اصول حاکم بر جامعه قرآنی-جلسه۱

اصول حاکم بر جامعه قرآنی-جلسه۱

             دسته مناسبتي : ماه مبارك رمضان   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  اخلاق اسلامی   /  زن و خانواده (نقش ها، حجاب، خانواده و ... )   /  فرهنگ و اصول اجتماعی اسلامي   / 

             دسته زماني : سال 1396   / 

اصول حاکم بر جامعه قرآنی-جلسه 1-با موضوع:اخلاق و ادب

اصول حاکم بر جامعه قرآنی

الف – اصول اخلاقی

یک خانواده باید چه اصول اخلاقی را رعایت نماید.

اخلاق:

 یک خانواده قرآنی باید اخلاق محور باشد و مسائل اخلاقی را رعایت کند. باید خوش اخلاق باشد. خداوند در قرآن خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله. می ­­فرماید:

«وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِن ْحَوْلِك»[۱]

ای پیامبر اگر بد اخلاق بودی همه از دورت پراکنده می­­ شدند.

آن چیزی که اسلام و شیعه را سر پا نگه داشته، بخشی از آن همان خوش اخلاقی ائمه بزرگوار و معصومین علیهم السلام بوده است. خداوند در قرآن نمی­ فرماید: پیامبر اگر به تو علی نمی­ دادیم همه از دورت می­­ رفتند. اگر به تو فاطمه نمی­ دادیم همه از دورت می ­­رفتند. آنها جای خود را دارند، خداوند می­­ فرماید اگر بد اخلاق بودی همه از دورت می­­ رفتند. چون خوش اخلاق بودی همه دورت جمع شدند. اخلاق نبوی خیلی مهم است.

امام حسین علیه السلام می ­­فرماید: «اَلخُلقُ الحَسَنُ عِبادَةٌ»[۲]؛ خوش اخلاقی عبادت است.

یعنی کسی که خوش اخلاق باشد، عبادت انجام می­­ دهد. عبادت را فقط نماز و روزه ندانیم، حج ندانیم. این که انسان با خانواده خود و دیگران خوش اخلاق باشد، این خودش عبادت است.

جواب عالم به ناسزا

حجت الاسلام والمسلمین واله می فرمودند: يكي از كتاب‌هاي آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی كه تازه از چاپ خارج شده بود، سید بزرگواری آن را مطالعه مي‌كند و پس از مطالعه اشكال مي‌گيرد و به آقا ناسزا مي‌گويد.به آقا خبر مي‌دهند، ايشان با سعه صدر هنگامي كه آن بزرگوار را مي‌بيند به او مي‌گويد:

اگر شرعا اجازه داشتم، دست شما را مي‌بوسيدم و سپس می افزاید شنيده‌ام كه مرا ناسزا گفته‌اي، اين عمل شما از دو حال خارج نيست يا به حق است پس مرا بيدار كرده‌اي و آگاه به اشتباهم نموده‌اي. يا به ناحق است پس بهانه‌اي دست من داده‌اي كه وقتي فرداي قيامت دست مرا گرفتند و خواستند به سوي جهنم ببرند به همين بهانه جدت مرا ياري كند. اگر ایشان اظهار نظر می کردند و کسی می گفت شما اشتباه کرده اید یا خودشان می فهمیدند که اشتباه کرده اند، علنا می فرمودند من اشتباه کرده ام. این جمله را بدون خجل شدن می فرمودند.

این اخلاق، اخلاق نبوی. می­­ شود.

