زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه۶

زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه۶

             دسته مناسبتي : محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  جهاد و دشمن شناسی   /  فرهنگ و اصول اجتماعی اسلامي   / 

             دسته زماني : سال 1396   / 

زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه6-با موضوع:جهل

یکی از فرازهایی که در زیارت شریف اربعین خوانده می شود این فراز هست «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة». هدف و فلسفه قیام اباعبدالله در این فراز مطرح می‌شود. در این فراز عرض می کنیم: خدایا حسین بن علی جان خود را فدا کرد، برای این که مردم از جهل و غفلت خارج شوند. امشب به یکی دیگر از زشتی های کربلا می پردازیم و آن جهل است.

جهل مردم، کاری می کند که حسین بن علی ها به مسلخ کربلا کشیده می شوند. حسین بن علی (علیه السلام) را لشکر یزیدیان نکشتند، جهل مردم کشت. همانطور که علی بن ابی طالب (علیه السلام) را تیغ ابن ملجم نکشت، جهل مردم این کار را انجام داد. موقعی که یک گروهی یا امتی جهل و غفلت پیدا کردند، امام کشی در آنجا اتفاق خواهد افتاد. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «الجَهلُ أدْوَأُ الدّاءِ».[۱] نادانی بدترین و بزرگترین درد برای یک انسان و یک جامعه است.

 اگر در جامعه نادانی اتفاق افتاد به بزرگ ترین جرم ها دست خواهند زد. موقعی که گفتند حضرت علی (علیه السلام) را در مسجد به شهادت رساندند، این شوخی نیست، گروهی گفتند مگر علی نماز هم می خواند؟ این جهل مردم است که نزدیک به ۵۰ سال روی منابر لعن حضرت علی (علیه السلام) گفته شود.

در مدینه یک امام جمعه خطبه خواند، بعد از نماز بیرون آمد. به او گفتند بدعت درست کردی. گفت: چرا؟ گفتند: چرا علی را لعن نکردی؟ گفت: مردم را جمع کنید، همین جا باید علی را لعن کنیم تا خطبه‌ها درست باشد.

این غیر از جهل مردم است؟

بعد از پنجاه سال که عمر بن عبدالعزیز خواست لعن حضرت علی (علیه السلام) را از منابر بردارد به او گفتند: اگر این کار را انجام بدهی مردم شورش می کنند. گفت: چه کار کنیم؟ گفتند: مگر علما فتوا بدهند. کاری از دست تو برنمی آید. خلفا حسین بن علی ها را کشتند، مردم اعتراض نکردند. اما اگر لعن حضرت علی (علیه السلام) برداشته شود اعتراض و شورش می کنند! عمر بن عبدالعزیز نقشه ای کشید. یک پزشک یهودی داشت، با هم هماهنگ کردند. علمای مدینه را دعوت کرد. گفت: این پزشک از من یک درخواست دارد. ببینید چه می‌گوید؟ علما گفتند درخواستت چیست؟ گفت: من می خواهم با دختر حاکم ازدواج کنم. همه فقها گفتند نمی شود، ازدواج با یهودی اتفاق نخواهد افتاد. یهودی گفت: این فتوای شماست یا فتوای پیامبرتان؟ گفتند معلوم است فتوای پیامبر است، ما از خودمان فتوا نمی دهیم. گفت: چه طور پیامبر دختر به کافر داد شما دختر به کافر نمی‌دهید؟ گفتند علی کافر نبود. گفت پس چرا لعنش می کنید؟ در جواب ماندند. اگر بگویند مسلمان بوده، لعن ندارد، مجبور شدند بگویند از این به بعد کسی علی را روی منابر لعن نکند.

این جهل مردم است که بهترین های عالم باید در اوج غربت باقی بمانند.

حضرت علی (علیه السلام) قبل از جنگ صفین سفیری به سمت معاویه فرستادند تا صحبتی با معاویه بکند. معاویه می خواست قدرت خودش را به سفیر حضرت علی (علیه السلام) نشان دهد. موقعی که سفیر حضور داشت، معاویه به جارچی گفت برو جار بزن، بگو می خواهیم نماز جمعه بخوانیم. روز چهارشنبه جارچی جار زد. حتی یک نفر نپرسید امروز که جمعه نیست. بعد گفت برو به مولای خودت بگو با کدام مردم طرف هستی. اینهایی که نماز جمعه را در چهارشنبه می خوانند، اینها قرار است با تو بجنگند. حرف علی بخواهد روی این ها اثر بگذارد؟

این جهل و غفلت است.

عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم در مدینه نشسته بود. شخصی از او سوال کرد گفت ببخشید سوال شرعی دارم. می خواستم ببینم اگر خون پشه روی لباس انسان باشد نماز چه حکمی دارد؟ عبدالله بن عمر گفت: اهل کجایی؟ گفت اهل کوفه. عبدالله گفت: تمام وجودتان به خون فرزند پیامبر آغشته است حالا از من در مورد خون پشه روی لباس می پرسی؟ دغدغه دارند که خون پشه روی لباسشان نباشد اما اگر دستشان تا آرنج به خون حسین بن علی ها آغشته باشد اشکالی ندارد.

آیا این غیر از جهل و غفلت است؟ ببینید اباعبدالله با چه گروهی طرف بود. با چه گروهی حضرت می جنگید؟ با کسانی که در نهایت جهل هستند.

در زمان امیر کبیر موقعی که آبله زیاد شد، چندین نفر کشته شدند. امیر کبیر دستور داد گفت همه باید آبله کوبی کنند. به امیر کبیر گفتند مردم قبول نمی کنند. گفت برای چه؟ گفتند رمال ها گفته اند این کار را انجام ندهید، مردم هم قبول نمی کنند. گفت جریمه بگذارید. بگویید هر کس آبله کوبی نکند باید ۵ تومان جریمه بدهد. مردم می‌رفتند در آسیاب و زیرزمین های خانه شان قایم می شدند. کلا در شهر تهران ۳۳۰ نفر آبله کوبی کردند. امیرکبیر نشسته بود. یک قصاب آمد. بچه اش مرده بود. به او گفت مگر من نگفتم آبله کوبی کنید. گفت رمال ها گفتند اگر این کار را بکنید جن زده می شوید. امیرکبیر گفت حالا باید پنج تومان هم جریمه بدهی. گفت من ۵ تومان ندارم. امیرکبیر از جیبش ۵ تومان در آورد، به او داد و گفت برو جریمه بده. قانون باید اجرا شود. بلافاصله بعد یکی آمد که دو بچه بغلش بود. گریه می کرد. دو تا بچه اش از دنیا رفته بودند. امیرکبیر شروع به گریه کردن کرد. شخصی گفت چرا گریه می کنی؟ گفت ببین جهل مردم چه کار می کند؟ می‌خواهیم رایگان آنها را آبله کوبی کنیم. فرار می کنند، بچه های شان پشت سر هم از بین می روند.

اینها جهل مردم است.

خداوند در قرآن می فرمایند: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»؛ آیا کسانی که علم دارند با کسانی که علم ندارند، یکسانند؟[۲]

چقدر در دین اسلام به علم آموزی سفارش شده است؟

از امام صادق (علیه السلام) منقول است که: «إذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِينُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَيَرْجَحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ» ؛ چون روز قيامت شود، خداوند عزّ و جلّ مردم را در يك زمين مسطّح گرد هم مى‏ آورد، و ميزان ها برقرار مى‏ شود، پس خون‌هاى شهيدان با مركّب دانشمندان سنجيده مي‌گردد، ولى وزن مركب دانشمندان بر خون‌هاى شهيدان برتری دارد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «یَا عَلِیُّ نَوْمُ الْعَالِمِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ رَکْعَةٍ یُصَلِّیهَا الْعَابِد»؛ خواب عالم برتر از هزار رکعت نمازی است که عابدِ غیرِ عالم انجام دهد.

دلیلش روشن است، چون خواب عالم با یقین است؛ اما عبادت عابدِ بدونِ علم، با یقین نیست، و گاه با یک شبهه کارش تمام می‌شود!

فریب بوسیله عبادت

مرحوم کلینی در کتاب روضه کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود:

