دومین بحث اعتقادی بسیار مهم بوده و لازم است همه مسلمانان و به خصوص شیعیان به این اصل واقف بوده و بتوانند شبهات مطرح شده در این زمینه را پاسخگو باشند. بالاخره ما شیعه هستیم و قطعاً شبهات بسیاری به سمت ما خواهد آمد و انتظار میرود که بتوانیم پاسخ درستی برای آنها داشته باشیم. شیعه باید خود را قوی کند و با یک شبهه از میدان به در نشود.
توسل به معنی انجام دادن کاری برای تقرب به چیزی است و در اصطلاح واسته قرار دادن یک چیز و یا یک شخص برای رسید به یک مقصود را توسل میگویند. توسل در مباحث اعتقادی همین متوسل شدن ما شیعیان به ائمه اطهار است. تا قبل از شکلگیری وهابیت بین شیعه و سنی در این زمینه اختلافی وجود نداشت و همه توسل به ائمه و پیامبر و افراد دیگر را به عنوان یکی از اصول قبول داشتند. از زمانی که تفکرات ابن تیمیه ملعون و وهابیت خبیث وارد شدند، همه چیز به هم ریخت. وقتی آمدند، گفتند توسل شرک است و شما شیعیان هم مشرک هستید، چون به توسل اعتقاد دارید. بعد خودشان که به هر کسی از جمله آمریکا و رژیم صهیونیستی و غیره متوسل میشوند، مشرک نیستند و ما که به ائمه متوسل میشویم، مشرک هستیم. گاهی در مقابل برخی شیعیان کم اطلاع شبهاتی مطرح میکنند و میگویند اگر بگویید یا الله بهتر نیست تا بگویید یا حسین(علیهالسَّلام)؟ این فرد کم اطلاع نیز میگوید، نمی دانم، آری بهتر است. بعد میگویند پس چرا یا حسین میگویید، بگویید یا الله. این فرد کم اطلاع نمیتواند جواب دهد و دچار مشکل می شود. البته اکثر شیعهها اطلاعات خوبی دارند و میتوانند پاسخ شبهات را بدهند. ولی در هر صورت باید همه در این موارد خود را تقویت کنند.
در ادامه مطالبی در خصوص مشروعیت توسل از دیدگاه قرآن بیان میشود. خداوند در قرآن می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّــهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[1]؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوا پیشه کنید و وسیلهای برای تقرب به خدا بجویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
منظور از وسیله در این آیه چیست؟ وسیله و توسل دارای حروف اصلی یکسانی هستند. منظور از وسیله همان توسل است، و خداوند میفرماید از توسل به عنوان یک وسیله استفاده کنید. وقتی شما از مکانی به مکان دیگر میروید سوار یک وسیله خواهید شد، پس به آن وسیله برای رسیدن به مقصد توسل کردهاید. پس اصل توسل را خداوند در قرآن قبول میکند. توسل به پیامبر و اهل بیت را به صورت خاص خداوند قبول میکند. خداوند در قرآن میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا»[2]؛ و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش میکرد، قطعاً خدا را توبهپذیرِ مهربان مییافتند. آیه قرآن میفرماید که ای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) برای تقرب باید نزد تو بیایند و شما برای آنها استغفار کنید و استغفار خود به تنهایی فایدهای ندارد. ما نیز همین را میگوییم، و کسی که می خواهد توبه کند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله باید برای او استغفار کند. وقتی در شبهای قدر بک یا الله میگوید، به محمد صلیاللهعلیهوآله و به علی علیهالسَّلام، به فاطمه سلاماللهعلیها و … نیز باید بگوید. پس باید برای تقرب توسل جست. و یا در دعای توسل میگوییم: «یَا وَجِیهَهً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِی لَنَا عِنْدَ اللَّهِ»؛ شما در پیشگاه خداوند آبرویی دارید وبه همین واسطه فکری هم به حال ما بکنید.
داستان برادران حضرت یوسف علیهالسَّلام، نمونه بارز توسل است. برادران بعد از پیشیمانی از کردارشان به پیش حضرت یعقوب علیهالسَّلام آمدند و از او که پیامبر خدا بود درخواست کردند که از خداوند برای آنها طلب بخشش کند. «یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ»[3]؛ ای پدر! برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم. حضرت یعقوب علیهالسَّلام هم نگفت که چرا خودتان مستقیماً سراغ خداوند نمیروید و به من متوسل شدهاید؛ بلکه به آنها وعده داد که از خداوند برای آنها طلب بخشش خواهد کرد: «قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»[4]؛ به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش میخواهم، که او همانا آمرزنده مهربان است.
