زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه ۲

زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه ۲

             دسته مناسبتي : محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  اخلاق اسلامی   /  اصول اعتقادی و عبادی   /  جهاد و دشمن شناسی   /  فرهنگ و اصول اجتماعی اسلامي   / 

             دسته زماني : سال 1396   / 

زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه 2-با موضوع : جرأت بر گناه

فايل صوتي : دانلود صوت

زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه ۲

امام صادق (علیه السلام) برای اصحاب نقل کردند که گروهی گناه کردند و می‌ترسیدند. جمعی از آنان پرسیدند چرا شما را ترسان می‌بینیم؟ آنها گفتند چون ما گناه کرده‌ایم و گروه دوم گفتند گناه شما بر گردن ما. ما عهده‌دار گناه شما می‌شویم. خداوند فرمودند: گروه اول از گناه ترس دارند و گروه دوم جرأت بر گناه و سپس بر گروه دوم عذاب آمد و هلاک شدند.[۱]

 یکی از ویژگی‌های یزیدیان در طول تاریخ جرأت بر گناه بود. اینکه انسان جرأت می‌کند همه گناه ها را انجام دهد گاهی انسان یک گناه انجام می دهد، دو گناه انجام می‌دهد، یک بار انجام می‌دهد، یک هفته آن را مرتکب می شود؛ این شخص جرأت بر گناه ندارد از روی ناتوانی گناهی مرتکب شده است؛ امادر مقابل شخصی هست که جرأت بر گناه پیدا می کند؛ یعنی هیچ حد و مرزی در گناه نمی شناسد. این جرأت بر گناه کردن بسیار خطرناک است.

 حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «إیّاکَ و المجاهَرَةَ بالفُجورِ فإنّها مِن أشَدِّ المَآثِمِ»؛ بپرهیزید از از اینکه در گناه کردن جسور شوید که آن بزرگترین گناهان است.[۲] یزیدیان و خود شخص یزید جرأت و جسارت زیادی در نافرمانی خدا داشتند. شخص یزید را ببینید؛ گناهی نبود که او انجام ندهد؛ هر جنایت و هر پلیدی که ممکن بود را انجام داد.

او سه سال خلافت کرد. هر سال هم فاجعه‌های عجیبی را به بار آورد. سال اول، یعنی سال ۶۱ هجری واقعه دلخراش کربلا را به بار آورد. در فاجعه کربلا به احدی رحم نکرد هر جنایتی که از دستشان برمی‌آمد را انجام داد؛ آن کارهایی را هم که انجام نداد از دستش بر نمی‌آمد. اینکه شخصی بیاید نوه پیامبر خدا رابه عجیب ترین شکل ممکن به شهادت برساند، بهترین های اهل زمین را پرپر کند، حرم اهل بیت (علیهم السلام) را به اسارت ببرد و… . این ها چیز کمی نیست که یزید آنها را انجام داد.

 در سال ۶۳ هجری واقعی حرّه اتفاق افتاد. واقعه‌ای که در آن یزید در آن سال به مدینه حمله کرد و به لشکریان خود گفت سه روز تمامی مسلمانان مدینه بر شما حلال‌اند. این ملعونین به حرم امن پیامبر (صلی الله علیه و آله) حمله کردند. در تاریخ ذکر شده که از هفت هزار تا ۱۱ هزار و ۷۰۰ نفر را به شهادت رساندند. فقط در شهر مدینه از بین اینها فقط ۸۰ یار خاص پیامبر (صلی الله علیه و آله) حضور داشت ۷۰۰ حافظ کل قرآن بود. به هیچکس رحم نکردند. دستور دادند که زنان این‌ها تا سه روز بر شما حلال است این معلولین آنقدر به زنان مسلمان تجاوز کردند که نقل شده است سال بعد از آن، چند هزار فرزند نامشروع به دنیا آمد. این ملعونین حرم مطهر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را اصطبل اسب های خود قرار دادند. این هم جنایت بسیار بزرگی بود که از این ملعونین سر زد.

