زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه۴

زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه۴

             دسته مناسبتي : محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  اخلاق اسلامی   /  جهاد و دشمن شناسی   /  فرهنگ و اصول اجتماعی اسلامي   / 

             دسته زماني : سال 1396   / 

زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه4-باموضوع:نفاق

زمانی که واقعه کربلا به پایان رسید لشکر یزید بنا گذاشتند که سرهای به نیزه و کاروان اسرا را در کوچه های شهر کوفه بگردانند.

عمر سعد که به بزرگترین جنایات تاریخ دست می زند، وقتی اسرای اهل بیت(علیه السلام) را وارد کوفه کردند، کوچه به کوچه، حتی در کوچه های یک متری و دو متری می گردانیدند. تا اینکه به کوچه ای رسیدند. دیدند عمر سعد در جلو این کوچه ایستاده و دستهای خود را به دو طرف دیوار چسبانده است و از عبور اسرا جلوگیری می کند! از او پرسیدند چرا مانع عبور آنان می شوی؟ پاسخ داد: در این کوچه خانه کودک یتیمی است. که تصرف در مال یتیم بدون اجازه ولی او یا حاکم شرع جایز نیست. بنابراین نمی گذارم از این کوچه استفاده کنید![۱]

 کسی که دستش تا مرفق به خون فرزند پیامبر آغشته است، شبهه تصرف در مال صغیر را مطرح می‌کند، به این عوام فریبی می گویند. در ادامه بحث زیبایی ها و زشتی های کربلا به چند مورد از زیبایی ها و زشتی ها اشاره کردیم. امشب به یک مورد از زشتی های یزیدیان در کربلا می پردازیم و آن نفاق است.

نفاق گاهی در امور شخصی است، گاهی در امور اجتماعی و سیاسی. نفاق در امور فردی به معنی ریا است، اینکه انسان تلاش کند چیزی را که واقعیت ندارد به مردم نشان دهد. در واقع و حقیقت نماز شب نمی خواند، اما می‌خواهد دیگران فکر کنند که او نماز شب می‌خواند. این نفاق است؛ اما در امور فردی. مثلاً اهل نماز اول وقت نیست اما به ریا این کار را انجام می‌دهد برای اینکه دیگران فکر کنند اهل نماز اول وقت است برای اینکه دیگران ببینند، نماز اول وقت می خواند.

اینها همه در امور فردی است و خطرناک هم هست. اما آنچه خطر بسیار بیشتری دارد نفاق در امور سیاسی و اجتماعی است. زیرا یک جامعه ای را فریب می دهد.

مهمترین آفتی که همیشه دین اسلام را تهدید می‌کرد، نفاق سردمداران و سلاطین بوده است. به این نفاق ظاهرسازی و فریبکاری می‌گویند. خداوند متعال در قرآن کریم درباره نفاق مطالب زیاد و مهمی می‌فرمایند. خطر نفاق برای جامعه بیش تر است از خطر کفر. چرا می گوییم جنگ های حضرت علی (علیه السلام) از جنگ‌های پیامبر (صلی الله و علیه و آله) سخت‌تر بود؟ به این دلیل که پیامبر با کفار رو برو بود. اما حضرت (علی علیه السلام) با نفاق جنگید. در برابر منافق کار دشوار می‌شود. یکی از مواردی که تمام ادیان را تهدید می کند، همین مسئله نفاق است. اصلی‌ترین عامل شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و زمینه‌ شکل‌گیری حادثه کربلا، نفاق مردم بود. بسیاری از افرادی که به اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نامه نوشتند و ایشان را به کوفه دعوت کردند، اصلاً بنا نداشتند که امامشان به آنجا بیاید. آن‌ها می‌خواستند در چشم یزید تقرب پیدا کنند به این که امام حسین (علیه السلام) را به دام انداخته اند. این جمله را امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا بیان کردند. می‌فرمایند: «ما كانت كُتب مَن كَتب إليّ في ما أظنّ إلّا مكيدة لي وتقرّباً إلى‏ ابن معاوية بي»[۲]؛ من گمانم این است که نامه مردم کوفه نقشه ای بود به سوی من [و آنها می خواستند مرا به اینجا بکشانند تا کشته شده] و در مقابل یزید تقرب پیدا کنند.

 این نقاب و ظاهرسازی است. خداوند در قرآن در ابتدای سوره مبارکه بقره وقتی که سه آیه برای متقین بیان می فرمایند و دو آیه برای کفار مطرح می‌کنند، بعد از آن بیش از ۲۰ آیه برای منافقین بیان می فرمایند. امت اسلام اگر نفاق را نشناسد ضربه می خورد. از ابتدای اسلام تا به همین امروز تا زمان ظهور، اسلام بیشترین ضربه خود را از نفاق خورده است. امشب به نمونه هایی از این جریان می پردازیم.