با این تفاسیر اینگونه که وهابیت میگویند، تمام پیامبران مشرک هستند و یکی از آنها حضرت یعقوب علیهالسَّلام است و حتماً باید ایشان اینگونه به فرزندان خود میگفتند که: چرا گفتید «یا یعقوب»، باید میگفتید «یا الله»! این آیه کاملاً واضح است که خطاکاران نزد پدر آمدند و از او خواستند تا از خدا برای آنها طلب بخشش کند. این مصداق توسل است.
در آیهای دیگر، از بندگان خواسته شده است که به ریسمان الهی چنگ زنند و گرد هم آیند: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّــهِ جَمِیعاً وَلاتَفَرَّقُوا»[5]. بنا بر روایات شیعه، مقصود از ریسمان الهی، اهل بیت پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است.[6]
امثال این موارد بسیار وجود دارد. وهابیت به ما میگوید چرا شما شفا را از این چیزها میخواهید، از خدا بخواهید. حضرت یوسف علیهالسَّلام پیراهن خود را نزد پدر فرستاد و چشمهای ایشان شفا یافت. این همان مصداق «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ» که در بالا اشاره شد، است. خود اینها وقتی قرآن میخوانند، بر آن بوسه میزنند، پس همه آنها مشرک هستند، چون پوست گاو را بوسه میزنند(جلد چرم قرآن)! اگر به آنها چنین بگویید، چه خواهند گفت؟ میگویند ما پوست را بوسه نمیزنیم، بلکه قرآن را میبوسیم. پس چگونه وقتی ما ضریح را میبوسیم، میگویند شما طلا و جواهر را میبوسید؟ هر عقل سلیمی میداند که شیعیان ضریح را برای طلا و نقره آن نمیبوسند و آن را برای این که بدن عزیزترین فرد داخل آن قرار دارد، میبوسند. نمیدانیم در مغز وهابیت چه میگذرد که این را تشخیص نمیدهند. خروجی چنین تفکری داعش را شکل میدهد. این افراد به اندازه ذرهای شعور و درک ندارند، و بعد به ما مشرک میگویند.
در روایتی ازحضرت زهرا سلاماللهعلیها آمده است: تمام آنچه در آسمان و زمین است، برای تقرب به خداوند در پی وسیله است و ما وسیله و واسطه خداوند در میان خلق اوییم.[7]
دعای توسل مصداق عبادت و عبودیت و توکل به خداوند است. دعای توسل اوج ایمان و اخلاص است. ؛ «یَا وَجِیهَهً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِی لَنَا عِنْدَ اللَّهِ»؛ یا حضرت زهرا، شما در پیشگاه خداوند آبرویی دارید و به همین واسطه فکری هم به حال ما بکنید.
پدری وقتی فرزندش کار بدی میکند او را از خانه بیرون میاندازد. آن کودک نزد مادر آمده و از مادر میخواهد تا واسطه شده تا پدر او را به خانه راه دهد. واسطهگری یک کار عقلی است. انسان برای تقرب نزد خوبان و شاگرد اولها نزد خداوند میرود و میگوید من که آبرویی ندارم، شما با آبروی خود مرا واسطه شوید.
همچنین بنا بر احادیث شیعه و اهل سنت، حضرت آدم علیهالسَّلام پس از رانده شدن از بهشت با توسل به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسَّلام مورد عفو خداوند قرار گرفت.[8] پیامبران پیشین نیز به مقام پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله توسل میجستهاند.[9] اگر حضرت آدم این کار را انجام دهد اشکال ندارد، اگر ما به پیامبر صلیاللهعلیهوآله متوسل شویم اشکال دارد؟
چقدر در زیارت نامهها، مانند زیارت جامعه کبیره، زیارت عاشورا و دعای توسل و غیره اشاره به توسل شده است. از روایات و قرآن مواردی بیان شد. در اینجا نکتهای عجیب از سیره اهل سنت را بیان میکنیم. سیره آنها چه میگوید و آیا آنها اهل توسل هستند یا خیر؟ خود وهابیت و بزرگان آنها آیا اهل توسل بودهاند یا خیر؟ موارد زیر اشاره به این موارد داد که بسیار خنده دار است. تمام کتابهای اشاره شده در ادامه، از کتب مهم اهل سنت است.
