تفسیر زیارت عاشورا – «وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ»  – جلسه سی و ام

تفسیر زیارت عاشورا – «وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ» – جلسه سی و ام

تفسیر زیارت عاشورا - «وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ» - جلسه سی و ام - سعداء – پایگاه نشر آثار حجت الاسلام راجی

فايل صوتي : دانلود صوت

تفسیر زیارت عاشورا – «وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ» – جلسه سی و ام

این فراز شبیه بسیاری از فرازهای قبل است. بحث در فراز «فلعن الله امه اسس اساس الظلم و الجور» عرض شد.
کسانی که پایه و اساس ظلم را گذاشتند.

۱- آنجا عرض شد که اولین لعن زیارت عاشورا به یزید، شمر و عمر سعد و افرادی که در کربلا بودند، نیست، بلکه به کسانی است که اساس این ظلم را گذاشتند. اگر آنها قریب به ۵۰ سال قبل، این اساس را نمی گذاشتند، هیچ وقت جریان کربلا اتفاق نمی افتاد. آنجا عرض شد که از کتب برادران اهل سنت، خودشان پایه و اساس ظلم را چه بیان می کنند.
در اینجا برخی از منابع را عرض می کنم: تمام این کتابها، کتابهای مرجع و صحاح سته اهل سنت است.
– کتاب مسند احمد، جلد ۱ صفحه ۳۲۴-۳۲۵-۳۲۶-۳۵۵
– صحیح بخاری، جلد ۴ صفحه ۳۱- جلد ۵ صفحه ۱۳۷- جلد ۷ صفحه ۹
– صحیح مسلم، جلد ۵ صفحه ۷۵
مصنف عبدالرزاق صنعانی ، جلد ۵ ص ۴۳۸
– سنن نساعی، ج ۳ ص ۴۳۳
و …
اینها بیان می کنند موقعی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر مرگ قرار گرفته بودند فرمودند: «ایتونی بدوات و بیاض لاکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعدی»، برای من دوات و کاغذی بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که هرگز پس از من گمراه نشوید. در این هنگام شخصی گفت: «دعوا الرجل! فانه یهجر، حسبناکتاب الله»، آن مرد را رها کنید، او هذیان میگوید، برای ما کتاب خدا کافی است.
در تمام کتابهای بالا که ذکر شد اسم آن شخص را آورده اند، که آن شخص خلیفه دوم بود. اساس ظلم را خود اهل سنت می گویند چه کسی گذاشت. در همین کتابها نوشته اند وقتی ابن عباس این روایت را نقل می کند می گوید بالاتر از این ظلم دیگر ظلمی نبود. که نگذارند پیامبر صلی الله علیه و آله آن نصیحت را انجام دهد.
در آن فراز مفصل عرض شد که علمای اهل سنت می گویند که هر کس این جمله را گفت معلوم می شود هیچ معرفتی نداشته است.

۲- بناء و اساس دوم، لشکر اسامه بود. موقعی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیماری قرار گرفتند اسامه بن زید را فرستادند که لشکری را تجهیز کند و برود. پیامبر صلی الله علیه و آله کسانی را که در لشکر اسامه شرکت نکردند لعنت می کنند. ایشان فرمودند: هر کس از لشکر اسامه سرپیچی کند خدا لعنتش کند.
بعضی از این افراد چون می دانستند حال پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوب نیست و احتمالا پیامبر صلی الله علیه و آله می خواهد از دنیا برود حاضر نشدند به لشکر اسامه بروند. در کتب اهل سنت داریم موقعی که همین افراد در آخرین لحظات بالا سر ایشان آمدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتند شما چرا با لشکر اسامه نرفتید؟ گفتند: چون دیدیم حال شما خوب نبوده. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: شما نیت دیگری داشته اید، خدا لعنتتان کند.

۳- بناء و اساس سوم ظلم در محل دفن پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود؛ که آنها گفتند پیامبر فرموده اند :«النبی یوتون حیث یمیتون»، یعنی پیامبران هرجا بمیرند همانجا باید دفنشان کنید. هیچ کس نگفت مگر حضرت یوسف علیه السلام را همانجایی که مردند دفنشان کردند؟ مگر حضرت ابراهیم علیه السلام را همانجایی که فوت کرد دفن کردند؟ مگر حضرت سلیمان علیه السلام را همانجا بالای قصر دفن کردند؟ هیچ کس چیزی نگفت که حضرت زهرا سلام الله علیها اینها را بعدا در خطبه شان بیان می کنند. که این را در همان فراز عرض کردم.

