دوگانه های سرنوشت ساز – ج ۱

دوگانه های سرنوشت ساز – ج ۱

             دسته مناسبتي : ايام فاطميه   /  دوره های آموزشی   /  سایر   /  ماه مبارك رمضان   /  محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  اخلاق اسلامی   /  جهاد و دشمن شناسی   /  حكومت اسلامي (جمهوري اسلامي و ...)   /  فرهنگ و اصول اجتماعی اسلامي   / 

             دسته زماني : 1398   / 

سلسله جلسات دوگانه های سرنوشت ساز : تبیین 10 دوگانه ای که مقام معظم رهبری (حفظه الله) در دیدار اعضای خبرگان رهبری بیان کرده و وظیفه تبیین آن را بر عهده تریبون داران گذاشتند. جلسه اول: دو گانه «ابتکاری و فعال بودن در مقابل انفعالی و تابع دشمن بودن»

فايل صوتي : دانلود صوت

دوگانه های سرنوشت ساز – ج ۱

سلسله جلسات دوگانه های سرنوشت ساز :

تبیین ۱۰ دوگانه ای که مقام معظم رهبری (حفظه الله) در دیدار اعضای خبرگان رهبری بیان کرده و وظیفه تبیین آن را بر عهده تریبون داران گذاشتند.

 

جلسه اول:   دو گانه «ابتکاری و فعال بودن در مقابل انفعالی و تابع دشمن بودن»

 

 

در زندگی فردی و اجتماعی  همه انسان ها، گاهی اوقات دو راهی ها و دوگانه هایی اتفاق می افتد. انسان در آن لحظه نمی داند که کدام را باید انتخاب کند.

بصیرت و فکر بالا و تیز بینی عالی می خواهد که انسان در آن لحظات حساس بتواند بین دو راه، راه درست یا درست تری انتخاب کند. گاهی اوقات این دو راهی ها در امور فردی است که بحرانی ایجاد نمی کند  اما گاهی وقت ها این دو راهی ها در امور اجتماعی و سیاسی انسان است، که انتخاب راه درست ضرورت بسیار مهمی را می طلبد.

 اواخر سال گذشته در اسفند ماه، مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در جلسه ای که با خبرگان داشتند، ۱۰ دوگانه سرنوشت ساز را مطرح کردند.

  1. اولین دوگانه ای که مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) فرمودند: دو گانه «ابتکاری و فعال بودن در مقابل انفعالی و تابع دشمن بودن» است.

کسی تصور نکند این دوگانه فقط در امور سیاسی است؛ در امور خانوادگی و در کسب و کار و محل کار و همه جا این طور  است.

بعضی افراد تابع حرکت روزگار هستند، هر طور روزگار برود آن ها هم می روند، کاری هم به چیزی ندارند،  نه کوشش و تلاش و نه هیچ همتی ندارند. برای بهبود زندگی و شناخت استعداد خود کاری انجام نمی دهند.

به جوان مجرد گفته می شود چرا ازدواج نمی کنی؟ می گوید مورد مناسب پیدا نمی شود، می گوییم دنبال گشته ای؟ می گوید نه!

یا گفته می شود چرا شغل نداری؟ می گوید روزگار با ما سر ناسازگاری برداشته است، می گوییم دنبال کار رفته ای؟ می گوید نه، نرفته ام.

چه توقعی داریم؟ توقع داریم که شغل دنبال ما بیاید و ما را صدا بزند؟

خیلی از انسان ها که مخترع بودند یا علما زمانی به جایگاه خود رسیدند که استعداد خود را کشف کردند. معروف ترین دانشمند، ادیسون است، روزی معلم ادیسون نامه ای در پاکت به او داد و گفت این نامه را باز نکن و به مادرت بده، مادر ادیسون نامه را باز کرد، نوشته شده بود فرزند شما کودن است و مدرسه ما جای انسان های کودن نیست، و دیگر او را از فردا به مدرسه نیاور.

مادر ادیسون نامه را این طور برای فرزند خود خواند: معلم تو در نامه نوشته است که فرزند تو نابغه است و مدرسه ما نمی تواند نیازهای این نابغه را برطرف کند، بهتر این است که خودتان در خانه با او درس بدهید. ادیسون اولین اختراع خود را در ۱۳ سالگی به واسطه کشف استعداد خود توسط مادر انجام داد.