نمونههایی از توسل در سیره اهل سنت
۱. توسل مردم مدینه به قبر پیامبر به دستور امالمؤمنین عایشه
در سنن دارمي و وفاء الوفاء سمهودي از اوس بن عبداللَّه روايت شده است که: مردم مدينه دچار قحطي شديد شدند و به عايشه شکوه کردند. عايشه گفت: به سوي قبر پيامبر صلیاللهعلیهوآله برويد و دريچهاي از آن به سوي آسمان باز کنيد تا ميان قبر و آسمان سقفي نباشد. راوي گويد: چنين کردند. پس از آن، چنان باراني بر ما باريد که گياهان روييدند و شتران فربه شدند.[10] خود عایشه می گوید که اگر مشکلی دارید به قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله توسل کنید. در آن زمان نه ایشان زنده بودند و نه ما شیعیان این کار را انجام دادیم. عایشه امالمومنین است و شما که او را قبول دارید. پس طبق این روایت هم عایشه و هم تمام مردم بعد از پیامبر همه مشرک بودهاند. وهابیت چه جوابی برای این مورد دارد؟ یا همه مشرک هستند پس عایشه هم مشرک است و یا اگر عایشه مؤمن است، ما هم مؤمن هستیم.
در کتاب صحیح بخاری[11]، كتاب الجنائز، باب الدخول على الميّت بعد الموت، كتاب المغازى، باب مرض النبي صلى الله عليه و آله) آمده است که پس از انتشار خبر فوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در شهر مدينه و آگاهى ابوبكر از رحلت آن حضرت، از محلّ سكونتش سُنح حركت كرد و خودش را به منزل پيامبر رساند، وارد مسجد شد و با هيچ كس سخن نگفت، نزد دخترش عایشه رفت، بدن پيامبر را مشاهده كرد كه در بُردى پيچيدهاند، كنار بدن رسول خدا صلى الله عليه و آله نشست. پارچه را از صورت پيامبر صلى الله عليه و آله كنار زد و خودش را روى بدن انداخت و بوسيد و گريه كرد و خطاب به آن حضرت گفت: «اذكرنا يا محمّد! عند ربّك، ولنكن على بالك»؛ اى پيامبر خدا، در پيشگاه پروردگارت ما را ياد كن و فراموش نفرما.[12] این هم مورد دیگری از توسل است که خود ابوبکر بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله توسل میجست. این داستان در کتب اهل سنت به عنوان نمونه عالی آداب زیارت آورده شده است.
این قضیه در بسیاری از کتب اهل سنت آمده است و از آن به تجلیل یاد شده است و از نمونههای عالی آداب زیارت شمرده شده است و آن، این است که ابن عساكر در تاريخ دمشق و ابن جوزى در مثير الغرام الساكن و ديگران از محمّد بن حرب هلالى نقل كردهاند كه گفت: وارد مدينه شدم، كنار قبر پيامبر رفتم و پس از زيارت آن حضرت، مقابل قبر نشستم، يك نفر از اعراب باديه نشين وارد شد و پس از زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه وآله خطاب به قبر شريف گفت: اى بهترين پيامبر خدا! خداى متعال كتابى را كه جز راستى و درستى در آن نيست بر تو نازل كرد و در آن فرمود: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُوآا أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»[13]؛ و اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند، اگر پيش تو مىآمدند و از خدا آمرزش مىخواستند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مىكرد، قطعا خدا را توبه پذير مهربان مىيافتند. و من اكنون آمدهام تا از خداى تو از گناهانم طلب آمرزش كنم و تو را شفيع و واسطه قرار دهم، سپس گريه كرد و اين شعر را زمزمه كرد:
يا خير من دفنت بالقاع أعظمه فطاب من طيبهنّ القاع والأكم
نفسي الفداء لقبر أنت ساكنه فيه العفاف وفيه الجود والكرم
اى بهترين كسى كه در دل زمين دفن شدهاى، زمين و كوههاى اطراف آن به وسيله تو پاك و پاكيزه شد. جانم فداى آن قبرى كه تو در آن ساكن شدهاى، قبرى كه عفّت و پاكى، جود و كرم و بزرگى، در آن مدفون شده است. سپس از خدا طلب مغفرت و آمرزش كرد و از مسجد خارج شد.