در سال بعدی خلافت، یزید جنایت و حادثه ناگوار دیگری را مرتکب شد که در آن شهر مکه و حرم امن الهی را به آتش کشیدند. این جنایات جنایات بسیار بزرگی بود که اینها مرتکب شدند و به خاطر این بود که جرأت و جسارت بر گناه پیدا کردند.

انسان باید بسیار قساوت و جرأت بر گناه داشته باشد که این چنین جنایاتی را انجام بدهد البته این ملعون هم پیش از آنکه به عذاب و عقاب اخروی گرفتار شود، در دنیا به بدترین شکل ممکن به درک واصل شد. وضعیت مرگ یزید متفاوت است اما نقل شده است که چند روز بعد از آنکه مکه را به آتش کشیدند خبر رسید که یزید برای شکار به بیرون شهر رفته بود. خواست آهویی را شکار کند اما آهو فرار کرد. بسیار به او برخورد. به اطرافیان گفت همین جا بمانید تا من بروم آن را شکار کنم و برگردم. رفت و در میانه راه مسیر را گم کرد و تشنگی نیز بر او غلبه نمود. در اینجا دو نقل و روایت مختلف وارد شده است اما منافاتی هم با هم ندارند. در بیابان به خیمه‌ای رسید. رو به صاحب خیمه کرد و گفت آیا آب داری به من بدهی؟ این شخص بادیه نشین رفت تا مقداری آب بیاورد. یزید گفت آیا تو می دانی من که هستم که اینگونه با من برخورد می کنی؟ من امیرالمؤمنین یزید بن معاویه هستم. آن بادیه نشین گفت همان یزید بن معاویه که حسین بن علی را کشت؟ و شمشیرش را در آورد تا با آن به یزید حمله کند. اما به طور اتفاقی شمشیر به اسب برخورد می‌کند و اسب رم می‌کند. یزید از روی اسب به زمین میخورد اما پایش در رکاب اسب گیر می کند. این اسب هم همانطور به سرعت می تازد. از ادامه عاقبت یزید روی اسب فقط همین نقل شده است که تا این اسب را پیدا کردند فقط یک پا بیشتر به این اسب آویزان نبود. یزید تکه تکه شد؛ این عذاب قبل از عذاب اخروی بود. این جرأت بر گناه کردن ویژگی یزیدیان است.

بیایید کمی در رابطه با علائم و مصادیق جرئت برکنار باهم بحث ببینیم جرأت بر گناه چه مصادیقی دارد ببینیم چه علایمی را داشته باشیم و چه کارهایی را انجام بدهیم، جرأت بر گناه پیدا می کنیم یا اینکه چه علایم و کارهایی به معنی این است که ما جرأت بر گناه داریم.

۱- آشکار انجام دادن گناه:

کسی که گناهان خود را آشکار انجام دهد، یعنی جرأت بر گناه پیدا کرده است. یزید ملعون آشکارا فساد انجام می داد آشکارا مجلس بر پا می کرد، فساد انجام می‌داد.

 علمای اهل سنت آوردند درباره یزید بن معاویه آورده اند که: «وكان يبادر بلذته و ایجاهر بمعصیته و یستحسن خطاه و یهون الامور علی نفسه فی دینه اذا صخت له دنیاه»؛ او به هر لذتی دست می زد و به طور علنی معصیت را انجام می داد و اشتباهاتش را خوب جلوه می داد. و در صورتی که دنیا بر وفق مرادش بود به دین بی توجهی می کرد.[۳]

زبیر بن بکار در کتاب «انساب قریش» می‌گوید: «ان یزیدبن معاویة کان صاحب طرب و جوارح و کلاب و قرود و فهود و منادمة على الشراب، و جلس ذات يوم على شرابه و عن یمینه عبیدالله بن زیاد، و ذللی بعد مقتل الحسین شبیه بقلیل…»؛ یزید بن معاویه اهل خوشگذرانی و لهو و لعب، چاقوکشی و سگ بازی، میمون بازی، و پلنگ بازی بود و با رفیقانش بر سر شراب می نشست. روزی بر سفره ی شراب نشسته بود و طرف راستش عبیدالله بن زیاد قرار داشت، و آن چند روز بعد از شهادت حسین (علیه السلام) بود…».[۴]

