تفسیر زیارت عاشورا – «علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار» – جلسه نهم

تفسیر زیارت عاشورا – «علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار» – جلسه نهم

             دسته مناسبتي : محرم و صفر   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   / 

             دسته زماني : سال 1398   / 

تفسیر زیارت عاشورا - "علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار" - جلسه نهم - سعداء – پایگاه نشر آثار حجت الاسلام راجی

فايل صوتي : دانلود صوت

تفسیر زیارت عاشورا – «علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار» – جلسه نهم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شرحی در زیارت عاشورا داشتیم، رسیدم به این فراز:

«علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار» این فراز ملحق به فراز قبلی است؛ یعنی سلام و رحمت خدا بر شما، سلامی همیشگی و مداوم تا زمانی که من زنده ام «ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار» و تا زمانی که شب و روز پابرجاست.

ما محدودیم، الان در این زمان هستیم ، دیگر۲۰۰ سال آینده نیستیم و یا ۱۰۰ سال قبل نبودیم. یا الان که ما اینجا نشسته ایم دیگر بیرون نیستیم… این محدودیتِ ما هست. اما ما می­توانیم این محدودیت جسمی را به نامحدود بودن در نیت تبدیل کنیم؛ نیت که می تواند برای هزار سال پیش  یا هزار سال آینده نیز باشد. مثلا ما کربلا نبودیم اما می­گوییم: حسین جان! یا لیتنا کنا معکم فافوز فوزا عظیما  کاش ما در رکاب شما بودیم و شهید می­شدیم، ثواب آن جریان را به ما نیز می دهند. یا می گوییم خدا لعنت کند قاتلین اباعبدالله را، ثواب مقابله ی با دشمنان امام حسین را برای ما هم قرار می دهند.

ما نیتمان را برای تاریخ قرار دهیم:

ما با تمام ظالمین عالم مخالفیم و با تمام مظلومان عالم نیرز رفاقت داریم . از امامان معصوم گرفته تا الان فلسطین و یمن و افغانستان و پاکستان و … و تا بعدا که هر کس مظلوم واقع شود. ما در مسیر آن­ها هستیم و هر کاری از دستمان برآید انجام می دهیم، این می شود نیت به پهنای تاریخ.

در این فراز نیز همین را می­گوییم: «علیکم منی سلام الله» یعنی ما به شما سلام می­کنیم. «ابدا ما بقیت» تا روزی که زنده­ایم «و بقی الیل والنهار» و تا روزی که شب و روز پا بر جاست. مگر ما می توانیم حتی روزهایی که بعدا نیستیم و شب و روز پابرجاست سلام و درود بر امام بفرستیم، که اینجا اینچنین می گوید؟ بله؛ نیت.

 

یک شخصی کسی را می بیند که سرش شکاف عمیقی دارد (ظاهرا هنگامی که عمامه از سر او می افتد این را می بیند) به او می گوید: این شکاف چیست؟ پاسخ می­دهد: این یادگار صفین است. شخص می­گوید: صفین مربوط به هزار سال پیش است، الان می­گویی مربوط به صفین است؟! جواب می­دهد: جریان این است که با یک کسی مسافرت می­رفتم، وسط راه فهمیدم او از طرفدار سرسخت معاویه است! من هم که از طرفدار حضرت علی (علیه السلام) بودم. با هم بحث کردیم، اختلاف بالا گرفت! شمشیر کشید، منم شمشیر کشیدم! گفت من به جای معاویه می جنگم، تو به جای علی. در حین جنگ، ضربه ای به فرق من زد و من بیهوش شدم.

تا به هوش آمدم دیدم یک آقای نورانی و بزرگواری [که ظاهرا امام زمان (عجل الله فرجه) بودند] سر من را روی زانو گرفتند و  فرمودند: ببین. نگاه کردم دیدم او را به هلاکت رسانده اند. فرمودند: نصرتنا ، نصرتک و لینصرنّ اللَّه مَن ینصره ؛ یاری مان دادی، یاری ات کردیم، و  قطعا خداوند یاری می کند کسی که او را یاری کند.

آهسته بر زخم های بدنم دست می کشید و آن زخمها بلافاصله التیام پیدا می کرد! به زخم عمیق سرم که دست کشید، خون بند آمد اما جای زخم باقی ماند. گفتم آقای من! این شکاف سر را چه کنم؟ فرمودند: مشکلی ایجاد نمی­کند؛ هر کس از این زخم سوال کرد بگو این یادگار صفین است. (هزار سال بعد از جنگ صفین).

 

این جانبازان عزیز، همه یادگار کربلا هستند، چون صدام و صدامیان عقده ی اهل بیت و عقده ی مبارزه با ذلت در کربلا را می خواستند سر ما پیاده کنند! ما هم که در فتنه ۸۸ آسیب دیدیم یادگار کربلاییم. (ما در مناظرات که بودیم گاهی افرادی پیدا می شدند که تحمل فکر کردند نداشتند، لذا گاهی گوجه ای چیزی پرت می کردند، یکدفعه یک نفر، پاره آجر پرت کرد! إنَّ العَمامه تنهی عَنِ الشکستن سر! ولی خب سرم شکست! به هر حال اینها یادگار کربلاست، بالاخره افتخاری است برای ما که در راه این انقلاب دو تا سنگ و گوجه هم خوردیم، جالب این بود که آن هم در دورانی بود که گوجه گران بود.