محمّد بن حرب هلالى مىگويد: در خواب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را ديدم كه به من فرمود: مرد اعرابى را درياب و به او بشارت ده كه خداوند با شفاعت من او را آمرزيد. از خواب بيدار شدم و به دنبالش گشتم تا او را پيدا كنم، ولى او را نديدم.[14]
بيهقى در کتاب دلائل النبوة و برخی دیگر از علمای اهل سنت، نقل کردهاند که در زمان عمر، مردم دچار قحطى و خشكسالى شدند. مردى كنار قبر پيامبر صلى الله عليه وآله آمد و گفت: اى رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براى امّتت طلب باران كن. رسول خدا صلى الله عليه وآله در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودى باران خواهد آمد و سيراب خواهيد شد و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز. آن مرد ماجراى خوابش را براى عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جارى شد و گفت: خداوندا، كوشش و جديّت كردم، ولى هميشه ناتوان و عاجز بودم.[15] این افراد به کنار قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله میرفتند و باران میآمد، حال اگر ما از ایشان شفا بخواهیم مشرک میشویم؟!
۵. توسّل به پيامبر با راهنمایی عثمان بن حنيف
طبرانى و بيهقى نقل كرده اند مردى به جهت رفع گرفتارى نزد عثمان خليفه سوم رفت و آمد مىكرد، ولى عثمان به وى توجّه نمى كرد. به عثمان بن حنيف گلايه كرد. عثمان بن حنيف به وى گفت: وضو بگير و به مسجد برو، پس از خواندن نماز به رسول اكرم صلیاللهعلیهوآله متوسّل شو و بگو: «اللّهمّ إنّي أسألك و أتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة، يا محمّد إنّي أتوجّه بك إلى ربّي فيقضي لي حاجتي، وتذكر حاجتك»؛ خدايا، حاجت خود را از تو مىخواهم و به وسيله پيامبرت به تو روی آورده ام، اى محمّد من به وسيله تو به خدا روی آوردهام تا حاجتم برآورده شود. آن گاه حاجت خود را ذكر كن. به توصيه عثمان بن حنيف عمل نمود و به طرف منزل عثمان بن عفّان، خليفه مسلمين حركت كرد. وقتى كه چشم دربان خليفه به وى افتاد، او را با احترام نزد عثمان برد و خليفه او را نزد خود نشاند و مشكلش را برطرف نمود و حاجتش را روا ساخت. از نزد خليفه بيرون آمد و نزد عثمان بن حنيف رفت و داستان را براى او نقل نمود و از وى تشكّر كرد. عثمان بن حنيف گفت: به خدا سوگند، اين توسّل را از پيش خود نگفتم؛ بلكه نزد پيامبر گرامى صلیاللهعلیهوآله بودم كه نابينايى آمد و از حضرت تقاضاى دعا نمود، رسول خدا اين توسّل را به او آموخت، مرد نابينا به بركت اين توسّل شفا يافت و بينا گرديد.[16] پس با این تعریف وهابیت خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم نعوذبالله مشرک بودهاند. پیامبر به جای این که به بیمار بگوید «یا الله» بگو، گفت از جانب من نزد خداوند برو!