۴- بناء و اساس چهارم سقیفه بنی ساعده و تعیین خلیفه بود. که قبلا به طور مفصل ماجرا را از کتب اهل سنت عرض کردم.

۵- اساس پنجم وصیت برای انتخاب خلیفه است. ما اینجا به برادران اهل سنت می گوییم شما حرفتان این است: می گویید اصلا پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه نداشت بعد از خودش خلیفه مشخص کند، اصلا لازم نبود. این از اختیارات پیامبر صلی الله علیه و آله نبود که بخواهد خلیفه مشخص کند.
یک سوال؟
مگر خلیفه اول برای خودش جانشین مشخص نکرد؟ یا یک سوال دیگر: شما قبول دارید که «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» گفته شده. می گویید این مولا به معنی دوست است. چطور وقتی خلیفه اول داشت از دنیا می رفت رو به مردم کرد و گفت مولای شما عمر است. اینجا مولا به معنی سرپرست شد، آنجا به معنی دوست شد؟ اصلا چه کسی به خلیفه اول اجازه داد جانشین مشخص کند؟ یعنی خلیفه اول متوجه شد باید برای خودش جانشین مشخص کند، اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) متوجه نشد؟
بعد بحث شما اجماع است، می گویید پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشخص کرد، اما اجماع مسلمین این بود که خلیفه اول را مشخص کند. خوب آیا خلیفه دوم را هم اجماع مسلمین مشخص کرد؟ خلیفه سوم چطور؟ خلیفه دوم شورای شش نفره تشکیل داد و خلیفه سوم را انتخاب کرد. اجماعی در کار نبود. هر ایرادی که آنها می گیرند جالب است که در هر سه خلیفه اتفاق می افتد. در این شورای شش نفره حضرت علی علیه السلام بود، عثمان خلیفه سوم بود، طلحه و زبیر و سعد ابن ابی وقاص و عبدالرحمان بن عوف هم بودند، که ترکیب طوری چیده شده بود که از قبل مشخص بود چه کسی قرار است خلیفه شود. چون یکی از این افراد حق وتو داشت. این جریان به قدری واضح بود که این را ابن عباس پیش از آن شورا به حضرت علی علیه السلام گفت. ابن عباس موقعی که حضرت به این شورای شش نفره می رفتند گفت (قابل توجه بعضی از بزرگواران شیعه که وحدت را رعایت نمی کنند) : مشخص است که چه کسی می خواهد خلیفه بشود. حضرت فرمودند دوست ندارم کاری انجام بدهم که در اسلام اختلاف بوجود بیاید. من می دانم چه کسی می خواهد خلیفه شود اما نمی خواهم اختلافی بوجود بیاید. من اختلاف را دوست ندارم.

روایتی هم از امام صادق علیه السلام است که اوج ظلم و اساس ظلم را مشخص می کند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «هیچ روزی همچون روز محنت و اندوه ما در کربلا نیست، هر چند روز سقیفه و سوزاندن در خانه امیرالمومنین علیه السلام و کشتن محسن با ضرب لگد بزرگتر و وحشتناک تر و تلخ تر است ، زیرا آن روز اصل و ریشه روز عذاب است».
خوب اگر اینجا سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله علیها نمی زدند کسی روز عاشورا جرئت نمی کرد به صورت حضرت رقیه سلام الله علیها سیلی بزند. اگر اینجا با لگد به پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها نمی زدند آنجا کسی جرئت نمی کرد با لگد به پهلوی حضرت زینب سلام الله علیها بزند. اگر اینجا حضرت محسن علیه السلام را نمی کشتند کسی آنجا جرئت نمی کرد حضرت علی اصغر علیه السلام را بکشد.
اساس جریان کربلا ۵۰ سال قبل اتفاق افتاده بود.

فراز : «وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاَتِكُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِيِّكُمْ» خدایا من به سوی تو، سپس بوسیله دوستی و دوستی دوستان شما به شما تقرب می جویم. این مسئله در مفاهیم دینی تولی نام دارد. این فراز تولی است
و
فراز بعدی:«وَ بِالْبَرَائةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ» تبری است.
«و اتقرب الی الله»، اتقرب از قرب می آید یعنی نزدیکی.