یکی از کارهایی که یهودیان منافق دنبال آن بودند این بود که می‌گفتند ما هرچه می‌کنیم پیامبر مسلمانان ضربه نمی خورد و تخریب نمی شود و روز به روز یهودیان مسلمان می‌شوند باید کاری بکنیم. بزرگان یهود گرد هم جمع شده و گفتند که: «صبح همه با هم برویم و مسلمان شویم و با آنها به مسجد برویم و عبادت کنیم. شب که شد بگوییم این اسلامی هم که می‌گفتید چیزی نبود؛ بیایید برگردیم همان یهودی باشیم؛ یهود قدرت بیشتری دارد». این نقشه را کشیدند.

صبح به ظاهر مسلمان شدند. از طرفی مسلمانان خوشحال شده و جشن گرفتند. در صورتی که نمی‌دانستند نقشه چیست. ظهر آیه نازل شد: «وَقَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»[۳]. آیه نازل شد و پرده از نقشه شوم یهودیان برداشت.

آنجا بود که بحث ارتداد مطرح شد و اینکه اسلام بازیچه نیست که هرکس هر زمان دوست داشت مسلمان شود و هر زمان دوست نداشت از اسلام خارج شود. خداوند متعال فرمودند اگر اینها مرتد شدند و از دین برگشتند باید همه آنها کشته شوند.

علمای یهود ندانستند که دیگر باید چه کنند. از طرفی نمی خواستند مسلمان بمانند و از آن طرف نمی توانستند از اسلام خارج شوند. این تزویر و نقشه دشمن است. در دوره‌های مختلف این اتفاق افتاده است.

در دوره حضرت علی (علیه السلام) اوج نفاق توسط خوارج رخ داد. خوارج یک مشت انسان قسی القلب بودند. فقط این گونه نبود که آنها فقط نماز بخوانند، روزه بگیرند و خشک مقدس باشند. نه اینطور نیست. خوارج همانند داعش کنونی بودند. داعشی ها نماز می خوانند و روزه هم می‌گیرند اما ببینید چه جنایاتی می‌کنند. خوارج هم چنین بودند.

انسان خشک مقدس، همانند خواجه ربیع است در مشهد. حال مردم هم می‌روند و زیارت می‌کنند، اما ان شاء الله خداوند از سر تقصیرات ایشان گذشته باشد. در میانه‌ی جنگ صفین پیش حضرت علی (علیه السلام) آمد و به ایشان گفت «لا لک و لا علیک.  من نه با تو هستم و نه بر تو؛ من را جایی بفرست تا بروم و عبادت کنم». حضرت هم او را فرستادند که برود و فقط عبادت کند. او هم به توس و مشهد کنونی آمد و فقط عبادت کرد. الان هم برایش مقبره‌ای زده‌اند و خیابانی هم به اسم ایشان بود که اکنون از بخشی از این خیابان، نام ایشان را حذف کردند. ان شاءالله احتمالاً کم‌کم نام بقیه خیابان نیز عوض می‌شود؛ زیرا انسان با بصیرتی نبود. شخصیتی مثل خواجه ربیع خشک مقدس بود.

اما خوارج که چنین نبودند. آن ها «منافق» بودند. خوب است به بخشی از عوام فریبی این انسان‌های ظالم و جاهل بپردازیم.

خوارج، عبدالله بن خَبّاب بن اَرَتّ از یاران حضرت علی (علیه السلام)، و همسرش را در مسیر بصره به کوفه دستگیر کردند[۴] و نظر وی درباره را حضرت علی (علیه السلام) قبل از حکمیت و پس از آن را جویا شدند و وی را از شیفتگان حضرت علی (علیه السلام )یافتند.[۵] خوارج ابتدا به عبدالله امان داده و از او خواستند حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کند، عبدالله گفت: پدرم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده است، بعد از من فتنه‌ای پیش می‌آید که قلب مرد در آن می‌میرد، همچنان که بدنش می‌میرد، شب مؤمن است و روز کافر.» این حدیث به مذاق آنان خوش نیامد و گفتند: به خدا سوگند، تو را طوری خواهیم کشت که قبل از تو کسی آن طور کشته نشده باشد. آن گاه وی را گرفته و دستهایش را بستند. وی را همراه همسرش که حامله بود به زیر درخت خرمایی آوردند. در این هنگام خرمایی از آن درخت بر زمین افتاد، یکی از خوارج آن خرما را خورده و مورد اعتراض دوستانش قرار گرفت که آیا بدون اجازه خرمای دیگری را می‌خوری. مرد خرما را از دهان بیرون انداخت. یکی از خوارج شمشیر کشید و خوکی از اهل ذمه را کشت. بعضی از همراهان معترض شدند. مردی که خوک را کشته بود، نزد صاحب آن رفته و صاحب آن را راضی کرد. ابن خباب وقتی کارهای آنان را دید گفت: اگر شما در آنچه انجام می‌دهید صادق باشید، آسیبی از شما به من نخواهد رسید. به خدا سوگند من در اسلام کاری انجام نداده‌ام که موجب بیرون رفتن من از اسلام گردد. من مؤمن هستم شما به من امان دادید.[۶] خوارج گفتند: کشتن تو و این خوک برای ما یکسان است و وی را به شهادت رسانده[۷] و خونش در آب جاری شد.[۸] سپس به سراغ همسر عبدالله رفتند، وی گفت من زنم آیا از خدا نمی‌ترسید، اما آنان شکشمش را پاره کردند[۹] و جنین او را نیز سر بریدند.[۱۰]

