تفسیر زیارت عاشورا – «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّهٌَ أسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ عَلَیکُم اَهلَ البَیت» – جلسه یازدهم

تفسیر زیارت عاشورا – «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّهٌَ أسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ عَلَیکُم اَهلَ البَیت» – جلسه یازدهم

تفسیر زیارت عاشورا - «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّهٌَ أسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ عَلَیکُم اَهلَ البَیت» - جلسه یازدهم - سعداء – پایگاه نشر آثار حجت الاسلام راجی

فايل صوتي : دانلود صوت

تفسیر زیارت عاشورا – «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّهٌَ أسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ عَلَیکُم اَهلَ البَیت» – جلسه یازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تفسیر زیارت عاشور فراز «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّهٌَ أسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ عَلَیکُم اَهلَ البَیت»

بعد از اینکه سلام ها داده شد می رسیم به قسمت لعن ها. اولین لعنی که در زیارت عاشورا مطرح می­شود لعن بر اولین گروه هایی است که پایه­گذار ظلم و جور بر اهل بیت بودند. “فَلَعَنَ اللهُ اُمَّهٌَ أسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ عَلَیکُم اَهلَ البَیت” پس خدا لعنت کند آن امتی را که «أسَّسَت» بنیان گذاشتند «اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ» اساس ظلم و جور را برشما اهل بیت.

زمانی که ما به امام حسین(علیه السلام) سلام می­دهیم در واقع داریم می­گوییم ریشه جریان کربلا مربوط به قبل از واقعه عاشورا بود! خدا لعنت کند کسانی را که آن ریشه را بنیان گذاشتند، که اگر این اتفاق نمی افتاد امام حسین(علیه السلام) در کربلا به شهادت نمی­رسید.

 

حالا این اساس ظلم چه بود؟

بزرگترین ظلم­های که در طول تاریخ بر پیامبر و اهل بیت پیامبر وارد شد دوتا ظلم بود: یک ظلم، ظلمی بود که اجازه ندادند پیامبر در لحظات آخر عمر خود وصیت کند. دومین ظلم، ثقیفه بود که دین اسلام را از جایگاه خودش منحرف کردند. (حالا اجازه بدهید از کتب و منابع اهل سنت برای شما بگویم)

 

اولین بناء ظلم:

یکی از علمای بزرگ اهل سنت که در سال ۵۴۸ قمری از دنیا رفت، محمدبن عبدالکریم شهرستانی بود. ایشان کتاب معروفی به نام “مِلَلُ وَ النّحَل” دارند و این جمله را در آن کتاب نوشتند: «اولین نزاع و اختلافی که در اسلام واقع شد همان است که محمد بن اسماعیل بُخاری به اسناد خود از عبدالله بن عباس نقل نمود که چون موتِ حال رسول الله(صلی الله علیه وآله) شدت یافت فرمود: «ایتونی بِالدَواةٍ وَ قِرطاس أکتُب لَکُم کِتابا لا تضلوا بعدی» یک کاغذ و دواتی برای من بیاورید من شما را نصیحت کنم، که دیگر بعد از آن گمراه نمی­شوید. [در این کتاب، اسم را نوشته که اگر ننوشته بود بنده به علت حفظ وحدت نمی خواندم، اما خب آنجا اسم را نوشته] عمر گفت: درد بر او غلبه کرده، کتاب خدا ما را بس است و احتیاجی به نوشته ی آن حضرت نیست. چون نزاع و گفتگو در اطراف بستر آن حضرت زیاد شد، حضرت فرمود: برخیزید از نزد من بروید که نزد من نزاع سزاوار نیست. ابن عباس می­گوید: بالاترین مصیبت و بلا در آن وقتی بر ما نازل شد که مانع نوشته رسول خدا شدند.»

متن این روایت در معتبرترین کتب اهل سنت موجود است، مانند کتاب صحیح بخاری. در چهار جای این کتاب، این روایت آمده است. جلد ۴ صحفه ۳۱، جلد ۵ صفحه ۱۳۷، جلد ۷ صفحه ۹، جلد ۸ صفحه ۱۶۱٫ این جریان بعضی از متون اهل سنت این قسمت را آوردند که آن شخص این جمله را گفت: «إنّ الرَّجُلَ لَیَحجُر» این مرد هذیان می­گوید. «حسبنا کتاب الله»کتاب خدا ما را کافی است.

 

قاضی ایاض شافعی [عالم بزرگ شافعی] در کتاب شفاء و کرمانی در شرح بخاری نقل می­کنند که: «گوینده این کلام هر که بوده اصلا به رسول خدا ایمان نداشته، و از معرفت کامل به مقام و مرتبه آن حضرت عاجز بوده چه آنکه نزد ارباب مذاهب ثابت است، که انبیاء عظام در مقام ارشاد و هدایت خلق اتصال به غیب عالم دارند، خواه در حال صحّت یا مرض. حتما باید اوامر آنان اطاعت شود پس مخالفت با آن حضرت، خاصه بیانِ کلمه هذیان دلیل بر عدم معرفت به مقام آن حضرت می­باشد.»

