تفسیر زیارت عاشورا – فراز « مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ، وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَررِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ»

تفسیر زیارت عاشورا – فراز « مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ، وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَررِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ»

             دسته مناسبتي : محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   / 

             دسته زماني : سال 1398   / 

بسم الله الرحمن الرحیم   در ادامه شرحی بر زیارت عاشورا به این فراز رسیدیم: « مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ، وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ»   این فراز هم شبیه بسیاری از فراز های قبل هست که قبلا عرض شد […]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در ادامه شرحی بر زیارت عاشورا به این فراز رسیدیم: « مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ، وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ»  

این فراز هم شبیه بسیاری از فراز های قبل هست که قبلا عرض شد در این  بخش « فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ »توضیح داده شد کسانی که پایه و اساس ظلم را گذاشتند.

عرض شد که اولین لعن زیارت عاشورا به  یزید،  به شمر، به عمربن سعد، به افرادی که در کربلا بودند نیست، به کسانی است که اساس این ظلم را گذاشتند. اگر آنها تقریبا ۵۰ سال قبل اساس ظلم را نمی گذاشتند هیچ وقت جریان کربلا اتفاق نمی افتاد.

در جلسات پیش بیان شد که خود برادران اهل سنت  در کتاب هایشان اساس این ظلم را چه بیان میکنند.

کتاب مسند احمد که از کتاب های مرجع اهل سنت است جلد یک صفحه۳۲۴، ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۵۵ وصحیح بخاری جلد چهار  صفحه۳۱، جلد پنج صفحه ۱۳۷ جلدهفت صفحه۹ و صحیح مسلم  جلدپنج صفحه ۷۵ و المصنف صنعانی جلد پنج صفحه۴۳۸ سنن نسایی جلد سه صفحه۴۳۳ و بقیه اسناد که بیان می کنند موقعی که پیامبر در بستر مرگ قرار گرفته بودند فرمودند:« یک قلم و یک کاغذ بیاوریدشما را یک نصیحت بکنم که دیگر بعد آن هیچ وقت گمراه نشوید.»  در آنجا شخصی بلند شد و گفت این مرد را رها کنید او دارد هزیان می گوید، کتاب خدا برای ما کافی است.

در تمام کتاب ها آورده اند که آن شخص خلیفه دوم بوده است.  اساس ظلم را خود اهل سنت می گویند چه کسی گذاشت، در همین کتاب ها نوشته اند که وقتی ابن عباس این روایت را نقل میکند، می گوید بالا تر از این ظلم، دیگر ظلمی نبوده است که نگذارند پیامبر آن نصیحت را انجام دهند.

خود علمای اهل سنت می گویند هر کس این جمله را گفته معلوم است هیچ معرفتی نداشته است.

اساس دوم ظلم، جریان لشکر اسامه بود، زمانی که پیامبر در بستر  بیماری قرار گرفتند اسامة بن زید را فرستادند که یک لشکر تجهیز بکند؛ وخود پیامبر لعنت کردند کسانی را که در لشکر اسامه شرکت نکنند.  بعضی افراد فهمیدند که حال پیامبر حال خوبی نیست  و احتمالا از دنیا میرود، به همین دلیل حاظر نشدند بروند.  در کتب اهل سنت هست که همین افراد  زمانی که آمدند بالای سر پیامبر، پیامبر فرمودند: شما چرا با لشکر اسامه نرفتید؟ گفتند: چون حال شما خوب نبود، پیامبر فرمودند:« شما نیت دیگری داشتید خدا لعنتتان کند.»

سومین اساس ظلم، در بنای محل  دفن  پیامبر بود که آمدند گفتند پیامبران هرجا بمیرند همانجا باید دفن شوند. و هیچ کس نپرسید  مگر حضرت یوسف  همانجایی که مرد دفنش کردند؟ مگر حضرت ابراهیم همانجایی که مرد دفنش کردند؟ مگر حضرت سلیمان را که در بالای قصر بود همانجا دفن کردند؟

که بعدا اینها را حضرت زهرا در خطبه شان بیان می کنند.

بنای چهارم ظلم ثقیفه ی بنی  ساعده و تعیین خلیفه بود.