کیک برای سرهنگ عراقی

آقای ابوترابی زمانی که در اردوگاه اسرا در عراق بود زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار داشت اما هیچ‌ گاه آه و ناله نکرد. افسر ارشد اردوگاه که بسیار ایشان را شکنجه می­‌کرد ترفیع درجه گرفت و سرهنگ شد. مراسم جشن برای او در اردوگاه برگزار شد. همه افسران عراقی به او تبریک می­‌گفتند. آقای ابوترابی از دوستانش خواست تا با کمی آرد و شکر یک کیک کوچک درست کنند. بعد کیک را در لای یک پارچه پیچید و به دفتر سرهنگ رفت. ایشان ارشد اردوگاه بود و به نمایندگی از دیگر اسرای ایرانی وارد اتاق سرهنگ شد. سرهنگ مثل همیشه با حالتی غرور آمیز گفت: چی شده؟ امروز توی جشن ما چی می­‌خوای؟ آقای ابوترابی پارچه را از روی کیک برداشت وگفت: ما و اسرا شنیده‌ایم که ترفیع درجه گرفته‌اید. برای عرض تبریک این کیک را از سهمیه آرد و شکرخودمان برای شما درست کردیم. نمی‌دانید این برخورد آقای ابوترابی چه تأثیری داشت! ازآن روز برخورد این سرهنگ با همه اسرا تغییرکرد.

اخلاق نیکو آن سرهنگ را این قدر متحول کرد.

مسئول شکنجه اسرا در تکریت ۵ کاظم عبد الامیر بود. خوش اخلاقی حاج آقای ابو ترابی کاری می­­ کند که او توبه کرده و الان جزء شهدای مدافع حرم است و این می ­­شود اخلاق نیکو و نبوی ما به اخلاق نیکو نیاز داریم.

حضرت علی علیه السلام می­­ فرماید:

«رَوِّضوا أَنفُسَكُم عَلَی الاخلاقِ الحَسَنَة ِفَإِنّ َالعَبدَ المُؤمِن َيَبلُغُ بِحُسنِ خُلقِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ القائِمِ»؛

خودتان را بر خوش اخلاقی تمرين و رياضت دهيد، زيرا كه بنده مسلمان با خوش اخلاقی خود به درجه روزه گيرشب زنده دار می ­­رسد.[۳]

اگر اخلاقتان خوش باشد به شما درجه خواهند داد. حضرت می ­­فرماید خودتان را به خوش اخلاقی عادت دهید. عادت کنیم که انسان خوش اخلاقی باشیم.

مردم بنده محبت هستند و اگر از انسان محبت ببینند جذب می ­­شوند. اگر ما مسجدی ­ها و مذهبی ­ها که ظاهرمان مذهبی است، به دیگران محبت نکنیم آن طرفی­ ها خوب محبت می­­ کنند و جوان­ ها جذب آنها می­ ­شوند. اگر ما محبت کنیم جذب ما می ­­شوند.

مرد شامی و امام حسن علیه السلام

مردی از اهل شام وارد مدینه شد. به خاطر تبلیغات سوء معاویه و دیگر دشمنان اهل بیت، آن مرد کینه ای عمیق از امام علی علیه السلام و فرزندانش در دل داشت. یک روز که امام حسن علیه السلام را سوار بر مرکب دید، زبان به ناسزا گشود و با صدای بلند به لعن و نفرین آن حضرت پرداخت؛ اما امام در برابر این یاوه گویی­ ها سکوت کرد. وقتی مرد شامی به سخنان زشت و ناپسندش پایان داد، امام حسن علیه السلام نزد او رفت و لبخند زنان سلام کرد و مهربانانه فرمود: «جناب آقا! به گمانم (در این شهر) غریبی، اگر گرسنه باشی سیرت می ­­کنیم و اگر بی لباس باشی لباست می­ ­دهیم و اگر فراری باشی پناهت می­­ دهیم و اگر حاجتی داشته باشی آن را برآورده می ­­کنیم. حالا خوب است اسباب و وسائلت را برداری و نزد ما بیایی و تا هنگام رفتنت (از مدینه) مهمان ما باشی که این برای تو بهتر است».