در بنى اسرائیل مرد عابدى بود که به هیچ وجه به دنیا آلوده نشده و گرد آن نگشته بود، شیطان که از وضع او رنج می برد، از بینى خود فریادی کشید، لشکریانش به دور او جمع شدند، بدانها گفت: کدام یک از شما می تواند این شخص را از راه به در کند؟ یکى گفت: من. گفت: از چه راهی به سراغش می روى؟ پاسخ داد: از راه زن ها. شیطان گفت: تو حریف او نیستى، چون او زنان را نیازموده (و لذتى از آنها نبرده که فریب بخورد). دیگرى گفت: من. پرسید: تو از چه راهی فریبش می دهی؟ گفت: از راه لذت و خوشی ها. به او گفت: تو هم مرد این کار نیستى چون او اهل اینها نیست. سومى گفت: من او را گمراه می کنم، پرسید: از چه راهی؟ گفت: از راه کار خیر. شیطان گفت: برو که تو حریف او هستى. شیطانک بیامد و در برابر او جایى را انتخاب و شروع به نماز خواندن کرد. و آن عابد چنان بود که شبانه‏ روز قدرى می خوابید و استراحت می کرد، ولى شیطانک هیچ نمی خوابید و استراحت نداشت و یکسره نماز می خواند. آن مرد عابد که خود را در برابر او کم ارزش دید و عبادتش را کوچک شمرد، به نزد آن شیطانک رفت و به او گفت: اى بنده خدا چه چیز تو را بر این همه نماز خواندن نیرو داده است؟ پاسخش را نداد. بار دوم پرسید، باز هم پاسخش را نداد. تا بار سوم که پرسید گفت: اى بنده خدا من گناهى کرده ‏ام‏. و از آن توبه نموده‏ ام و هر گاه آن گناه را به خاطر مى ‏آورم به نماز خواندن نیرو می گیرم. مرد عابد گفت: آن گناه را به من هم بگو تا انجام دهم و دنبالش توبه کنم و در نتیجه (مانند تو) بر خواندن نماز نیرو بگیرم. شیطانک به او گفت: به شهر برو و سراغ فلان زن فاحشه را بگیر و دو درهم به او بده و با او درآویز و کام خود برگیر (و سپس توبه کن تا مانند من بر عبادت نیرو بگیرى). عابد گفت: دو درهم را از کجا بیاورم؟ من که نمی دانم درهم چیست؟ شیطان از زیر پاى خود دو درهم بیرون آورده به او داد. عابد برخاست و با همان جامه و لباس خود که در آن عبادت می کرد به شهر درآمد و سراغ منزل آن زن را گرفت، مردم او را به خانه آن زن راهنمائى کردند و گمان کردند براى موعظه او آمده است. عابد به نزد آن زن رفت و دو درهم را پیش او انداخت و به او گفت: برخیز. زن برخاست و به درون اطاق خود رفت و به مرد عابد گفت: داخل شو. عابد به درون اطاق رفت. آن زن گفت: اى مرد تو در وضع و لباسى به خانه من آمده‏ اى که معمولا کسى با این وضع و لباس نزد من نمی آید، شرح حال خود را براى من بگو، عابد سرگذشت خود (و شیطان) را براى آن زن تعریف کرد. زن گفت: اى بنده خدا ترک گناه آسانتر از توبه کردن است، و چنان نیست که هر کس توبه کند بدان برسد (و توبه ‏اش پذیرفته گردد)، به نظر می رسد که آن کس (که این راه را پیش پاى تو گذارده) شیطانى بوده در نظرت مجسم شده (تا تو را از راه به در کند) اکنون بازگرد کسى را (در آنجا) نخواهى دید. عابد برگشت و آن زن همان شب از این جهان رفت، و چون صبح شد دیدند بر در خانه ‏اش نوشته شده: بر سر جنازه این زن (براى دفن و کفن او) حاضر شوید که او از اهل بهشت است. مردم همه در شک و تردید فرو رفتند، و به خاطر همان تردیدى که در کار او پیدا کرده بودند تا سه روز جنازه‏ اش را به خاک‏ نسپردند، خداى ـ عز و جل ـ به پیغمبر آن زمان وحى فرمود: بالاى جنازه فلان زن برو و بر آن نماز بخوان و به مردم بگو: بر او نماز بخوانند که من او را آمرزیدم و بهشت را بر او واجب کردم چون فلان بنده مرا از گناه و نافرمانى من باز داشت.[۳]

کسی که عالم نیست به همین راحتی فریب می‌خورد. یک عمر هم عبادت کرده باشد، عبادتی که علم با آن نباشد به مرور زمان انسان را به جهل می‌کشاند. پیامبر مکرم اسلام (صلی الله و علیه و آله) می فرمایند «العِلمُ أفضَلُ مِنَ العِبادَةِ»؛[۴] علم از عبادت با فضیلت تر است.

علم با فضیلت تر از عبادت است. بهترین شب سال، شب قدر است. بهترین عمل شب قدر، علم آموزی است، یعنی انسان لزومی ندارد جوشن کبیر بخواند، قرآن به سر کند اما علم آموزی داشته باشد. البته طبیعتا انسانی که موفق است اینها را با هم جمع می‌کند، هم پای سخنرانی می‌نشیند، هم علم آموزی را انجام می دهد و هم قرآن به سر و جوشن کبیر را انجام می دهد.

انسان زیرک اینگونه است. یک عمل را حساب کنید و آن را با علم ببینید و همچنین آن را با جهل ببینید. ببینید چقدر با هم تفاوت دارند.

