تفسیر زیارت عاشورا – فراز «وَ لَعَنَ اللهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَه» – جلسه هفدهم

تفسیر زیارت عاشورا – فراز «وَ لَعَنَ اللهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَه» – جلسه هفدهم

تفسیر زیارت عاشورا - فراز «وَ لَعَنَ اللهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَه» - جلسه هفدهم - سعداء – پایگاه نشر آثار حجت الاسلام راجی

فايل صوتي : دانلود صوت

تفسیر زیارت عاشورا – فراز «وَ لَعَنَ اللهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَه» – جلسه هفدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تفسیر زیارت عاشورا – فراز «وَ لَعَنَ اللهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَه»

بحث در ادامه شرحی بر زیارت عاشورا بود آخرین بحثی که در جلسه قبل عرض کردیم بحث لعن بر آل مروان بود. در زیارت عاشورا بعد از آن، این فراز می آید « ولعن اللّهُ بنی امیّه قاطبه». لعنت خدا بر بنی امیه قاطبه شان. در جلسه گذشته در مورد بنی امیه عرض کردیم که، بنی امیه ۱۴ تا خلیفه و حاکم بودند که حکومت کردند؛ اولین آنها معاویه بود، بعد یزید ابن معاویه و بعد معاویة ابن یزید، بعد از آن آمد به سمت آل مروان که آنها هم از بنی امیه بودند و ۱۱ نفر از آنها هم حکومت کردند، تا آخرین نفرشان که مروانِ حِمار بود؛ آخرین شخص از بنی امیه بود که حکومت کرد و بعد از آن، حکومت بنی امیه منقرض شد و حکومت بنی العباس شروع شد.

 

اما جریان خود امیه و بنی امیه چه بود؟ را عرض می کنیم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) شبی در خواب دید که میمون‌هایى بر منبر او بالا می‌روند. پیامبر از خواب که بیدار شدند از این موضوع بسیار رنجیده خاطر و ناراحت شد، چون تعبیر خوابش این بود که این حکومت دست انسان های میمون صفت می افتد. در این هنگام بود که آیه ۶۰ سوره إسرار نازل شد که اهل سنت هم همین شأن نزول را قبول دارند. آیه نازل شد: «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَیناک إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا» این ها یک فتنه و شجره ملعونی در قرآن هستند که آنها طغیان بزرگی را درست خواهند کرد. منظور از شجره ملعونه «بنی امیه» هستند که در روایت ما پیاپی به آن اشاره شده است. پس در قرآن به بنی امیه اشاره شده است.

 

در جلسه قبل عرض کردیم که عبد مناف صاحب دوتا بچه دوقلو شد، اسم یکی از آنها را هاشم و اسم دیگری را عبد الشمس گذاشت که این دوتا نوزاد به هم چسبیده بودند. معروف است که انگشت یکی به بدن دیگری چسبیده بود و اینها را با شمشیر از هم جدا کردند. (البته برخی این را قبول ندارند و برخی هم قبول دارند) فردی که این صحنه را دید، گفت: همین طور که اینها را با شمشیر از هم جدا کردید، تا قیام قیامت هم بین اینها شمشیر حکم فرما خواهد بود و این پیش گویی هم درست بود و همیشه بین این دو برادر و نسلشان دعوا و اختلاف بود.

 

در مورد هاشم این صفت ها را گفته اند که: هاشم پرچمدار کعبه بود (می دانید که کعبه قبل از پیامبر مکرم اسلام هم بود و مردم از نقاط مختلف می آمدند و تبرک می کردند، چون یادگار حضرت ابراهیم بود و قبلش هم از زمان حضرت آدم بود این جریان که حضرت ابراهیم تجدید بنایش کرد).

تصدی آب با هاشم بود، سقایت و پذیرایی حجاج با هاشم بود و تصدی چاه زمزم با هاشم بود و پرده داری خانه کعبه نیز با او بود و تمام ویژگی خوب را داشت و به اندازه لحظه ای به خدا کافر نشده بود…

ولی از طرف دیگر، برادرش «عبدشمس» برده ی رومی ای به نام «امیه» داشت که و را به فرزندخواندگی پذیرفته بود و هر چه هاشم خوبی داشت برادرش عبد شمس و امیه بدی داشتند. در رابطه با امیه گفته اند که شغلش دزدی اموال حجاج بود، آنقدر این کار را انجام داده بود که لقبش را گذاشته بودند حارث. عرب ها رسم داشتند که گاهی وقت ها از اسم ها به طور معکوس استفاده می کنند مثلاً اسم کسی که دزد بود، را حارث به معنی «نگهبان» می گفتند، یا کسی که نابیناست را چشم دار می گفتند، یا به کسی که مریض است سلیم می گفتند.

 

دزدی امیه به حدی رسید که او را ۱۰ سال به شام تبعید کردند، در همان دوران جاهلیت.