البته دلیل دیگر این بود که او را به مدرسه نفرستاد، ویژگی مدرسه این است که استعداد بچه را از بین می بارد. مادر او در خانه با او کار کرد و استعدادش کشف شد، زمانی که سال های بعد مادر فوت شده بود، ادیسون به شخصی گفت من از اول نابغه بودم، معلم برای مادرم نامه نوشته بود.

آن نامه را از صندوقچه پیدا کرد و وقتی که خواند فهمید جریان از چه قرار بوده است، کودنی بود که مادرش او را نابغه کرد، برای همین ادیسون  دستنوشته معروفی دارد که نوشته است: توماس ادیسون فرد کودنی که توسط مادر قهرمان، به نابغه قرن تبدیل شد.

سکاکی هم همین طور بود. در پیری به دنبال یادگرفتن علم رفت، نزد استاد خود رفت و گفت تمرینی به من بدهید، استاد هم گفت تا فردا ده بار جمله «پوست سگ با دباغی پاک می شود» را بنویس.

سکاکی به خانه رفت. یادش نبود که جمله استاد چه بوده است، نه بار جمله ای را نوشت و به پیش استاد برد، استاد عصبانی شد و قلم را بر سر او پرت کرد و گفت بیرون برو. جمله ای که نوشته بود این بود «سگ گفت پوست استاد با دباغی پاک می شود».

سکاکی به بیابان رفت، و کنار چشمه ای نشست. دید که سنگی سوراخ شده و قطرات آب آن قدر به این سنگ خورده اند که سنگ را سوراخ کرده اند. با خود گفت ذهن و حافظه من از این که بدتر نیست، این قدر که کودن نیستم، مغز من که مانند سنگ نیست، و بعد از آن یکی از دانشمندان و علما بزرگ شد.

این کشف استعداد و فعال و ابتکاری بودن خصوصا در مواجه با سختی و مشکلات می شود.

انسان باید فعال باشد و ابتکار عمل را به دست بگیرد و نگذارد که شیاطین انس و جن بر او تاثیر بگذارند و او را تسلیم کنند.

نو آوری و کشف استعداد و… مطالب مهمی است که باید انسان در زندگی خود داشته باشد.

حتی در شغلی که انسان دارد. ببینید بعضی ها چقدر خوش سلیقه اند، در مغازه خود ابتکاری به خرج می دهد تا مشتری ها را جذب کند، این هنر است، این هنر نیست که انسان دکوراسیون مغازه اش شبیه ۵۰۰ سال پیش باشد. چه ایرادی دارد؟ یک دکوراسیون قشنگ و ابتکاری با توجه به موازین شرع و معماری اسلامی باشد.

این ابتکار و خلاقیت، در امور فردی می باشد.

پیامبران خلاقیت های بالایی در جذب مخالفین داشتند. نوع ورود حضرت موسی (علیه السلام) به دربار فرعون، نوع مناظره حضرت ابراهیم (علیه السلام) با نمرود، صحبت حضرت یوسف (علیه السلام) با زندانیان در زندان همه ابتکار و نوآوری بود، این ها ابتکار عمل را به دست می گرفتند.

حضرت داوود (علیه السلام) ابتکار عمل به خرج داد و زره برای مقابله با دشمن ساخت، حضرت سلیمان (علیه السلام) ابتکار عمل را به دست گرفت زمانی که بلقیس نزد او آمد، شیشه ها را روی آب قرار داد، به طوری که بلقیس از این جریان متحیر شد. این ها ابتکار است، حضرت علی (علیه السلام)  در جنگ جمل بارها ابتکار عمل را به دست گرفتند.

این ها هنر یک انسان است.

خلاقیت و ابتکار در تربیت فرزند، در بازی با فرزند باشد. بازی های قدیم خلاقیت بچه را شکوفا می کرد، اما بازی های جدید این طور نیست. بازی های هفت سنگ، تیله بازی، قایم موشک،خاک بازی و نقاشی های که قبلا بازی و کشیده  می شد، خلاقیت داشت.