بنای بعدی وصیت برای انتخاب  خلیفه بود.  به برادران اهل سنت گفته میشود که حرف شما این است که پیامبر حق نداشته بعد خودش خلیفه  تعیین کند؛  این از اختتیارات پیامبر نبوده. اما سوال این جاست مگر خلیفه اول برای خودش جانشین مشخص نکرد؟ یااینکه شما قبول دارید«من كنت مولاه فهذا علی مولاه» گفته شده است و میگویید این مولا به معنی دوست است. پس چگونه خلیفه اول وقتی از دنیا می رفت گفت مولای شما عمر است!

آنجا مولا به معنی سرپرست است اینجا به معنی دوست! خلیفه اول متوجه شد باید جانشین مشخص کند پیامبر نمی دانست؟

یا اینکه بیان می کنید پیامبر جانشین مشخص کرد ولی اجماع مسلمین این بود که خلیفه اول را مشخص کنند،اما آیا خلیفه دوم را هم اجماع مسلمین مشخص کرد؟

خلیفه سوم را اجماع مسلیمین تعیین کرد؟یا اینکه خلیفه دوم یک شورا تشکیل داد و خلیفه سوم را انتخاب کرد! هیچ اجماعی هم در کار نبود.

در این شورای شش نفره حضرت علی(علیه السلام)، عثمان خلیفه سوم، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاث و عبدالرحمن بن اوف بودند. که به نحوی ترکیب چیده شده بود که از قبل خلیفه مشخص بود زیرا یکی از این افراد حق وتو داشت. این جریان آنقدر واضح بود که ابن عباس هنگامی که امام علی(علیه السلام) میرفتند در این شورای شش نفره،  آمد به حضرت گفت مشخص است که خلیفه قرار است چه کسی شود چرا شرکت می کنید؟ فرمودند:« دوست ندارم کاری کنم که اختلاف ایجاد شود.»

این اتفاقات افتاد و این ظلم هایی بود که شد. یک روایت هم از امام صادق(علیه السلام) هست که اوج و اساس ظلم را مشخص می کند. ایشان می فرمایند:« هیچ روزی همچون روز اندوه ما در کربلا نیست؛ هرچند روز ثقیفه و سوزاندن در خانه حضرت علی و کشتن محسن  ولگدی که به حضرت زهرا زدند بزرگتر و وحشت ناک تر و تلخ تر است؛ زیرا آن روز اصل و ریشه روز عزا بود.»

اگر سیلی به صورت حضرت  زهرا نمیزنند اینجا کسی در کربلا جرئت نمی کرد سیلی به صورت حضرت رقیه بزند،  اگر اینجا با لگد به پهلوی ایشان نمیزدند انجا کسی جرئت نمیکردند با لگد به پهلوی حضرت زینب بزند،  اگرآنجا کسی محسن را نمی کشتند کسی جرئت نمی کرد حضرت علی اصغر را بکشد، اساس ظلم کربلا ۵۰ سال پیش گذاشته شده بود.

اما فراز بعدی «و اتقرب الی الله ثم الیکم بموالاتکم و موالات ولیکم» خدایا من به سوی شما سپس به وسیله ی دوستی و دوستی دوستان شما به شما تقرب می جویم.» این را ما در  دینمان می گویم تولی؛  این فراز تولی است .

 فراز بعدی «وَ بِـالْبَراءَهِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ» تبری است. 

در مورد تولی توضیح داده می شود. در ابتدا و اتقرب الی الله « اتقرب»  از قرب می آید به معنای نزدیک.« السابقون السابقون اولئک المقربون» اگر کسی می خواهد مقرب باشد باید جز سابقون باشد، سابقون هم در تفسیر سوره واقعه  عرض شد که پپیامبر می فرمایند:« سبقت گیرنده در امت ها سه کس هستند:  حزقیل در امت موسی،  حبیب نجار در امت عیسی، علی بن ابی طالب در امت من.»

حزقیل  داستانش در سوره مومن آمده است.( مومن برای حزقیل به کار می رود.)

حبیب نجار به مومن آل یاسین معروف است که در سوره مبارکه یاسین به آن اشاره شده است.