اگر خدای ناکرده در جامعه‌ی گناه علنی شود این مصداق جرأت بر گناه است. فرض کنید:

شخصی نمی خواهد روزه بگیرد و در منزل خود وقتی کسی نیست غذا بخورد؛ این کار عذاب دارد. اما قابل قیاس نیست با کسی که در برابر عام روزه خواری می کند. کسی که در منزل خود روزه‌خواری کرده است حد ندارد اماکسی که در برابر عام روزه‌خواری می‌کنند باید حد بزنند یعنی همان جا باید او را شلاق بزنند.

یا فرض بفرمایید نعوذ بالله خانمی خود را برای نامحرمی آرایش کند؛ این بسیار گناه بزرگی است اما این قابل قیاس نیست با اینکه خانمی با این وضع در خیابان قرار بگیرد. این جرأت بر گناه است این اعلام نافرمانی با خداست این ها با هم یکی نیستند.

یا فرض کنید شخصی ربا می خورد و نزول می گیرد اما مخفیانه. این یک بحث است اما یک وقت شما می بینید در تلویزیون هم علنی اعلام می‌کنند، ترویج نزول خوری کنند که این یکی سود بیشتری دارد نسبت به آن یکی! این دیگر ترویج و علنی کردن گناه است و با هم قابل قیاس نیستند.

جامعه ای که در آن گناه علنی شد و جرأت بر گناه پیدا کردند این جامعه ‌نمی‌تواند جامعه‌ای تماما اسلامی باشد. مشکلات دیگری هم از قبل آن اتفاق خواهد افتاد.

مقابل این جریان علنی انجام دادن خوبی‌ها است. فرض کنید شخصی در خانه و منزل خود روضه و نوحه ای برای خود پخش می‌کند و بر امام حسین (علیه السلام) گریه می کند این کار بسیار خوبی است و قلب صافی می‌خواهد که برای امام حسین (علیه السلام) گریه کند. اما کسی هست که علنی انجام می‌دهد و برای امام حسین (علیه السلام) مجلس عزا می گیرد. این اقامه عزاداری سیدالشهدا بسیار بهتر است. یا شخصی در منزل خود نماز می خواند خیلی خوب است. اما این اقامه نماز نمی‌شود. «یقیمون الصلاه» مال کسی است که در دید و منظر مردم نماز جماعت می خوانند. جرأت بر گناه، یعنی علنی انجام دادن گناه. از این طرف هم علنی انجام دادن کار خوب، یعنی جرأت و مبادرت به انجام خوبی ها.

۲- اظهار خوشحالی در حال انجام گناه:

انسان گناهی انجام دهد و خوشحال هم باشد خیلی خطرناک است. این جرأت بر گناه را می‌رساند. گاهی اوقات انسان وقتی گناهی می کند و به سر خود میزند. اما در مقابل شخصی گناه انجام می دهد و خوشحال هم هست!

به عنوان مثال جنس معیوب خود را با قیمت سرسام آور و با قیمت جنس خوب به دیگران می فروشد و بعد از آن خوشحال هم هست که توانسته سر مردم را کلاه بگذارد! خوشحالی برای انجام گناه دارد. این جرأت بر گناه است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دربارۀ اینگونه افراد می‌فرماید: «مَنْ أَذْنَبَ وَ هُوَ یَضْحَکُ دَخَلَ النّارَ وَ هُوَ یَبْکی»؛ هر که گناه کند و خندان باشد، در حالی که گریان است، وارد آتش می‌شود».[۵]

عمر سعد، جرثومه خباثت، اولین تیر را که به سمت امام شلیک کرد، خوشحالی کرد و به اطرافیان گفت شاهد باشید و پیش امیرم شهادت بدهید که اولین تیر را من پرتاب کردم! در زیارت عاشورا می خوانیم «فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین» آل زیاد و آل مروان خوشحال بودند در قتل سید الشهدا علیه السلام.