اما الان گوشی به دست بچه داده می شود و تنها چیزی که این بچه بلد است این است که چهار تا کلیک کند. البته بازی های خوبی وجود دارد که اگر دقت کنیم می توانیم بازی های خلاقانه ای که بچه های مومن درست کرده اند را به بچه بدهیم تا بازی کند. اینها خوب است، این ها خلاقیت است.

پس کاری که پیامبران و بزرگان می کردند این بود که ابتکار عمل را به دست می گرفتند.

ذوالقرنین در مقابل دشمن ابتکار عمل را به دست گرفت و با سدی که در مقابل یاجوج و ماجوج ساخت، ابتکار را به دست گرفت.

۸ سال دفاع مقدس اوج ابتکارها بود، بچه بسیجی های ما با دست خالی مهم ترین ابتکارات را انجام می دادند. شهید چمران نزدیک ۷۰۰۰ اختراع ثبت شده فقط در زمان جنگ دارد، ماشین حرکت در رمل او، اختراع بزرگی بود که انجام داد. ساعتی که شهید چمران طراحی کرده بود برای اینکه لحظه ای که موشکی پرتاپ می شود مکانی که رزمنده ها هستند شناسایی نشود، یک ابتکار عمل بود. پل یونولیتی که او ساخته بود یک ابتکار عمل بود.

رزمنده های ما ۸ سال نشان دادند که نه تحریم دشمن، نه اخم دشمن، نه لبخند دشمن و نه خیانت داخلی روی آن ها اثر نمی گذارد. آن ها با دست خالی مهم ترین کارها را انجام می دادند. دنیا مات و مبهوت این جریان ها می شد.مهم ترین آن عملیات والفجر ۸ است. هنوز هم بعد از نزدیک ۳۰ سال نوع عبور از اروند در دانشگاه های بزرگ نظامی دنیا تدریس می شود که چه طور توانستند از اروند خروشان عبور کنند؟ تا دو روز بعد از این عملیات هنوز صدام قبول نکرده بود که عملیات از اروند اتفاق افتاده است.

این ابتکار عملی بود که بچه حزب اللهی ها و بچه جهادی ها داشتند. فتح خرمشهر، جریان کارون، ابتکار عمل دیگری بود که بچه حزب اللهی ها داشتند.

خدا سرلشگر شهید منصور ستاری را رحمت کند، در نیروی هوایی ابتکار عمل را به دست گرفته بود.در نحوه کنترل آتشبار موشک ها، باعث می شد اکثر هواپیماهای حزب بعث نتوانند عملیات درستی انجام دهند. این ها هنر بود، این ها تسلیم دشمن نشدند و یا در عملیات اچ سه در فروردین سال ۶۰ که شاید حیرت انگیزترین عملیات نیرو هوایی ما باشد.صدام به خاطر این که هواپیماهای مدرن از دست بچه های حزب اللهی ایران در امان بماند، در غربی ترین نقطه عراق در مرز اردن هواپیماهایش را گذاشته بود. ۸ فانتوم نیرو هوایی با یک بوئینگ بلند می شوند و تمام ۴۷ هواپیمای او را از بین می برند و بر می گردند. تا ۳ بار این فانتوم ها در هوا توسط بوئینگ سوخت گیری می کنند. چه کسی این جریان را باور می کند؟

بچه حزب اللهی های ما این کار را انجام دادند و تسلیم نشدند. این ها فعال و ابتکاری بودن است.

امروز هم به این چیزها نیاز داریم، اگر آن دوران توانستیم با دست خالی پل شناور بعثت را بزنیم امروز هم می توانیم کارهای مهمی با همان تفکر جهادی انجام بدهیم. اگر آن موقع توانستیم خاکریز تعجیلی بزنیم الان هم می توانیم کارهای بزرگی انجام بدهیم. ما در رابطه با پل بعثت کم گفتیم و کار کردیم. چه طور می شود یک پل تا روز آخر جنگ از حمله هواپیماهای حزب بعث در امان بماند؟ چطور زیر آتش دشمن پل را بزنیم؟ چه کسی باور می کرد طولانی ترین پل متحرک جهان در جنگ و زیر آتش و توسط بچه حزب اللهی ها در ۱۸ روز زده بشود؟ ۱۴ کیلومتر پل در ۱۸ روز زده شد.