 

می­رسیم به این فراز مهم:

«یا اباعبدالله لقد عظمت الرزیه» ای اباعبدالله! سوگ و عزای تو بر ما خیلی سخت و عظیم است.

عَظُمَ به معنی بزرگ است، مثل «وَ مَن یُعَظِّم حُرُمات اللّه فَهُوَ خَیرٌ لَه» هر کس حُرُمات خدا را تعظیم کند و بزرگ بشمارد، برای خودش خوب و مفید است. جریان امام حسین (علیه السلام) جریان گرانی در طول تاریخ، هم قبل و هم بعد از کربلا بود. در تاریخ ۷۰۰۰ ساله، کربلا نقطه عجیبی است. هر پیامبر که آمد برای کربلا عزاداری کرد و تا روز قیامت هم هر کس کربلا  بیاد برای امام حسین عزاداری خواهد کرد.

 

علامه مجلسی در جلد دهم کتاب بحار، صفحه ۱۵۶ این روایت را نقل می­کند، کتب دیگه هم این روایات را نقل می­کنند، اما چون کتاب بحار همه را در یک باب جمع نموده و آورده، من هم از بحار نقل می کنم:

زمانی که حضرت آدم ترک اولی را مرتکب شد و هبوط پیدا کرد، در مسیری که می خواست حوا را پیدا کند، به کربلا رسید، بدون اینکه واقعه ای برایش اتفاق بیفتد خیلی ناراحت شد و سینه­اش تنگ شد! و چون به مقتل حسین (علیه السلام) رسید لغزشی در وی پدید آمد که خون از پایش جاری شد. رو به آسمان کرد و گفت پروردگارا آیا من مرتکب عمل دیگری شده ­ام که مرا کیفر دادی؟ وحی آمد: جُرمی از تو سر نزده، ولی فرزندت حسین (علیه السلام) در این زمین به ظلم کشته می­شود. اینک خونِ تو به موافقت وی ریخته شد. عرض کرد پروردگارا حسین (علیه السلام) پیغمبر است؟ خطاب آمد: فرزند زاده­ پیغمبر من، محمد (صلی الله علیه وآله) می­باشد. عرض کرد: قاتل او کیست؟ خطاب آمد: قاتلش یزید است که ملعون اهل آسمان­ها و زمین است. آدم روی به جبرئیل آورد و گفت: من چه کاری انجام دهم؟ گفت لعن بر یزید بفرست.حضرت آدم ۴ مرتبه بر یزید لعن نمود و چند قدمی برداشت تا به کوه عرفات رسید و حوا را دریافت.

 

در مورد حضرت نوح، زمانی که سوار بر کشتی شد و دنیا را آب گرفت در روی آب حرکت می­کرد تا به کربلا رسید، کشتی ایستاد و حرکت نکرد. نوح از غرق شدنِ کشتی ترسید. عرض کرد: الهی! در روی آب، همه جا گردیدم مرا خوفی مثل این زمین نرسید. جبرئیل عرض کرد: یا نوح! در این زمین حسین (علیه السلام) شهید می­شود که سبط خاتم انبیا محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله) است. نوح سوال کرد قاتل او کیست؟ جبرئیل گفت: لَعین هفت آسمان و زمین. نوح ۴ مرتبه او را لعنت کرد، کشتی حرکت کرد تا به کوه جودی رسید.

 

هر کس وارد سرزمین کربلا بشود حزن خاصی او را می­گیرد. شما یک شخص مسیحی را ببرید کربلا، تا وارد کربلا می شود او را حزن می گیرد. نقل شده که حضرت ام کلثوم تا به کربلا رسیدن محزون شدند. زمانی که حضرت ابراهیم سواره به کربلا رسید، از پشت اسب به زمین خورد و سرش شکست. گفت الهی از من چه گناهی سر زده که بدون جهت به زمین خورده و خون از سرم جاری شد؟! جبرئیل نازل شد و گفت: ای ابراهیم! گناهی از تو صادر نگشته ولی این سرزمینی است که در آن سبط خاتم الانبیا و پسر خاتم الاوصیا کشته می­شود، پس خون تو به موافقت خون او ریخته می شود. ابراهیم گفت: قاتل او چه کسی است؟جبرئیل گفت: قاتل او ملعون اهل آسمان­ها و زمین است، و قلم بر لوح به لعن آن پلید بدون اذن پروردگار جاری شد. حق تعالی به قلم وحی نمود که به نگارش این لعین مستحق ثنا و ستایش گشتی. آنگاه ابراهیم دست به دعا برداشت و بسیار یزید را لعنت کرد.

