دوگانه های سرنوشت ساز – ج ۷ – کنترل احساسات در مقابل رها کردن آن

دوگانه های سرنوشت ساز – ج ۷ – کنترل احساسات در مقابل رها کردن آن

             دسته مناسبتي : ايام فاطميه   /  ماه مبارك رمضان   /  محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  اخلاق اسلامی   /  حكومت اسلامي (جمهوري اسلامي و ...)   /  فرهنگ و اصول اجتماعی اسلامي   / 

             دسته زماني : سال 1398   / 

سلسله جلسات دوگانه های سرنوشت ساز : تبیین ۱۰ دوگانه ای که مقام معظم رهبری (حفظه الله) در دیدار اعضای خبرگان رهبری بیان کرده و وظیفه تبیین آن را بر عهده تریبون داران گذاشتند.   جلسه هفتم:   دو گانه «کنترل احساسات در مقابل رها کردن آن»   بسم الله الرحمن الرحیم  روحیات انسان، با توجه […]

سلسله جلسات دوگانه های سرنوشت ساز :

تبیین ۱۰ دوگانه ای که مقام معظم رهبری (حفظه الله) در دیدار اعضای خبرگان رهبری بیان کرده و وظیفه تبیین آن را بر عهده تریبون داران گذاشتند.

 

جلسه هفتم:   دو گانه «کنترل احساسات در مقابل رها کردن آن»

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 روحیات انسان، با توجه به شرایط، حوادث و محیط پیرامون شخص تغییر می‌کند. اگر یک انسان در یک روز گرم تابستانی و با حالت گرسنگی و تشنگی مشغول فعالیت بدنی باشد، نسبت به شخصی که در یک روز بهاری و در هوای معتدل در طبیعت سرسبز قدم بزند، مطمئناً حالات و روحیه متفاوتی خواهند داشت؛ یکی دارای روحیه پرنشاط و سرزنده و دیگری با حالتی خسته خواهد بود و با کوچک‌ترین اتفاق خشمگین خواهد شد.

اما یک انسان تنها متأثر از حوادث پیرامون خود نبوده و بخش مهمی از رفتارهای او ناشی از فکر و اعتقادات اوست. یک انسان معتقد به حکمت خداوند قادر متعال، هنگامی که یکی از اعضای خانواده‌اش فوت می‌کند، با مدیریت احساسات عاطفی خود، رفتار سنجیده‌تری را از خود بروز می‌دهد. در سوی مقابل، یک فرد که چندان از آموزه‌های دینی بهره‌ای نبرده است، با کوچک‌ترین مصیبت، خودداری را از دست می‌دهد. مدیریت منطقی و ضابطه‌مند احساسات، نتیجه‌ شناخت درست یک شخص از خود و نیز حاصل بهره‌مندی مناسب فرد از آموزه‌های دینی است.

مدیریت کردن خشم در آموزه‌های دین اسلام یکی از پرسفارش‌ترین موعظه‌هاست. دین اسلام با اشراف بر اینکه یک انسان خشمگین، یارای تصمیم‌گیری درست را از دست داده و امکان دارد برای خود و سایرین بحران آفرینی نماید، به‌شدت بر روی پیشگیری از خشم و به‌نوعی مدیریت درست احساسات تأکید می‌کند. برای اسلام استفاده از قدرت تعقل و فکر برای تصمیم‌گیری بسیار مهم است و به‌هیچ‌وجه شور را بر شعور ترجیح نمی‌دهد. در همین راستا روایات و داستان‌های مختلفی از سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله )و اهل‌بیت(علیهم السلام) وجود دارد که همواره توصیه به مدیریت احساسات و استفاده از تعقل و تفکر را می‌نمایند. برای نمونه، امام صادق(علیه السلام) می فرماید:«الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَر»[۱] (خشم کلید تمام بدی‌هاست).  

«نقل شده است که مردی به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله )آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، نصیحتی به من بیاموز! پیامبر(صلی الله علیه و آله )فرمود: «اِذْهَبْ وَ لَا تَغْضَب» (برو و غضب مکن). آن مرد گفت : همین نصیحت مرا کافی است. او نزد قبیله خود رفت. دید مقدمه جنگی خونین در میان دو گروه قومش پدید آمده و افراد هر دو گروه، اسلحه به دست گرفته و صف کشیده و آماده جنگ هستند. آن مرد نیز تحریک شد و به‌نفع خویشان خود اسلحه برداشت و به صف یکی از آن دو گروه پیوست. در این هنگام ناگاه سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله )به یادش آمد. همان‌ دم اسلحه‌اش را به کناری انداخت. سپس آرام‌آرام به‌طرف گروه مقابل که برای جنگ با خویشان او آماده شده بودند، رفت و به آنها گفت: هر زخم و قتلی که از ناحیه ما به شما رسیده و نشان ندارد (ضارب و قاتل مشخص نیست)، خونبهای آن را من به عهده می‌گیرم و می‌پردازم و هر زخم یا قتلی که نشان دارد (ضارب یا قاتلش معلوم است)، خونبهای آن را از ضارب و قاتل بگیرید. همین پیشنهاد نرم و صلح آمیز او باعث شد که طرف‌های مقابل آرام شدند و در پاسخ گفتند: ما به پرداخت جریمه سزاوارتریم. در نتیجه بین دو گروه صلح به وجود آمد و خشم و غضب به‌کلی از بین رفت».[۲]  