اما ما در این چند روز سیل این جریان ها را دیدیم. در پلدختر، قسمت شرقی و غربی آن کاملا از هم جدا شده بود و پل از بین رفته بود، ارتش دلاور جمهوری اسلامی، این بچه حزب اللهی های ارتش در عرض یک روز پل آهنی را درست کردند تا امداد رسانی ها انجام بشود.

سپاه نزدیک ۱۲ پل در معمولان زد. پل معلق در آب، شاهکارهایی است که بچه حزب اللهی ها انجام دادند، اما این ها قرار نیست گفته بشود، رسانه دست بچه حزب اللهی ها نیست، ولی کافی است در سیل به یک نفر غذا دیر داده می شد، تمام رسانه های دنیا ناسزا به نظام اسلامی می دادند، اما هیچ کس نمی گوید که این ها چه کار کردند. بعضی از شماها بودید و آن صحنه ها را دیدید، خدا شاهد است که وقتی من این بچه ها را در آن جا می دیدم، فقط خاطراتی از ۸ سال دفاع مقدس، حالات معنوی و ابتکار این ها برای من تداعی می شد، به زور این بچه ها را از خانه ها بیرون می آوردیم که کمی استراحت کنید، دارید می میرید. از بس که کار کردید.

این ها تابع حرکت دشمن نبودن است، می آمدند و به خانواده ها می گفتند نگران نباشید ما قول می دهیم تا زمانی که خانه تان درست نشده است از این جا نرویم. کجای دنیا این طور بچه حزب اللهی دارد؟

اما متاسفانه بعضی ها تابع حرکت دشمن و روزگار هستند، سیل یا زلزله ای می آید، شخص می رود خودکشی می کند یا به انواع و اقسام بیماری های روحی و روانی دچار می شود. بله، سخت است اما انسان نباید تسلیم بشود.

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ». ما انسان را در سختی آفریدیم. سختی ها را باید قبول کنیم و بپذیریم و برای سختی ها برنامه ریزی کنیم، زمین بازی را عوض کنیم، ما بارها و بارها نشان دادیم که می توانیم زمین بازی را عوض کنیم.

عملیات کربلای ۵ نمونه عینی این جریان است،  در اول دی ماه سال ۶۰ عملیات کربلای ۴ اتفاق افتاد و شکست سنگین عملیات کربلای ۴ صورت گرفت، چه کسی باور می کرد کمتر از ۱۵ روز بعد، در همان منطقه عملیات کربلای ۵ صورت بگیرد؟ زمین بازی را ما تعیین کردیم. ما زمین بازی را عوض کردیم. درخشان ترین عملیات ۸ سال دفاع مقدس عملیات کربلای ۵ بود. بدون تردید ما این عملیات را بعد از عملیات کربلای ۴ ، کمتر از ۱۵ روز بعد و در همان منطقه که دشمن  یقین داشت که ما دیگر از آن منطقه تا آخر جنگ عملیات نخواهیم کرد، انجام دادیم.

در حالات اطرافیان ائمه هم این جریان هست. گاهی اوقات تهدید را به فرصت تبدیل می کردند.

زمانی که معاویه نامه سراسر توهینی به حضرت علی (علیه السلام) نوشت، حضرت جواب تندی به معاویه دادند. مضمون نامه این بود که ظاهرا من را نمی شناسی من علی هستم، برو از کسانی که بازماندگانت هستند بپرس که نزدیکانت را در جنگ های بدر و احد و خندق، چه کسی کشت؟

به تو می گویند علی ابن ابی طالب بود، علی ابن ابی طالب من هستم. تو این حرف ها را به من می زنی؟ تو من را به تسلیم بودن دعوت می کنی؟ نامه به شدت تند بود. چه کسی جرئت می کرد که این نامه را پیش معاویه ببرد؟ حضرت بین ایرانیان صدا زدند که چه کسی این نامه را می برد؟ طرماح بلند شد و گفت من می برم.