مرد شامی از شنیدن این سخنان محبت آمیز و جوانمردانه دگرگون شد و از برخورد نادرستش پشیمان گشت و در حالی که از ندامت می­­گریست گفت :گواهی می­­ دهم که تو جانشین خدا در زمینی خدا بهتر می­ ­دانست که رسالت خویش را به عهده چه کسی قرار دهد. تو و پدرت علی منفورترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوب ترین مردم نزد من هستید.

امام صادق عليه ‏السلام: «إنَّ مِمّا يُزَيِّنُ الاسلامَ الاخلاقُ الحَسَنَةُ فيما بَينَ النّاسِ»؛

خوش اخلاقى در بين مردم زينت اسلام است. [۴]

این می ­­شود اخلاق نیکو. یک خانواده قرآنی اخلاق محورند. اخلاقشان اخلاق خوبی است و دغدغه اخلاق دارند. ببینید چگونه می ­­توان برای اسلام و شیعه و امام زمان عجل الله تعالی فرجه یار جمع کنید. فقط با دعای ندبه و دعای کمیل خواندن و مسجد رفتن نمی­ توان برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه یار جمع کرد. ما حالا خودمان صبح جمعه برویم دعای ندبه، بچه مان شب جمعه تا صبح در پارتی باشد. او را چه زمانی می­­ خواهیم تربیت کنیم. به فرزندمان نیکی کنیم. با فرزندمان اخلاق نیکو داشته باشیم او هم جذب امام زمان عجل الله تعالی فرجه می ­­شود. مثلا کسانی که مغازه دارند و برای نماز به مسجد می ­­آیند، تا دو سه تا مغازه کنارشان را جارو بکشند. نه اینکه آشغال ­های مغازه اش را جلوی مغازه دیگران بریزند. اخلاق این گونه است.

امام صادق علیه السلام می­­ فرماید: «خوش اخلاقی بین مردم زینت اسلام است».

یعنی هر چیزی زینتی دارد زینت اسلام هم خوش اخلاقی است.

قهوه چی

در سفري كه مرحوم سيد حسن مدرّس به استانبول داشت. دولت عثماني براي احترام به ايشان، دستور داد يك واگن اختصاصي در اختيارش گذاشته شود، تا اگر در بين راه خواستند استراحت كنند. مدرّس بلند شد، قليان تميزي چاق كرد و چاي خوش عطري دم كرد و براي كارمندان و محافظان قطار برد. رئيس قطار از سيماي ساده ي مدرّس فكر كرد او قهوه چي است. گفت: يك چاي ِديگر هم بدهيد. مدرّس با كمال خوشرويي چاي ِدوم را هم برد. وقتي به مقصد رسيدند، رييس قطار پيش آمد و به مترجم گفت كه مي خواهد پول چاي را بدهد. مترجم گفت: پول لازم نيست. رئيس قطار گفت: مايل نيستم ضرري متوجه پيرمرد ِقهوه چي بشود.

در همين وقت، جمعي از هيئت، استقبال كردند و مدرس را با احترام، پيشاپيش بردند. مترجم به مسئول آن قطار گفت: اصلاً اين واگن فوق العاده، براي همين مرد محترم به قطار اضافه شده است. رئيس كه هم از اين ماجرا شرمنده شده بود و هم از فروتني مدرّس تعجّب كرده بود، رو به دوستان گفت: به خدا سوگند كه بعد از حضرت عمر، ما آقايي به اين بزرگواري نديده ايم. [۵]

ببینید این عالم اسلامی چقدر روی آن شخص تاثیر می ­­گذارد. این می ­­شود اخلاق نبوی.