جهل با هر چه آمیخته شود، شر است و علم، خیر می باشد. پیامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) می‌فرمایند: «العِلمُ رَأسُ الخَيرِ كُلِّهِ، وَ الجَهلُ رَأسُ الشَّرِّ كُلِّهِ»[۵]؛ دانايى سرآمد همه خوبى ‏ها و نادانى سرآمد همه بدى ‏هاست. مانند:

جهل   +   فقر =  جُرم                            علم   +   فقر =  قناعت

جهل   +   ثروت =  فساد                         علم   +   ثروت =  صلاح  و اصلاح

جهل   +   مصیبت =  جزع                        علم   +   مصیبت =  صبر

جهل   +   تشکر =   چاپلوسی                 علم   +   تشکر =  محبت

جهل   +   عمل =  تکبر                           علم   +   عمل =  تواضع

جهل   +   اشتباه دیگران=  انتقام              علم   +   اشتباه دیگران  =  گذشت

جهل   +   امید =  خیال                           علم   +   امید  =  رجاء

جهل   +   ریاضت =  رهبانیت                    علم   +   ریاضت  = زهد

جهل   +   آزادی =  هرج و مرج                  علم   +   آزادی  =  خوشبختی

جهل   +   قدرت =  استبداد                      علم   +   قدرت‌  =  عدالت

جهل   +   جهاد =  تروریسم                     علم   +   جهاد  = استقامت و شهادت

از همین روست که در اسلام، علم‌آموزی را جهاد می‌دانند.

شهید حججی ها و امثال اینها زاییده ی این تفکر هستند. علمی که با جهاد جمع شد این زیبایی را به بار می آورد، اما جهل اگر با جنگ همراه شود شمر و عمر سعد را نتیجه می دهد. پس مهم است انسان کاری را که انجام می دهد همراه با علم باشد و شناخت داشته باشد.

مستر جيکاک جاسوسي که ريشش را آتش زد

مستر جيکاک (معروف به سيد جيکاک) جاسوس انگليسي مأمور ويليام دارسي، سالها در مسجدسليمان زندگي کرد. وي در آغاز به عنوان چوپاني کر و لال به مدت هفت سال در ايل بختياري به آموختن فرهنگ و زبان بختياري مي‌پردازد و پس از فراگيري آن، به عنوان يک بختياري در منطقه نفت‌خيز مسجدسليمان سکني مي‌گزيند در طول حضور خود در آن منطقه با فنون شعبده‌بازي و حربه‌هاي ديگر، توجه مردم محلي را به خود معطوف مي‌دارد و خود را به عنوان يک روحاني شيعه، جا مي‌زند. جيکاک براي اين کار ابتدا به فراگيري فقه مي پردازد و به درجه اجتهاد رسيده و در مساجد، بعنوان پيش نماز حضور مي يابد. او گيوه هايش را با يک اشاره عصا جفت مي کرد و شايعه کرده بود که اين از معجزات اوست. در کتاب خاطراتش، توضيح مي دهد که آهنرباهايي در گيوه هايم قرار داده بودم، که با اشاره عصا، گيوه ها جفت مي شدند.

اين جاسوس انگليسي، روزي به مسجد مي آيد و مي گويد: من حضرت علي (علیه السلام) را در خواب ديدم و او دستش را بر شانه ام نهاد و به من فرمود: «به مردم بگو از اين ماده سياه و نجس (نفت) دوري کنند». و براي اثبات ادعايش پيراهن و عبايش را کنار مي زند و اثر سفيدي دستي روي شانه اش را نشان مي دهد و مي گويد اين مدرکي بر حقانيت من. او درکتابش تشريح مي کند که روزي تکه اي کاغذ را به شکل دست بريدم و روي شانه ام قرار دادم و آنقدر زير آفتاب داغ جنوب ماندم تا خوب اطراف ان کاغذ تيره شود و اثر دست بر شانه ام نقش ببندد. همچنين، در مناظره‌اي با يک آخوند شيعه، مدعي آتش گرفتن ريش دروغگو مي‌شود و با استفاده از ريش مصنوعي از نخ نسوز، حقانيت خود را ثابت مي‌کند!

جيکاک در اواخر دهه ۱۳۲۰ خورشيدي، فرقه‌اي را در منطقه‌ی بختياري، بويراحمد و خوزستان ايجاد مي‌کند که طلوعيان يا سروشيان ناميده مي‌شده‌اند و به توقيت قريب‌الوقوع ظهور مهدي معتقد بوده‌اند. اين هم معروف ترين شعر او بود: شما که عشق علي مين دلتونه؛  نفت ملي، سي چنتونه؟[۶]

انگلیس هم مثل همیشه تا سالیان سال نفت ایران را چپاول کرد. مثل همین الان که برخی می گویند انرژی هسته ای می خواهید چه کار؛ این همه به خاطر آن تحریم شدید انرژی هسته ای را چه می کنید؟! ببینید جهل مردم کار را به کجا که نمی کشاند. دشمن از اینها دارد استفاده می کند.

