تفسیر زیارت عاشورا – «و علی اصحاب الحسین» – بخش دوم – جلسه چهل و چهارم

تفسیر زیارت عاشورا – «و علی اصحاب الحسین» – بخش دوم – جلسه چهل و چهارم

             دسته مناسبتي : محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   / 

             دسته زماني : سال 1398   / 

تفسیر زیارت عاشورا - «و علی اصحاب الحسین» - بخش دوم - جلسه چهل و چهارم - سعداء – پایگاه نشر آثار حجت الاسلام راجی

فايل صوتي : دانلود صوت

تفسیر زیارت عاشورا – «و علی اصحاب الحسین» – بخش دوم – جلسه چهل و چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحثمان در ادامه ی زیارت شریف عاشورا بود. در رابطه با سلام زیارت عاشورا داشتیم مطالبی را عرض می کردیم. السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

بحث در رابطه با اصحاب باوفای امام حسین علیه السلام بود. عرض کردم یاران اباعبدالله دسته بندی های مختلفی دارند:

اولین گروه از یاران اباعبدالله، سُفَراء امام علیه السلام بودند: در رابطه با جناب مسلم بن عقیل که معروف ترین سفیر امام هست مطالبی را عرض کردم. اما امام سُفراء دیگری هم دارند.

 

عبدالله بن یَقطر حِمَری (حِمیری) یکی دیگر از سُفراء باوفای امام حسین علیه السلام هست؛ مادر ایشان پرستار دوران کودکی امام حسین علیه السلام بود. هنگامی که امام جواب نامه ی مسلم را دادند، نامه را به عبدالله سپردند تا جواب را ببرد و به مسلم تقدیم کند.

عبدالله تا قادسیه رفت و در وسط راه حسین بن نُمَیر ایشان را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد. موقعی که ایشان را نزد عبیدالله بن زیاد فرستادند، عبیدالله گفت باید بالای منبر بروی و حسین را دشنام بدهی و مردم را به بیعت با یزید وادار کنی. عبدالله قبول کرد. بالای منبر رفت و این جمله را بیان کرد: “ای مردم! من فرستاده ی حسین؛ فرزند فاطمه؛ دختر رسول الله به سوی شما هستم تا اینکه او را علیه پسر مرجانه و پسر سمیه، آن حرامزاده پسر حرامزاده یاری کنم” ناگهان عبیدالله بن زیاد سریع عبدالله را از منبر پایین آورد و دستور داد که او را از بالای دارالاماره به زمین پرت کنند! این بزرگوار را از بالای بلندی دارالاماره به پایین پرت کردند. موقعی که ایشان به زمین خورد ظاهرا هنوز رَمَقی در بدنش بود. عُمَیر بن لَخَمی یا بعضی گفته اند عبدالملک بن عُمَیر بن لخمی که قاضی و فقیه کوفه بود سررسید و خنجرش را از غَلاف خارج کرد و سر عبدالله را از بدن جدا کرد! مردم اعتراض کردند که چرا این کار را انجام دادی؟ وقتی دید خیلی جریان بد شد گفت خواستم راحتش کنم. داشت اذیت می شد خواستم راحتش کنم.

ما در کوفه چندین عالم و مرجع تقلیدِ یزیدی داشتیم. یعنی اگر مرجع تقلیدی حسینی باشد می شود حبیب بن مظاهر اما اگر یزیدی باشد امثال شریح قاضی و امثال این ملعونین زیاد بودند. بالاخره این ها از این علماء درباری بودند.

وقتی شهادت عبدالله بن یقطر و مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را به امام رساندند، آن حضرت خیلی ناراحت شدند و این جمله را فرمودند:

“اما بعد، خبر فاجعه آمیز کشته شدن مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر به ما رسیده است. البته شیعیان ما، ما را ذلیل و خوار کردند. پس از شما هر که قصد بازگشت دارد برگردد که هیچ مشکلی برای او نیست و می تواند برگردد.” امام این جمله را به اصحاب شان فرمودند.