۱ـ مدیریت احساسات در بْعد فردی

برخی از افراد احساسات خود را کنترل نمی‌کنند و با رها کردن احساسات خود، برای هر امری تصمیم می‌گیرند. این افراد وقتی اتفاقی مخالف میلشان رخ دهد، خشمگین شده و نامناسب‌‌ترین تصمیمات را می‌گیرند. آنها هنگامی که پشت چراغ قرمز می‌ایستند، فکر می‌کنند بوق زدن امری ضروری است. وقتی می‌خواهند استراحت کنند، هیچ کس حق ندارد حرف بزند و کاری انجام بدهد. حال اگر خودشان بخواهند مشغول به کاری شوند، دیگران هیچ اهمیتی ندارند و حق اعتراض را برای کسی قائل نیستند. این افراد همواره تصمیمات لحظه‌ای گرفته و بعد از گذشت ساعتی، به‌شدت از کردۀ خود پشیمان می شوند. دراین‌باره داستانی عبرت‌آمیز وجود دارد که آن را نقل می‌کنیم.

«خانواده‌ای فقیر به‌تازگی میزی خریده بودند.  کودک خاناده از خوشحالی روی میز بالا می‌پرد و پایه میز می‌شکند. پدر عصبانی می‌شود و سیلی‌ای به کودک می‌زند که منجر به کر شدن گوش بچه می‌شود. در بیمارستان کودک به پدرش می‌گوید: بابا اگر من بزرگ شدم و یک میز برای شما خریدم، گوش من خوب می‌شود؟ می‌گویند پدر خودش را از طبقه چهارم بیمارستان به پایین پرت کرد».

این اتفاق ناشی از خشم لحظه‌ای پدر و بعد هم عذاب وجدان و پشیمانی از رفتارش بود. حال اگر همان پدر از ابتدا  احساسات خود را مدیریت می‌کرد، هیچ‌وقت دچار این مصیبت نمی‌شد.

خشم مخصوص یک فرد و یا گروهی خاص نیست و همه‌ انسان‌ها باید بتوانند به‌درستی عواطف خود را مدیریت نمایند. انسان فاضلی همچون مرحوم حضرت آیت‌اللّه العظمى بروجردى، مرجع وقت جهان تشیع نیز برای مدیریت خشم خود تدبیری اندیشیده بود. ایشان در زمانى که در شهرستان بروجرد بودند، نذر کردند که اگر خشم و عصبانیت خود را بروز دهند و به افراد تندى نمایند، یک‌ سال روزه بگیرند. یک روز هنگام مباحثه علمى با یکى از شاگردان خود، به‌دلیل اینکه آن شاگرد مطالب غیرمنطقى و بى‌ارتباط با موضوع بحث را عنوان می‌کرد، طاقت نیاوردند و نسبت به او تندى نمودند. در اینجا بود که نذر آقاى بروجردى شکسته شد، برای همین یک‌ سال روزه گرفتند تا نذر خود را ادا کنند.[۳] این جریان خود گواه اهمیت خودداری از بروز خشم از منظر اسلام است که یکی از اسلام‌شناسان معاصر برای غلبه بر قوای غضبیه خود، این‌چنین تدبیری اتخاذ می‌کنند.

افرادی که مدیریت احساسات خود را به‌خوبی انجام نمی‌دهند، زمانی که برایشان اتفاقی رخ دهد، در اولین اقدام، همه را مورد فحش و ناسزا قرار می‌دهند و تنها دیگران را مقصر می‌دانند. کسانی که با این افراد زندگی می‌کنند، بسیار رنج می‌برند؛ برای مثال در خانواده‌ای که مرد خانه عصبی باشد، همسر و فرزندان همواره مورد آماج تندخویی‌ها و فحاشی‌های آن مرد قرار می‌گیرند و اگر زن خانه عصبی باشد، شوهر و فرزندان، لحظه‌ای از دست نیش و کنایه‌های این زن در آرامش نیستند.

۲ـ مدیریت احساسات در بُعد اجتماعی

مجموعه‌های انسانی همانند یک شخص هستند؛ اگر انسان در بعد فردی خشمگین می‌شود، یک جمع نیز از جهت اجتماعی خشمگین می‌شود. یک اجتماع به‌مثابه یک انسان در ابعاد وسیع‌تر است و رفتارهای مختلف اجتماع، مشابه یک انسان می‌باشد. اگر یک اجتماع نتواند در اتفاقات و حوادث مختلف، آرامش خود را حفظ کند و اعصاب جمعی متشنج شود، مثل یک انسان خشمگین رفتار خواهد نمود. اجتماعات، متناسب با جمعیت خود، اثرگذاری‌های مختلفی خواهند داشت؛ برای مثال یک جمعیت در مقیاس یک گروه، توانایی انجام اموری در حد توان خود را دارند و یک جمعیت در مقیاس یک کشور، می‌توانند انقلابی را در یک کشور به ثمر برسانند.