يافعي در روض الرياضين از زبان ابوبکر آورده است که او گفت: ما در مسجد نشسته بوديم که ناگهان مردي کور در آمد و ميان ما وارد شد و سلام داد و ما سلام او را پاسخ داده و در برابر پيامبر صلیاللهعلیهوآله نشانديمش که گفت: کيست که در راه دوستي پيامبر صلیاللهعلیهوآله حاجتي از مرا برآرد؟ ابوبکر گفت: حاجتت چيست؟ او گفت: من فقيرم و چيزي براي خانوادهام ميخواهم. ابوبکر گفت: من حاجات تو را برآورده ميکنم. ديگر چه مي خواهي؟ گفت: من دختري دارم که در راه دوستي محمد صلياللهعليهوآله تا زنده هستم کسي او را به همسري بگيرد. ابوبکر گفت: من در راه دوستي با خدا او را به همسري قبول ميکنم. آيا ديگر چيزي ميخواهي گفت: آري ميخواهم که دستم در ريش تو فرو برم. ابوبکر برخاست و ريش خود را در ميان دستان او قرار داد. او گفت: خدايا به حرمت ريش ابوبکر قسم که مرا بينا کن و خداوند متعال هم بينايياش را به او بازگرداند و در همين هنگام جبرئيل بر پيامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد و گفت: «اي محمد خداوند سلام تو را سلام ميرساند و با درود تو را ويژه ميگرداند و ميگويد که به عزت و جلال او اگر همه کوران، وي را به حرمت ريش ابوبکر صديق قسم دادند، البته بينائيشان را به ايشان باز ميگردانيد و هيچ کوري بر روي زمين رها نميکرد».[17] آیا خداوند به حرمت ریش ابوبکر شفا میدهد ولی به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نه؟ آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از ابوبکر کمتر است؟ بالاخره ریش ابوبکر نابینا را شفا داد، آیا خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیتواند شفا دهد؟ پس چرا به ما مشرک میگویید؟ روحانیون که خیلی این صحبتها را در منبرها نمیگویند، پس شما هم کمی رعایت کنید و این حرفها را نزنید. چگونه با وجود این همه روایات در کتب خود که نمونه توسل هستند به ما مشرک میگویید؟ این سخنان خنده دار شفا نمی دهد و ابوبکر شفا می دهد. ابوبکر که خلیفه شماست. اما اینان می گویند که ابوبکر جای خود دارد، علمای ما نیز شفا می دهند.
- تبرک و توسل امام شافعی به قبر ابوحنیفه[18]
خطيب بغدادى از علماى بزرگ اهل سنّت از على بن ميمون نقل مىكند كه از شافعى پيشواى شافعى ها شنيدم كه مى گفت: هر روز به زيارت قبر ابوحنيفه مى روم و به قبر او تبرّك مىجويم و هرگاه برايم حاجتى پيش آيد، دو ركعت نماز خوانده و در كنار قبر او دعا مىكنم و در فاصله كوتاه حاجتم برآورده مىشود.[19] اگر الان ما نزد امام میرویم مشرک هستیم، ولی شما نزد عالم خود می روید مشرک نیستید؟
ابو ایوب انصاری صحابی بزرگوار رسول خدا بود که در سال ۵۲ هجری از دنیا رفت و در روم دفن شد. حاکم نیشابوری در مستدرک آورده است که: مردم به سوی قبر او میرفتند و آن را زیارت میکردند. وقتی دچار قحطی میشدند از آن قبر استسقا (طلب باران) می نمودند.[20]
در چند کتاب معتبر اهل سنت نظیر تاریخ بغداد و خلاصة الكلام و مناقب ابي حنيفه آمده است که امام احمد بن حنبل به امام شافعی توسل میجست که پسرش از کار پدر تعجب می کرد. پدرش به وی گفت: شافعی مثل خورشید برای مردم و مثل سلامتی برای بدن است و وقتی که شافعی دید اهل مغرب به امام مالک توسل میجویند عملشان را قبیح نشمرد. خود شافعی میگوید: من به قبر ابی حنیفه تبرک میجویم و هر روز کنار قبرش میآیم و وقتی که حاجتی بر من عارض شد دو رکعت نماز می خوانم و نزد قبرش میروم و از خداوند حاجتم را کنار قبر ابی حنیفه مسألت میکنم.[21]
امثال این گونه روایات در کتبی که در باب توسل نوشته شده است بسیار فراوان وجود دارد و روایات مختلف در این کتابها پیرامون توسل جمع آوری شده است. این چند مورد به عنوان مثال بیان شده تا مشخص شود که خود اهل سنت و خود وهابیت اعتقاد به توسل دارند. ولی به ما که میرسد متوسل شدن را شرک میدانند.