بسيار عجيب است كه گروهي كه براي يك دانه خرما و يك خوك اينقدر نگرانند، چگونه بزرگترين جنايات را مرتكب مي شوند.

قتل عبدالله به قدری ناجوانمردانه بود که مورد اعتراض فردی مسیحی قرار گرفت. وی باغبان بود. پس از مشاهده ی این جریان، مقداری خرما برای آنان برد؛ ولی آنان حاضر نشدند بدون پرداخت قیمت، خرما را بگیرند. مسیحی گفت: شگفتا! شما فرد بی گناهی همچون عبدالله را می کشید و از خوردن خرمایی بدون پرداخت قیمت آن امتناع می ورزید.

معاویه هم به شدت عوام فریبی می کرد. مسئله رسیدن صدای حضرت رقیه (سلام الله علیها) نیز از خرابه به درون کاخ نیز از همین عوام فریبی معاویه صادر می شود.

شبهه رسیدن صدای حضرت رقیه سلام الله علیها به کاخ یزید

معاویه در حال ساخت قصری به نام کاخ خضرا بود، برای همین خانه هایی را خرید تا قصر را بنا کند. یکی از این خانه ها متعلق به پیر زنی بود که حاضر به فروش خانه ی خود نبود و می گفت می خواهم در همین جا زندگی کنم و بعد از مرگم نیز قبرم درون خانه ام باشد. معاویه دستور داد خانه را خراب کنید. اما عمرو عاص مخالفت کرد و گفت: «عرب همیشه در آرزوی حاکمی عادل بوده و تو می توانی از این فرصت استفاده تبلیغاتی کنی؛ به این صورت که قصر را بسازی و آن خانه را خراب نکنی. آن وقت هر که از درب قصر وارد شود اولین سوالی که برایش پیش می آید این است که این خانه ی خرابه در وسط قصر چه می کند و ما به او پاسخ می دهیم که عدالت ما به ما اجازه ی خراب کردن خانه ی پیر زن را نمی دهد». این جریان اتفاق می افتد و بعد از مدتی پیر زن از دنیا می رود و معاویه باز هم آن خانه را خراب نمی کند.در زمان یزید با وجودی که این خانه به خرابه تبدیل شده  باز هم این نیرنگ ادامه پیدا می کند. زمانی که اسرا را به شام می آورند، در آن خرابه قرار می دهند و آن خرابه داخل حیاط  قصر بوده است.[۱۱]

زمانی که جناب مالک به شهادت رسید از قبل معاویه نقشه چیده بود و می دانست که چه زمانی قرار است جناب مالک را مسموم کنند. معاویه در آستانه‌ی مسموم شدن مالک و همزمان با اجرای نقشه های از پیش تعیین شده‌اش از مردم شام خواسته بود که مالک را نفرین کنند و آنان نیز او را نفرین کردند و آنگاه که خبر مرگ مالک را به معاویه دادند. او گفت: «ببینید که خداوند دعای شما را چه زود مستجاب کرد!!».[۱۲]

برخی دیگر از مورخان نوشته اند: چون مالك روانه مصر شد و به شهر «ایلكه» که بین «مصر و یَنبُع» واقع شده رسید، « نافع» غلام عثمان و عامل نفوذی معاویه نزد وی آمد و آن قدر در رکاب مالک تظاهر به خدمت کرد که خاطر مالک از او آسوده گشت تا بالاخره این غلام در شهر «قُلزُم» شربتی از عسل را به زهر آمیخت و به خورد مالک داد که بر اثر آن مالک زندگی را بدرود گفت. پس از آن که خبر مرگ مالک به معاویه رسید وی چنین گفت: « الا و ان لله جنودا من عسل، بدانید که خدا را از عسل لشکرهاست!»