 ۲ـ ۱ـ حوادث سفارت عربستان

از جمله رخدادهای اجتماعی که در سال‌های اخیر در کشور اتفاق افتاده است، جریان حمله به سفارت عربستان است. این حادثه که با شهادت آیت‌الله شیخ نمر باقر النمر و با اعدام قرون وسطایی عربستان شروع شد، متأسفانه باعث پیامدهای منفی برای کشور گردید. فراخواندن سفرای برخی کشورهای عربی، لغو حج تمتع، فشارهای مختلف رسانه‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران، محکوم شدن ایران در برخی مجامع و … از جمله پیامدهای منفی این اقدام بوده است. این در حالی است که اگر مدیریت احساسات صورت می‌گرفت و رفتاری عاقلانه انجام می‌شد، هیچ‌یک از این اتفاقات رخ نمی‌داد.

۲ـ ۲ـ شاه زنازاده!

در بحبوحه‌ انقلاب اسلامی، مردم در امواج خروشان انقلاب قرار گرفته بودند و هر روز اکثر شهرهای ایران و حتی برخی از شهرهای مهم جهان، شاهد تظاهرات و راهپیمایی‌های مختلف مردم بود. در یکی از این اجتماعات، بین مردم شعار «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است …» رواج یافت. شهید بهشتی به‌محض شنیدن این خبر عصبانی شد و گفت: «این چه حرفی است؟! چه‌ کسی گفته که شاه زنازاده است؟! رضاشاه شرعاً ازدواج کرده است. چه‌ کسی گفته است که محمدرضاشاه زنازاده است؟! ما اگر با محمدرضا مشکل داریم و او را قبول نداریم، قرار نیست از پلۀ شکسته بالا برویم. می‌خواهیم انتقاد کنیم، مواظب باشیم که احساسات خود را کنترل نماییم».[۴]

۲ـ۳ـ فتنه ۸۸

مردم در سال‌ ۸۸ حماسه‌ای سیاسی خلق کردند و به‌نوعی بی‌سابقه‌ترین حضور سیاسی را برای کشور رقم زدند؛ اما برخی خواص بی‌بصیرت همگام با دشمنان انقلاب اسلامی، با فریب جوانان و بخشی از مردم، باعث شدند تا کشور در بحرانی سیاسی قرار گیرد. مردمی که با انگیزه فراوان در صحنه‌ انتخابات حاضر شده‌ بودند، وقتی القائات خناسانه‌ دشمنان و بی‌بصیرتان را می‌دیدند؛ نتوانستند احساسات خود را مدیریت نمایند. این خشم اجتماعی باعث التهاب در سطح کشور گردید و تا وقتی که مردم نسبت به موضوع و جریان فتنه آگاه نشدند، کشور آرام نگردید. حماسه نهم دی‌ماه باعث شد تا نسخه براندازی نظام که چندین سال برای آن تلاش کرده بودند، برهم‌چیده شود.

۳ـ انقلاب اسلامی، ثابت‌قدم در رسیدن به هدف

مقام معظم رهبری در بیانیۀ گام دوم انقلاب و در ۴۰ سالگیِ آن می‌فرمایند: «انقلاب اسلامی ملت ایران مرتکب افراط‌ها و چپ‌روی‌هایی که مایۀ ننگ بسیاری از قیام‌ها و جنبش‌هاست، نشده است.» این موضوع در مقایسه با دیگر انقلاب‌ها کاملاً مشهود است. انقلاب اسلامی نسبت به دیگر انقلاب‌هایی که در جهان رخ داده است، کمترین خشونت را داشته است. امام خمینی(رحمت الله علیه )در قبل از انقلاب به‌گونه‌ای برخورد کرد که کمترین آسیب به مردم برسد. در جریان مبارزات انقلاب اسلامی، اهدای گل به ارتشی‌ها توسط انقلابی‌ها، از جمله راهکارهای امام برای کاهش خشونت بود.

همچنین با مقایسۀ انقلاب‌های روسیه، فرانسه و چین با انقلاب اسلامی ایران مشاهده می‌ گردد، در انقلاب ایران خبری از خشونت‌ها و کشتارهایی نیست که در جریان آن کشتارها انقلاب‌ها به وقوع پیوست. به‌عنوان نمونه در طول ده سالِ  انقلاب فرانسه، حدود ۱۲هزار نفر زیر تیغ گیوتین رفتند. این در حالی بود که جمعیت فرانسه حدود ۲۰میلیون نفر بود. همۀ این کشته‌ها از رهبران انقلاب بودند. به‌واقع هیچ گروهی در امان نبود. آخرین نفری که زیر تیغ گیوتین رفت، روبسپیر، رهبر رادیکال‌ها بود.[۵]