«السابقون السابقون، اولئک المقربون» اگر کسی می خواهد مقرب شود باید جزو سابقون باشد. سابقون را در تفسیر سوره واقعه عرض کرده ام. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «سبقت گيرندگان همه امت ها در ايمان و توحيد سه نفر بودند که شرک به خدا نياوردند. اين سه تن علي ابن ابي طالب عليه السلام و حبيب نجار ـ صاحب ياسين ـ و حزقيل ـ مؤمن آل فرعون ـ بودند که راست کرداران نيز بودند و علي ابن ابي طالب عليه السلام افضل آن ها بود».
داستان حزقیل در سوره مبارکه غافر یا مومن بیان می شود. مومن برای حزقیل به کار برده می شود. در رابطه با حبیب نجار به مومن آل یاسین معروف است که در سوره مبارکه یاسین به آن اشاره می شود.

به طور کلی سبقت گرفتن در خیرات ارزش است. شما می خواهید در انتخابات شرکت کنید. خوب همه شرکت می کنید. یکی ۸ صبح شرکت می کند. این می شود سبقت گیرنده. یا می خواهد به جایی اعتراض کند اول او اعتراض می کند این می شود سبقت گیرنده. در همین حقوق های نجومی همه اعتراض کردند، اما همه اینها بعد از چه کسی بود؟ بعد از حضرت آقا.

«و اتقرب الی الله ثم الیکم بموالاتکم»، من تقرب می جویم به سوی خدا بعد به سوی شما به دوستی کردن با شما و دوستی با دوستان شما.
یکی از فروع دین همین تولی است که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: :hibiscus: «مَنْ وَالاكُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ [وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ ] وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ».
امام حسن عسکری علیه السلام به نقل از پدرانشان از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کنند، روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به اصحابشان فرمودند: «در راه خدا دوستی و دشمنی داشته باشید. زیرا بدون این دوستی و دشمنی به ولایت خدا نمی رسید و هر کس هرچه نماز بخواند و روزه بگیرد بدون تولی و تبری، طعم و مزه ایمان را نمی چشد».

بعضی از این مساجد که بعد از نمازشان تولی و تبری ندارند چطور مزه نمازشان را می چشند؟ تا این بحث تولی و تبری مطرح می شود به ۱۴۰۰ سال پیش نروید؛ آنها به جای خود، اما تولی و تبری امروز چه می شود؟ دوستی با دوستان امروز چه؟ امروز دوستان خدا چه کسانی هستند؟ آیا ما برایشان درود می فرستیم؟ آیا رزمنده ها، شهدا، امام، مقام معظم رهبری دوستان خدا نیستند؟

ما بوسیله دوستی با اینها به خدا تقرب می جوییم. آیا شمر زمان، حرمله زمان، بسیاری از دشمنان اهل بیت علیه السلام در این زمان وجود ندارند؟ آیا آمریکا دشمن اهل بیت علیه السلام نیست؟ شما جنایات تمام دشمنان اهل بیت علیه السلام و جنایات آمریکا را لیست کنید ببینید کدام یک جانی ترند؟ یعنی اگر آمریکا آن زمان می بود تمام اهل بیت علیه السلام را با هم می کشت. شما در تاریخ جانی تر از اسرائیل و آمریکا پیدا نمی کنید. می گویند ما تولی و تبری داریم اما فقط امیرالمومنین علیه السلام را دوست داریم. سوال این است که اگر حضرت علی علیه السلام الان بودند چه کسانی در برابرش می ایستادند؟

چند شب پیش، برنامه بی بی سی، سفیر آمریکا در ایران و موریتانی را دعوت می کند. یعنی این شخص هم سفیر آمریکا در ایران و هم در موریتانی بوده. از او می پرسند فرق ایران و موریتانی در چیست؟ هر دو کشور هم مسلمان هستند. می گوید: تنها یک جمله می گویم که بفهمید چرا ایران دشمن آمریکا و موریتانی دوست آمریکا است؟ چون «اسم رهبر ایران علی و رهبر موریتانی معاویه است.» دشمن هم این را فهمیده است که رهبر یک کشور شیعه یعنی چه؟

کسی عرض کرد چگونه بدانیم دوستی و دشمنی در راه خدا را دارا هستیم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شخصی که ایستاده است اشاره می کنند، که آن شخص علی بن ابی طالب علیه السلام است. می فرماید: می بینی علی را؟ عرض کردم: بله. فرمود: او دوست خداست. پس او را دوست بدار. اگرچه کشنده پدرت و فرزندت باشد. دوست او را نیز دوست بدار. و دشمن او را اگرچه پدرت و فرزندت باشد دشمن بدار. این ملاک تولی و تبری می شود.