حضرت فرمودند: طرماح مضمون نامه را می دانی که چه قدر تند است؟ گفت:بله!

– داری پیش معاویه می روی.

– اشکال ندارد.

طرماح سوار بر مرکب شد و نامه حضرت را گرفت.

حضرت به او گفت: طرماح آبروی علی دست توست، مواظب باش. طرماح رفت و به در خیمه معاویه رسید، غلام معاویه گفت چکار داری؟

گفت نامه علی علیه السلام را آوردم، گفت بده.

گفت علی (علیه السلام) گفته است نامه را به دست معاویه برسان. گفت من فرستاده معاویه هستم.

طرماح گفت درست است که فرستاده شیطان، شیطان است اما من باید نامه را به دست معاویه بدهم. معاویه وارد شد و رو به عمروعاص کرد و گفت این از عرب های بادیه نشین است، به او پول بدهی یا مسخره اش بکنی درست می شود. حالا معاویه می خواهد دست برتر را جلو همه نشان دهد.

گفت از جانب چه کسی آمده ای؟ گفت از جانب امیر المومنین علی علیه السلام آمده ام. گفت جلو بیا، طرماح با کفش جلو رفت، گفت علی به تو یاد نداده است که کفش هایت را در بیاوری؟ گفت قرآن به ما گفته است: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» مگر این جا سرزمین مقدس طوی است که کفشم را دربیاورم؟

معاویه به طرماح گفت ۳۰۰۰ دینار به تو می دهم، به سمت من بیا.

طرماح گفت:علی را کم قیمت گذاری کردی، اگر کل دنیا را بدهی سر انگشت علی هم نمی شود. به عمروعاص گفت برو نامه را از او بگیر. گفت علی گفته است نامه را به معاویه بده، عمروعاص گفت به من بده، گفت درست است تو هم مثل او فرزند زن بدکاره هستی اما نامه باید به دست معاویه داده بشود. معاویه نامه را گرفت و خواند و خیلی عصبانی شد، گفت نترسیدی این نامه را پیش من آوردی، نابودت کنم؟

گفت چه سعادتی بهتر از این که در رکاب بهترین فرد و توسط، بدترین فرد کشته شوم.

گفت برو، جواب را برایت می نویسم، و به شخصی که کنارش کاتب بود گفت بنویس یاران من مثل ستارگانی هستند که بر سر تو فرود خواهند آمد، نامه را نوشت و به طرماح داد و گفت نامه را برای علی ببر.

گفت لازم نیست علی جواب نامه تو را بدهد، من خودم به تو جواب می دهم. علی به تو می گوید من خورشید هستم و هر وقت خورشید آمد، ستاره هیچ نوری نخواهد داشت. و بدون تعظیم رفت، معاویه رو به عمروعاص کرد و گفت حاضرم همه شما را می دادم اما به جای شما یک یار مانند طرماح می داشتم.

بزرگواران ببینید که چطور تهدید را به فرصت تبدیل می کند. قرار بود معاویه او را از از بین ببرد و خرد کند و کوچک کند، اما چه اتفاقی افتاد؟ ۱۴۰۰ سال است که شیعه این طور بوده و تهدید را به فرصت تبدیل کرده است. موقعی که مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) رئیس جمهور بودند پیش قذافی رفتند. قذافی انسان متکبر و از مستکبرین بود، درب  خیمه اش را طوری گذاشته بود که همه تعظیم کنند، یعنی خم بشوند و بعد وارد بشوند. سردر خیمه پایین بود و در جلو خیمه، عکس خودش را گذاشته بود. یعنی همه به او تعظیم می کردند. وقتی حضرت آقا (مد ظله العالی) وارد شدند، از پشت وارد شدند. این طور می شود تهدید را به فرصت تبدیل کرد.

دشمن از ما عقب نشینی می خواهد، هر زمان که ما عقب نشینی کردیم دشمن جلو می آید، چه دشمن انس و چه دشمن جن.

«وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الإِنسِ وَالجِنِّ».

