تفسیر زیارت عاشورا – فراز «وَ لَعَنَ اللهُ شِمرا» – جلسه بیستم

تفسیر زیارت عاشورا – فراز «وَ لَعَنَ اللهُ شِمرا» – جلسه بیستم

             دسته مناسبتي : محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   / 

             دسته زماني : سال 1398   / 

تفسیر زیارت عاشورا - فراز «وَ لَعَنَ اللهُ شِمرا» - جلسه بیستم - سعداء – پایگاه نشر آثار حجت الاسلام راجی

فايل صوتي : دانلود صوت

تفسیر زیارت عاشورا – فراز «وَ لَعَنَ اللهُ شِمرا» – جلسه بیستم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تفسیر زیارت عاشورا – فراز «وَ لَعَنَ اللهُ شِمرا»

آخرین لعنی که بر اسم افراد گفته می شود در این فراز است. «و لعن الله شمرا» لعنت خدا بر شمر.

شمر ابن ذی الجوشن یعنی شمر فرزند ذی الجوشن.

ذی الجوشن یکی از دشمنان پیامبر بود. اسمش شَرَحبیل و لقبش ذی الجوشن بود.

 

در مورد اینکه چرا به او ذی الجوشن می گفتند؟ دو بحث وجود دارد: بعضی ها گفته اند چون سینه بزرگی داشت به او ذی الجوشن (یعنی صاحب سینه بزرگ) می گفتند و بعضی دیگر گفته اند که چون او اولین کسی بود که از کَسری یک زره گرفته بود و این زره را زیر لباسش به تن می کرد و مثل سینه اش برآمده می شد به او ذی الجوشن می گفتند.

 

ذی الجوشن از قبیله معروفی است که لقبش می شود: «شمر ابن شرحبیل ابن اعور ضِبابی»، از قبیله ضِباب و بنی کِلاب است که با مادر قمر بنی هاشم نسبت فامیلی پیدا می کنند. یعنی همه شان از قبیله بنی کلاب هستند و اینکه شنیدید شب عاشورا شمر می آید صدا میزند: ای فرزندان خواهرم! [یک وقت فکر نکنید که اینها با حضرت ام البنین خواهر برادر بودند] به این دلیل است که حضرت ام البنین و شمر از یک قبیله بودند نه اینکه خواهر و برادر باشند. مثل حَرمله: حَرمله ی کاهل ابن ازدی و حبیب ابن مظاهر که هر دو از قبیله بنی اسد هستند.

 

شَرَحبیل

شرحبیل (ذی الجوشن) بعد از جنگ بدر نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) آمد. کرّه اسبی به اسم “قَرحا”داشت که آن را به پیامبر اهدا کرد. پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند: آیا نمی خواهی مسلمان شوی که اولین مشرکی که بعد از جنگ بدر مسلمان می شود، تو باشی؟ شَرَحبیل در جواب پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) گفت: چگونه با شما بیعت کنم و مسلمان شوم در حالی که قریش با شما همراه نیست؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند: پس شکست آن ها را چگونه ارزیابی می کنی؟ گفت: روزی که همه به شما ایمان بیاورند، من هم مسلمان خواهم شد. پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند: آن روز را به زودی خواهی دید.

بعد از فتح مکه که همه مسلمان شدند، ذی الجوشن اظهار پشیمانی می کرد و [هی میزد تو سر خودش] می گفت: مادرم بر من بگرید، اگر آن روز مسلمان شده بودم به جایگاهی می رسیدم، به اموال و حکومت هایی دست پیدا می کردم اما نشد. بعد از آن هم تا آخر عمر مسلمان نشد. این پدر شمر بن ذی الجوشن است.

 

شمر بن ذی الجوشن

اما جریان تولد شمر هم تأسف بار است، همسر ذی الجوشن چوپان بود، روزی برای چوپانی بیرون می آید، تشنه می شود و از چوپانی می خواهد که به او آب دهد و چوپان نیز می گوید: به تو آب می دهم به شرط اینکه خودت را در اختیارم قرار دهی و او نیز قبول می کند و از آن نطفه، شمر متولد می شود.