عوام فریبی عمرو بن عاص در مسیر مصر

عمرو بن عاص [که جنایات بسیاری را مرتکب شد و جناب مالک اشتر را به شهادت رساند]، به هنگام فتح مصر در جایی که امروز فساط نام گرفته است خیمه زده بود. روزی که می خواست از جای خود برخیزد و به جای دیگر رود، به فرمانده ی سپاه گفتند، کبوتری بر فراز چادر تو آشیانه کرده و تخم نهاده است. اگر چادر برچینیم این تخم ها می شکند و این کبوتر نر و ماده آزرده می شوند. پسر عاص گفت چادر برپا بماند! یک تن از سپاهیان همین جا توقف کند تا این کبوتر بچه های خود را پرواز دهد. سپس چادر را برچیند.[۱۳]

حالا می‌بینید که امت اسلام چقدر از عوام فریبی ضربه خورده است؟

شبث بن ربعی یکی دیگر از منافقین و عوام فریبان تاریخ است. اگر نام منافق به گوشتان رسید حتما شبث بن ربعی را یاد کنید. یک نفاق چند لایه در این شخصیت وجود دارد:

شبث بن ربعی کسی بود که تقریباً ۱۴ سال که داشت مسلمان شد. ۱۵ ساله بود که پیامبر از دنیا رفتند او به خانمی به نام سجاح ایمان آورد که ادعای پیامبری کرده بود. شبث موذن سجاح شد. وقتی خلیفه اول اعلام کرد که هرکس مرتد شده باشد او را می‌کشیم به خلیفه اول ایمان آورد. بعد از آن با خلیفه دوم بیعت کرد. بعد بیعت کرد با خلیفه سوم و در قتل خلیفه سوم نیز شرکت کرد. سپس به کوفه رفت. آنجا با حضرت علی (علیه السلام) بیعت کرد و در جنگ صفین شرکت نمود. در جنگ نهروان امیر خوارج شد. جزء آن ۹ نفری بود که از دست حضرت علی (علیه السلام) فرار کردند. برگشت و بعد از مدتی که حضرت به شهادت رسید، آمد و با امام مجتبی (علیه السلام) بیعت کرد. بعد از آن با معاویه بیعت کرد. در کوفه جزء کسانی بود که به امام حسین (علیه السلام) نامه نوشت اما در کربلا فرمانده پیاده نظام های لشکر عمر سعد بود. جزء سه نفری بود که مردم را از دور حضرت مسلم (علیه السلام) پراکنده کرد؛ شبث شمر، و اشعث این سه نفر بودند. بعد از جریان کربلا در کوفه مسجدی بنا کرد با نام شبث بن ربعی به شکرانه کشته شدن امام حسین (علیه السلام). چهار مسجد در کوفه که فقها نماز خواندن در آن را یا باطل می دانند و یا حکم آن را کراهت شدید دانسته اند؛ یکی از آنها مسجد شبث بن ربعی است. از جمله آنها مسجد سماک و مسجد جرير بن عبد اللَّه بجلى و… هستند.

شبث پس از آن که زبیری‌ها علم شدند با حاکم زبیری بیعت کرد. بعد که مختار قیام کرد با مختار بیعت نمود. پس از آن وقتی دوباره مصعب بن زبیر قیام کرد رفت و با مصعب بن زبیر بیعت کرد و در قتل مختار شرکت نمود. پس از اینکه عبدالملک بن مروان قیام کرد رفت و در قتل مصعب بن زبیر شرکت کرد و به عبدالملک بن مروان ایمان آورد.

بیش از این دیگر اجل به او مهلت نداد و گرنه تا به همین امروز با آمریکا هم بیعت کرده بود و در هشت سال دفاع مقدس، چهار سال این طرف بود و چهار سال آن طرف. در عملیات مرصاد هم حاضر بود. الآن هم یک بار به این تفکر رای می‌داد و یک بار به آن تفکر و همین طور ادامه می داد. این نفاق چندلایه در شبث بن ربعی بود.

این عوام فریبی برخی افراد در دوران سایر ائمه (علیهم السلام) هم بود. در دوران هارون الرشید آن ملعون به مدینه رفت و ابتدا خود را روی قبر پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) انداخت و گفت آقا من معذرت می خواهم از شما؛ مجبورم فرزندتان موسی بن جعفر را دستگیر کنم! زیرا دارد در بین حکومت اسلامی تفرقه می اندازد! از شما اجازه می‌خواهم که بروم و ایشان را دستگیر کنم و رفت و دستگیر کرد؛ با اجازه قبر پیامبر! این عوام فریبی نیست؟

این طایفه بنی عباس همه کارشان با عوام فریبی بود. انتخاب پرچم سیاه به عنوان پرچم نیز خود نشان عوام فریبی آنها بود:

درباره انگیزه انتخاب رنگ سیاه مورخان سخن بسیار گفته اند.: استاد جعفر مرتضی العاملی در این باره چنین می نویسد: «علت آنکه عباسیان رنگ سیاه را شعار و نشانه خود قرار داده بودند این بود که می خواستند حزن و اندوه خود را به مناسبت مصایبی که بر اهل بیت (علیهم السلام) در دوران بنی امیه وارد شده بود بیان کنند و نکوهشی برای بنی امیه باشد که گروهی از بنی هاشم را به قتل رسانیده است».