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «شَرُّ الْأَشْرَارِ مَنْ يَتَبَجَّحُ بِالشَّر»؛ بدترین بدان آن است که هنگام یک شرّی و بدی خوشحالی کنند.[۶] پس دومین مورد از علائم و مصادیق جرأت بر گناه اظهار خوشحالی به هنگام گناه است.

۳- بازگو کردن گناه:

حال اگر گناه کردید چرا آن را برای دیگران بازگو می کنید؟! گناه کرده اید خوب توبه کنید؛ چرا آن را برای دیگران نقل می کنید. چرا بیایید آن را برای دیگران بگویید که چه فسادهایی انجام داده اید؟

یزیدیان بعد از واقعه عاشورا با افتخار گردهم جنایات خود را تعریف می‌کردند. یکی از دلایلی که الان برای ما محرز نیست چه کسی سر مطهر امام (علیه السلام) را از تن مبارک ایشان جدا کرد به خاطر همین خصلت بد یزیدیان بود. بعضی‌ نظرشان این است که شمر این کار را کرده است. برخی نظرشان این است که سنان بن انس این جنایت را مرتکب شد. بعضی می‌گویند کار خولی بوده است. دلیل این اختلاف این است اینها که این جنایت را انجام دادند بعد برای هم آن را تعریف می‌کردند: یکی می گفت اینطور سر را جدا کردم… دیگری می گفت من آن کار را کردم و… . بازگو کردن گناه یکی از علائم جرأت بر گناه است.

۴- اصرار بر گناه:

امام سجاد (علیه السلام) در یکی از دعاهای خود در صحیفه سجادیه می‌فرمایند خدایا پناه می برم به اینکه اصرار بر گناه داشته باشد. یک بار گناه کرد، دو بار گناه کرد؛ دیگر چرا اصرار بر گناه می کند خداوند متعال در قرآن کریم می فرمایند: «وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ».[۷] گناه کردید، چرا اصرار می کنید بر گناه. یک بار گناه کردید دیدید چیزی نبود چرا اصرار می کنید بر انجام آن؟ چرا این کار را پیاپی انجام می‌دهید.

۵- کوچک شمردن گناه:

اینکه انسان گناه را کوچک بشمارد از علائم جرأت بر گناه است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ»[۸]؛ بزرگترین گناه آن است که گناه را کوچک بشمارد. متأسفانه امروز در جامعه این اتفاق زیاد رخ می دهد؛ گناه را کوچک می دانند. عزیزان اگر کسی گناه کرد لااقل آن گناه را کوچک نشمرد. خدا ممکن است گناه بزرگ را بیامرزد، اما گناهی که انسان آن را کوچک بشمارد را نمی آمرزد.

یک مثال واضح و ساده هست که به آن توجه ویژه‌ بفرمایید: فرض کنید شما با ماشین خود در خیابان پشت چراغ قرمز ایستاده اید و شخصی با سرعت ۳۰ کیلومتر بر ساعت با عقب ماشین شما برخورد می کند. تا این اتفاق می افتد سریع از خودرو خود پیاده شده و پیش شما می آید و عذرخواهی می کند و می گوید: «حواسم نبود معذرت می خواهم». شما هم می گویید چیزی نشده است بفرمایید. اما فرض کنید شخصی با سرعت ۱۰ کیلومتر بر ساعت به عقب ماشین شما برخورد می‌کند و سر خود را از ماشین بیرون آورده و می گوید آقا چیزی نشد راهت رو بگیر و برو! اینجا شما می گویید: «عجب با ماشین من برخورد کرده‌ای طلبکار هم هستی؟ همین جا صبر می‌کنیم تا پلیس بیاید». آیا همینطور است یا نه؟ سرعت ماشین اول بیشتر بود اما ما اولی را بخشیدیم به خاطر اینکه طرف مقابل عذرخواهی کرد و از راه طلبکارانه وارد نشد. گناه هم همینطور است؛ کسی ممکن است گناه بزرگی انجام دهد اما پیش خدا رفته و از خدا طلب بخشش می کند؛ می‌گوید من اشتباه کردم. اما شخصی که گناهی به ظاهر کوچک انجام می دهد و با خود می گوید این که چیزی نیست، خدا هم می‌گوید اشکال ندارد، با همین چیزی نیست با تو برخورد برخورد می‌کنیم!