مرحوم شوشتری می­فرمایند: ممکن است آن محلی که حضرت ابراهیم به زمین خورد همان محلی باشد که امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا از روی اسب به زمین خورد.

 

زمانی که حضرت اسماعیل می­خواست گوسفندان را آب بدهد زمانی که به شط فرات رسید، گوسفندان را برد که آب بخورند، هر کاری کرد گوسفندان آب نخوردند. حضرت اسماعیل سبب را سوال کرد. جبرئیل نازل شد عرض کرد: سبب این را از خود گوسفندان بپرس. حضرت اسماعیل به گوسفندان فرمود: چرا آب نمی­خوردید؟ گوسفندان به زبان فصیح عرض کردند: به ما رسیده، فرزند تو حسین (علیه السلام) که سبط پیامبر است در این سرزمین تشنه شهید می­­شود، ما به واسطه حُزنی که داریم از این آب نمی­خوریم.

 

حضرت موسی نیز زمانی که با یوشع بن نون به سرزمین کربلا رسیدند، بند نعلین حضرت موسی پاره شد و خونی جاری شد، از پروردگار سوال کرد: چه گناهی از من سر زده؟ خداوند فرمود: در این موضع خون حسین (علیه السلام) ریخته می­شود. و خون تو به موافقت خون او جاری می­شود. عرض شد قاتل او کیست؟ فرمود: او لعین ماهی­های دریا و وحوش صحرا و طیور هواست. موسی دست به دعا برداشت و یزیدِ لعین را لعنت کرد و یوشع بن نون آمین گفت.

 

حضرت عیسی نیز از سرزمین کربلا با حواریون عبور می­کردند. ناگهان شیر غرّانی بر سر راه ایستاد و راه را بر ایشان مسدود کرد. حضرت عیسی پیش رفت و فرمود: چرا راه را بر ما گرفتی و نمی­گذاری عبور کنیم؟ شیر به زبان فصیح گفت: نمی­گذارم شما از این بیابان بگذرید مگر آنکه یزید را، که کشنده حسین (علیه السلام) است لعنت کنید. عیسی فرمود: حسین کیست؟ شیر گفت: سبط محمد (صلی الله علیه وآله) و پسر علی که وصی اوست. فرمود: قاتل او کیست؟ شیر گفت: ملعون وحوش بیابان­ها و گرگان و درندگان صحراها بالخصوص در روز عاشورا. [که ان شالله خواهیم گفت که در روز عاشورا خود حیوانات چه حالی دارند] آنگاه حضرت عیسی دست به دعا برداشت و یزید را لعنت فرمود، حواریون آن حضرت آمین گفتند، شیر دور شده و آن­ها رفتند.

 

برای خود پیامبر مکرم اسلام هم همین جریان اتفاق می­افتد، ام سلمه می­گوید: شبی پیامبر از نزد ما بیرون رفتند و مدت زمان طویلی را از ما غایب بودند. بعد از مدتی که باز آمد آن حضرت را پریشان حال، و گرد و غبارآلود دیدم که دست مبارکش را به هم گذاشته و بسته بود. عرض کردم: یا رسول الله! چرا شما را گردآلود و غبارآلود و پریشان حال میبینم؟ فرمود: در این ساعت مرا به عراق و به زمینی که کربلا نام داشت بردند، و مقتل حسین (علیه السلام) و جماعتی از فرزندان و اهل بیت مرا به من نشان دادند و من خون ایشان را همی جستم و اینک خاک آن سرزمین در دست من است. و حضرت دست خود را گشودند خاک قرمز رنگی به من دادند و فرمودند این خاک را محفوظ بدار. من آن خاک را در شیشه گذاشتم و سر آن را محکم بستم. چون امام حسین (علیه السلام) از مدینه متوجه عراق شد، هر روز و هر شب می­رفتم آن خاک را می­دیدم و چون آخر روز عاشورا آن را دیدم تبدیل به خونِ تازه شده بود. ناله­ای بلند و گریه ای بسیار کردم و دانستم که حسین (علیه السلام) کشته شده، ولی این مطلب را به کسی نگفتم تا خبر شهادت آن حضرت رسید.

 

مثل همین روایت هم در کتاب شیخ مفید است که داستانی است که شب پیامبر را در خواب دیدم گردآلود بودند فرمودند: من الان از قتلگاه حسین (علیه السلام) می­آیم…

روایت است که روز عاشورا، خاکِ قتلگاه خون­آلود می­شود. اگر خاکِ مخصوص قتلگاه باشد، آن خاک در روز عاشورا خون­آلود می شود. [که مقداری از آن ظاهرا در موزه ای در فرانسه است و همین مساله اتفاق می افتد]

 

جریان آمدن حضرت علی (علیه السلام) در جنگ صفین به فرات که آن هم جریان مفصلی است که ان شاالله در فرصت های بعد.

پس در این فراز ما می­گوییم: «یا اباعبدالله لقد عظمت الرزیه» مصیبت شما بر ما خیلی عظیم و گران و بزرگ است.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*