به طور کلی سبقت گرفتن در خیرات ارزش است، شما می خواهید در انتخابات شرکت کنید، بقیه هم شرکت می کنند اما شما هشت صبح شرکت میکنید، این ارزشمند است.

 یا میخواهید به چیزی اعتراض کنید اولین شخصی که اعتراض میکند  این میشود شود سبقت گرفتن.

 در حقوق های نجومی همه اعتراض کردند، اما بعد از حضرت اقا اعتراض کردند. کسی که اول جرئت کرد به اولین اعتراض او مهم است.

 بعدی «و اتقرب الی الله ثم الیکم بموالاتکم» من تقرب می جویم به سوی خدا و دوستی با شما و دوستی  با دوستان شما. یکی از فروع دین هم همین تولی است که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم : «مَنْ والاكُم فَقَدْ والَى اللّهَ ومن عاداکم فقد عاد الله و من احبکم فقد احب الله و من ابغضکم فقد ابغض الله»  این ها می شود تولی و تبری.

 دوسه تا روایت عرض خواهد شد که روایت های عجیبی هستند. یک روایت  روایتی هست از امام عسکری(علیه السلام)که از پدرانشان نقل می کنند که آنها از پیامبر نقل می کنند که روزی پیامبر به اصحابشان فرمودند: «در راه خدا دوستی و دشمنی داشته باشید، زیرا بدون این دوستی و دشمنی به ولایت خدا نمیرسید. و هر کس هرچه نمازبخواند و روزه بگیرد بدون تولی و تبری طعم  و مزه ایمان را نمیچشد.»

مساجدی که بعد از نماز تولی و تبری ندارند چگونه طعم نماز را میچشند؟ تا بحث تولی و تبری مطرح می شود به ۱۴۰۰ سال پیش نروید! تولی و تبری امروز، امروز دوستان خدا چه کسانی هستند؟آیا درود بر دوستان خدا میفرستیم؟ آیا رزمندگان، شهدا، مقام معظم رهبری، دوستان خدا نیستند؟ ما به وسیله دوستی با اینها به خدا تقرب می جوییم.

آیا شمر وحرمله زمان، بسیاری از دشمنان اهل بیت در این زمان وجود ندارند؟ امریکا دشمن اهل بیت نیست ؟ جنایت  تمام دشمنان اهل بیت را لیست کنید، جنایت های امریکا راهم لیست کنید ببینید کدام جانی تر است؟ اگر امریکاآن زمان بود همه اهل بیت را با هم می کشت. در تاریخ جانی تر از امریکا و اسراییل نیست.

اگر الان امیرالمومنین می بود چه کسی در مقال ایشان می ایستاد؟

در بی بی سی سفیر امریکا در ایران و موریتانی را دعوت میکنند میگویند فرق ایران و موریتانی چیست؟ هردو جمهوری اسلامی هستند

 میگوید: این جمهوری اسلامی دشمن امریکاست، آن یکی دوست امریکاست. رهبر این کشور نامش علی است رهبر آن کشور نامش معاویه است .

 کسی عرض کرد که چگونه بدانیم دوستی و دشمنی در راه خدا را دارا هستیم ؟ حضرت میفرمایند: شخصی که ایستاده است را می بینی؟ منظورشان علی(علیه السلام)بود. گفتند بله، فرموند؟« او دوست خداست پس اورا دوست بدار اگرچه کشنده پدر و فرزندت باشد، دوست اورا نیز دوست بدار و دشمن او را اگرچه پدرت و فرزندت باشد دشمن بدار. این می شود ملاک تولی و تبری.)