شیطان هم از ما عقب نشینی می خواهد، امروز شیطان به ما می گوید فلان گناه را انجام بده و وقتی که انجام دادیم دومی و سومی را و….  سفارش می کند. انسان باید مواظب باشد و اولین گام شیطان را تبعیت نکند «و لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ». اولین گام شیطان را که تبعیت کرد، دومی و سومی و دهمی هم اتفاق می افتد. شیاطین انس هم همین طور هستند. بعضی ها با دشمن سازش کردند و ضربه بدی خوردند و ضربه بدی متحمل شدند.

چند نمونه انفعال در برابر دشمن را که اگر ما هم مواظب نباشیم سرنوشت ما هم همین طور می شود را عرض می کنم. چند کشور در دنیا بودند که وضعیت هسته ای آن ها مانند ما بود، یعنی به فناوری هسته ای دست پیدا کرده بودند، یکی از آن ها لیبی است، آمریکا مخالفت کرد. سرنوشت لیبی سرنوشت عبرت انگیزی برای دنیا است، از سال ۱۹۷۹ تا سال ۲۰۰۱ لیبی کوتاه نیامد، انواع و اقسام تحریم ها برای لیبی اتفاق افتاد، لیبی تا سال ۲۰۰۱ کوتاه نیامد، تا این که حاضر شد با آمریکا سر میز مذاکره بنشیند.

زمانی که سال ۲۰۰۳ حمله آمریکا به عراق صورت گرفت، لیبی خیلی کوتاه آمد و حاضر شد هر چه آمریکا می گوید را قبول کند که آمریکا با لیبی وارد جنگ نشود. اولین کاری که انجام شد این بود که در حادثه لاکِربی که هواپیمای آمریکایی مورد اصابت قرار گرفت؛ گفتند باید قذافی مسئولیت آن را قبول کند؛ قبول کرد.

گفتند باید به کسانی که آن حادثه بازمانده بودند خسارت بدهید؛ قبول کرد و تمام خسارت را داد. اعلام کردند باید از هسته ای صرف نظر کنید،  تمام هسته ای را کنار گذاشت مشروط بر این که آمریکا پول های بلوکه شده لیبی را بدهد. آمریکا گفت این فایده ندارد، باید بازرسان ما بیایند. بازرسان آمدند، گفتند ما بخشی از بدهی ها را خواهیم داد. مسئول سازمان سیا مخالفت کرد. آمریکا گفت نمی توانیم پول را بدهیم چون یکی از نیروهای ما مخالفت کرده است!

بعد از مدتی انگلیس بازار مشترک با لیبی تشکیل داد و تمام درآمد لیبی را از او گرفت و در قبال آن گفت اگر جنگ نظامی صورت گرفت ما هم پیمان شما هستیم. آمریکا هم این کار را کرد. ۵ سال بعد انگلیس و آمریکا به لیبی حمله کردند. همان دو کشوری که پیمان بستند اگر کسی با آن کشور بجنگد از آن حمایت و دفاع می کنیم، همان دو کشور با لیبی جنگیدند. این سرگذشت لیبی است.

کشور بعدی عراق است، عراق هم برای ما عبرت است، سال ۱۹۹۱ که عراق به کویت حمله کرد، چون آمریکا در کویت پایگاه نظامی داشت، این جریان برای او سخت آمد. اعلام کرد عراق در حمله به ایران از بمب شیمیایی استفاده کرده است. آمریکا به عراق حمله کرد و عراق کوتاه آمد. و تمام تسلیحات نظامی و شیمیایی اش را داد.

در سال ۱۹۹۸ آمریکا گفت این فایده ندارد، باید در حساس ترین نقاط حتی در کاخ ریاست جمهوری دوربین گذاشته شود، صدام قبول کرد و به محض این که قبول کرد آمریکا با عراق دقیقا در همان دوران جنگید.  جنگ تمام شد و مجددا در سال ۲۰۰۲ آمریکا صدام را تهدید کرد، عراق به بازرسان اجازه داد که از امور هسته ای بازرسی کنند، دقیقا در وسط مذاکرات هسته ای شورای امنیت قطعنامه ضد عراق تصویب کرد. در سال ۲۰۰۳ هم به عراق حمله کرد و صدام را از بین برد. هر بار که کسی در مقابل آمریکا عقب نشینی کرد آمریکا ورود پیدا کرد.