به همین سبب عباسیان را «مسودّه» می نامیدند و آن شعار را برگزیدند. گرچه این گفته درباره جامه های سیاه نیز صحیح است.[۱۴]

می‌گفتند به فرزندان پیامبر خصوصا حسین بن علی (علیه السلام) ظلم شده است و ما پرچم سیاه را انتخاب می‌کنیم، آن وقت می‌روند و فرزندان همان حسین بن علی (علیه السلام) را می‌کشند. عزیزانی همچون امام صادق (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام) و بزرگواران دیگر را به شهادت می‌رسانند. اینها عوام فریبی است.

آن ملعونین شروع کردند به نام خود لفظ الله را اضافه کردند. بعد از مأمون همه خلفا به نام خود الله اضافه میکردند. یکی می‌گفت «الواثق بالله»، دیگری گفت «المعتز بالله». لطیفه ای هم در این مورد ذکر شده است می‌گویند یکی از همین سلاطین بنی عباس به یکی از مشاورین خود ‌گفت من چه به نام خود اضافه کنم؟ او گفت: شما هم اسم خودت را نعوذ بالله بگذار.

وضعیت فعلی حکام عربستان نیز همین است. لقب خود را خادمین حرمین شریفین گذاشته‌اند! از اینها خائن تر هم سراغ دارید؟ عوام فریبی تا این حد است.

در دوران بقیه امامان (علیهم السلام) هم همینطور بود. تا به امروز نیز ببینید در دوران پهلوی، رضاشاه و محمدرضاشاه هم چقدر عوام‌فریبی کردند. قراردادی بود که پیشتر در دوران رضا شاه انگلیسی‌ها آن را ارائه کردند. زمانی که رضاشاه این قرارداد را دید که به نام دارسی هم معروف بود، به شدت عصبانی شد. گفت این بسیار برای یک کشور ننگ آور است که ما نفت خود را به آنها بدهیم. البته این را هم اکنون جزء خدمات رضا شاه می گویند. کاغذ را پاره کرد و در آتش انداخت. هفته بعد قرارداد ۱۹۳۳ را تصویب کرد. قرارداد ۱۹۳۳ به مراتب ننگین تر از قرارداد دارسی بود. زیرا قرارداد دارسی اگر باقی می ماند و امکان ثبت قرارداد دیگری فراهم نبود رضا خان اول آن را آتش زد تا بتواند قرارداد های بعدی را ببندد و همه از او تعریف و تمجید کردند که چه خدمتی کرده است!

همانند همین راه آهن که معروف است و آن را جزء خدمات رضا شاه مطرح می‌کنند! اولا رضاشاه راه آهن را نزد، روس ها آن را احداث کردند. دوما به چه خاطر آن راه آهن را احداث کردند؟ برای اینکه نفت را از جنوب به شمال ببرند. همه می‌دانند که اگر قرار است در ایران راه آهن احداث شود باید ابتدا در مسیر شرق به غرب این کار را انجام دهند نه شمال به جنوب؛ همه این را می دانند. روسها به خاطر اینکه نفت را به سمت شوروی صادر کند، راه آهن را زدند. حالا این را خدمت رضا شاه هم مطرح کنند! اینها عوام فریبی رضا شاه و دستگاه رضاخانی بود.

محمدرضا پهلوی با آنکه تقیدی به اسلام نداشت و آلوده به فساد اخلاقی بود، اما برای فریب مردم تلاش می کرد چهره ای مذهبی از خود نشان دهد. او در یک مصاحبه گفته بود:  …  در ۶ سالگی برای نخستین بار من حضرت قائم را دیدم… در آن روز دچار حادثه ای شدم و او بود که مرا نجات داد… من او را دیدم و کسی که همراهم بود او را ندید، می ترسم منظورم را درک نکنید… من معتقدم  خدا مرا برای انجام ماموریتی برگزیده است…!!![۱۵]

یا در جایی دیگر در خاطراتش می گوید که داشتیم به فلان امامزاده می رفتیم از اسب به زمین افتادم. نزدیک بود که سرم به زمین بخورد دیدم حضرت عباس (علیه السلام) با دو دست سر من را گرفتند. اینها را در خاطرات خود می گوید، اما چون دروغ گو فراموش کار است در مصاحبه با همین خانم فالاچی می گوید که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) آمد سرم را گرفت.

عوام فریبی محمدرضا تا حی بود که تقویم هجری شمسی و قمری را عوض کرده و آن را به پادشاهی تغییر می‌دهد اما از آن طرف وقتی به مسافرت می خواهد برود از زیر قرآن رد می شود. کدام را باور کنیم؟ این‌ها نفاق و عوام فریبی است. امت اسلام همیشه با اینطور سلاطین مشکل داشته است. شاه خود را تنها پادشاه شیعه جهان میدانست اما شیعه ای که هیچ ندارد. هرچه می کرده اما از آن طرف به فیضیه حمله کرده و آن همه طلبه را به شهادت می رساند. طلبه های مظلوم را با کامیون به دریاچه نمک بردند و آنها را آنجا رها کردند که هیچ چیز از آنها باقی نماند. اگر شیعه هستید چرا این کارها را می‌کنید. این‌ها عوام‌فریبی است.