حدیثی است که در بین احادیث، سنداً و متناً، منحصر به فرد است؛ پیشنهاد می ­­شود متن عربی را هم حتما بخوانید:

«حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ ؛ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ ؛ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ؛ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ ، عَنِ الْحَسَنِ ، عَنِ الْحَسَنِ:‏ أَنَ‏ أَحْسَنَ‏ الْحَسَنِ‏ ، الْخُلُقُ الْحَسَن»؛

حدیث کرد برای ما ابوالحسن، که او روایت کرد از ابوالحسن، که او نیز روایت کرده از ابوالحسن، که او شنید از حسن که او گفت شندیم از حسن که او شنیده بود از امام حسن علیه السلام ؛ که ایشان فرمودند که :همانا حسن ترین حسن­ها ؛ خُلق حسن است (نیکوترین نیکوها ؛ خلق نیکوست) [۶]

اگر خدا به یک شخصی اخلاق نیکو داده بهترین نیکی­ ها به او داده شده است. خصوصا اخلاق نیکو در خانه.

بداخلاقی در خانه

آیت الله مظاهری،در کتاب ارزشمند «تربیت فرزند ، از دیدگاه اسلام» به نقل از یکی از بزرگان، می ­­آورند:

فردی را می­­ شناختم که آدم خیلی خوبی بود. در خواب دیدم روز قیامت شده و او به شکل سگ درآمده است. به او گفتم تو که آدمی خوب، با ایمان و با تقوا بودی، چرا سگ شده ای؟گفت: وای از بداخلاقی در خانه! وای از بداخلاقی در خانه! وای از بداخلاقی در خانه!بعد به من گفت: بیا برویم قبرم را نگاه کن.جلو رفتم و دیدن ته قبرش سوراخ است.گفت: وقتی مرا داخل قبر گذاشتند، قبر چنان مرا فشار داد که تمام روغن من گرفته شد و رفت در این سوراخ.اگر سوراخ تنگ نبود ، روغنها را نشانت می ­­دادم. [۷]

بعضی­ها در بیرون خوب خوش اخلاق هستند اما به محض اینکه به خانه می ­­رسند بد اخلاقی شروع می ­­شود.

لطیفه: خانمی موقع مرگش شد، شوهرش بالای سرش آمد و گفت اگر وصیتی داری بگو. گفت به ازای هر روزی دو نماز آیات برای من بخوان. شوهرش گفت این همه سیل و زلزله و ماه گرفتگی نبوده که. گفت آخر هر وقت که تو وارد خانه می ­­شدی من آنقدر می ­­ترسیدم که فکر می­­ کنم نماز آیات بر من واجب می ­­شد.

بعضی­ ها اینطور هستند. مرد که وارد خانه. می ­­شود تن خانم شروع می ­­کند به لرزیدن الان می ­­آید و شروع می ­­کند به در و دیوار چیزی گفتن.

بداخلاقی سعد ابن معاذ

سعد ابن معاذ شهید و مستجاب الدعوه بود. پیامبر خودشان غسلشان دادند و کفنشان کردند. خودشان وارد قبر شدند و خاک بر روی بدنشان ریختند. مادرش آمد و گفت : هنیئا لکم , خوش به سعادتش عجب جایی دارد. پیامبر فرمودند مادر برای خدا تکلیف مشخص نکن. فرزندت در نهایت عذاب است. گفت چرا، فرمودند او با خانواده اش بد اخلاق بود. معلوم می­ شود سعد ابن معاذ هم خیلی بد اخلاق نبوده چون کسی اگر خیلی بد اخلاق باشد اصلا شهید نمی ­شود مستجاب الدعوه نمی ­شود. کمی ترش رو بوده.

شخصی نزد امام رضا علیه السلام آمد تا درباره ي خواستگاري كه براي دخترش آمده بود كسب تكليف کند. گفت: فردي از خويشاوندانم به خواستگاري دخترم آمده است كه سوء خُلق دارد (بد اخلاق است)؛ اكنون چه كنم؟ دخترم را به او بدهم يا نَه؟ شما چه مي فرماييد؟امام، در جواب نامه اش نوشتند:

«لا تُزَوِّجْهُ إِن ْكان َسَيّئَ الْخُلْقِ»؛ اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده. [۸]

اگر کسی بد اخلاق است به او دختر ندهید. پس اولین اصول از خانواده قرآنی این است که اخلاق رعایت شود.