«مَن نامَ‌ لَم‌ یُنَم عَنه» اگر شما خوابیدید، دشمن شما نخوابیده است. شما کوتاه بیاید، دشمن شما کوتاه نمی آید.

مصر؛ محمد مرسی اولین کاری که انجام داد این بود که به آمریکا پیام داد که ما با شما هستیم. کودتایی که در مصر انجام شد آمریکا انجام داد.

دیگر چه قدر کشور باید ببینیم؟ هر جا که آن کشور در مقابل آمریکا عقب نشینی کرد، از بین رفت.

ایران؛ بعد از انقلاب، هنوز دو سال از انقلاب نگذشته بود عهدنامه الجزایر برای مبادله گروگان های آمریکایی اتفاق افتاد و در قبال آن آمریکا قول داد دارایی های ایران را پس بدهد. پول هایی که شاه از ایران خارج کرده بود را پس بدهد و در امور ایران مداخله نکند و  وارد جنگ با ایران نشود.

آمریکا، نه پول ها را داد، نه پول هایی که شاه برده بود را پس داد، نه از دخالت دست برداشت و نه وارد جنگ نشد.

در ۸ سال دفاع مقدس وارد جنگ با ما شد. تمام گروگان هایش را هم گرفت. ما عقب نشینی کردیم، ضربه اش را هم خوردیم.

در جریان گروگان گیری لبنان از سال ۱۹۸۳تا ۱۹۹۲ آمریکایی ها در یک بحران و گرداب شدیدی قرار گرفته بودند، پیش ایران آمدند تا پیش حزب الله وساطت کند که که گروگان ها آزاد شوند و در مقابل آن تمام دارایی های ایران را پس دهند. رئیس جمهور وقت، آقای رفسنجانی، شخصی به نام آقای ظریف را مامور کرد تا مذاکره کند. دانه دانه گروگان ها را آزاد کرد، یک ریال به ما ندادند. آمریکا گفت یک جنازه سرباز آمریکایی هست، او را هم بدهید تا بدهی های شما را بدهیم. او را هم دادیم اما یک ریال به ما نداد.

این خیانت بعدی بود؛ پروتکل الحاقی مجددا در دوران اصلاحات، که مسئولیت آن با آقای ظریف و رئیس جمهور فعلی بود، رفتند و پروتکل الحاقی را تصویب کردند که تحریم اتفاق نیفتد. در همان دوران ما در شورای امنیت تحریم شدیم. در حمله آمریکا به افغانستان، گفتند اگر به طالبان کمک نکنید، ما هم در سازمان ملل قطعنامه علیه شما تصویب نمی کنیم.

رئیس جمهور دوران اصلاحات جلوی دوربین گفت که طالبان انسان های پست و رذلی هستند و ما با طالبان کنار نمی آییم، هفته بعد بوش اعلام کرد ایران محور شرارت است و دو روز بعد در شورای امنیت ایران مجددا با قطعنامه تحریم شد.

در جریان برجام ما همه هستی خود را دادیم. در همین یکی دو سال اخیر سخت ترین تحریم ها از جمله تحریم بنزین برای ما اتفاق افتاد. ما هر بار که جلو دشمن  عقب نشینی کردیم، دشمن عقب نشینی نکرد و دشمن حمله کرد. تجربه ثابت کرده است که باید در مقابل دشمن بایستیم. اگر این چالش ها برای ما هزینه داشته، سازش ها هزینه بیشتری داشته است.

عهدنامه گلستان و ترکمنچای به واسطه چالش از ایران گرفته شد یا سازش؟ آخال که بخشی از ایران را گرفتند به واسطه سازش بود یا چالش؟ عهدنامه پاریس که یک پنجم ایران را گرفتند به واسطه سازش بود یا چالش؟ این شتر ایران که به گربه تبدیل شد، نقشه بزرگ فلات ایران که امروز به یک گربه تبدیل شده؛ این به واسطه سازش یا چالش بود؟ هرجا که ما کوتاه آمدیم یک قسمت از ایران را گرفتند.