می‌گویند آقا نماز بخوانید؛ می گوید یعنی خدا می‌خواهد ما را به خاطر یک نماز نخواندن به جهنم ببرد!

می‌گویند آقا روزه بگیر؛ می گوید مگر خداوند مرا به خاطر یک روزه نگرفتن می خواهد به جهنم ببرد!

می‌گویند آقا خمس مالت را پرداخت کن؛ می‌گوید آیا خداوند می‌خواهد مرا به خاطر یک خمس ندادن به جهنم ببرد!

می‌گویند خانم حجاب خود را رعایت کنید؛ می‌گوید آیا خدا مرا به خاطر یک لاخ مو به جهنم می برد!

خوب یزید هم همینطور استدلال می‌کرد. می‌گفت یعنی خداوند می‌خواهد مرا به خاطر کشتن یک حسین‌بن‌علی به جهنم ببرد!

کوچک شمردن گناه بزرگترین گناه است. چرا انسان خود را با گناهکاران مقایسه می‌کند؟ با خود می‌گوید این‌قدر انسان های گناهکاری هستند که خدا ما را با سر وارد بهشت می‌کند! چرا ما خود را با بدان مقایسه می‌کنیم؟ خود را با خوبان مقایسه کنیم. همانطور که در مادیات باید به پایین‌دست خود نگاه کنیم، باید در معنویات به بالادست خود نگاه کنیم. بعضی ها برعکس عمل می‌کنند؛ در مادیات به بالادست خود نگاه می کنند. به خدا می‌گویند خدایا آیا این درست است خانه فلانی ۲۰۰۰ متر باشد و خانه من ۱۰۰۰ متر! درست است که او در منزلش استخر داشته باشد و ما در منزلمان یک حوض داشته باشیم! وقتی انسان خود را با بالادست خود در مادیات مقایسه کند، همیشه غُر می زند و ناشکری می کند. در معنویات هم همینطور؛ وقتی خود را با پایین دست مقایسه کنند این طور می شود که می گوید آیا خداوند می خواهد یزید را به جهنم ببرد بعد ما را هم به جهنم ببرد! خوب چرا برعکس نمی گوید: آیا خدا می خواهد امام حسین (علیه السلام) را به بهشت ببرد، ما را هم به بهشت ببرد؟ در معنویات انسان باید به بالادست خود نگاه کند.

شهید اول[۹] در کتاب خود می‌نویسد: «و من الخسران صرف الزمان فی المباح و ان قل…»؛ صرف عمر در کارهای مباح هرچند کم جز زیان چیزی نیست.[۱۰]

این عالم چه می گوید ما چه می گوییم! می‌فرمایند اینکه انسان عمرش را در کار مباح صرف کند ضرر کرده است.

محدث قمی گوید از میرداماد فیلسوف بزرگ مدت ۲ سال فعلی مباح صادر نگردید.[۱۱] یعنی تمام کارهایش یا واجب بود یا مستحب. مکروه که جای خود دارد، حرام که جای خود دارد، کار مباح هم انجام نداده است. یعنی خوردن و آشامیدن نیز چون برای خدا بود، مباح نبود مستحب بود.

درباره مقدس اردبیلی که چندین سال در همین حوزه علمیه حرم حضرت علاءالدین حسین (علیه السلام) درس می‌خوانده و تدریس می‌کرده است گفته اند: در طول چهل سالی از او کار مباحی سر نزد چه رسد به حرام و مکروه.[۱۲]

از شیخ جعفر کاشف الغطاء سؤال شد: آیا صحیح است که می گویند: امام معصوم (علیه السلام) در تمام عمرش مرتکب گناه نمی شود؟ او گفت: من که یک نفر غیر معصومم، مدت چهل سال است یک مکروه انجام نداده‌ام چه رسد به امام معصوم![۱۳]