توسل در طبیعت بسیار معمول است. درختی را ببینید. آب چگونه به شاخ و برگ آن میرسد. از طرف تنه درخت و ریشه. این همان توسل است. یعنی ما آب را برداریم و به جای دیگر برسانیم. واسطهگری یک چیز عقلی در طبیعت است. همین لامپ به واسطه سیمها روشن میشود. وهابیت به صورت کلی واسطهگری را رد میکند. در قرآن واسطهگری بسیار وجود دارد. خداوند در جایی از قرآن میفرماید: «يُدَبِّرُ الْأَمْر»[22]؛ تدبیر امور با خداست. اما در جای دیگر میفرماید: «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْرا»[23]؛ فرشتگان در حال تدبیر امورند. در نهایت تدبیر امور با خداوند است و یا با فرشتگان؟ مطمئناً با خداوند است. و یا در مورد دیگر خداوند میفرماید: «وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفينِ»[24]؛ هرگاه مریض شوم خدا شفایم میدهد. و در جای دیگر قرآن خداوند برای عسل میفرماید: «فيهِ شِفاءٌ لِلنَّاس»[25]. در نهایت خداوند شفا میدهد یا عسل؟ مطمئناً خداوند شفا میدهد.یا در مورد دیگر خداوند میفرماید: «أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ في جَوِّ السَّماءِ ما يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ اللَّهُ»[26]؛ خدا پرنده را در آسمان نگه می دارد اما در جای دیگر میفرماید: «وَ لا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيْهِ»[27]؛ بال های پرنده او را نگه داشته است. در نهایت آیا خداوند آنها را در آسمان نگه داشته است یا بالهایشان؟ مطمئناً خداوند.
هر انسان عاقلی درک میکند که موارد اشاره شده در بالا به معنی واسطهگری است. تدبیر امور نزد خداوند است اما واسطه آن فرشتگان هستند. خداوند شفا میدهد اما به واسطه عسل. پرنده را خداوند در آسمان نگه داشته است، اما به واسطه بال. ما نیز میفهمیم که خداوند شفا دهنده است، اما به واسطه اهل بیت این کار را انجام میدهد. سخن ما در این باب اشاره به واسطهگری است که در قرآن نیز به آن اشاره شده است. این بسیار روشن است که همه ی امور از جانب خدا است اما باید از وسیله استفاده کرد، به این استفاده از وسائل توسل میگویند.
اعتقاد ما شیعیان این است که اگر بخواهیم به چیزی و یا جایی برسیم از غیر مسیر توسل شدنی نیست. ما هر چه داریم از توسل است.
شیخ جعفر شوشتری از روی کتاب برای مردم سخن میگفت و روضه میخواند و از این که حافظه نداشت ناراحت بود، متوسل به امام میشود، شب در خواب حضرت را میبیند که به حبیب بن مظاهر میگوید ما که آب نداریم، با آن مختصر روغن و آرد برای این مهمان غذایی بساز. وقتی غذا را خورد، از خواب بیدار میشود. از برکت آن غذا در خواب حافظه قوی و بیانی مؤثر پیدا میکند.[28]
علامه طباطبایی حافظه ضعیفی داشتند، یک بار کنار قبر امیرالمومنین علیهالسَّلام سر بر مهر گذاشتند و گفتند: یا به من مرگ دهید و یا حافظه. در خواب امیر المومنین علیهالسَّلام را دید وحافظه قوی پیدا کرد. هنوز هم بهترین تفسیر تاریخ جهان اسلام تفسیر المیزان است.
آیت الله جوادی آملی نقل می کنند: آیت الله شیخ محمد تقی آملی متوفای 1391 ه.ق. شرح مفصلی بر «عروه الوثقی» نگاشته است، به نام «مصباح الهدی فی شرح العروه الوثقی» که چاپ شده است. زمانی که ایشان کاغذهای شرح عروه الوثقی را به ما میدادند تا پاکنویس و تنظیم کنیم، دیدم بالای تمام صفحات بلااستثناء نوشته شده است «یا مهدی ادرکنی.»[29]
یعنی ایشان در تمام صفحات از امام زمان عجلاللهتعالیفرجهکمک گرفته است. انسان هر روز صبح تا کار خود را شروع می کند و در مغازه را باز می کند بگوید یا صاحب الزمان امروز مرا کمک کن.
امام امت رحمهاللهعلیه در مدت 15 سال که در نجف بودند هر شب به زیارت امیرالمومنین علی علیهالسَّلام میرفتند و زیارت جامعه کبیره میخواندند.[30]
فرزند آیت الله مرعشی نجفی میگوید: یکی از بارزترین خصوصیات اخلاقی پدرم علاقه و اظهار ارادت و توسل و تضرع شدید نسبت به ائمه اطهار علیهالسَّلام بود. ایشان میفرمودند: از روزی که خودم روی پای خودم ایستادم، هرگاه لباس نویی میدوختم، نخستین بار میبردم حرمهای ائمه علیهمالسَّلام با مالیدن به ضریح آن را متبرک نموده و بعد از آن استفاده می کردم.[31]
شهید مطهری(رحمت الله علیه) نقل میکند: علامه طباطبایی در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها افطار میکرد و بعد به خانه میرفت و این ویژگی او مرا شیفته خود کرده بود.[32]
انسان باید بتواند به اهل بیت اینگونه توسل داشته باشد. در بین شهدا و در دفاع مقدس ما اوج توسل وجود داشت و توسل رزمندگان بسیار خاص بود.