 

روز عاشورا موقعی که شمر گستاخی می کند و به امام(علیه السلام) توهین می کند و دستور آتش زدن را می دهد، امام(علیه السلام) این جمله را به او می گوید: «یابن راعیة المُعزّی انت اولی بها صِلیّا» ای پسر زنِ بُزچِران! تو سزاوار تری از من به ورود در آتش. (این داستان و جریان که عرض کردم، هشام ابن محمد ابن تائب کلبی که یک نسب شناس معروف عرب بوده، این داستان را مطرح می کند.)

 

شمر در جنگ صفین در رکاب حضرت علی(علیه السلام) بوده و ظاهرا هم به عنوان پیاده نظام هم نبوده، یعنی حضرت(علیه السلام) یک نیمچه مسئولیتی هم به او داده بودند و در نبردی که با اَدهَمِ ابنِ مُحَرَّزِ باهِلی داشت، در اثر شمشمیری که به سرش می خورد، زخمی می شود و از اسب به زمین می افتد [یعنی اگر کمی محکم تر خورده بود، او به شهادت رسیده بود] و بعد از این که سرش را پانسمان می کنند، دوباره به نبرد بر می گردد و به قصد قصاص ضربه ای که به سرش زده بود، هشام را می کشد و این نشان می دهد که شمر برای اسلام جنگ نمی کرد.

 

ظاهر امر این است که بعدا جزء خوارج می شود، ولی این دیگر خیلی مشخص نیست که جزء خوارج می شود یا نه! جریان دیگری که از شمر در دسترس است، این است که شمر نزد معاویه می آید و به دروغ شهادت می دهد که حُجرِ ابن عَدی مردم را بر ضد تو تحریک می کند و باعث می شود که حُجر ابن عدی به شهادت برسد. زمانی که مسلم ابن عقیل به کوفه می آید شمر نیز جزء افرادی است که از طرف عبیدالله مأمور می شود تا مردم را از اطراف مسلم پراکنده کند. بعداز این هم جریان عاشوراست.

ابتدا به ویژگی هایی که شمر داشت اشاره می کنیم و بعد به جریان کربلا می رسیم. شمر چند تا ویژگی داشت که او را شمر کرد:

 

ویژگی های شمر

۱٫اولین و مشهورترین ویژگی شمر این بود که «عَبدُ البَطن» یعنی شکم پرست بود و مانند خود معاویه بیشترین غذا را می خورد، حاضر بود همه چیز را فدای یک غذای خوب و شکمش کند.

  1. دومین ویژگی اش این بود که بسیار بی ادب بود، این بی ادبی در عاشورا بسیار نمایان شد، مثلا زمانی که زهیر ابن قین، سپاهیان عمرسعد را نصیحت می کرد، شمر به او گفت: ساکت باش! خدا صدایت را ببرد که ما را با سخنانت خسته کردی! زهیر ابن قین نیز در جواب گفت: ای فرزند بت پرست جاهل! تو شایستگی مخاطب بودن مرا نداری، با تو سخن نمی گویم، تو حیوانی بیش نیستی، به خدا قسم که دو آیه از قرآن را بلد نیستی و تو را مسلمان نمی دانیم و به زودی در روز قیامت و رستاخیز گرفتار آتش خواهی شد. یا هر جا که امام حسین(علیه السلام) شروع به صحبت می کردند، شمر با الفاظ بسیار زشتی که می گفت مانع از صحبت کردن امام(علیه السلام) می شد.
  2. ویژگی دیگرش این بود که اهل تمسخر دیگران بود، مردم را مسخره می کرد. روز عاشورا سپاهیان امام و حتی خود امام(علیه السلام) را، زمانی که می خواستند نماز بخوانند و یا زمانی که یاری برای امام حسین(علیه السلام) باقی نمانده بود، مسخره می کرد.
  3. ویژگی دیگرش این بود که بسیار حسود بود و نمی توانست پیشرفت دیگران را ببیند، مثلا قبلا در لعن عمر سعد عرض کردیم که:

عمر سعد بناء جنگ با امام حسین(علیه السلام) را نداشت و رفت و به امام فرمود: به من دستور داده اند که با شما بجنگم، خود شما راه حلی پیدا کنید. امام(علیه السلام) فرمودند: یا اجازه بازگشت به مکه و مدینه را بدهید و یا اینکه جایی بروم که از محدوده شما خارج شوم. عمر سعد قبول کرد و در نامه ای که به عبیدالله ابن زیاد فرستاد و این جریان را گفت. عبیدالله بن زیاد قصد داشت با عمر سعد موافقت کند، که امام حسین(علیه السلام) برگردد. اما شمر در آن جلسه بود و به خاطر حس حسادتی که به امام حسین(علیه السلام) و عمر ابن سعد داشت، گفت اگر عمر سعد نمی تواند بجنگد، من حاضرم بروم و خودم فرماندهی را به دست بگیرم [اگر او از دست تان خارج شود دیگر نمی توانید گیرش بیندازید!]. عبیدالله هم حرف های شمر را تأیید کرد [که راست گفتی، این چنگالی است که به گلو رسیده و آخرهای کار است]. روز تاسوعا بود، نامه ای را به شمر داد تا او ببرد نزد عمر سعد، شمر رفت و به او گفت که اگر قصد جنگیدن را نداری، برگرد و فرماندهی را به من واگذار کن و یا اینکه اگر می خواهی فرمانده باشی جنگ را شروع کن. [این قسمتی هم که گفت برگرد، دروغ گفته بود چون از عبیدالله بن زیاد اجازه گرفته بود که اگر عمرسعد بناء شروع جنگ نداشت، سر از تنش جدا کند] در این جا بود که عمر سعد گفت: خودم جنگ را شروع می کنم. بنا داشت روز تاسوعا جنگ شروع شود که امام(علیه السلام) اجازه خواستند تا آن شب را عبادت کنند که فردایش جنگ را شروع کردند.

  1. پنجمین ویژگی شمر نژاد پرست و قبیله گرا بودنش بود. برای همین بود که نزد حضرت عباس(علیه السلام) رفت و به حضرت عباس(علیه السلام) و سه برادرش امان نامه داد. حضرت عباس(علیه السلام) سرش را پایین انداخت و اشک در چشمانش جمع شد و فرمود: مرگ بر تو بر امان نامه ات! [شاید یک مساله ای که ذهن حضرت ابالفضل را مشغول کرد این بود که مگر من چه کاری انجام دادم که تو طمع پیدا کردی که مرا بخری!؟ چون می داند که نمی شود دشمن بدون دلیل، در ما طمع کند! حضرت عباس از این ناراحت بودند که من مگر کاری انجام داده بودم که تو چنین طمعی بر خریدنم پیدا کنی!] اسرائیلی ها هیچ وقت به اساتید دانشگاه ما پروفسور نمی گویند ولی همین آدم بی سوادی که حاضر نشد از روی پرچم اسرئیل رد بشود، از آن روز به بعد سریعا در اسرائیل بهش گفتند پروفسور! حالا این همه دکتر تمام داریم، هیچ وقت به شهید شهریاری نمی گویند پروفسور! در صورتی که ایشان پرفسور بود! آقای عباسی رئیس قبلی انرژی اتمی، ایشان پروفسور بود، اما دیدید یک بار رسانه های غربی بهش بگویند پروفسور؟! به هر حال…

این ۵ ویژگی معروف و مهم شمر بود که شمر را «شمر» کرد. بنده این را در متون ندیدم اما این جمله را در کتاب دکتر علی شریعتی آمده که: شمر ۱۶ بار پای پیاده به حج رفته بود، ولی ویژگی هایی داشت که او را و عاقبتش را به این حد پَست کرد.

 

شمر در روز عاشورا

در سحر عاشورا بود که امام(علیه السلام) لحظه ای خواب رفتند، بعد از این که بیدار شدند، فرمودند: الساعه در خواب دیدم که چند سگ به من حمله میکرد و سگی که بیشتر از همه به من حمله میکرد سگی خال خال بود، به نظرم کسی که می خواهد مرا بکشد بیماری پیسی دارد.

و می دانید که شمر این بیماری را داشت، یعنی روی صورت و بدنش لکه های سفید داشت.

در بحار جلد ۴۵ صفحه ۵ از محمد ابن عمر ابن حسن نقل شده: که ما همواره با امام حسین(علیه السلام) در کربلا بودیم که امام(علیه السلام) یک لحظه چشمش به شمر افتاد، امام فرمودند: خدا و پیامبرش راستگوترند. پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) می فرمودند: گویا سگ سیاه و سفیدی را می نگرم که تشنه خون خاندان من است. جریان ها اتفاق افتاد تا این که شمر آمد و سر از تن امام(علیه السلام) جدا کرد.