در تاریخ بشریت در این ۷۰۰۰ سال کشوری نبوده که این قدر او را تکه تکه بکنند، فقط ایران بود آن هم به واسطه حاکمان نالایق قاجار و پهلوی. همه اینها به واسطه سازش بود، اما ۴۰ سال ما با آمریکا در چالش هستیم، چالش معقول و مقتدر که نه تنها یک وجب از خاک ایران جدا نشد بلکه امروز نقطه استراتژیک ما عراق، افغانستان، سوریه، لبنان و هم حیاط خلوت آمریکا مثل برزیل و ونزوئلا و …. است.

در کدام دوران نقشه ایران این قدر پهناور بوده است؟ این به واسطه چالش با دشمن بود. ۴۰ سال است که گفتمان دشمن عوض شده است، زمین بازی عوض شده.

۴۰ سال پیش مشکل دشمن با ما این بود که در جنگ سیم خاردار نگیریم، امروز مشکل دشمن با ما این است که موشک های ما قاره پیما و نقطه زن شده است و تل آویو و حیفا را با خاک می تواند یکسان کند.

۴۰ سال پیش چالش دشمن این بود که چند تا گروگان آمریکایی از ما بگیرد، امروز چالش دشمن با ما این شده است که در تمام دنیا گفتمان ما حاکم شده است.

 ۴۰ سال پیش گفتمان دشمن با ما این بود که چرا سفارت اسرائیل را به سفارت فلسطین تبدیل کردید، امروز چالش دشمن با ما این است که ما هر لحظه که اراده کنیم می توانیم اسرائیل را با خاک یکسان کنیم.

۴۰ سال پیش مشکل دشمن این بود که به ما چیزی نرسد، امروز مشکل دشمن این است که  ما به حزب الله و یمن و بحرین و بسیاری از کشورها از جمله حماس، موشک می دهیم. 

جنگ ۸ ساله تمام شد، جنگ ۳۳ روزه تمام شد، جنگ ۲۲ روزه تمام شد و چند روز پیش جنگ ۲ روزه اتفاق افتاد.

اسرائیل، که به تعبیر خودش مجهز ترین ارتش دنیاست، نتوانست جلو  نوار غزّه که دور تا دور آن را گرفته و محاصره کرده است، بیشتر از دو روز دوام بیاورد.

جنگ بعدی به ۵ ساعت هم نخواهد رسید، اسرائیل با خاک یکسان خواهد شد. «إِن یُقَتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الاَدْبَارَ» (آیه ۱۱۱ سوره آل عمران) نوید خداست که ای پیامبر اگر با یهودیان بجنگی، به محض این که حمله بکنی، «یوّلوکم الادبار»، پشت می کنند و فرار می کنند.

آن ها انسان های مقاومی نیستند، اولین موشک ایران کارِ اسرائیل را تمام خواهد کرد. این را یقین داشته باشید، این ها نه با سازش، بلکه با چالش اتفاق می افتد. ما با چالش، به صنعت هسته ای، نانو، هوافضا، فیزیک و نجوم و به بسیاری از داروهای مهم پزشکی رسیدیم. این ها با چالش به دست آمده است.

پس جمله ای که حضرت آقا در  دوگانه سر نوشت ساز می فرمایند «فعال و ابتکاری در مقابل انفعالی و تابع حرکت دشمن بودن» است. مؤمن نباید تابع حرکت دشمن باشد. هیچ وقت تابع دشمن نیست حتی اگر یارانش ۷۲ نفر باشند، حتی اگر در مقابلش هزاران نفر ایستاده باشند، او تسلیم نمی شود و زمین بازی را دست خودش می گیرد.

حضرت زینب (سلام الله علیها)، زمین بازی را به دستش گرفت، در دورانی که یزید ایستاده است و برگ برنده دستش است و سرِ حسین بن علی (علیه السلام) روی نیزه است، رو به حضرت زینب (علیه السلام) می کند و می گوید چه دیدی؟ خب حضرت زینب (علیه السلام) چه دیده است؟ خون و جنایت و سر روی نیزه و ذبح شدن بچه شش ماهه و ارباً اربا شدن علی اکبر دیده است، اما می گوید: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» به جز زیبایی چیزی ندیدم.

پایان جلسه اول

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*