خودرو میکنند. ضاربش که گفته مشروب خورده بوده و مست بوده است. این شهید بزرگوار وقتی مانع میشود، او را با چاقو میزنند و به شهادت میرسد. غیرت دینی این شخص اجازه نمیدهد که چند انسان از خدا بیخبر بخواهند به ناموس دیگران تجاوز کنند، هر چند آن خانم از لحاظ حجابی هم وضعیت خوبی نداشته است. تاوان این بیحجابیها را این شهدای مظلوم پرداخت میکنند. با آن وضع بیرون میآیند، کسانی میخواهند به آنها تعرض کنند و از این جوانان مذهبی کمک میخواهند. همینهایی که بیحجابها به آنها میگویند: لباس شخصی و تندرو! همینها باید از این مردم دفاع کنند. جنگ میشود، همینها به دفاع از مردم برمیخیزند، در مجلس بمب گذاری میکنند همینها باید دفاع کنند. هرچه میشود همین افراد باید دفاع کنند ولی همیشه سنگ زیر آسیاب و گوشت قربانی همین سپاهیها و لباس شخصیهای مظلوم هستند.
به نظر ما دین آن نیست که شما میگویید!
عکس شاه بالای تختهی کلاس بود، معلم کراوات زده و شش تیغه کرده و با قیافهای جدّی مشغول درس دادن بود. شروع کرد دربارهی مسألهی خداشناسی حرف زدن. و گفت: «مهم قلب آدمهاست، همین که در دل یاد خدا کنی، کافی است. نماز هم نخواندید، نخواندید. همین که در دل گاهی با خدا حرف بزنید، عبادت است. هیچ جای قرآن نیامده که زنها باید چادر سر کنند. دین ما قرآن است، نه آنچه که این آیت اللهها میگویند که معلوم نیست از کجا در آمده». معلم در کیفش را باز کرد و کتابی درآورد و به بچّهها نشان داد و گفت: «این کتاب را بخوانید، دین ما تحریف شده بچّهها، کی گفته باید به این رسالهها عمل کرد؟» محمّد رضا دستش را بالا برد. چشم دوستانش برق زد و برایش «رب اشرح لی صدری و یسّر لی امری و…» خواندند. معلم دستِ بالای محمّد را دید و اجازه داد حرف بزند. محمّد رضا از جایش بلند شد: «آقا اجازه، اما من و دوستانم مثل شما فکر نمیکنیم. به نظر ما دین آن نیست که شما میگویید. شما اگر قرآن را مطالعه کرده باشید، خداوند در قرآن گفته، دین اسلام و قرآن را خودش از گزند تحریف حفظ میکند». بعد هم محمّد رضا آیهی ولایت را خواند و علی بلند شد و تفسیرش را گفت. مهدی از توی کیفش قرآن کوچکش را درآورد و محمّد رضا آدرس آیهی حجاب را به معلم داد. حالا دیگر دست معلم رو شده بود، عصبانی بود و مُدام با کراواتش وَر میرفت. حرف حساب جواب نداشت و آقای معلم هم پاسخی برای چنین دانشآموزانی نداشت. فکرش را هم نمیکرد دانشآموز سوم راهنمایی این طور به دینش مسلط باشد. سر و ته کلاس را سریع به هم آورد. حضور و غیاب کرد و گفت: «باقی بحث باشد برای جلسهی آینده». کینهای از این گروه به دل گرفت که نگو و نپرس و سر نمره دادنها تلافی کرد![15]
بعد در برخی دانشگاهها به مقدسات توهین میشود، اما دانشجو برای این که یک نمره از او کم نشود، حاضر نیست از دین خود دفاع کند.
غیرت دینی باید در جامعه و خانواده نهادینه شود. برای فرزندان خود داستانهای غیرت دینی را تعریف کنیم و بچهها را غیرت مند بار بیاوریم. حضرت لقمان علیهالسَّلام به فرزندش میفرماید: برو و امر به معروف بکن و نترس.
[1] . سوره نسا آیه 45 .
[2] . حکمت 119 نهج البلاغه .
[3] . سیره ابن هشام، ج 2،ص 48 .
[4] . بحارالانوار، جلد 97،صفحه 89،حدیث 60 .
[5] . سفینة البحار ج1 ص476 .
[6] . رسم خوبان ۱۹ – غیرت دینی و تقیّد به ضوابط شرعی، ص ۷۰٫/ یادگاران ۳، ص ۳) (توسط ثقلین در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۴ .
[7] . غيرتمندى و آسيب ها،محمود اکبری،ص121 .
[8] . بحارالأنوار(ط-بیروت) ج100، ص248، ح33 .
[9] . سوره انبیا آیه 57 .
[10] . غررالحكم، ج3، ص328، ح4620 .
[11] . خاطرات حجت الاسلام قرائتى (ج2)، ص: 101 .
[12] . محمد رضا حكیمى، شیخ آقا برزگ طهرانى ،تهران، انتشارات مشعل آزادى، ص 24 .
[13] . افلاکیان زمین – صفحه 12 .
[14] . رسم خوبان ۱۹ ،غیرت دینی و تقیّد به ضوابط شرعی، ص41، چون کوه با شکوه، ص ۶۱ .
[15] . رسم خوبان ۱۹ – غیرت دینی و تقیّد به ضوابط شرعی، ص ۷۶ تا 79/ خلاصهی خوبیها ۳ (اخراج یک زگیل)، ص ۴۲-40) (توسط ثقلین در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۴ .