انسان باید به این بزرگان نگاه بکند؛ به شهدا نگاه بکند که چه حالاتی داشتند. در تفحص دفترچه یادداشت رزمنده شهیدی پیدا شد که ظاهرا ۱۴ یا ۱۵ سال بیشتر نداشته است. مراقبات خود در هر روز را در آن دفترچه نوشته بود. نوشته بود که در این هفته من کارهای بدی انجام دادم: «شوت خوبی در فوتبال زدم خیلی خوشم آمد». ای شهید، تو کجایی و من آخوند کجا هستم! برای شوت زدن خود در مراقبات نوشته‌ای که باید یک فکری بکنم که چرا از آن کار خوشم آمد، اما امسال من کیلو کیلو گناه انجام می‌دهم و آخر می‌گویم این چیزی نیست! این می‌شود جرأت بر گناه کردن. این که انسان گناه خود را کوچک بداند. گناه را انسان کوچک نداند و از آن طرف هم کارهای خیر خود را بزرگ ندانیم. در قیامت معلوم نیست… «خافِضَةٌ رافِعَةٌ»[۱۴]. روز قیامت خیلی ها بالا می‌روند و خیلی‌ها پایین می‌آیند. می بینیم اعمال بسیاری انجام دادیم و خیال کردیم که دیگر با همین عمل جای ما در بهشت است، اما خداوند می‌فرمایند این برای ریا بود و فایده نداشت. خیلی اعمال هم هست که ما انجام دادیم و فکر نمی کردیم ارزشی داشته باشد. مثلا در خیابان گربه‌ای بود، لقمه نانی و گوشتی برای آن انداختیم؛ خدا همین را در آخرت حساب کرد. کار خیر خود را بزرگ کنیم، نه اینکه کاری را که خواستیم انجام دهیم را هیچ بدانیم؛ خیر شاید رضایت خداوند در همان کار کوچک باشد.

اینکه انسان گناه خود را کوچک بشمارد خیلی بد است.

ناراحتی شیخ عباس قمی(ره)

در شرح احوال مرحوم حاج شيخ عباس قمي (رحمه الله علیه) آورده اند: «هرگز كسي در حضور او جرأت غيبت كردن نداشت؛ هر كس و از هر طبقه‌اي كه بود. خود نيز چنان از گناهان و غيبت و دروغ احتراز داشت كه فوق تصوّر است. در ايّام بيماري‌اش كه منجر به وفاتشان شد يكي از علماي تهران براي عيادت به حضورشان رسيد. حاج شيخ عباس آن روز بسيار ناراحت و متفكّر بود. آن عالم بزرگ مي‌پرسد: «چرا ناراحتيد؟» پاسخ مي‌دهد: در سفري كه به حج رفتم در مكّه‌ي معظمه خواستم به روش محدثين كه از يكديگر اجازه مي‌گيرند از يكي از محدثان عامّه اجازه حديث بگيرم. وقتي اين منظور را با وي در ميان نهادم، عالم سنّي مطلبي گفت، و من روي مصالحي، به دروغ، آن را انكار كردم. اكنون در اين فكرم كه فرداي قيامت، چگونه اين دروغ را در محضر عدل الهي توجيه كنم».[۱۵]

شیخ عباس قمی (رحمه الله علیه) که خدمات بزرگی به اسلام کرده است و فقط یکی از آنها مفاتیح است و مردم هر دعایی بخوانند برای ایشان ثواب نوشته میشود؛ شب قدر که دعای جوشن کبیر می خوانند ثوابش برای ایشان نیز هست، اگر شب جمعه دعای کمیل از مفاتیح می‌خوانند نیز برای ایشان اجر دارد و… برای یک دروغ که گناه هم نیست و یا تقیه بوده و یا مصلحت، می‌گوید نمی‌دانم در آن دنیا اگر خدا از من بازخواست کند چه جوابی باید بدهم. انسان نباید گناه را کوچک بداند. باید انسان مراقبت کند.

در روایت هست مومن گناه را مثل یک سنگ بزرگ روی سینه اش می داند که نفس اش را می‌گیرد اما منافق و کافر وقتی گناه انجام می دهد، آن را مثل یک پشه روی بینی اش می بیند انگار که هیچ نیست مومن گناه را بزرگ می داند؛ پس پنجمین موردی که از مصادیق جرأت و جسارت بر گناه است این است که انسان گناه را کوچک بداند.