  1. ادب:

در خانواده ادب باید رعایت شود. قرآن، کتاب ادب است. ادب حضور و ادب برخورد را در جاهای مختلف بیان می ­­کند. مثلا می ­­خواهیم یک مکان مقدس برویم، قرآن آیه دارد:  «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً». [۹]

ادب برخورد با والدین :  «و بالوالدَینِ احسانا». [۱۰]

ادب ورود به خانه‏ ى ديگران؛  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا…». [۱۱]

ادب مناظره با مخالف:  «جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ» [۱۲]

ادب شنیدن صحبت­ها : «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» [۱۳]

ادب صحبت کردن:  «قَوْلًا بَلِيغًا»  «قَوْلًا لَّيِّنًا» [۱۴]

ادب نیکی به دیگران؛ «و اذا حييّتم بتحيّة فحيّوا بأحسن منها». [۱۵]

ادب مهمانى:  «إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا».[۱۶]

ادب نشستن در مجالس عمومى؛ «إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحْ اللَّهُ لَكُمْ». [۱۷]

هر جا، جا بود در مجلس بنشینید این­ها آداب است. قرآن پر از این مباحث است.

حضرت علی علیه السلام می­­ فرماید: «اِنَّكَمُ قَوَّم ٌبِاَدَبِ كَفَزَيِّنهُ بِالحِلمِ»؛ تو با ادبت ارزش‏ گذارى مى ‏شوى، پس آن را با بردبارى زينت بخش. [۱۸]

شما قیامتان با ادبتان است، پا برجا بودنتان با ادبتان است. اگر ما می ­­خواهیم قیام کنیم و زندگی کنیم باید ادب داشته باشیم. ادب فقط مال مومن نیست، هر کس می ­­خواهد در دل مردم جا داشته باشد باید ادب داشته باشد. این چیزهایی که قرآن بیان می­­ کند همه فطری است. خدا می­ ­گوید خوش اخلاق باشید، کافر هم باید خوش اخلاق باشد. مودب باشید، همه باید مودب باشیم، ما بیشتر. ما که ادعای مسلمانی می ­­کنیم بیشتر باید رعایت کنیم. پیامبران الگوی ادب بودند. خداوند در قرآن می­­ فرماید حضرت ابراهیم شروع کرد با خدا صحبت کردن.

ادب بزرگان

ادب حضرت ابراهيم علیه السلام

«الَّذِى خَلَقَنىِ فَهُوَ يهَدِينِ*وَالَّذِى هُوَ يُطْعِمُنىِ وَ يَسْقِينِ* وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ * وَالَّذِى يُمِيتُنىِ ثُمَّيحُيِينِ*»[۱۹]

حضرت ابراهیم علیه السلام می خواست خدا را به مخالفین توضیح دهد گفت خدای من کیست. خدای من آن کسی است که من گمراه بودم و هدایتم کرد. به من طعام داد و مرا سیراب کرد. نمی گوید که خدای من همان خداییست که مریضم کرد و بعد شفایم داد، می ­­گوید خدای من آن خداییست که وقتی مریض شدم او شفایم داد. ادب را ببینید که چگونه با خدا سخن می ­گوید. خدای من خداییست که خودش هدایتم کرد. آب و غذا به من می­­ دهد. سیرابم می­­ کند و وقتی مریض می ­­شوم شفایم می­ ­دهد. این می ­­شود ادب. این است که انسان ادب داشته باشد. بزرگان دین این ادب ­ها را رعایت می ­­کردند خصوصا در محضر ائمه.

علامه امینی گوید وقتی وارد حرم حضرت امیر المومنین علیه السلام می ­­­شدم همیشه از پایین پا به حرم وارد و بعد خارج می ­­­شدم و از بالای سر به حرم نرفته ام.