۴ـ چپ‌گرایی که مایۀ ننگ بود

یکی دیگر از مصادیق افراط و چپ‌روی، انقلاب فرهنگی چین بود که مایۀ ننگ بسیاری از قیام‌ها و جنبش‌هاست. ثمرۀ انقلاب فرهنگی چین، خشونت، کشتار و تخریب اقتصادی کشور بود؛ به‌طوری ‌که حزب کمونیست در سال ۱۹۸۱ رسماً از انقلاب فرهنگی تبرّی جست و به اشتباهات مائو اعتراف کرد. زمانی که انقلاب فرهنگی در چین در سال ۱۹۶۶ آغاز شد، مهم نبود شی ‌ژونگ ‌شان، پدر رییس‌جمهور آیندۀ چین و یکی از رهبران کهنه‌کار انقلاب، کمونیستی بود. مائوتسه ‌تونگ گفته بود که او نمایندۀ بورژوازی بوده و چین باید از چنین افرادی پاک‌سازی شود. شیِ بزرگ، پدر، به‌مدتِ ۱۶ سال به زندان افتاد؛ در حالی ‌که پسرش، شی‌ جین ‌پینگ، رییس‌جمهور آینده به حومه شهر فرستاده شد تا با انجام کارهای سخت، بزرگ شود و زندگی روشنفکرانه را ترک کند و نگرش کمونیستی مدنظر مائو را بشناسد.

دورۀ دَه‌سالۀ انقلاب فرهنگی، شانزدهم ‌می‌۱۹۶۶ آغاز شد. مائو جوانان کشور را ترغیب می‌کرد تا در مقابل والدین و معلمانشان با خشونت بایستند. این جوانان و حامیان انقلاب که «گاردهای سرخ» نامیده می‌شدند، نخبگان را هدف قرار می‌دادند؛ یعنی کسانی که به گفته انقلابی‌ها، کشور را به‌سوی سرمایه‌داری سوق می‌دادند. در آن دوران ۱۶ میلیون کودک، مانند شی‌ جین ‌پینگ به حومه شهرها فرستاده شدند؛ در حالی ‌که رهبران ارشد حزب کشته یا به زندان فرستاده می‌شدند. این رهبران با حزب کمونیست مخالف بودند.

هیچ آمار و ارقام رسمی از تعداد کسانی که در جریان انقلاب فرهنگی چین کشته شده‌اند، وجود ندارد؛ اگرچه یک کارشناس تخمین زده است، شمار قربانیان حدود ۵۰۰ هزار تا هشت‌میلیون تن و شمار افرادی که تحت تعقیب قرار گرفته یا به زندان افتاده‌اند، ده‌هامیلیون تن بوده است. نیویورک تایمز دراین‌باره می‌نویسد:

«در جریان انقلاب فرهنگی، گاردهای سرخ ابتدا به رؤسا و استادان دانشگاه و سپس مقام‌های حزبی و دشمنان طبقاتی در تمام جامعه چین حمله کردند. آنها در پکن و دیگر شهرها قتل‌عامی تمام‌عیار به راه انداختند و سراسر چین را به خشونت کشیدند؛ حتی در برخی شهرها، مانند چونگ کینگ با سلاح‌های سنگین به خودشان نیز حمله می‌کردند. با پیوستن ارتش به درگیری‌ها، بر خشونت‌ها افزوده شد و شمار قربانیان غیرنظامی افزایش یافت».

دوران انقلاب فرهنگی که با مرگ مائو در سال ۱۹۷۶ به پایان رسید، یک دورۀ بحث‌برانگیز در تاریخ چین است؛ تا حدی‌ ‌که مقام‌های امروز چین ترجیح می‌دهند، به‌جای برگزاری مراسم یادبود یا جشن، درباره آن سکوت کنند. آیا می‌توان انقلاب اسلامی را با انقلاب‌هایی مانند انقلاب چین مقایسه نمود؟! انقلابی برخواسته از دین و معنویت که با هدف تعالی و کمال مردم ظهور و بروز یافته است؛ هرچند در طول ۴۰ سال اخیر، مواردی از افراط‌ها و کج‌روی‌های مختلف مشاهده شده است. به عنوان مثال در ابتدای پیروزی انقلاب، شخصی زنان بدحجاب را در خیابان‌ها کتک می‌زده است و به این دلیل به اکبر پونز معروف شده است. حالا همین شخص بعد از ۴۰ سال در بی‌بی‌سی امام زمان را انکار می‌کند و در آغوش زنان عکس یادگاری می‌گیرد. آن افراط‌ها این تفریط‌ها را هم به‌دنبال دارد. عموم مخالفان انقلاب کسانی هستند که در اوایل انقلاب افراط کرده بودند.

۵ـ خودداری از ورود به جنگِ اولِ خلیج فارس

گاهی تندروی در ابتدای انقلاب و سال‌های بعد از آن اتفاق افتاده است. به‌عنوان مثال اظهارنظر برخی از نمایندگان مجلس، همچون صادق خلخالی و محتشمی‌پور برای ورود به جنگ اول خلیج فارس به نفع عراق بود که واکنش رهبر معظم انقلاب را به ‌دنبال داشت. مرحوم شیخ صادق خلخالی، از چهره‌های قدیمی جناح چپ، در مجلس آن زمان با بیان اینکه «این جنگ یک جنگ صلیبی علیه مسلمان‌هاست»، با خطاب قراردادن رهبر انقلاب گفت:

«ای آیت‌الله، رهبر عالی‌قدر زمان! آقای خامنه‌ای (سلّمکم الله تعالی) دستور بفرمایید، همان‌طور که گفتید جهاد است. ما باید در اینجا آمریکا و بوش و فهد و دولت‌های انگلی، مانند حسنی‌مبارک و اوزال را در سنگرها به ‌نابودی بکشانیم، غرق خون کنیم تا اینها بدانند حریم اسلام حریم بزرگی است. والله، والله، فردا اگر آمریکا پیروز شود و در بغل ایران بیاید، به این آسانی منطقه را ترک نمی‌کند. گذشته‌ها مسئلۀ دیگر است. جنگ ما با عراق یک مسئلۀ دیگر است. اینجا سرنوشت اسلام مطرح است. این برای ما ننگ است، برای ما عار است: اسلحه داریم، قدرت داریم، جوان داریم، بسیجی داریم؛ ولی بخواهیم تسامح و تساهل بکنیم. هیچ‌وقت تساهل در این مسائل جایز نیست».

چهرۀ دیگر جناح چپ که در این موضوع نطق تندی کرد، حجت‌الاسلام علی‌اکبر محتشمی‌پور بود. او اولین کسی بود که صدام‌حسین را با خالد بن ولید، سردار سپاه اسلام، مقایسه کرد و چنین گفت:

«مسلمانان جهان با پذیرش رهبری اسلامی ایران توقع دارند، پرچم‌داری جهاد و مبارزه با آمریکا در دست ایران و انقلاب ایران باشد. حوادث و بحران اخیر، یادآور رویارویی و صف‌آرایی خالد بن ‌ولید در برابر ابرقدرت‌های صدر اسلام است. او که عمری در صف کفر شمشیر به‌ روی پیامبر(صلی الله علیه و آله )و مسلمانان کشید، ولی در‌نهایت فاتح بزرگی برای مسلمانان گشت. امروز دنیای کفر در مقابل ملت مسلمان عراق و فلسطین به‌عنوان خاکریز اول قرار گرفته است. به‌یقین خاکریز بعدی، انقلاب و ملت مسلمان ایران است. ما از چه می‌ترسیم؟ بگذار با عزت و شرف زندگی کنیم و بمیریم. زندگی زیر سایۀ سرنیزه‌های آمریکا برای ما ذلت است و اسارت است ‌و ننگ است».

آیت‌الله خامنه‌ای(مد) در سخنانی با انتقاد از مواضع عده‌ای که می‌گویند: «باید به‌ کمک صدام رفت»، فرمودند:

«ما هرگز به‌‌نفع چپ با راست دشمنی پیدا نمی‌کردیم. به‌‌نفع راست هم با چپ دشمنی پیدا نمی‌کردیم. دو اردوگاه و دو جناحند که به‌خاطر اهداف غلط و غیرالهی و نامقدس از نظر ما و از نظر همهٔ انسان‌های واقع‌بین باهم می‌جنگند. جمهوری اسلامی هر دو جناح را رد می‌کند؛ چون در هر دو طرف، انگیزه‌ها مادی است و به همین دلیل هم با یکدیگر تعارض پیدا کرده‌اند. آنها به‌دلیل مادی ‌بودن با هم تعارض پیدا کرده‌اند. این‌طور نیست که یکی الهی و یکی هم مادی است. جنگ اسلام و کفر نیست. این، موضع ملت ایران ماست».

در دوران رهبری امام خمینی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، موارد متعددی از کج‌روی‌ها و تندروی‌ها اتفاق افتاده است که با مدیریت حکیمانه‌ امامین انقلاب، مدیریت شده است.

۶ـ اسلام مخالف افراط و تفریط

در طول حیات دین مبین اسلام، اهل‌بیت(علیهم السلام) و علمای دین همواره با افراط‌گرایی و تفریط‌گرایی مخالفت نموده است. توصیه مؤکد علما و رهبران مکتب تشیع نیز حفظ احساسات و تأکید بر عقل‌محورشدن تمام رفتارها و جریان‌هاست.

یکی از مصادیق بارز این افراط‌گرایی، لعن علنی به مقدسات اهل‌سنت است. اهمیت لعن و تبری از دشمنان بر هیچ‌کسی پوشیده نیست و تولّی و تبرّی جزء فروع دین اسلام و مکتب تشیع است؛ اما نکته‌ای که باید مورد توجه قرار داد، نحوه‌ بروز و جلوه‌ تبرّی جستن از دشمنان است.

۶ـ ۱ـ شیعه‌ انگلیسی

اقلیتی ساده‌لوح، با اهانت به مقدسات فرق اهل‌سنت، به‌بهانه تبری از دشمنان اهل‌بیت(علیهم السلام)، آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و تیشه بر درخت وحدت شیعه و سنی می‌زنند. حال باید این سؤال را از رهبران تشیع انگلیسی و مروجین تفکر سلفی‌گری شیعی پرسید که آیا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه )از عملکردشان راضی است؟! و یا اینکه آیا آنها رضایت ملکه‌ انگلستان را بر رضایت حضرت زهرا(سلام الله علیها) ترجیح داده‌اند؟! آیا امیرالمؤمنین(علیه السلام) اجازه می‌داد کسی لعن علنی بگوید؟! تمام همّ و ‌غمّ حضرت این بود که در پیکرۀ اسلام اختلافی نیفتد.