زمین زیر گلوله های توپ میلرزید. رو به روی ردیف تانکهای عراقی، گوشهی خاکریز با چند تا بسیجی نشست دعای توسل خواند و همه آرام شدند.[33]
شهید برونسی در عملیات رمضان فرمانده است، تیربار دشمن میگیره تو گردان عدهای شهید میشن گردان زمین گیر میشه. سید کاظم حسینی میگه من معاون شهید برونسی بودم، اصلاً بچهها نمیتونستن سرشونو بلند کنن، یه دفعه دیدم شهید برونسی بیسیم چی و پیک و همه رو ول کرد و رفت یه جا به سجده افتاد، رفتم دیدم آروم آروم داره گریه میکنه، میگه یا زهرا مدد، مادر جان مدد… بهش گفتم حالا وقت این حرفا نیست، پاشو فرماندهی کن بچههای مردم دارن شهید میشن. میگفت شهید برونسی انگار مرده بود و اصلاً توجهی به این خمپارهها و حرفهای من نداشت. گفت بعد از لحظاتی بلند شد و گفت: سید کاظم گفتم بله، گفت سیدکاظم این جا که من ایستادم قدم کن، 25 قدم بشمار بچههای گردان رو ببر سمت چپ، بعد 40 قدم ببر جلو. گفتم بچهها اصلاً نمیتونن سرشونو بلند کنن عراقیها تیربارو گرفتن تو بچهها، چی میگی؟ گفت خون همه بچهها گردن من، من میگم همین. گفت: وقتی این دستورو داد آتیش دشمنم خاموش شد، 25 قدم رفتم به چپ، 40 قدم رفتم جلو، بعد یه پیرمردی بود توی گردان ما خوب آرپیچی میزد، یه دفعه شهید برونسی گفت فلانی آرپیچی بزن، گفت آقای برونسی من که تو این تاریکی چیزی نمیبینم. گفت بگو یا زهرا و شلیک کن. میگفت: یا زهرا گفت و شلیک کرد و خورد به یه تانک و منفجر شد. تمام فضا آتیش گرفت و فضا روشن شد. گفت اون شب 80 تانک دشمن رو زدیم و بعد عقب نشینی کردیم. چند روز بعد که سپری شد و رفتیم شهدا رو بیاریم، رفتم اونجا که شهید برونسی به سجده افتاده بود و میگفت یا زهرا مدد، نگاه کردم دیدم جلومون میدون مین هست. قدم شماری کردم 25 قدم به چپ دیدم معبریه که دشمن توش تردد میکرده اگر من 30 قدم میرفتم اونورتر توی مینها بودم. 40 قدم رفتم جلو دیدم میدان مین دشمن تموم میشه. رفتم دیدم اولین تانک دشمن رو که زدن فرماندههای دشمن با درجههای بالا افتادن بیرون و کشته شدن. شهدا رو که جمع کردیم، برگشتیم تو سنگر نشستم، گفتم آقای برونسی من بچهی فاطمهام، من سیدم، به جدهام قسم از پیشت تکون نمیخورم تا سِر اون شب رو بهم بگی، تو اون شب تو سجده افتادی فقط گفتی یا زهرا مدد، چی شد یه دفعه بلند شدی گفتی 25 قدم به چپ؟ 40 قدم جلو، بعد به آرپیچی زن گفتی شلیک کن؟ شلیک کرد به یه تانک خورد که فرماندهان دشمن تو اون تانک بودن؟ قصه چیه؟ گفت سید کاظم دست از سرم بردار. گفتم نه تا این سِر رو نگی رهات نمیکنم، گفت میگم ولی قول بده تا زندهام به کسی نگی. گفتم باشه. گفت تو سجده بودم همینطور که گفتم یا زهرا مدد، (توعالم مکاشفه) یه خانومی رو دیدم به من گفت چی شده؟ گفتم بی بی جان موندم؛ اینا زائرین کربلای حسین تو هستند، اینجا موندن چهکنم؟ گفت آقای برونسی جلوت میدون مینه، حرکت نکن، 25 قدم برو به سمت چپ، اونجا معبر دشمنه، از اونجا بچهها رو 40 قدم ببر جلو میدون مین تموم میشه فرماندههای دشمن یه جا جمع شدن تو تانک جلسه دارن آرپیچی رو شلیک کن ایشالا تانک منفجر میشه و شما انشاءالله پیروز میشی.[34]
شهدای ما عاشق حضرت زهرا سلاماللهعلیها بودند و همه پشت پیراهنهای خود نوشته بودند: «میرویم تا انتقام سیلی زهرا سلاماللهعلیها بگیریم».