۶- توجیه گناه:

اینکه انسان گناه را انجام دهد و حال گناه را توجیه هم بکند. «بَلِ الْأِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ»[۱۶]؛ بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است. هر چند (در ظاهر) براي خود عذرهایي بتراشد. اگر انسان گناه را توجیه نکند توفیق توبه پیدا می کند اما اگر گناهش را توجیه کرد، دیگر توبه‌ای در کار نیست. شروع می‌کند به توجیه کردن گناه.

معاویه در جنگ صفین مدام صدا می‌زد ما بر حقیم و علی ظالم است. زمانی که جناب عمار به شهادت رسید، موضع‌گیری سپاهیان معاویه به بالاترین حد رسید. سپاهیان پیش معاویه رفتند و گفتند: دیدی که ما بر حق نبودیم؟ دیدی عمار کشته شد؟ همه از زبان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) شنیده بودند؛ نه یکبار بلکه بارها و بارها که ایشان نسبت به جناب عمار فرموده بودند «يا عَمّار تَقتُلُكَ الْفِئَةُ اْلباغيَه»؛ که روزی گروهی طغیانگر تو را خواهند کشت. حال توجیه معاویه را ببینید: معاویه گفت اتفاقا از همین ثابت می‌شود که ما برحقیم و علی طغیانگر است. گفتند از کجا؟ گفت بروید تحقیق کنید ببینید چه کسی عمار را به میدان جنگ فرستاد و او را به کشتن داد؟! سپاهیان جاهل و بی‌سواد معاویه هم باور کردند! حضرت علی (علیه السلام) هم بعد در یکی از خطبه‌های خود فرمودند که پس حمزه را هم پیامبر کشت؟ چون پیامبر حمزه را به میدان آورد.

توجیه باب گناه را باز می‌کند و گناه را برای گنهکار شیرین می‌کند و خیالش را راحت می‌کند.

شخصی را می‌کشد و وقتی می‌بیند وجدانش آسوده نیست، می‌گوید خدا خواست که کشته شود؛ مرگ دست خداست ما وسیله ای بودیم! مال مردم را بالا می‌کشد و عذاب وجدان هم که می‌گیرد می‌گوید نه این که چیزی نبود سه هزار میلیارد بالا کشیده اند این ۲-۳ میلیون ما که چیزی نیست!

صله رحم نمی‌کند؛ می‌گویی چرا صله رحم نمی‌کنید، می‌گوید او قطع رحم کرده است؛ تمام! فردی نماز نمی خواند. نماز نمی خواند؛ به او می‌گویند نماز بخوان. می‌گوید اینقدر انسان‌هایی هستند که نماز می‌خوانند و غیبت می‌کنند؛ حال ما غیبت می‌کنیم و نماز هم نمی خواهیم!

یا اینکه شخص می گوید عبادت بجز خدمت خلق نیست؛ ما عبادت‌مان خدمت به خلق است و تمام.

ببینید توجیه چه می‌کند. توجیه عذاب وجدان آن گنه کار را راحت می‌کند و وقتی گنهکار وجدانش راحت شد همه گناهان عالم را انجام می‌دهد؛

 اینها خطر است. مواظب باشیم جرأت بر گناه کردن پیدا نکنیم. گناه را توجیه نکنیم. اگر گناه کردیم گردن خود را پیش خداوند کج بکنیم که خدایا ما را حفظ کن. دست‌های خود را بالا ببریم و از خداوند طلب مغفرت کنیم.