این اولین بناء ظلمی است که بر اسلام گذاشته شد.

 

دومین بناء ظلم:

دومین بناء ظلمی که گذاشته شد جریان ثقیفه بود.

موقعی که پیامبر از دنیا رفتند قبیله اوس و خزرج – که از اول هم با هم جنگ داشتند – در منطقه­ای به نام ثقیفه بنی ساعده جمع شدند تا خلیفه مشخص کنند. یکی میگفت حق ماست، دیگری میگفت حق ماست… و در این زمینه با هم بحث می­کردند. قبیله خزرج افرادی را که در اندازه خلافت باشد داشتند. اما قبیله اوس فرد لایقی نداشتند. در این لحظه خلیفه دوم متوجه می­شود و به منزل پیامبر می­رود. که ابوبکر نیز آنجا بوده است. [تمام اینهایی که می گویم از منابع اهل سنت است] داخل خانه نمی­رود، شخصی را می­فرستد که ابوبکر را صدا بزند. ابوبکر بیرون آمده و می گوید چه شده؟ به ابوبکر می­گوید: اوس و خزرج دارند خلیفه مشخص می­کنند. ابوبکر و عمر سریع به منطقه ثقیفه بنی ساعده می­روند. در وسط راه ابوعبیده جراح – که او یک گورکن بود – را می­بینند که ابوعبیده نیز هم فکر و هم پیمان با اینها بود. سه نفری با هم می­روند.

لحظه ­ای که وارد می­شوند، تقریبا رأی قبیله خزرج قطعی بوده و خلیفه را داشتند مشخص می کردند. تا اینها می رسند، اوس که با خزرج مشکل داشت گفت چرا خلیفه از بین ما و شما (انصار) انتخاب شود؟! از مهاجرین باشد. آنهایی که از مکه آمده­اند، انتخاب کنید. نزاع بالا گرفت و بحث شد… در این لحظه خلیفه دوم به سمت ابوبکر می­رود و می­گوید دستت را دراز کن می­خواهم با تو بیعت کنم. عمر با ابوبکر بیعت می­کند، و دیگر بحثی نمی­شود. خلیفه اول به عنوان خلیفه بعد از پیامبر انتخاب می­شود. البته در آنجا اسم حضرت علی(علیه السلام) بارها برده می­شود. چندین نفر اسم حضرت علی(علیه السلام) را عنوان می­کنند. نمونه اش اوس چون شخصیت مهمی از خود نداشتند مطرح می کردند که ما با علی بیعت می کنیم، دیگر بعد از اینکه جریان ابوبکر اتفاق می افتد، مساله را جمع می کنند!

سلمان می­گوید: آمدم پیش حضرت علی(علیه السلام) که در خانه پیامبر بود و پیامبر از دنیا رفته بودند. جریان را برای حضرت عنوان کردم و گفتم که اجتماعی شده و ابوبکر به عنوان خلیفه اول معرفی شد. حضرت فرمودند: متوجه شدی ابتدا چه کسی با ابوبکر بیعت کرد؟ عرض کردم: نه! ولی پیرمردی را دیدم که در پیشانی­اش اثر سجود بود با حالت گریه خود را به ابوبکر رساند و با او بیعت کرد. سپس از منبر به زیر آمده و از مسجد خارج شد. حضرت فرمودند او را شناختی؟ گفتم نه، حضرت فرمود: او ابلیس بود، خدا او را لعنت کند. این روایت در کتاب سَلیم بن قیس که کتاب بسیار مهمی است، این جریان آمده است.

 

این دو انحراف، أسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ عَلَیکُم اَهلَ البَیت، اساس همه این ظلم­ها را گذاشت.

اگر می­بینید حضرت زهرا به شهادت می­رسند و بعد از آن اتفاقات دیگری می­افتد؛ حضرت علی به شهادت می رسند، امام مجتبی و امام حسین… اینها همه اش از این دو جریان شروع می­شود، گمان نکنید أسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورَ فقط مربوط به جریان حضرت زهرا است، خیر! بلکه قبل از حضرت زهرا نیز یک مقدماتی داشت.

 

شیخ بهایی این روایت را در روضات نقل می­کند، به گونه ای دیگر هم نقل شده، حالا من نقل دیگه را عرض می کنم.