[1] . سوره مائده آیه 35 .
[2] . سوره نسا آیه 64 .
[3] .سوره یوسف آیه 97 .
[4] . سوره یوسف آیه 98 .
[5] . سوره آل عمران آیه 103 .
[6] . طباطبائی، المیزان، موسسة الاعلمی، ج۳، ص۳۶۹ .
[7] . ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۱۴۰۴ق، ج۱۶، ص۲۱۱؛ جوهری بصری، السقیفة و فدک، مکتبة نینوی الحديثة، ص ۹۹ .
[8] . سیوطی، الدرر المنثور، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص ۶۰-۶۱ .
[9] . صدوق، الأمالی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۱۸؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص ۳۷۲ .
[10] . سنن دارمي، ج 1، ص 44- 43 (باب ما اکرم الله نبیه بعد موته ) وفاء الوفاء، ج 2، ص 549 .
[11] . از این کتابها که معتبرتر ندارند. آنها شش کتاب دارند که در کنار قرآن قرار میدهند و بعد از قرآن به آنها اشاره میکنند.
[12] . الدرر السنيّة فى الردّ على الوهّابيّة، ص 34 .
[13] . سوره نسا آیه 64 .
[14] . دفع الشبهة عن الرسول، حصنى، ص 143؛ الأحكام السلطانيّة ماوردى، ص 109، شفاء السقام سُبكى، ص 151 و الدرر السنيّة زينى دحلان، ج 1، ص 21 .
[15] . دلائل النبوّة بيهقى، ج 7، ص 47، باب ما جاء في رؤية النبى فىالمنام، المصنّف ابن ابى شيبه، ج 7، ص 482 تاريخ دمشق، ج 44، ص 346 و ج 56، ص 489، الاستيعاب، ج 3، ص 1149، تاريخ الإسلام، ج 3، ص 273، البدايه والنهايه، ج 7، ص 105، وقايع سال 18، الإصابه، ج 6، ص 216؛ فتح البارى، ج 2، ص 412، باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء، إذا قحطوا و كنز العمال، ج8، ص431 .
[16] . معجم صغير طبرانى، ج 1، ص 183، ط .المكتبة السلفية .
[17] . الغدير، ج 14، ص 117 .
[18] هر دو از امامان اهل سنت، به ترتیب فرقه شافعی و فرقه حنفی.
[19] . تاريخ بغداد، ج 1، ص 135؛ و خوارزمى در مناقب ابى حنيفه، ج 2، ص 199 وابن جوزى در منتظم،ج 16، ص 100 .
[20] . مستدرک حاکم ج ۳ ص ۵۱۸ ح ۵۹۲۹ صفة الصفوة ج۱ ص ۴۷۰ .
[21] . خلاصه الکلام ص ۲۵۲ – تاریخ بغداد ج ۱ ص ۱۲۳ – مناقب ابی حنیفه ج۲ ص ۱۹۹ .
[22] . سوره سجده آیه 5 .
[23] . سوره نازعات آیه 5 .
[24] . سوره شعرا آیه 80 .
[25] . سوره نحل آیه 69 .
[26] . سوره نحل آیه 79 .
[27] . سوره انعام آیه 38 .
[28] . افلاکیان خاک نشین، ص60 .
[29] . گلشن ابرار، ج4، ص455 .
[30] . هزار و یک نکته اخلاقی از دانشمندان، 201 .
[31] . هزار و یک نکته اخلاقی از دانشمندان، ص204 .
[32] . مجله پیام انقلاب، شماره 123، 19 آبان 1363 .
[33]. یادگاران، جلد چهار، کتاب حسن باقری، ص 51 .
[34]. خاک های نرم کوشک، به تخلیص، ص 101 .