فکر می کنید در بین این توریست‌هایی که به کشور ما می‌آیند جاسوس وجود ندارد؟ یکی از نیروهای اطلاعات گفتند اکثر این توریست هایی که به کشور می‌آیند جاسوس هستند. حال ما نمی گوییم اکثر، اما دشمن برنامه دارد. همین شب گذشته یکی از مغازه داران اطراف حرم سید علاالدین حسین (علیه السلام)[۷] وقتی جلسه به پایان رسید به من گفت یکی از این توریست ها امروز به من گفت: «چرا این همه به این کشور دل بسته ای؟ دوستانت را جمع کن بیا آن طرف ما برایت کار درست می کنیم؛ آنجا بهشت است اینجا چه می کنی در این جهنم؟». وقتی یکی از فیلم هایی که همراهم داشتم به ایشان نشان دادم نزدیک بود حال او بد شود. فیلمی بود که ساعت ۱۰ شب به بعد شهر لس آنجلس را نشان می داد. مردم در کنار خیابان ها به وضعیت به شدت رقّت باری افتاده بودند و با وضع فجیعی کنار خیابان بودند.

مردم بعضاً نمی‌دانند فکر می کند آنجا بهشت است؛ مطالعه کنیم بدانیم واقعیت آنجا چیست. ببینیم که غرب به چه منجلابی دارد کشیده می‌شود. ظاهر آن ها نیز دیگر خراب شده است. به ما می گویند این چه کشوریست که در آن اسید پاشی اتفاق می افتد. اگر در کشور ما از اول انقلاب تا الان سی بار اسید پاشی شده است، در مرکز لندن از اول همین سال میلادی تا به کنون بیش از ۴۰۰ اسید پاشی رخ داده است. حال این حرف ها را به ما می گویند. بله درست است ۱ بار از این اتفاقات هم در کشور ما زیاد است و نباید اتفاق بیافتد، اما می خواهم این را عرض کنم جمهوری اسلامی تنها کشوری است که حاکم آن عادل ترین فرد جامعه است. اینجا را با کجا مقایسه می کنند؟

امروزه مردم با وجودی که در دوران هجمه اطلاعات هستند اما در جهل بسیار شدیدی به سر می برند. به گوشی های تلفن همراه و امثال این‌ها صبح تا شب اطلاعات می‌آید. این سیل اطلاعاتی که می آید خوب است اما نکته اینجاست که فقط اطلاعات می آید؛ اما هیچ کدام تحلیل و عمق ندارند. همانند یک اقیانوسی شده است که یک وجب عمق دارد. دیگر این اطلاعات سودی ندارد. دوران بمباران اطلاعات جهل را بیشتر کرده است. مردم در دوران جاهلیت مدرن زندگی می کنند.

مجاهدین خلق نمونه بارز جهل در دوران ما بودند. انسان‌هایی که اساتید خود را ترور می‌کردند، گروه فرقان و مجاهدین و امثال اینها.

 به کسی که شهید بهشتی را ترور کرده بود در دادگاه گفتند: چرا شهید مطهری را ترور کردید او که گناهی نکرده بود؟ گفت مطهری زبان انگلیسی یاد گرفته بود!

چون زبان انگلیسی یاد گرفته بود باید اعدامش کنید؟ باید او را بکشید؟ چه کسی مومن تر از مطهری بود؟ اگر باید مطهری به جرم بی دینی کشته شود، همه مردم هم باید کشته شوند، زیرا کسی از مطهری دیندار تر نبود. این ‌ها جهل و غفلت است. هر لحظه این اتفاق می‌افتد، در رابطه با مسائل شرعی هم اگر انسان جاهل باشد می بینید مسئله را اشتباه متوجه می شود.

شخصی می گفت بعد از نماز یکی از اعمال این هست که انگشتان دست را جمع می کنند روی چشم خود می گذارند و آیت الکرسی می خوانند. گفت آیا می دانید ریشه آن چیست؟ گفتم چه است؟ گفت یک بار شخص دزدی به مسجد آمده بود و می خواست کفش های مردم را بدزدد، به مردم گفت اینطور کنید، آنها این کار را انجام دادند و دزد کفش های مردم را برد.

وقتی که جهل حاکم باشد این طور می شود. اینها به خاطر جهل است. بسیاری از مسائل شرعی، بسیاری از شبهات به خاطر جهل است.