او بسیار مزاحم زنان می شد! به حدی که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می فرماید: «إنّ اُمَیّه کانَ صاحِبُ اُوهّار». در فحشا و زنا معروف بود! تا اینکه وقتی به شام تبعید شد با یک زن یهودی همبستر شد و فرزندی از او متولد شد که نامش را «ذَکوان» و کنیه اش را ابوعَمر گذاشتند و در دوران حیاتِ خودش، ابوعمر را (یعنی پسرش را) به عقد زن خودش درآورد! که هیچ کس تاکنون چنین کاری نکرده بود. این امیه جد معاویه و یزید است.

از طرف دیگر، جد پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و حضرت علی(علیه السلام) و جد اباعبدالله(علیه السلام)، هاشم است که اینها هیچ گاه باهم هیچ شباهتی پیدا نکردند.

 

در رابطه با بنی امیه، قبل و بعد از خود امیه در جلسه گذشته گفتم، در رابطه با بعد از معاویه ابن یزید که حکومت دست مروانی ها می افتد هم در جلسه قبل صحبت شد.

 

امیه پدر ابوسفیان و ابوسفیان پدر معاویه و… است.

در مورد ابوسفیان، معاویه، یزید بن معاویه و معاویه ابن یزید، بعداً صحبت خواهیم کرد.

اما نکته ای در این فراز است «ولعن اللّهُ بنی امیّه قاطبه» که باید بحث کنیم. لعنت خدا بر بنی امیه «قاطبه» یعنی همه شان با هم.

آیا همه در بنی امیه بد بودند؟ و کسی در میان آنها خوب نبوده؟ یا می خواهد چیز دیگری بگوید؟

وقتی می گوییم «بنی امیّه قاطبه» یعنی کلیاتشان، حالا ممکن است یکی دو مورد استثنا هم این وسط باشد. از این طرف در مورد بنی هاشم و جد پیامبر(صلی الله علیه وآله) همه خوب بودند، حالا استثناء هم وجود دارد که یکی دو مورد بد شدند. (مثلا معروف است که ائمه بیش از ۱۵۰ فرزند داشتند، که اینها با نوه هایشان بیشتر می شدند. معروف است که ۳ تایشان بد شدند، با نوه ها سر جمع ۵ تا بد شدند. یعنی از این جمعیت زیاد امیرالمومنین علیه السلام می بینید تک و توکی بد شدند)

 

اما از این طرف در نسل بنی امیه، اگر بگردید می بینید به زور تک و توکی خوب شدند. نکته این است که در این فراز که می گوید: « بنی امیّه قاطبه» ما به شخص بنی امیه کاری نداریم، منظور خط بنی امیه است و این قاعده کلی است. یعنی هر کس که در طول تاریخ در خط بنی امیه و در مقابل امام حسین(علیه السلام) قرار می گیرد؛ از روز اول که قابیل بود و تاکنون که رژیم غاصب صهیونیستی، آمریکا و آل سعود است. این فراز برای تاریخ است، به این می گویند قاعده ی کلی.

 

شما وقتی که زیارت عاشورا می خوانید فکرتان به ۱۴۰۰ سال پیش نباشد، بلکه فکرتان به کل تاریخ باشد!

به همین خاطر است که حضرت آقا در پیامی که برای حجاج فرستادند به آل سعود لقب «شجره خبیثه و شجره ملعونه» دادند، یعنی هر کس که در خط بنی امیه است شجره خبیثه و ملعونه است و کسانی که در مقابل امام زمان قیام کنند و بجنگد در خط بنی امیه هستند و باید لعنت شود. ولی در هر زمان با یک اسم و لقبی هستند در آن زمان با اسم یزید، امروز با یک اسم و در آینده با اسم دیگری. یعنی این فراز تنها مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش نیست بلکه مربوط به تاریخ است.

 

اما عرض کردیم که در بنی امیه چند مورد انسان خوب هم بودند، معروفترین آنها «معاویه ابن یزید» بود که می گویند انسان خوبی بود. بعد از ۴۰ روز روی منبر رفت و پدرش یزید و پدربزرگش معاویه را لعنت کرد و گفت اگر ما دنیا را میخواستیم به آن رسیدیم، پدر و پدر بزرگم انسان های جانی بودند، فسادهای عالم را انجام دادند و پدرم، فرزند پیامبر را کشت، من این خلافت را نخواستم و از منبر پایین آمد و استعفا کرد و تمام شد رفت.

درست است که کاری که معاویه ابن یزید انجام داد خوب بود اما اجازه استعفا نداشت! او باید خلافت را به امام سجاد(علیه السلام) واگذار می کرد نه اینکه بی صاحب بگذارد! بعد هم می گویند در تاریخ آمده که پشیمان شد و دوباره رفت خلافت را بگیرد و به دستور مروان کشته شد. نمی دانیم، بالاخره این چیزهایی است که درباره او گفته اند: اگر خوب بوده خدا رحمتش کند، اگه بد بوده خدا عذابش کند.