کاروان اسرا را به مجلس و بیت عبیدالله بن زیاد آوردند. عبیدالله بن زیاد چشمش به حضرت زین العابدین (علیه السلام) افتاد. رو به اطرافیان کرد و گفت او کیست؟ گفتند: علی بن الحسین است. جمله عبیدالله بن زیاد را ببینید که چه توجیه عجیبی انجام می دهد و چه جبرگرایی را نشان می دهد: گفت مگر علی بن الحسین را در کربلا خدا نکشت؟! یعنی ما سرباز خدا بودیم؛ ما کاره‌ای نبودیم، خدا خواست! و آیه «قُلِ اللّهُمَّ ملِكَ المُلكِ تُؤتي المُلكَ مَن تَشاءُ وتَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وتُعِزُّ مَن تَشاءُ وتُذِلُّ مَن تَشاءُ …»[۱۷]؛ یعنی ببینید خدا چه طور بعضی ها را اذیت می‌کند و بعضی‌ها را ذلیل؛ یعنی خدا اینگونه خواسته است. بعد به عبیدالله ابن زیاد گفتند که نه علی اکبر بود که در کربلا شهید شد. ببینید چه توجیهی کرد عبیدالله ابن زیاد.

یا اینکه در صحرای کربلا پس از واقعه عاشورا که سر مبارک امام حسین (علیه السلام) بر نیزه شد و خیمه ها را آن نانجیبان به آتش کشیدند، شخصی داشت خیمه‌ها را غارت می‌کرد و اشک هم می‌ریخت. یکی به او گفت چرا اشک می‌ریزی؟ گفتند آخر اینها خیلی مظلوم اند. گفت پس چرا خیمه ها را غارت می کنی؟ گفت اگر من نکنم شخص دیگری می کند! با همین توجیه خیال خود را راحت کرد.

عزیزان آن اتفاقی که برای یزید و یزیدیان و تمام پیروان یزید در طول تاریخ افتاده است این جرأت بر گناه است جرأت بر گناه کار را به جایی می‌رساند که سر از تن بهترین فرد در دوران جدا می‌شود. جرأت و جسارت بر گناه کار را به جایی می‌رساند که علی اکبر ها إرباً إربا می‌شوند. کار را به اینجا می‌رساند که یک کودک شش ماهه هم هدف تیر سه شعبه قرار می‌گیرد.

عرض کردیم که یکی از علائم و مصادیق جرأت بر گناه، علنی انجام دادن گناه بود. یزید مجلسی ترتیب داد… تشت طلایی قرار دادند و سر نازنین اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را در آن قرار دادند. گفتن بگویید کاروان اسرا را وارد کنند… اهل بیت وارد شدند… .

[۱] . احلی من العسل، حسینی: ج ۲، ص ۶۴٫

[۲]. میزان الحکمه، حدیث ۶۷۶۵.

[۳] . التنبیه و الاشراف، ص ۲۶۴٫

[۴] . مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۷٫

[۵]. نهج الفصاحه: ص ۹۶٫

[۶] . غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۱۳۵٫

[۷] . و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده اند، پا فشاری نمی کنند. سوره آل عمران، آیه ۱۳۵٫

[۸] . نهج البلاغه، حکمت ۳۴۰٫

[۹]. ابوعبدالله شمس الدین محمد بن مکی بن محمد شامی عاملی جزینی (۷۳۴-۷۸۶ق) مشهور به شهید اول یا شیخ شهید از فقهای شیعه در قرن هشتم قمری است. وی صاحب کتاب فقهی «اللمعة الدمشقیة» است.

[۱۰]. گزیده سیمای فرزانگان، ص۴۹.

[۱۱]. هزار و یک نکته اخلاقی از دانشمندان، ص ۵۳؛ به نقل از فوائد الرضویه ص ۴۲۳، آیینه داران حقیقت، ص ۴۳۰.

[۱۲] . هزار و یک نکته اخلاقی از دانشمندان، ص ۵۳؛ به نقل از گزیده سیمای فرزانگان، ص ۵۱.

[۱۳] . هزار و یک نکته اخلاقی از دانشمندان، ص ۵۳؛ به نقل از حکایت و حکمت ص ۲۹.

[۱۴] . سوره واقعه، آیه ۳٫

[۱۵] . سيماي فرزانگان، مختاري، ص ۱۰۵٫

[۱۶] . سوره قیامت، آیات ۱۴-۱۵٫

[۱۷] . بگو: خدایا! ای مالک همه موجودات! به هر که خواهی حکومت می دهی و از هر که خواهی حکومت را می ستانی، و هر که را خواهی عزت می بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می کنی. سوره آل عمران، آیه ۲۶٫

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*