صدام در زمان عملیات ها به کربلا می رفت و در کنار ضریح امام حسین (علیه السلام) برای امام دو رکعت نماز می خواند تا پیروز شود. خودش که می‌دانست اینها عوام فریبی است اما برای مردم جاذبه داشت که این کارها را می کرد. عزیزان نفاق را درست بشناسیم. مراقب باشید عوام فریبی کلاه بر سر ما نگذارد. این که دو یا سه سال است مد شده است که رئیس جمهور نحس آمریکا یا همین امسال نخست وزیر منحوس رژیم صهیونیستی دو کلمه فارسی صحبت می کنند یا پیام تبریک عید نوروز برای ما می‌فرستند. فریب این ها را نخوریم، اینها عوام فریبی است. از آن طرف ما را تحریم می‌کنند، این همه بیمار در بیمارستان ها به خاطر اینکه دارو نمی رسد از دنیا می‌روند، اما از آن طرف پیام تبریک می فرستند، به فارسی می‌گویند عیدتان مبارک.

عید ما روزی است که شما نابود شوید. جوانهای ما را همچون شهید محسن حججی را در سوریه سر می برید و پیام تبریک برای ما می فرستید. با تمام مخالفین ما بر سر میز مذاکره می نشینید، حال که دیدند کار داعش رو به اتمام است، آن طور که سردار حاج قاسم سلیمانی در مصاحبه خود فرمودند که کمتر از دو ماه دیگر نامی از داعش باقی نمی ماند. اینها مجدد نقشه بعدی را شروع کردند؛ استقلال کردستان عراق. می خواهند عراق را دو تکه کنند. از این طرف هم برخی کردهای ایران هم می خواهند جدا شوند و همه پرسی بگذارند. ببینید اینها پیام تبریک برای ایران است؟ اینها عوام فریبی است. کشمیری آن ملعونی که در دفتر ریاست جمهوری بمب گذاری کرد و عزیزانی که از این کشور همچون شهید رجایی و باهنر را به شهادت رساند، زنده زنده آنها را در آتش سوزاندند، درها را بستند و آنها در آتش سوختند.

درباره شخصیت کشمیری (عامل انفجار دفتر رياست جمهوري و به شهادت رساندن شهيدان رجايي و باهنر و تعدادي ديگر از مسئولان نظام) باید گفت که او فردی بود که با معرفی بعضی از آقایان به سپاه آمده بود و او بیشتر اوقات لباس مقدس سپاه را بر تن می کرد و همیشه بر روی سمت چپ لباسش آرم سپاه بود. نامبرده به قدری رضایت مرحوم رجایی را جلب کرده بود که بعضی اوقات شهید رجایی نماز ظهر و عصر را به ایشان اقتدا می کردند. کشمیری بسیار انسان مزدور و ریاکاری بود. او با نیرنگ توانست خود را بین خودی‌های نظام قرار دهد؛ به عنوان امام جماعت برگزیده شده و ما به تبع به ایشان اقتدا نمودیم. در هنگام شروع نماز کشمیری خودکاری از جیب خود بیرون آورد و به زمین گذاشت و بعد از اتمام نماز آن خودکار را دوباره به جیب خودش می گذاشت. کشمیری این کار را  اینگونه توجیه کرد که خودکار متعلق به بیت المال است، نباید با آن نماز خواند. آری او با این گفتار و رفتارش توانسته بود بر روی آقای کامران نیز تاثیر بگذارد و این شخص را به آقای رجایی معرفی کرد.[۱۶]

نفاق در تمام دستگاه ها وجود داشت. مجاهدین خلق می گفتند در تمام دستگاه ها و تا در بیت امام هم نیرو داشتیم. اما زود اقدام نکردیم وگرنه همه را ترور می‌کردیم.  شما فکر می‌کنید امروز در دستگاه‌های حکومتی منافق وجود ندارد. ما خود می دانیم که بعضی ها چه ظاهرسازی هایی می کنند. تا چند سال پیش در دوران اصلاحات در روزنامه های زنجیره ای خود هرچه که به دهانشان می رسید در رابطه با امام حسین (علیه السلام) می گفتند، هرچه می توانستند شهدا را می زدند. حالا که دوران عوض شده است می بینید با چفیه و لباس سیاه در تشییع شهدا حاضر می‌شوند. ما این کارهایشان را از یاد نبرده ایم.