 

دومین شخصی که می گویند خوب بود عمر ابن عبدالعزیز بود که در توضیحات آل مروان عرض کردیم زمانی که از دنیا رفت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: اهل زمین بر عمر ابن عبدالعزیز رحمت می فرستند اما اهل آسمان او را لعن می کنند، پرسیدند: مگر او خوب نبود؟ امام باقر(علیه السلام) فرمود: درست است که عدالت داشت، اما حکومت، حق ما بود که او حق ما را غصب کرده بود.

 

اما افراد دیگری هم بودند که یکی از آنها «خالد ابن سعید ابن عاص ابن امیه» بود که به نجیب بنی امیه معروف بود.

از نخستین ایمان آورندگان به پیامبر(صلی الله علیه وآله)، کاتب و منشی پیامبر(صلی الله علیه وآله)، او عامل پیامبر(صلی الله علیه وآله) در یمن بود و بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز جزء ۱۲ نفری بود که با حضرت علی(علیه السلام) ماند و با خلیفه اول بیعت نکرد. سر این جریان، خلیفه دوم کینه او را به دل گرفت و موقعی که خلیفه اول می خواست خالد ابن سعید را به شامات برای جنگ با رومی ها بفرستد، خلیفه دوم مانع شد و گفت: خالد با تو بیعت نکرده، این کار را انجام نده. موقعی که حضرت علی(علیه السلام) را مجبور به بیعت کردند، او هم بیعت کرد. زمانی که خلیفه دوم فرماندهی سپاه شامات را از او گرفت، خالد این جمله را گفت که: «به خدا سوگند، ولایت شما مرا مسرور نساخت و نیز عزل شما مرا ناراحت نکرد» و بعد هم در یکی از جنگ ها به شهادت رسید.

 

شخصیت بعدی برادر خالد است، یعنی «عوان ابن سعید ابن عاص ابن امیه» که انسان خوبی بود، ابتدا از دشمنان سرسخت پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود و بعد ایمان آورد و جز همان ۱۲ نفری بود که با خلیفه اول بیعت نکرد.

 

شخصیت بعدی «ابوالعاص ابن ربیع» است، که درباره او هم گفته اند با خلیفه اول بیعت نکرد و بعد از اینکه حضرت علی(علیه السلام) بیعت کردند او هم بیعت کرد. [شخصیت بعدی که از عبدشمس هم است و از امیه نیست «محمد ابن ابی حذیفه» است که پسر دایی معاویه و از طرفی هم دشمن سرسخت معاویه بود و معاویه او را به شهادت رساند.]

 

اما در بین همه این شخصیت هایی که گفتیم یکی دو نفر بهترینشان بودند که یکی «سعید بن عبدالملک بن عبدالعزیز بن مروان» بودند که ایشان برادرزاده عمر ابن عبدالعزیز است و از یاران واقعی امام محمد باقر(علیه السلام) هستند. روزی نزد امام محمد باقر(علیه السلام) می آید و خیلی گریه می کند. امام می پرسند چرا گریه می کنی؟ می گوید: برای چه گریه نکنم، من از نسل بنی امیه ای هستم که در قرآن شجره ملعونه نامیده شدند. امام باقر(علیه السلام) فرموند: «انت اموی ولکن لست منهم، انت منا اهل البیت(علیهم السلام)» یعنی درست است که تو از خاندان اموی هستی، اما از ‌آنها نیستی و تو از ما اهل بیت هستی. و امام لقب سَعدُ الخیر را به او می دهد که یعنی همه چیز تو خیر است.

 

خانم دیگری هست که نامش «عُمامه» است. عمامه هم از نسل عبدشمس و امیه و دختر ابوالعاص است که حضرت زهرا (س) در وصیت نامه خود به حضرت علی(علیه السلام) می فرماید بعد از من با عُمامه ازدواج کن چون او برای فرزندانم مادری می کند و امام علی(علیه السلام) نیز با ایشان ازدواج کردند. و یک روایت از ایشان بیشتر نرسیده و آن هم تعریفی است که عُمامه از امام علی(علیه السلام) در امور خانه می کند و بسیار روایت زیبایی است. بعد از اینکه حضرت علی(علیه السلام) در بستر شهادت قرار می گیرند عُمامه را صدا می زنند و می فرمایند: بعد از من معاویه به خواستگاری تو می آید، با او ازدواج نکن و با «مُغیره ابن نُفَیل» ازدواج کن [نَه آن مُغیره بن شُعبه].

همین اتفاق هم افتاد، معاویه به خواستگاری عمامه آمد، او قبول نکرد و با مغیره ابن نفیل ازدواج کرد. ظاهراً کل افرادی که از بین بنی امیه خوب بودند، این مواردی بود که به آن اشاره کردیم.

 

پس در این فراز می گوییم «لعن الله آل زیاد و آل مروان» لعنت خدا بر بنی امیه، خطشون ونسل شون باد.

 

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*