بسیاری از افرادی که به این قضیه دقت دارند هیچ وقت از بالاسر وارد نمی شوند. می­ ­روند دور می ­­زنند و از پایین پا وارد می ­­شوند.

آیت الله بروجردی و حضرت امام رحمت الله هنگام خروج از حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام عقب عقب می ­آمدند و پشت به ضریح نمی­ کردند.

این ها را دقت می ­­کردند و الحمدالله بسیاری از مردم اینها را انجام می ­­دهند.

امام صادق علیه السلام می­­ فرماید: «اِنْ اُجِّلْتَ فى عُمُرِكَ يَومَيْنِ فَاجْعَلْ اَحَدَهُما لاِدَبِكَ لِتَسْتَعينَ بِهِ عَلى يَومِ مَوتِكَ. فَقيلَ لَهُ : وَ ما تِلْكَ الاِسْتِعانَةُ؟ قالَ : تُحْسِنُ تَدبيرَ ما تُخَلِّفُ وَ تُحْكِمُهُ»؛

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، يك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگيرى. به امام گفته شد: اين كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به اين‏كه آنچه را ازخود برجا مى‏ گذارى، خوب برنامه ‏ريزى كنى و محكم ‏كارى نمايى.[۲۰]

آیت الله کوهستانی از علمای بزرگ شمال از روستای کوهستان شهر بهشهر و در حرم امام رضا علیه السلام دفن هستند. ایشان خیلی انسان عجیب وشگفت انگیزی بودند.

اجازه از امام رضا علیه السلام

آقاي حاج علي اصغركريمي كه با آيت الله كوهستاني براي زيارت به مشهد مشرف شده بود مي گويد: پس از آن كه دو هفته در مشهد مانديم من به آقا جان عرض كردم اكنون وقت آن است كه با حضرت وداع كنيم وبه مازندران باز گرديم، آقاجان در جواب فرمود بايد از امام رضا عليهالسلام اجازه بگيريم بايد ديد آياحضرت اجازه مي دهند يا نه؟ همين طوري كه نمي شود از محضر آن حضرت خداحافظي كنيم. من به آقا عرض كردم: اجازه گرفتن لازم نيست ما خودمان آمديم زيارت كرديم و اكنون مي خواهيم باز گرديم. آقا فرمود: اگر شما منزل كسي به عنوان مهماني رفتي و مي خواهي آنجا را ترك كني اجازه نمي گيري؟ گفتم: چرا از صاحب خانه اجازه مي گيرم ، آقا فرمود: ما هم مهمان علي بن موسي الرضا عليه السلام هستيم، بايد از آن حضرت اجازه بگيريم اگر اجازه دادند باز مي گرديم. بالاخره از حرم به مسافرخانه برگشتيم ومن مطمئن بودم كه صبح روز بعد حركت مي كنيم. صبح فردا كه همراه ايشان به حرم رفتيم به آقا عرض كردم: حضرت رضا عليه السلام اجازه داد؟ فرمود: اجازه نداد. من با توجه به معرفت و درك ضعيف خود ناراحت شدم وگفتم:آقا ، من عجله دارم بايد هر چه زودتر برگردم، ولي ديگر آقا چيزي نفرمود. پس از زيارت كه براي صرف صبحانه به منزل بازگشتيم ساعت هشت صبح بودكه راديو اعلام كرد هم اكنون خراسان قرنطينه است و هيچ يك از مسافرين حق خروج از مشهد را ندارند و براي زدن واكسن تا يك هفته بايد توقف كنند. بدين ترتيب معلوم شد كه امام رضا عليه السلام اجازه نداده بود. [۲۱]

بزرگان این مسائل را رعایت می­­ کردند. مثل الان نبود که به خاطر رای اوردن حتی بگویند در حرم امام رضا علیه السلام کنسرت بگذارید یعنی انگار کل مشکلات ایران همین کنسرت مشهد است. یعنی اگر کنسرت مشهد حل شود همه می ­­روند سر کار و همه شادند. در مشهد دو سه روز پیش کنسرت برگزار شد چند تفر شرکت کردند. نهایت آمار ۲۰۰ نفر. مشهد «بین الجبلین روضة من ریاض الجنة» است.

