تفسیر زیارت عاشورا – «و علی اصحاب الحسین» – بخش سوم – جلسه چهل و پنجم

تفسیر زیارت عاشورا – «و علی اصحاب الحسین» – بخش سوم – جلسه چهل و پنجم

             دسته مناسبتي : محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   / 

             دسته زماني : سال 1398   / 

تفسیر زیارت عاشورا - «و علی اصحاب الحسین» - بخش سوم - جلسه چهل و پنجم - سعداء – پایگاه نشر آثار حجت الاسلام راجی

فايل صوتي : دانلود صوت

تفسیر زیارت عاشورا – «و علی اصحاب الحسین» – بخش سوم – جلسه چهل و پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

در رابطه با یاران اباعبدالله نکات مختلفی تا الان عرض کردم. عرض کردم اولین شهدای رکاب امام حسین علیه السلام سُفراء امام حسین علیه السلام بودند.

دومین افرادی که در رکاب امام به شهادت رسیدند، مربوط به روز عاشورا هست. همان ساعات ابتدایی و نبرد ابتدایی.

روز عاشورا که فرا رسید، عمرسعد تیری در کمان گذاشت و پرتاب کرد و گفت:

اشهدوا لی عند الامیر إنّی اول من رمی؛ بروید پیش امیر شهادت بدهید که تیر اول را من پرتاب کردم.

 

در این هنگام تیراندازی ها شروع شد. لشکر عمر بن سعد می دانست که اگر یاران اباعبدالله، یکی یکی به میدان بیایند کسی نمی تواند حریفشان بشود، با خودشان گفتند بهتر است از همان اول ما تیراندازی را شروع کنیم تا در همان تیراندازی اینها به شهادت برسند.

جنگ در عرب، یک قاعده و قانونی داشت. این طور نبود که بگوییم «خب آن طرف هجده هزار نفر بود، این طرف ۷۲ نفر، همان اول صبح همه با هم حمله می کردند و یا همه با هم تیر می زدند کار تمام می شد!» خیر، قاعده و قانون داشت؛ یعنی اگر کسی وارد می شده و رجز می خوانده و کسی را به مبارزه می طلبیده، دیگر آنجا تیراندازی نمی کردند، آنجا نبرد تن به تن بود.

عمرسعد این را می دانسته به همین دلیل همان ابتدا دستور تیراندازی را می دهد که همه هر چقدر تیر دارند بزنند. نقل شده که در آن لحظات ابتدایی هیچ کدام از یاران اباعبدالله نبودند مگر اینکه تیر خوردند، بعضی ها در آنجا به شهادت رسیدند!

حالا من به بعضی از آنها یا به همه ی آنها اشاره می کنم.

 

اولین شخصی که در آن نبرد ابتدایی به شهادت رسید عبدالرحمن بن عَبدِرَب انصاری خزرجی هست.

ایشان از اصحاب پیامبر بود و از مخلصین یاران امام علی علیه السلام بود، سنش هم سن زیادی بود. موقعی که حضرت علی علیه السلام به مسجد آمدند و به یاران پیامبر گفتند که شما را قسم می دهم آیا واقعه ی غدیر را فراموش کردید؟ آیا فراموش کردید که پیامبر من را امیر شما انتخاب کرد؟ آنجا کسی بلند نشد. از آن جمعیت مدینه فقط ۱۰ نفری بلند شدند. یکی از آنها همین عبدالرحمن بن عبدرب انصاری خزرجی بود که بلند شد و گفت من شهادت می دهم که پیامبر در روز غدیر شما را به عنوان امام ما مشخص کرد. یعنی در همان دوران هم شخصیت برگزیده ای بود که این کار را انجام داد.

او از مکه همراه امام حسین علیه السلام شد، اما ظاهرا مقداری زودتر به کوفه رفت که از مردم بیعت بگیرد یا ممکن است این بیعت گرفتن و امثال این ها قبل از آمدنش به مکه بوده باشد. یعنی به هرحال ایشان یک بار به کوفه می رود و اعلام می کند که مردم، با حسین بن علی بیعت کنید. حالا اینکه اول بوده یا آخر بوده معلوم نیست، ظاهر امر این است که آخر بوده؛ یعنی موقعی که با امام از مکه راه می افتد، ایشان زودتر می رود تا یک بیعتی بگیرد.

آن داستان معروفی که شنیدید یکی از یاران اباعبدالله با یکی شوخی می کرد، بُرَیر با عَبدالرحمن شوخی کرد. عَبدُالرّحمن رو کرد به بریر و گفت الان چه وقت شوخی کردن است؟ بریر گفت خدا می داند که من انسان شوخی نیستم اما وقتی دارم می بینم که فردا قرار است شهید شوم و به بهترین جایگاه برسم چرا امشب شوخی نکنم. این جریان شوخی مربوط به بریر و عبدالرحمن بن عبدرب انصاری خزرجی هست. ایشان در همان حمله ی ابتدایی به شهادت می رسد.