غرب، امروز اوج عوام فریبی را دارد. با شعار فمینیسم، با شعار برابری زن و مرد بیشترین ظلم را به زنان عالم می کند. ظلمی که غرب به زن کرده است هیچکس به زن نکرده، حتی در دوران جاهلیت. حتی آن زمانی که دختران را زنده به گور می کردند. با اسم آزادی در آمریکا هر دو دقیقه به یک زن تجاوز می شود و وقتی در ایران هر دو یا سه سال یک تجاوز می شود که آن هم نباید بشود، رسانه ها را پر می کنند که در ایران فلان است و غرب مهد آزادی است. اگر ۲۰۳۰ در ایران اجرا می شد این دختران کشته نمی‌شدند. چه می گویید؟ در آمریکا هر دو دقیقه به یک نفر تجاوز می شود. از هر ۶ زن آمریکایی ۱ نفر با خشونت مورد تجاوز قرار گرفته است، به اسم آزادی و برابری. دست کم سالانه ۴ میلیون زن در آمریکا توسط شوهران خود تا حد مرگ کتک می خورند. حال شما دفاع از حقوق زن می کنید؟ تعداد زیادی از قتل ها در آمریکا توسط شوهران انجام می شود .یک سوم قتل های زنان در آمریکا در زمانی است که مردها همسر خود را کتک می زنند، در زیر دست و پای شوهر خود از دنیا می‌روند. حال شما آزادی می فهمید؟ شما متوجه می شوید حقوق زن چیست؟ شما می خواهید به مسلمانان یاد بدهید؟ شما حقوق بشر می‌دانید؟ با یک بمب اتم بیش از ۲۰۰ هزار انسان بیگناه را می کشید، بعد ترومن رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه که از او می پرسند چرا بیش از ۲۰۰ هزار آدم کشته شد می گوید برای اینکه مردم بتوانند سالم زندگی کنند. اینها عوام فریبی است.

امروزه هم عوام فریبی زیاد است. شعار خط امام می دهند اما دقیقا بر خلاف شعارهای امام (رحمة الله علیه) عمل می کنند. می گویند ما پیرو خط امامیم. مگر امام (رحمة الله علیه) استکبار ستیز نبود، پس شما چرا نیستی؟ زمانی که انتخابات می شود مطرح می‌کنند که اعدام های سال ۶۷؛ دستور اعدام های سال ۶۷ را که خود امام (رحمة الله علیه) صادر کرد. شما امام (رحمة الله علیه) را هم تندرو می دانید. اینها عوام فریبی است. اگر بخواهیم از عوام فریبی های الان، صحبت کنیم نمونه ها بسیار زیاد است. یک روز مردم خود متوجه خواهند شد. فقط یک نمونه را عرض  کنم. نام نمیبرم. یک شخصیتی چند سال پیش به دیدار یک خانواده جانباز رفت. شما خودتان انصاف دهید همچون این خانواده، چند نمونه در کشور پیدا می کنید؟ به دیدار خانواده جانباز رفتند. از این طرف خانوم گفتند بزرگترین افتخار ما این است که صیغه عقد ما را مقام معظم رهبری (مدظله العالی) سال ها پیش خواندند، از آن طرف آقازاده این جانباز عزیز آمد، وقتی که این مسئول که برای دیدار رفته بود، از این آقازاده پرسید که شغل شما چه هست؟ گفتند ایشان رپر هست، خواننده ی زیر زمینی، غیرقانونی خوانندگی می کند. چون مجوز ندارد. من از شما سوال می کنم کدام جانبازی را پیدا می‌کنید که این چنین چیزهایی کنار هم داشته باشند. این عوام فریبی است که هم بخواهد این طرف را نگه دارد هم آن طرف. اینکه ما شعاری بدهیم و در مقابل، برای خوش آمدن مردم طور دیگری رفتار کنیم. ما امروز از عوام فریبی ضربه می خوریم. از این طرف شعار حمایت از کارگر ایرانی می دهیم، مردم در فقر دارند از بین می روند، اما از آن طرف بیشترین واردات را داشته باشیم، سنگ پا وارد کنیم، خلال دندان، اسپرم گاو وارد کنیم. ما کدام را باور کنیم؟ اقتصاد مقاومتی گفتن شما، را باور کنیم یا این واردات سنگین را؟ تا کی قرار است این عوام فریبی چنگ در پنجه اسلام زده باشد. همیشه از این عوام فریبی ها ضربه خورده ایم. عزیزان آن روزی عوام فریبی تمام خواهد شد که مردم بصیرت پیدا کنند، مردم متوجه شوند که چه چیزی عوام فریبی و چه چیزی واقعیت دارد، احساسی وارد نشوید. یکی از مهم ترین اتفاقاتی که در کربلا افتاد و کربلا ها را شکل داد همین عوام فریبی بود.