طرف می گوید مقام معظم رهبری (مدظله العالی) که وضع مالی اش خوب است، چرا به مردم کمک نمی کند؟ می گوییم کجا وضع ایشان خوب است؟ می‌گوید مگر یک درصد از فلان کارخانه ماشین برای ایشان نیست؟ مگر ایشان طبقه پایین منزلشان بیمارستان فوق تخصصی نیست؟ می گوییم اگر بود چرا دو سال پیش برای عمل آمدند بیمارستان عمومی؟ خنده دار است، می‌گوید مقام معظم رهبری (مدظله العالی) اسب سواری اش خوب است ولی یکبار یک اسب شیهه کشیده، ایشان افتاده است و دستشان مجروح شده است. یعنی این شخص این قدر متوجه نیست که نمی داند دست ایشان در بمب گذاری مجروح شده است.

دشمن از جهل مردم نهایت استفاده را می‌کند. مردم کاملا در جهل قرار گرفته اند و به راحتی مسائل را قبول می کنند. اگر یک شبهه ای پیش آمد، نزد یک اسلام‌شناس برویم و بپرسیم. نزد یک امام جماعت مسجد و عالم شهرمان برویم و شبهه را سوال کنیم، که آیا این حرف درست است یا نه؟ شبهات را رفع کنیم.

انسان باید اهل مطالعه و علم آموزی باشد، نکند دشمن به واسطه جهل او را فریب دهد. گروهی که خود را عاشق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) می‌دانند اما ضد انقلاب هستند وقتی می‌گوییم شما چرا ضد انقلاب هستید؟ می گویند حدیثی هست که هر پرچمی قبل از ظهور برداشته شود محکوم به شکست است، اولاً: این روایت از نوع خبر واحد است، دوما: هیچ کدام از علما برای آن سندی قائل نشده اند، سوما: منافاتی ندارد. این روایت امام صادق (علیه السلام) در مورد پرچم عباسیان است که می گفتند این پرچم ظهور است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند هر پرچمی قبل از ظهور برافراشته شود محکوم به شکست است. ما انقلابمان را موازی با انقلاب حضرت حجت قرار داده ایم. ما انقلابی کرده ایم که ان شاء الله کمکی برای تسریع ظهور است. یک نفر را سراغ دارید که درباره این انقلاب گفته باشد انقلاب ما همان انقلاب حضرت حجت است؟! آیا کسی گفته است که امام خمینی (رحمة الله علیه) حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) است؟ آیا کسی گفته است که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) هستند؟ شما چنین چیزی شنیده اید؟ از جهل مردم چه طور استفاده می کنند؟ باید این شبهات را جواب بدهید، کسی که عالم باشد در این شبهات گیر نمی‌کند.

روزى بهلول از مجلس درس ابوحنيفه گذر مى كرد. او را مشغول تدريس ديد و شنيد كه ابوحنيفه مى گفت حضرت صادق (عليه السلام) مطالبى مي گويد كه من آنها را نمى پسندم. اول آنكه شيطان در آتش جهنم معذب خواهد شد در صورتيكه شيطان از آتش خلق شده و چگونه ممكن است بواسطه آتش عذاب شود. دوم آنكه خدا را نمى توان ديد و حال اينكه خداوند موجود است و چيزي كه هستى و وجود داشت چگونه ممكن است ديده نشود. سوم آنكه فاعل و بجا آورنده اعمال، خود بنى آدمند در صورتي كه اعمال بندگان به موجب شواهد از جانب خداست نه از ناحيه بندگان. بهلول همين كه اين كلمات را شنيد كلوخى برداشت و بسوى ابوحنيفه پرت كرده و گريخت. اتفاقا كلوخ بر پيشانى ابوحنيفه رسيد و پيشانيش را كوفته و آزرده نمود. ابوحنيفه و شاگردانش از عقب بهلول رفتند و او را گرفته پيش خليفه بردند. بهلول پرسيد از طرف من به شما چه ستمى شده است؟ ابوحنيفه گفت كلوخى كه پرت كردى سرم را آزرده است. بهلول پرسيد آيا مي توانى آن درد را نشان بدهى؟ ابوحنيفه جواب داد مگر درد را مى توان نشان داد؟ بهلول گفت اگر به حقيقت دردى در سر تو موجود است چرا از نشان دادن آن عاجزى و آيا تو خود نمى گفتى هر چه هستى دارد قابل ديدن است و از نظر ديگر، مگر تو از خاك آفريده نشده اى و عقيده ندارى كه هيچ چيز به هم جنس خود عذاب نمى شود و آزرده نمى گردد. آن كلوخ هم از خاك بود پس بنا به عقيده تو من ترا نيازرده ام. از اينها گذشته مگر تو در مسجد نمي گفتى هر چه از بندگان صادر شود در حقيقت فاعل، خداوند است و بنده را تقصير نيست. پس از اين كلوخ هم از طرف خداوند بر سر تو وارد شده و مرا تقصيرى نيست.