یک داستان دیگر در کتاب روضه کافی از حکم بن عتیبه روایت می کند که:
روزی محضر امام باقر علیه السلام بودم. همه دور امام نشسته بودیم. پیرمردی وارد شد که بر چوبی تکیه کرده بود. به در خانه ایستاد و گفت: السلام علیک یابن رسول الله و رحمه الله و برکاته. سپس سکوت کرد. امام باقر علیه السلام فرمودند: علیک السلام و رحمه الله و برکاته. پیرمرد رو به حضار کرد و به همه سلام کرد و رو به اما باقر علیه السلام گفت: یابن رسول الله مرا نزد خود جای ده. به خدا قسم که من شما را دوست می دارم و دوستان شما را هم دوست می دارم. این علاقه و محبت من نسبت به شما و دوستانتان نه برای طمع دنیاست. به خدا قسم دشمنان شما را دشمن می دارم و از آنان بیزارم. این دشمنی و بیزاری که نسبت به آنان ابراز می کنم خدا را شاهد می گیرم نه به واسطه کینه و خصومتی است که بین من و آنهاست. آنچه شما حلال بدانید حلال می دانم و آنچه شما حرام بدانید من هم حرام می دانم و انتظار فرج خانواده شما را می کشم. یابن رسول الله فدایت شوم با این خصوصیت آیا امید نجاتی برای من هست؟
امام باقر علیه السلام فرمودند: جلو بیا. آنقدر آمد که امام او را کنار خودشان نشاندند. فرمودند: ای پیرمرد شخصی خدمت پدرم علی بن حسین علیه السلام رسید. همین سوال که تو کردی از پدرم پرسید. پدرم در جوابش فرمود: اگر از دنیا بروی وارد بر پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و علی بن الحسین علیه السلام می شوی. قلبت خنک خواهد شد و دلت از التهاب می افتد و شاد خواهی شد و چشمانت روشن می گردد و با کرام الکاتبین به خوبی و خوشی روبرو خواهی شد آنگاه که جانت به اینجا برسد در این هنگام با دست اشاره به گلوی خود نمود. در زندگی نیز چیزهایی خواهی دید که باعث روشنی چشمت هست و با ما در مقامی بلند و ارجمند خواهی بود. پیرمرد از شنیدن این مقامات چنان غرق در شادی شد که خواست برای مرتبه دوم عین جملات را از زبان امام علیه السلام شنیده باشد. از این رو عرض کرد یابن رسول الله چه فرمودید؟ حضرت سخن خود را تکرار کرد. پیرمرد عرض کرد اگر من بمیرم بر پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و علی ابن الحسین علیه السلام وارد می شوم. چشمم روشن و دلم شاد و قلبم خنک می شود؟ کرام الکاتبین را با شادی و خوشی ملاقات می کنم؟ وقتی جانم به گلویم برسد و اگر زنده بمانم خدا چشمم را روشن می کند و با شما در درجه بلندی خواهم بود؟ در این هنگام پیرمرد را چنان گریه ای گرفت که مانند ژاله اشک می ریخت و با صدای بلند گریه می کرد. آنقدر گریه کرد که بر زمین افتاد. قطرات پیاپی اشک و ناله های جانسوز که حاکی از قلب پر از مهر و ولای پیرمرد بود چنان اطرافیان را تحت تاثیر قرار داد که همه با صدای بلند شروع به گریه کردند. حضرت امام باقر علیه السلام رو به طرف پیرمرد نمود و با دست مبارک قطرات اشک را از مژگانش می گرفت و می پاشید. پیرمرد سر بلند کرده عرض کرد: یابن رسول الله دست مبارکت را به من بده. حضرت دست خود را به طرف او دراز کرد. پیرمرد دست حضرت را گرفته شروع به بوسیدن کرد و به روی چشم های خود گذاشت و سینه و شکم خود را گشود. دست آن حضرت را بر سینه و شکم خود گذاشت. آنگاه از جای خود حرکت کرد سلام داد و رفت. حضرت باقر علیه السلام موقعی که پیرمرد در حال رفتن دیده می شد او را با توجه مخصوصی نگاه می کرد. پس از آن رو به جمعیت نمود فرمود: هر کس مایل است مردی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه کند. حکم می گوید: هیچ مجلس عزایی را ندیدم که از نظر سوز و گداز و سیلاب اشک شباهت به این مجلس داشته باشد.

این تولی و دوستی با اهل بیت علیه السلام و دوستی با دوستان خدا می شود. ما امام زمان عجل الله تعالی فرجه را دوست داریم و هرکس که در مسیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه باشد به او علاقه مندیم؛ و هرکس که در مقابل امام زمان عجل الله تعالی فرجه باشد و یا آن افراد را دوست داشته باشد از آن شخص بیزاری می جوییم.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*