 

البته این اختلاف هست که چه کسی سر امام(علیه السلام) را جدا کرد. دلیل این اختلاف هم روشن است. چون در ابتدا همه برای گرفتن غنائم می گفتند ما این کار را انجام دادیم، بعداً که مختار قیام کرد، همه گفتند: ما انجام ندادیم! به همین خاطر در متون بین دو نفر یعنی شمر و سنان ابن عنس معروف است که معروفترین شان شمر است. امام زمان (عج) نیز در زیارت ناحیه مقدسه معروفه می فرماید: «و شمر جالس علی صَدرِک» شمر بر روی سینه ات نشسته بود. اما سید ابن طاووس در لهوف بیان می کند که سنان ابن عنس این کار را انجام داده است. به هر حال بین این دو تا ملعون است، هر چند که شمر معروف تر است.

 

بعد از آن، سرها را به کوفه فرستادند و شمر مأمور شد که سر امام(علیه السلام) را به شام ببرد و او این کار را انجام داد و در حضور یزید خطبه ای را در توهین به حضرت علی(علیه السلام)، امام حسن و حسین(علیه السلام)  خواند و جایزه اش را گرفت.

 

این جریان گذشت تا زمانی که اینکه جناب مختار [که خدا ان شالله به قبرش نور بباراند] قیام کرد. او خیلی ها را در کوفه به درک واصل کرد، در این جا بود که شمر فرار کرد و در خرابه ای مخفی شد که به مُصعب ابن زبیر بپیوندد. تا این که سپاهیان مختار به فرماندهی کِیسان ابوعُمرِه مقرّ او را پیدا کردند، ظاهرا مقر او را توسط رستم (غلام شمر) پیدا کردند، خود رستم هم انسان پَستی بود، مثلا روز عاشورا او به دستور شمر، همسر و مادر وهب را کشت. به هر حال این غلام هم به درک واصل شد و شمر را گرفتند.

این جا دو متن تاریخی هست: برخی می گویند که شمر در همان جا کشته شد، برخی می گویند در آن جا زخمی شد و او را نزد مختار آوردند و مختار دستور داد که او را بکشند و نوع کشتن شمر این است که یا خودش را یا جنازه اش را در داخل دیگ روغن می اندازند تا متلاشی شود. [اما شمر در هر زمانی به یک شکلی وجود دارد، شمر از هزار و چهارصد سال پیش، و الآن هم شمر در لباس دیگر و یا با عناوین دیگر موجود است…] ابتدا بی دین نبود، اهل نماز و روضه و اینها هم بود، اما خب وقتی بصیرت نباشد چنین خواهد شد!

 پس این هم فرازی بود که عرض شد: «وَ لَعَنَ اللهُ شِمرا»

 

روایتی درباره شمر

هنگامی که حسین(علیه السلام) کوچک بود پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) با او بازی می کرد، در آن هنگام خداوند قاتلان امام حسین(علیه السلام) را لعن کرد. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند به خون یحیی هفتاد هزار نفر را کشت، که زود باشد که به خون فرزندت حسین ۲ برابر آنان را مقتول سازد و قاتل حسین در تابوتی است از اتش که دست ها و پاهای او با زنجیر آتشین بسته شده است و نگونسار در قعر جهنم افتاده است و یک نیمه از عذاب اهل جهنم خاص اوست و از بوی بد او اهل جهنم پناه به خدا می برند و همیشه در آن عذاب خواهد بود و هیچ گاه عذاب او کم نمی شود و او را از حمیم جهنم دهند.

 

ان شالله که خداوند لحظه به لحظه و آن به آن، عذاب کسانی را که در قتل معصومین و در غصب حق معصومین شرکت داشتند را عذابشان را آن به آن بیفزاید. تمام کسانی که در خط شمر هستند چه الآن چه گذشته، همه شان را نابود و ریشه کن بگردان و بر عذابشان بیفزای.

چشمان ناقابلمان را به جمال منتقم حقیقی خون اباعبدالله روشن و منور بگردان…

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*