ابوحنيفه فهميد كه بهلول با يك كلوخ سه غلط و اشتباه او را فاش كرد در اين هنگام هارون الرشيد خنديد و او را مرخص نمود.

کسی که عالم باشد جواب می دهد، اما کسی که جاهل باشد، هر حرفی را بشنود تایید می کند و می گوید درست است. پیامبر مکرم اسلام (صلی الله و علیه و آله و سلم) دو گروه را در مسجد ديدند؛ گروهي مشغول عبادت بودند و گروهي سرگرم مذاكره و بحث علمي. پس آن حضرت، رفتن به نزد گروه دوم را بر پيوستن به جمع عبادت كنندگان، ترجيح دادند. اهمیت علم، دوری از جهل این است.

 از زمانی که انشا می نوشتیم این عبارت را به عنوان موضوع انشا ‌داشتیم علم بهتر است یا ثروت؟

۱۰ پاسخ حضرت علی(علیه السلام) برای یک سؤال

حدیث: «انا مدینه العلم و على بابها» به گوش بعضى از خوارج رسید، از راه حسد هجده نفر از عالمان ایشان پیش امیر المؤمنین (علیه السلام) آمده گفتند: یا على، ما هرکدام از تو یک سؤال مى‏کنیم؛ اگر جواب هر کدام از ما را جدا جدا دادى، پس مى‏دانیم که تو به تحقیق درِ مدینه ی علم رسولى. امیر المؤمنین (علیه السلام) گفت: بپرسید آنچه به خاطر دارید. پس یکى یکی پیش آمده سؤال نمودند که علم بهتر است یا مال؟ فرمود: علم بهتر است. گفت: به چه دلیل؟ فرمود: به درستى که علم میراث پیغمبر است و مال میراث قارون و هامان و فرعون.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که مال را تو نگهبانى و علم نگهبان توست.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که صاحب مال را دشمن بسیار است و صاحب علم را دوست.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که به تصرّف کم شود و علم به تصرّف زیاده.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که صاحب مال را بخیل خوانند و صاحب علم را کریم.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که مال را از دزد باید محافظت کرد و علم را حاجت به محافظت نیست.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که از صاحب مال فردا حساب بطلبند و از صاحب علم نه.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که مال به طول زمان کهنه مى‏شود و علم نه.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که از علم دل روشن مى‏شود، از حبّ مال سیاه.

دیگرى پرسید؛ فرمود: علم بهتر است از مال؛ زیرا که صاحب مال همچون فرعون دعوى خدایى کند و صاحب علم گوید: «ما عبدناک حقّ عبادتک»

و بعد از اداى جواب سؤالات فرمود: به خدایى که جان على بن ابى طالب در قبضه قدرت اوست، اگر شما سؤال کنید تا مادامى که من زنده باشم، هر آینه جواب غیر مکرّر دهم. چون آن خوارج این‏چنین علم و دانایى از امیر المؤمنین- کرّم اللّه وجهه- مشاهده کردند، هجده نفر با جمعى از تابعان خود زبان به استغفار گشاده، تائب و مؤمن شدند.[۸]

پس علم بهتر از مال و ثروت است و علم آموزی فضیلت است. ارزش یک انسان به علم است، علمش چگونه است و معرفتش در چه حد است؟ معرفت نداشته باشیم نمی‌توانیم امام زمان خود را بشناسیم. نمی‌توانیم امام حسین (علیه السلام) را بشناسیم. وصیت نامه ای هست بسیار پر مضمون و عالی، حیف است این وصیت نامه را نخوانیم.

شهید احمدرضا احدی، دارنده‌ی رتبه‌ی نخست کنکور پزشکی سال ۶۴ ساعتی قبل از شهادت نوشته است:

«بسم رب الشهدء و الصدیقین»

چه کسی می‌داند جنگ چیست؟ چه کسی می‌داند فرود یک خمپاره، قلب چند نفر را می‌درد؟ چه کسی می‌داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد. یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می‌کند؟ دخترم چه شد؟

به راستی ما کجای این سؤال و جواب‌ها قرار گرفته‌ایم؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس‌های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه‌ی دختران معصوم سوسنگرد باخبر است؟ کدام پسر دانشجویی می‌داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده، کشته شده و در آنجا دفن شده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: «نبرد تن و تانک». اصلاً چه کسی می‌داند تانک چیست؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم، زیر شنی‌های تانک لِه می‌شود؟