فرزدق شاعر در مسیر کوفه به مکه، یک منزل مانده بود که به مکه برسد امام حسین (علیه السلام) را دید امام (علیه السلام) فرمودند: از کوفه چه خبر؟ گفت: آقا آنها قلب هایشان با شماست ولی شمشیرهایشان هم سمت شماست، یعنی چه؟ یعنی منافع شما را دوست دارند اما حاضر نیستند از شما حمایت کنند. این یعنی ما امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) را دوست داشته باشیم اما امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) که چیزی بخواهد بگوییم شرمنده. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) از ما بخواهد بجنگیم اما ما بگوییم نه، ما می خواستیم شما بیایید که جنگ تمام شود، اگر قرار است که باز هم ما به جنگ برویم، این که نشد! امام می‌گویند من امام زمانم، مگر صبح های جمعه نمی گفتید اللهم عجل لولیک الفرج، مگر از این طرف خیابان تا آن طرف خیابان صبحانه نمی دادید به عشق من، من که آمدم، بیایید. آنجا می‌گویند نه اینها دیگر نمی شود. این نان به نرخ روز خوردن است. این نفاق چند لایه ای ست که امت اسلام با این انسان های سست عنصر درگیر بود.

یکی از افرادی که حقیقتا نفاق نداشت و در لشکر عمر بن سعد بود و همین دوری از نفاق دستش را گرفت جناب حر بود. امام حسین (علیه السلام) گفت مگر شما به من نامه ننوشتید؟ حر با صداقتی که داشت گفت: آقا خدا می‌داند من به شما نامه ننوشتم. خبری هم از نامه ها ندارم. او فرق می کرد با کسی مانند شبث بن ربعی ها که نامه نوشتند و بعد آمدند در مقابل امام. گفت: آقا من نامه ننوشتم. حر انسان بدی نبود، قبلا در بحث نامگذاری فرزند عرض کردیم، که حر فرزند دار نمی شد. نذر کرد؛ خداوند به او یک پسر داد. در دوران خلافت معاویه ای، در دورانی که حضرت علی (علیه السلام) در منابر لعن می شد، اسم فرزندش را علی گذاشت. علی‌بن حربن یزید ریاحی. ظهر عاشورا شده است، حر تا روز قبل احساس می‌کرد جریان همانند جریان امام مجتبی (علیه السلام) می‌شود. کمی فشار می‌آورند و امام صلح نامه را قبول می کند اما دید جریان اینگونه نیست. پیش عمر سعد آمد و گفت: عمر هدفت چیست؟ عمر گفت تسلیم حسین. گفت: اگر حسین تسلیم نشود چه می کنی؟ گفت: جنگی با او می کنیم که کمترینش پرت شدن سرها از بدن ها باشد. بدن حر لرزید. به گوشه ای رفت. شخصی به او گفت: اگر از من شجاع ترین فرد را می خواستند، من تو را معرفی می کردم، چه شده؟ گفت: خودم را بین بهشت و جهنم می بینم، اما هیهات که جهنم را انتخاب کنم؛ و رفت. کمی که پیش رفت برگشت پسرش را صدا زد گفت: علی بیا. غلامش را صدا زد گفت بیایید. از سپاه عمر سعد فاصله گرفتند.

به آقا امام حسین (علیه السلام) خبر دادند چند نفر به سمت ما می‌آیند. امام از خیمه بیرون آمدند دیدند حر آمده است و سر را پایین گرفته. تا امام او را دیدند فرمودند: ای حر سرت را بالا بگیر…

 

[۱]. ریاکاری‌های امویان و عباسیان، محمد علی چنارانی، صص ۵۵ – ۵۶.

[۲] . أنساب الأشراف ۳/ ۳۹۳٫

[۳] .  سوره آل عمران، آیه ۷۲٫

[۴] أسدالغابة، ج ۳، ص ۱۱۹٫

[۵] إحقاق الحق، الشوشتری،ج ۳۲، ص ۵۳۳.

[۶]  امامت وسیاست/ترجمه،ص ۱۷۵.

[۷] موسوعة التاریخ الإسلامی، الیوسفی الغروی، ج ۵، ص ۲۳۸.

[۸] أسدالغابة،ج ۳،ص ۱۱۹.

[۹] أسدالغابة،ج ۳،ص .۱۱۹

[۱۰] امامت وسیاست/ترجمه،ص ۱۷۵.

[۱۱]. ریحانه کربلا، نوشته عبدالحسن نیشابوری، ص ۱۰۱ به نقل از کتاب صفریه، ج ۲، ص ۴۲، با اندکی تصرف.

[۱۲]. رک: نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص۹۸۹ (با تغییر عبارت). سفینةالبحار، ج ۶۸۶/۱٫ محمدجواد مغنیه، الشیعة والحاکمون، ترجمه محمطفی زمانی، جلد یک، انتشارات پیام اسلام، قم، چاپ ۱۳۸۴ ه. ص ۵۳٫

[۱۳] . قیام امام حسین (علیه السلام)، سید جعفر شهیدی، ص ۱۷۵ ، به نقل از معجم البلدان، ج ۵۱، ص ۲۶۰.

[۱۴] . ریاکاری های امویان و عباسیان، ص ۱۱۸٫

[۱۵] . کتاب گفت وگوهای اوریانا فالاچی

[۱۶]. خاطرات حاج احمد قدیریان؛ تدوین سیدحسین نبوی، محمدرضا سرابندی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*