 

سومین سفیر امام، سُلیمان بن رَزین هست. او غلام اباعبدالله بود، امام ایشان را به بصره فرستادند. همانطور که مسلم را به سمت کوفه فرستادند، سلیمان بن رزین را به سمت بصره فرستادند؛ پنج قبیله ی بزرگ در بصره بود، امام به رؤسای آنها نامه نوشتند. به هر کدام از آنها نامه نوشتند و به سلیمان بن رزین دادند تا این نامه را به اهالی بصره برساند که آنها به یاری امام بیایند.

در آن هنگام هنوز عبیدالله بن زیاد حاکم بصره بود. هنوز به سمت کوفه نیامده بود. سلیمان به رزین نامه ها را برداشت و به سمت پنج قبیله ای که ظاهرا به شش نفر بود دادند: مالک بن مسمع بکری،احنف بن قیس تمیمی، منذر بن جارود عبدی، مسعود بن عمرو ازدی، قیس بن هیثم و بعضی گفته اند به عُمَر بن عبیدالله بن معمر هم این نامه ها داده شد.

 

سلیمان بن رزین نامه ها را به صورت تک تک برای این افراد بُرد. اما مضمون نامه این بود:

«اما بعد، خداوند محمد را بر خلقش برگزید و او را به نبوت خویش گرامی داشت و برای رسالتش اختیار کرد. سپس خداوند (روح) او را گرفت، در حالی که او خیرخواه بندگان خدا بود و رسالت او را (به مردم) رسانید؛ و ما اهل و اولاد و جانشینان او هستیم؛ و از همه مردم به جایگاهی که در میان مردم داشت سزاوارتریم، ولی قوم ما برای رسیدن به آن جایگاه بر ما سبقت گرفتند و ما به آن گردن نهادیم، زیرا ما تفرقه را ناخوش و عافیت و همدلی را دوست داشتیم. ولی در عین حال ما خود می‌دانیم که ما بر آن حقی که شایسته ماست، از کسانی که آن را در دست گرفته‌اند، سزاوارتریم… من فرستاده خود را با این نامه به سوی شما فرستادم. من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر، دعوت می‌کنم، چرا که سنت، مرده و بدعت زنده شده است. پس اگر گفتارم را بشنوید و فرمانم را اطاعت کنید شما را به راه رشد هدایت می‌کنم. والسلام علیکم و رحمه الله»

 

موقعی که این نامه به دست افراد رسید چند جور برخورد کردند: بعضی ها نامه را پنهان کردند و هیچ جوابی ندادند. بعضی دیگر عذرخواهی کردند و گفتند به آقا سلام ما را برسانید و بگویید ما الان معذوریم و نمی توانیم در رکاب ایشان باشیم. بعضی دیگر هم قول اطاعت دادند، اما منذر بن جارود یک کار عجیبی انجام داد! با وجود اینکه  منذر بن جارود آدم بدی نبود، اما ببینید وقتی انسان ایمان داشته باشد اما زرنگ نباشد این طوری می شود؛ منذربن جارود فکر کرد که این نامه، دسیسه ی عبیدالله بن زیاد است. عبیدالله بن زیاد داماد منذر بن جارود بود؛ یعنی منذر بن جارود پدر همسر عبیدالله بن زیاد بود. دست های سلیمان بن رزین را بست و پیش عبیدالله بن زیاد بُرد و عبیدالله بن زیاد هم سر از تن سلیمان جدا کرد و فردای آن روز عازم کوفه شد.

 

چهارمین سفیر امام قیس بن مُسَهّر صِیداوی هست: قیس فرزند خالد بن جُندب بود، بسیار انسان شجاع و دلاوری بود.

موقعی که شیعیان بعد از مرگ معاویه در منزل سلیمان بن صرد خزاعی اجتماع کردند و یک نامه ای برای امام حسین نوشتند، نامه را توسط عبدالله بن صَعب و عبدالله بن وال به امام ارسال کردند. دو روز بعد نامه ی دیگری نوشتند و آن را توسط قیس بن مُسَهّر صیداوی و عبدالرحمان بن عبدالله برای امام فرستادند. قیس اهل کوفه بود، بنابراین این نامه را  از کوفه برای امام فرستادند.