آیا می‌توانید این مسئله را حل کنید: گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله‌ی هزار متری شلیک می‌شود و در مبدأ به حلقومی اصابت و آن را سوراخ و گذر می‌کند. حالا معلوم نمایید، سر کجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می‌شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می‌ریزد؟ و کدام و کدام…؟ توانستید؟ اگر نمی‌توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ۱۰ متریِ سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده‌ی مهران- دهلران حرکت می‌کند، مورد اصابت قرار می‌دهد. اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم کنید کدام تَن می‌سوزد؟ کدام سر می‌پرد؟

دلت را به چه بسته‌ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه‌ی فوق دکترا؟

صفایی ندارد ارسطو شدن   *   خوشا پر کشیدن، پرستو شدن[۹]

در جریان کربلا جهل کوفیان و جهل به ظاهر مسلمان ها کار را به فجیع ترین جا پیش می برد. یاران پیامبر، یاران امیرالمومنین (علیه السلام) متوجه نبودند دارد چه اتفاقی می افتد؟ یک پیرمرد شامی زمانی که سرهای مبارک شهدا و کاروان اسرا را دید، رو به امام سجاد (علیه السلام )کرد و گفت: خدا را شکر می‌کنم که خارجی‌هایی که بر امیرالمومنین یزید قیام کرده بودند، از بین رفتند. امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: پیرمرد آیا تا حالا قرآن خوانده ای؟ آیا این آیه را تا به حال خوانده ای؟ «قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى» گفت بله. امام گفت قربی چه کسانی هستند؟ آن قربی ما هستیم. آیا قرآن خوانده ای؟ «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ»؛ گفت بله. امام فرمودند آن اهل بیت، ما هستیم. آیا تا به حال آیه خمس را خوانده ای؟ گفت بله. امام فرمودند آن خمس به چه کسی می رسد؟ به ما می رسد. پیرمرد گفت مگر شما چه کسانی هستید؟ فرمودند این سری که می بینی روی نیزه است، نوه پیامبر است. پیرمرد شروع به اشک ریختن کرد. دست هایش را بالا گرفت گفت خدایا قسمت می دهم کسانی که به خاندان پیامبر ظلم کردند، آنها را از بین ببر. این جریان به گوش یزید رسید. آن پیرمرد را شهید کردند. پیرمرد قرآن خوان و قرآن دان نمی داند دارد چه اتفاقی می افتد؟ مردم را در جهل نگه داشتند. آن موقع هر کاری دلشان خواست کردند.

سهل ساعدی، یار پیامبر می گوید به کوفه یا شام آمدم دیدم آذین بسته اند. گفتم چه خبر است؟ گفتند کاروان اسرا را می‌آورند. پرسیدم چه کسی کشته شده است؟ گفتند حسین. گفتم کدام حسین؟ گفتند فرزند دختر پیامبر. آمدم دیدم سکینه دختر امام حسین (علیه السلام) با وضعیت رقت باری حرکت می‌کند. جلو رفتم پرسیدم آیا کاری از دست من بر می آید؟ گفت شما که هستید؟ گفتم من سهل ساعدی هستم از یاران پیامبر. گفت اگر می توانید پولی به این نیزه داران بده بگو این نیزه ها را از وسط زن و بچه ها جدا کند، آخر وقتی مردم می خواهند این سر ها را ببینند چشمشان به ما هم می افتد. سرهای مبارک شهدای کربلا را بردند و جشن گرفتند. اکنون بدن نازنین شهید حججی را دیدید که به حرم امام رضا (علیه السلام) بردند، مردم چه استقبال عجیبی کردند و چه مراسم تشییع بزرگی در تهران برگزار شد. مردم سنگ تمام گذاشتند، اما دلها بسوزد برای اباعبدالله الحسین (علیه السلام) که مردم جشن گرفته بودند… .

[۱]. غرر الحكم: ص ۸۲۰٫

[۲]. سوره زمر، آیه ۹٫

[۳]. روضه کافی، شیخ کلینی، ترجمه آیت الله رسولی محلاتی، ج ۲ ص ۲۴۲.

[۴]. ميزان الحكمة، ج‏۸  عربى، ص ۲۱٫

[۵]. بحارالأنوار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، ج ۷۴، ص ۱۷۵، ح ۹٫

[۶]. تاريخ سياسي اجتماعي ايل بختياري؛ اثر راف گارثويت، ترجمه: مهراب اميري.

[۷]. شهر شیراز.

[۸]. مناقب مرتضوى، کشفى، ص ۲۶۲.

[۹]. پنجاه سال عبادت، مؤسسه شهید ابراهیم هادی، ص ۶۹٫

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*