ابن عباس از حضرت علی(علیه السلام) خواست داخل شورای شش نفره نشود، چون ترکیب شورا به‌گونه‌ای بود که امام رأی نمی‌آورد؛ اما امام(علیه السلام) فرمودند: «إنی لاأحب الخلاف»[۶] (من اختلاف را دوست ندارم).

یکی از فرزندان ابولهب اشعاری در فضیلت حضرت علی(علیه السلام) و مذمت خلفا می‌گوید، اما امام(علیه السلام) می‌فرمایند: «سَلامَة الدّین أحب إلینا مِن غیره»[۷] (برای ما سلامت اسلام از هر چیزی مهم‌تر است).

از دیگر موارد تأکید بر وحدت می‌توان به مشاوره دادن امیرالمؤمنین(علیه السلام) به خلفای اول و دوم و سوم اشاره نمود. بارها و بارها خلیفۀ دوم گفته است :«لو لا علی(علیه السلام) لهلک عمر»[۸] (اگر علی(علیه السلام) نبود، عمر هلاک می‌شد). دلیل این سخن، مشاوره‌ای بوده است که امام علی(علیه السلام) در آن لحظه داده و قضاوتی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) کرده است. این جریان در دوران خلیفۀ سوم هم صادق بود. امام علی(علیه السلام)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را مخصوصاً به خانۀ خلیفۀ سوم فرستادند تا مواظب باشند او کشته نشود.

به امام صادق(علیه السلام) گفتند:«یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، إِنَّا نَرَى فِی الْمَسْجِدِ رَجُلًا یعْلِنُ بِسَبِّ أَعْدَائِکمْ وَ یسَمِّیهِمْ» (ای فرزند رسول خدا، ما در مسجد کسی را مشاهده می‌کنیم که آشکارا به دشمنان شما دشنام می‌دهد و آنها را نام می‌بَرَد). حضرت فرمودند:«مَا لَهُ ـ لَعَنَهُ اللَّهُ ـ یعْرِضُ بِنَا»[۹] (لعنت خدا بر او باد! با این کارش زبان دشمنان را علیه ما باز می‌کند ]ما را در معرض تهمت و عیب‌جویی و دشنام و نفرین قرار می‌دهد[).

بعد از توهین یاسر الحبیب به عایشه و دیگر مقدسات اهل‌سنت، عربستان بسیاری از علمای شیعه را زندانی کرد. علمای شیعه از زندان به مقام معظم رهبری(مد) نامه‌ای نوشته و از ایشان می‌پرسند که  توهین به مقدسات اهل‌سنت چه حکمی دارد؟ مقام معظم رهبری(مد)، با بینشِ قدرتمند سیاسی و عِرق دینی خود، در حکمی تاریخی می‌نویسند: « اهانت به نمادهای برادران اهل‌سنت، ازجمله اتهام‌زنی به همسر پیامبر اسلام (عایشه) که موجب خدشه‌ وارد شدن به شرافت او می‌شود، حرام است».

«زمان شاهان قاجار، حکومت عثمانى بزرگترین حکومت اسلامى در جهان به شمار مى‌آمد که پایتخت این حکومت، اسلامبول ترکیه بود .در کنار سفارت حکومت عثمانى در تهران، مسجد کوچکى وجود داشت که گویا هم‌اکنون نیز آن مسجد در کنار سفارت ترکیه وجود دارد. امام جماعت آن مسجد (یا یکى از نماز‌خوان‌هاى آن مسجد) مى‌گفت: روضه‌خوانى را دیدم که هر روز صبح به مسجد مى آید و روضه حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مى‌خواند و به‌خصوص به خلیفه دوم، ناسزا مى‌گوید. روزى به او گفتم: تو چه داعى دارى که هر روز همین روضه را بخوانى و همان ناسزاگویى را تکرار کنى؟! (با توجه به اینکه افراد سفارت و تبعه آن سفارت، به آن مسجد براى نماز مى آمدند) مگر روضه دیگر نمى‌دانى؟!

او در پاسخ گفت: روضه دیگر مى‌دانم، ولى من یک نفر بانى دارم که روزى پنج ریال (به پول آن زمان ) به من مى‌دهد و مى‌گوید: همین روضه را با این کیفیت بخوان. سپس خصوصیات بانى و محل او را گفت. من پیگیرى کردم و دیدم بانى، یک نفر کاسب است و مغازه دارد. جریان را به او گفتم. او گفت: شخصى روزى دو تومان به من مى‌دهد تا در آن مسجد، چنین روضه‌اى خوانده شود. پنج ریال آن را به آن روضه‌خوان مى‌دهم و  پانزده ریال آن را خودم برمى‌دارم .جریان را پیگیرى نمودم. سرانجام معلوم شد که از طرف سفارت انگلستان، روزى ۲۵ تومان براى این روضه‌خوانى مخصوص (براى ایجاد اختلاف بین شیعه و سنى و سپس ایران و حکومت عثمانى) داده مى شود که پس از طى مراحل و دست به دست گشتن، پنج ریال براى آن روضه‌خوان بى‌چاره مى‌ماند».[۱۰]

هنگامی که عبدالمالک ریگی را دستگیر کردند، در اعترافات خود که در رسانه‌ها منتشر شد، گفت:

«زمانی که ما می‌خواستیم در مساجد شیعه بمب بگذاریم یا شیعیان را بکشیم، کسانی که می‌خواستند این کار را انجام بدهند، گاهی اوقات شب قبل از عملیات از این کار منصرف می‌شدند. کاری که من انجام می‌دادم این بود که فیلم مراسم عید‌الزهرای شیعیان را برای این افراد پخش می کردم تا از لحاظ دینی تحریک شوند».