 

دومین شخصی که به شهادت می رسد – دومی که می گوییم نه اینکه دقیقا به همین ترتیب باشه؛ منظور این است که اینها همان لحظات ابتدایی به شهادت رسیدند – نعیم بن عجلان انصاری خزرجی هست. ایشان هم قبیله ی بنی خزرج بوده است. اجلان، پدر نعیم، دارای سه پسر بود: نذر، نعمان و نعیم که هر سه جزو یاران امام علی علیه السلام بودند و در جنگ های مختلف خصوصا صفین دلاوری ها و رشادت های زیادی به خرج دادند. آنها معروف به شجاعت و معروف به سرودن شعرهای حماسی بودند. نذر و نعمان قبل از واقعه عاشورا از دنیا رفته بودند و فقط نعیم باقی مانده بود که ایشان در کربلا، در همان نبرد ابتدایی به شهادت رسید.

 

سومین شخص، عمران بن کعب بن حارث اشجعی هست. در کتب رجال در رابطه با ایشان چیزی پیدا نکردیم. معلوم نیست سرگذشت ایشان چه سرگذشتی بوده، اینکه آیا نام او عمران بوده، عُمَر بوده یا عَمرو بوده دقیقا مشخص نیست، اما تنها چیزی که ما از ایشان داریم در زیارت رجبیه است که بر ایشان سلام داده شده: السلام علی عمرو بن ابی کعب… در آنجا به عنوان شهید کربلا به ایشان سلام داده شده است.

 

چهارمین و پنجمین شهید که در همان نبرد ابتدایی به شهادت رسیدند، دو برادر بودند به نام های: قاسط بن زهیر بن حرث تغلبی و کردوس بن زهیر بن حرث تغلبی. این دو نفر از اصحاب حضرت علی علیه السلام بودند که در جنگ های مختلف خصوصا در صفین شمشیر زده بودند. سپس از یاران امام مجتبی علیه السلام شدند و در جنگی که امام مجتبی می خواست با معاویه انجام دهد و صورت نگرفت، ایشان در آن حرکت، حضور داشتند؛ یعنی در ابتدا حضور داشتند اما جنگ صورت نگرفت. آنها از اهالی کوفه بودند. موقعی که کوفه بسته شد و اجازه داده نشد که کسی به سمت کربلا بیاید این ها شبانه از کوفه فرار کردند و به امام پیوستند و در راه امام به شهادت رسیدند.

 

ششمین شخص، کنانة بن عتیق التغلبی هست. او هم از قبیله ی بنی تغلب بود. از شجاعان کوفه، عابد و قاری قرآن بود. ایشان هم به سمت امام حسین آمد و به شهادت رسید. در رابطه با ایشان هم سلام داده شده: السلام علی کنانة بن عتیق

 

هفتمین شخص، ظاهر بن عمرو کندی هست. ایشان هم انسان شجاع و رزم آوری بود. از صحابه ی شناخته شده ی اهل بیت (علیهم السلام) بود. هنگامی که عمرو بن حمق بر ضد زیاد شورش کرد، ایشان هم همراهی کرد. یعنی خیلی قبل از واقعه ی کربلا، در دوران معاویه. بعد از آن معاویه دستور تعقيب اینها را داد. ایشان فرار کرد و فراری بود تا زمانی که معاویه به درک واصل شد تا اینکه در حج به امام ملحق شد و از جریان مکه با امام بود تا کربلا به شهادت رسید.

 

اما هشتمین شخص، حارث بن امرئ القیس الکندی هست. او هم از شجاعان و اهل عبادت بود. در رابطه با ایشان یک نکته ی معروفی هست که در کتب رجال مطرح شده است. ایشان با لشکر عمرسعد همراه بود و با آنها از کوفه بیرون آمد و با لشکر عمر سعد بود تا شب عاشورا. شب عاشورا وقتی دید هرچه امام حسین با عمرسعد صحبت می کنند و در عمرسعد اثر نمی گذارد، تغییر رویه داد و صبح اول وقت در رکاب امام حسین آمد و در همان ابتدا هم به شهادت رسید. ممکن است یک نکته ی دیگری هم باشد. ممکن است این باشد که چون کوفه اجازه ی خروج به هیچ کس نمی­داد و فقط به لشکر کوفه اجازه ی خروج داد، ممکن است حارث بن امرئ القیس الکندی با لشکر عمرسعد بیرون آمده و در صبح عاشورا به امام حسین ملحق شده است.

هیچ کدام ایرادی ندارد که مطرح کنیم، هرچند مورد اولی که عرض کردم مشهورتر است؛ که ایشان در سپاه عمرسعد بود اما آمد سمت امام. افراد مختلف دیگری هم هستند که ان شالله در روزهای آینده خدمتتان عرض خواهم کرد.

 

از خدا می خواهیم ظهور آقا امام زمان مؤجل بگرداند. قلب نازنین بقیه الله از همه مان راضی و خشنود بگرداند. عاقبت همه ی ما را ختم به خیر و ختم به شهادت قرار بدهد. سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ، وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*