شیخ بهایی با یکی از علمای اهل سنت مراوده پیدا می­کند، به حدی که آن عالم اهل سنت فکر می­کرد شیخ بهایی سنی است. یک روز به شیخ بهایی گفت: شیخ! شیعه­ها چه می­گویند؟ شیخ فرمود: فقط می دانم آنها یک روایتی را زیاد مطرح می کنند که در فلان صفحه کتاب صحیح بخاری این روایت آمده است. که فاطمه پاره تن من است هر که او را اذیت کند ما اذیت کرده است و هر که حق او را غصب کند حق مرا غصب کرده است، هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده…

این عالم اهل سنت به هم ریخت گفت محال است این روایت باشد. شیخ بهایی که می دانست هست. سه چهار روز گذشت این عالم آمد پیش شیخ بهایی با خنده، گفت دیدی گفتم این شیعه­ها همه دروغ می­گویند. شیخ گفت این روایت نبود؟ گفت: شیعه ها گفته اند در فلان صفحه است، ولی در ۴ صفحه قبلش بود!

مثل حرفهایی که الان می­زنند. می­گویند اگر امام علی(علیه السلام) غیرت داشت حضرت زهرا(سلام الله علیها) را نمی­فرستاد پشت در. اصلا به شما چه مربوط؟ [اصلا نعوذ بالله، نعوذ بالله، حضرت علی علیه السلام بی غیرت!، اصلا حضرت امیر شاید دستشویی بوده اند، حالا حضرت زهرا رفتند، شما چه پاسخی دارید؟!] سوال این است که آیا این اتفاق افتاد یا نه؟ اصل را رها می­کنند و شعار می­دهند! اینکه در کتاب های خودتان آمده! شما بگویید تمام علمای تان دروغگو بودند، تا ما قبول کنیم این مساله نبوده! بالاخره هست در کتاب تان یا نیست؟ پاسخ، یک کلمه است، بله یا خیر؟

اگر اندکی سواد داشته باشند می فهمیدند که چرا حضرت زهرا(سلام الله علیها) رفتند پشت در. چون خلیفه دوم تهدید کرد که داخل خانه می­روند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) اصلا در را باز نکردند. حضرت زهرا رفت پشت در و فرمودند: اینجا خانه وحی است من دختر پیامبر هستم، از من خجالت بکشید و بروید. اصلا حضرت زهرا نمی خواست در را باز کند!

 

مگر در سوره یونس آیه ۲۷ و ۲۸ خداوند نفرموده هرگاه خواستید به خانه ای غیر از خانه خودتان بروید اجازه بگیرید… وارد نشوید تا به شما اجازه بدهند، و اگر به شما گفتند برگردید، پس برگردید …

 

شرح ابی الحدید جلد ۶ صفحه ۵۰: 

ابن ابی الحدید معتزلی (یکی از علمای اهل سنت) ایشان در شرحی که بر نهج البلاغه می­نویسد می­گوید: خدمت استاد خودم ابوجعفر نَقیب گفتم در اخبار صحیح به ما رسیده که حُبار بن اَسود که به حودج زینب (دختر پیامبر) حمله کرد و او طفلی که در رحم داشت از ترس سقط کرد! و پیامبر فرمودند: خونش هدر است. ابوجعفر گفت: پس کسی که طفل فاطمه(سلام الله علیها) را سقط کرد اگر پیامبر در قید حیات بود با او چه معامله­ای را می­کرد؟! گفتم این مسئله را از شما روایت کنم که فاطمه(سلام الله علیها) طفلی را به نام محسن در اثر آزار  و اذیت گروهی سقط کرد؟ ابوجعفر گفت از من نقل نکن و بطلان این خبر را هم به من منسوب مدار.

خود ابن ابی الحدید می­گوید: این مطلب بر ما روشن است که فاطمه از دنیا رفت و از ابوبکر و عمر رنجیده بود و وصیت کرده بود که آنان بر جنازه من نماز نگذارند. (شرح ابن ابی الحدید جلد ۶ ص۵۰)

 

در این زمینه روایات زیاد است، که در ادامه ان شالله عرض خواهم کرد. فقط الآن می خواستم بگویم “فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت” کسانی که اساس ظلم و جور را چه کسانی چیدند؟ خدا آنها را لعنت کند. یعنی قبل از شمر، قبل از یزید، قبل از بسیاری از افراد، خدا کسانی را لعنت کند که پایه و اساس این جریان را گذاشتند، حالا هر کس بود. طبق این فراز خدا لعنت کند همه ی کسانی که پایه و اساس ظلم و جور بر اهل بیت را بنا کردند.

شما هم بگویید الهی آمین.

-آمین.

این اولین فرازی بود که بعد از سلام، لعن را شروع می کنیم.

 

خدایا عذاب کسانی که اساس ظلم بر اهل بیت را گذاشتند را آن به آن، زیادتر بگردان.

همه کسانی که درطول تاریخ، ظالم بودند، از اولین ها گرفته تا همین الآن صهیونیست و آمریکا و اینها، همه را نابود بگردان.

سبحان ربک رب العزة عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمدالله رب العالمین.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*