در کتاب کافی داستانی مطرح شده است که بسیار قشنگ است از حکم بن عطیبه روایت میکند که روزی محضر امام باقر (علیه السلام) بودیم یک پیر مردی وارد شد که بر یک آهنی تکیه کرده بود، به در ایستاد وگفت: السلام علیک یا بن رسول الله ورحمة الله و برکاة سپس سکوت کرد،  امام باقر(علیه السلام)  فرمودند:« علیک السلام و رحمةالله و برکاة» پیر رو به حضار کرد به همه سلام کرد جواب دادند به امام باقر نگاه کرد، گفت: یابن رسول الله مرا نزد خود جای ده؛ به خدا قسم که من شما را دوست می دارم و دوستان شما را هم دوست می دارم، این علاقه و محبت من نسبت به شما و دوستانتان نه برای طمع دنیاست، به خدا قسم دشمنان شما را دشمن می دارم واز آنان بی زارم؛

 این دشمنی که نسبت به آنها دارم نه به واسطه کینه و خصومتی است که بین من و آنان است.

 آنچه شما حلال بدانید حلال می دانم و آنچه شما حرام بدارید حرام میدانم ؛ و انتظار فرج خاندان شما را می کشم.

 یا بن رسول الله با این خصوصیت آیا امید نجاتی برای من هست؟ امام باقر(علیه السلام) فرمودند:« بیا جلو » آنقدر آمد تا اینکه امام کنار خودشان نشاندند؛ آن موقع فرمودند:« ای پیر مرد شخصی خدمت پدرم علی رسید همین سوال را از پدرم پرسید پدرم در جوابش فرمود: اگر از دنیا بروی وارد بر بر پیامبر و علی(علیه السلام) و امام حسن(علیه اسلام) وحسین(علیه السلام) وعلی بن الحسین (علیه السلام) میشوی قلبت خنک خواهد شد، دلت از التهاب می افتد و شاد خواهی شد و چشمانت روشن می گردد و کرام الکاتبین به خوبی و خوشی رو برو خواهی شد، آنگاه که جانت به اینجا برسد (در  این هنگام اشاره به گلو خود نمود) در زندگی نیز چیز هایی خواهی دید که باعث روشنی چشمت است.

  پیر مرد از شنیدن این ها غرق در شادی شد و خواست برای مرتبه دوم عین آن ها را بشنود. فرمود:« یابن رسول الله چه فرمودید؟» حضرت سخن خود را تکرار کرد. پیر مرد عرض کرد اگر من بمیرم بر پیامبر و حضرت علی(علیه السلام) و حسن (علیه السلام)و حسین (علیه السلام)و علی بن الحسین(علیه السلام) وارد می شوم ، چشمم روشن ودلم شاد و قلبم خنک  می شود، کرام الکاتبین را با شادی ملاقات میکنم وقتی جانم به گلویم برسد و اگر زنده بمانم خدا چشمم را روشن میکند و با شما در درجه بلندی خواهم بود، در این هنگام پیر مرد را چنان گریه ای گرفت که مانند ژاله اشک ریخت وبا صدای بلند گریه میکرد؛ انقدر گریه کرد که بر زمین افتاد، قطرات پیاپی اشک و ناله های جانسوز که حاکی از قلب پر از مهر و ولای پیر مرد بود چنان اطرافیان را تحت تاثیر قرار داد که همه شروع به گریه کردند. حضرت امام باقر (علیه السلام) رو به طرف پیر مرد نمود و با دست مبارک قطرات اشک را از مژگانش می گرفت می پاشید. پیر مرد سر بلند کرد و عرض کرد دست مبارکتان را به من بدهید، حضرت دست خود را به طرف او دراز کرد، پیر مرد دست حضرت را بوسید و روی چشم های خود قرار داد و سینه و شکم خودرا گشود و دست آن حضرت را بر سینه و شکم خود گذاشت؛ آنگاه از جای خود حرکت کرد و رفت . حضرت باقر(علیه السلام) وقتی پیر مرد در هنگام رفتن دیده می شد او را با توجه مخصوصی نگاه کرد پس از آن رو به جمعیت کرد و گفت هر کس مایل است مردی از اهل بهشت را ببیند به این شخصیت نگاه کند.

حکم می گوید هیچ مجلس عزایی را ندیدم که از جهت سوز و گداز و سیلاب اشک شباهتی به این مجلس داشته باشد.

این می شود تولی و تبری . ما نیز امام زمان(عج) را دوست داریم و هر کس او را دوست داشته باشد دوست داریم  واز هر کس که در مقابل ایشان باشد تبری می جوییم.

 

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*