موقعی که نامه به امام رسید، امام ایشان و مسلم بن عقیل را به سمت کوفه فرستادند. داستانی که عرض کردم در وسط راه، راه بلدها راه را گم کردند و از تشنگى هلاک شدند و مسلم خودش را به یک آبی رساند، آنجا عرض کردم که مسلم نامه ای به امام نوشت که من این جریان را خوش یمن نمی بینم، اگر اجازه دهید من برگردم. آن نامه را مسلم توسط قیس بن مسهر برای امام فرستاد، امام جواب را برای مسلم فرستادند و حرکتش دادند به سمت مسلم، نامه شیعیان به امام و جواب امام این طور بود: “به حسین بن علی از طرف شیعیان مومن. اما بعد، پس شتاب کن که مردم در انتظار شما هستند. رای آنها تنها شماست. پس عجله کن. والسلام”

این نامه را بزرگان کوفه فرستادند.

 

به هر حال، موقعی که مسلم به طرف کوفه فرستاده شد، یک نامه ی دیگری برای امام فرستاد که آقا مردم استقبال کرده اند، به سمت ما بیا.

این نامه را قیس بن مسهر مجدّدا برای امام برد. امام جواب نامه را برای بزرگان کوفه دادند و دستور دادند که از مسلم اطاعت کنید.

وسط راه، یکی از سپاهیان عبیدالله بن زیاد، قیس بن مُسَهّر را دستگیر کرد! قیس قبل از اینکه دستگیر شود این نامه را از بین برد، که نام بزرگان شیعه که به امام نامه داده اند به دست عبیدالله بن زیاد نرسد. عبیدالله بن زیاد گفت یا باید بالای منبر بروی یا اینکه نام آن افراد را به من بگویی. قیس گفت: بالای منبر می روم. بالای منبر رفت و شروع کرد دشنام دادن به عبیدالله بن زیاد و یزید. عبیدالله دستور داد او را بالای دارالاماره بردند و به زمین پرتش کردند. [داستان ایشان و داستانی که در مورد یکی از یاران دیگر عرض کردم، شبیه هم هست. برای همین بعضی ها گفته اند شاید این دو بزرگوار یکی بوده اند. ولی در ناسِخ التَواریخ مفصل توضیح می دهد که این ها دو شخصیت بوده اند. یکی عبدالله بن یقطر بوده و دیگری قیس بن مسهر…]

 

موقعی که خبر ایشان را به امام رساندند، اشک از دیدگان امام جاری شد و این آیه قرآن را خواندند:

فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ بعضی ها شهید شدند و بعضی انتظار شهادت را می کشند …

در زیارت شهدا، در زیارت رجبیه به قیس بن مسهر صیداوی سلام داده شده: السَّلامُ عَلی قِیسِ بنِ مُسَهَّر صیداوی

این هم یار و سفیر دیگر امام بود که به شهادت رسید.

 

سفراء امام همین ها بودند که شهید شدند. کسانی دیگری هم بودند که شهید نشدند اما کسانی که شهید شدند همین بزرگواران بودند. از اینجا یاران امام را گفتیم تا برسیم به جریان کربلا. شهدایی که در جریان کربلا به شهادت رسیدند که ان شالله اگر عمری باقی ماند عرض خواهیم کرد.

 

از خدا می خواهیم ظهور آقا امام زمان موجل بگرداند. قلب نازنین بقیه الله از همه مان راضی و خشنود بگرداند. شهدای عزیزمان، امام شهدا با اولیاء پاکشان محشور بگرداند، خدمتگزاران به نظام در راس شان مقام معظم رهبری مؤید و مظفر و منصور بگرداند. آمریکای جنایتکار، رژیم غاصب صهیونیستی، آل سعود، آل خلیفه، وهابیت، داعش، منافقین داخلی همه شان را اگر قابل هدایت نیستند نابود و ریشه کن بگرداند.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*