۶ـ ۲ـ یاور امام زمان(عج)

آیا ویژگی یاران امام زمان(عجل الله تعالی فرجه )لعن کردن علنی دشمنان است و یا اینکه آنان احیاکنندگان امر اهل‌بیت(علیهم السلام) هستند؟! به‌راستی آیا این‌گونه می‌توان ادعای یاری امام زمان(عجل الله تعالی فرجه )را داشت؟ داستان زیبایی درباره یاری امام معصوم(علیهم السلام) در وصف هشام بن حکم وارد شده است که آن را نقل می‌کنیم.

«در یکی از شلوغ‌ترین ایام حج، امام صادق(علیه السلام) با گروهی از یارانش گفتگو می‌کرد. در این هنگام هشام بن حکم که تازه به سنین جوانی رسیده بود، خدمت امام(علیه السلام) رسید. پیشوای شیعیان از دیدن جوان شادمان شد. او را در صدر مجلس و کنار خویش نشاند و گرامی داشت. این رفتار امام(علیه السلام) حاضران را که از شخصیت‌های علمی شمرده می‌شدند، شگفت‌زده ساخت. وقتی امام(علیه السلام) آثار شگفتی را در چهره حاضران مشاهده کرد، فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده» (این جوان با دل و زبان و دستش یاور ماست).

سپس برای اثبات مقام علمی هشام، درباره نام‌های خداوند متعال و فروعات آنها از وی پرسید و هشام همه را نیک پاسخ گفت. آنگاه حضرت فرمود: هشام! آیا چنان فهم داری که با درک و تفکرت دشمنان ما را دفع کنی؟ هشام گفت: آری. امام(علیه السلام) فرمود: «نفعک الله به و ثبتک!» (خداوند تو را در این راه ثابت‌قدم دارد و از آن بهره‌مند سازد!)

هشام می‌گوید: بعد از این دعا، هرگز در بحث‌های خداشناسی و توحید شکست نخوردم».[۱۱]

۶ـ۳ـ جریان ابولؤلؤ

روش اهل‌بیت(علیهم السلام) در مباحثه علمی با دیگر فرق اسلامی، رعایت ادب و احترام است، در حالی که برخی، از روی جهل، از اسلام تنها لعن دشمنان اهل‌بیت(علیهم السلام) را فهمیده‌اند و با انجام مراسمات توهین به مقدسات ایشان، تمام زحمات علمای اسلام مبنی بر ایجاد وحدت بین مسلمین را از بین می‌برند. رفتار این گروه هیچ ارتباطی با عقل و منطق و روش و منش اهل‌بیت(علیهم السلام) ندارد. امروزه نیز گروهی به‌دلیل دشمنی و بغضی که با خلیفه دوم دارند، عشق و محبت خاصی نسبت به قاتل خلیفه دوم پیدا کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که برای ابولؤلؤ (قاتل خلیفه دوم) گنبد و بارگاهی ساخته‌اند و حتی به زیارت وی می‌روند. این گروه حتی حاضر به اندکی تفکر و تعقل درباره این شخص نیستند. این شخص که حتی خداپرست بودن او، مورد تأیید همگان نیست، چگونه  مورد زیارت این گروه قرار می‌گیرد؟!خلیفه دوم، ابولؤلؤ را در جنگ اسیر کرده بود و چون در اسلام اسیر گرفتن یک مسلمان جایز نیست، پس این خود گواهی بر غیرمسلمان بودن اوست. او که اسیر و بردۀ مغیره بود، در جریان سخت‌گیریِ خلیفۀ دوم بر ایرانی‌ها، خلیفۀ دوم را می‌کُشد. افراط‌گرایان اکنون برای بالا بردن این شخص، داستان‌های خرافی مختلفی ایجاد کرده‌اند که هیچ اساس و پایه‌ای برای آن نمی‌توان یافت. از جمله‌ می‌توان به داستان زیر اشاره نمود:

«ابولؤلؤ به حضرت علی(علیه السلام) می‌گوید: «می‌خواهم خلیفه را بکشم». حضرت او را تشویق می‌کنند. او نیز این کار را می‌کند و خلیفه را در آسیاب می‌کشد و همان‌جا می‌گذارد و به حضرت پناهنده می‌شود. حضرت او را مخفی می‌کنند، سپس از سکویی که روی آن نشسته بودند، بر سکویی دیگر می‌نشینند. وقتی مأموران می‌آیند و درباره ابولؤلؤ از حضرت سؤال می‌کنند، ایشان می‌فرمایند: «من از وقتی روی این سکو نشسته‌ام، او را ندیدم». در همان شب، علی(علیه السلام)، ابولؤلؤ را سوار بر اسب به کاشان می‌فرستد و نامه‌ای به او می‌دهد تا آن را به رئیس شهر کاشان بدهد. ایشان در نامه می‌نویسند: «هنگامی که نامۀ من به تو رسید، دخترت را به عقد ابولؤلؤ درآور». آن دختر که به نام صفیه بود، در همان شب از ابولؤلؤ آبستن می‌شود و صبح آن شب بچه‌ای یک‌ساله به دنیا می‌آورد. بدین ترتیب، وقتی مأمورانِ خلیفه به کاشان می‌رسند، به او شک نمی‌کنند و فکر می‌کنند که او ابولؤلؤ دیگری است».

پر واضح است که این‌گونه داستان‌ها، تنها زاییده اذهان دشمنان اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله )است که برای تفرقه‌افکنی بین مسلمین و خرافی نشان دادن دین مبین اسلام در قرن‌های اخیر ایجاد شده است. شیعه آن قدر مُحکمات دارد که به این افسانه‌ها نیازی ندارد. اصول و منطق شیعه، اصول و منطق محکمی است و احساسات ناصحیح نباید وارد دین گردد. [۱۲]

۶ـ۴ـ غلات و غالیان و عدم‌خودداری از بروز احساسات ناصحیح

گروه دیگری نیز هستند که به‌دلیل افراط در احساسات‌ ناصحیح، دچار آسیب می‌شوند که عبارتند از:غالیان؛ یعنی کسانی که غلو می‌کنند. این گروه در حال حاضر تعداد کمی هستند، اما در زمان اهل‌بیت(علیهم السلام) تعداد آنان زیاد بود. آنها حضرت علی(علیه السلام) را تا حد خدا قبول داشتند. امام صادق(علیه السلام) بارها از آنان تبری می‌جستند و به پیروانشان چنین دستور می‌دادند: «إحْذَرُوا عَلَى شَبَابِکمْ الْغُلَاةَ»[۱۳] (بر جوانانتان از غالیان بترسید). این گروه و تفکر با همین رویکرد،کرامت‌هایی را برای اهل‌بیت(علیهم السلام) درست می‌کنند و اهل‌بیت(علیهم السلام) را از خدا بالاتر می‌دانند.

روزی در روستایی مردم چشم‌انتظار باران بودند که باران گرفت. پیرمردی گفت: «خدایا، اباالفضل نگهدارت باشد!!!»

در داستانی دیگر؛ یک روحانی برای تبلیغ به روستایی رفت و به اهالیِ روستا گفت: «اسم امام‌ها را بگویید.» گفتند: «امام علی(علیه السلام)‌، امام حسن(علیه السلام)، امام حسین(علیه السلام)، حضرت عباس(علیه السلام)» روحانی گفت: «حضرت عباس امام نیست.»  وی را از روستا بیرون کردند و گفتند: «حضرت عباس به‌اندازۀ تمامِ امامان، امام است!»

قمر بنی‌هاشم(علیه السلام) گل سرسبد بهشت است، اما باید بدانیم این بزرگوار خود را غلام امام حسین(علیه السلام) می‌دانست. باید در این نوع احساسات، دقت و مراقبت کنیم تا دچار افراط و تفریط نشویم.

 

[۱]. اصول الكافي، ج‏۲، ص ۳۰۳٫ (این روایت به امام حسن عسکری(ع) نیز نسبت داده شده است)؛ و بحار الأنوار، ج ‏۷۵، باب ۲۹، مواعظ أبی محمد العسکری(عهما)، ص ۳۷۳.

[۲]. اصول الكافي ، ج‏۲، ص ۳۰۴٫

[۳]. پايگاه اینترنتی اطلاع‌رسانی آيت‌الله بروجردی.

[۴]. نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی؛ از سری کتابهای دانشجویی.

[۵]. رک: محمدی، منوجهر، انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب‌های فرانسه و روسیه، نشر معارف.

[۶]. ابن أبی‌الحدید، شرح نهج ‌البلاغه، به‌‌تحقیق و تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۱۹۱٫

[۷] . همان، ج ۶، ص ۲۱٫

[۸]. علامه امینی در کتاب الغدیر، ج ۶، ص ۹۴ و ۲۳۷، به نمونه‌هایی از این کلام از کتب اهل‌سنت پرداخته است.

[۹]. ابن بابویه، محمد بن علی(شیخ صدوق)، اعتقاداة الامامیة، ص ۱۰۷٫

[۱۰]. محمدی اشتهاردی، محمد، داستان دوستان، ص ۱۴۴٫

 

[۱۱]. بحرانی، سید هاشم، تفسیر برهان، ج ۱، ص ۴۲۰٫

[۱۲] کتاب‌ها و مقالات بسیاری دراین‌باره نوشته شده است؛ از جمله: افسانه ابولؤلؤ، نوشته صالح قاسمی.

[۱۳]. طوسی، محمد بن الحسن، الأمالي، ص ۶۵۰٫

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*