اگر در کربلا اعلام شود کنسرت گذاشتند خود شما مردم، کفن نمی ­پوشید و به خیابان نمی­ روید.. می­­ گویید آقا مگر کربلا جای کنسرت گذاشتن و این طور مسخره بازی ها هست؟ مشهد هم همین طور.

امام صادق عليه ‏السلام: «اِنَّ الشَّيطانَ لَيَطمَعُ فى عالِمٍ بِغَيرِ اَدَبٍ اَكثَرُ مِن طَمَعِهِ فى عالِمٍ بِاَدَبٍ ، فَتَاَدَّبوا وَ اِلاّ فَاَنتُم اَعرابٌ»؛

شيطان ، در عالِمِ بى‏ بهره از ادب بيشتر طمع مى ‏كند تا عالِمِ برخوردار از ادب. پس ادب داشته باشيد وگرنه شما، بيابانى (فاقد تمدّن) هستيد. [۲۲]

 

قانون آروغ

حاکمی کشوری را اشغال کرد به وزیر خود گفت قوانینی تنظیم کن تا پدر این ملتو در بیاریم!

فردای آن روز وزیر نزد شاه آمد و قوانین را خواند…

 مالیات ۳ برابر فعلی

حقوق ربع عرف بقیه کشورها

شاه صاحب جان و مال همه مردم است

آروغ زدن ممنوع !

شاه گفت : بند چهارم چه معنی دارد ؟! وزیر : بند چهارم سوپاپ اطمینان است ، بعدا متوجه معنی آن خواهید شد !

وزرا قوانین را اعلام کردند ملت گفتند این که جان و مال ما از آن شاه باشد توجیه دارد چون ایشان صاحب قدرت است ؛ ولی یعنی چه نتوانیم آروغ بزنیم !؟

مردم برای اینکه از امر شاه نافرمانی کرده باشند در کوچه و پس کوچه آروغ. می­­ زدند و. می­­ گریختند، جلسات شبانه آروغ برگزار می ­کردند و هر گاه آروغ. می­­ زدند احساس می­کردند که کاری سیاسی انجام می­ دهند ! ماموران هم مدام در حال دستگیری افراد آروغ زن!! بودند و گاهی به منازل و رستوران ها یورش می­ بردند و آروغ زن ها را دستگیر می­ کردند…!

روزی شاه به وزیر گفت الان معنی سوپاپ اطمینانی که گفتی را می­ فهمم ! چون باعث شده که هیچکس به ۳ قانون اول توجهی نکند !

 این داستان آروغ زدن حکایت شعار آزادی و کنسرتی است که برخی برای جوانان گذاشته اند… یعنی شما مشغول آزادی باشید و ما مشغول اختلاس… شما مشغول کنسرت باشید و ما مشغول رانت بازی… شما مشغول عیاشی باشید و ما مشغول جمع کردن ثروت….

کنسرت هم برای بعضی از این دولت مردان همین طوری است، حکم بادگلو را دارد. مدام کنسرت را مطرح می ­­کنند تا حقوق­های نجومی و اختلاس­ ها را فراموش کنیم وگرنه همه می­­ دانند که مشهد با بقیه­ی شهرها فرق دارد. مشهد شهر زیارتی است. اینها می­­ شود احترام به ائمه معصومین علیهم السلام.

آيت الله بروجردي و عدم پذيرش پادشاه عربستان

روزی شاه عربستان سعودی به ایران آمد و هدایایی برای آیت الله بروجردی فرستاد آقا از می­ان آن هدایا چند قرآن و مقداری از پرده کعبه را پذیرفت و بقیه را رد کرد. شاه عربستان تقاضای ملاقات حضوری با آقای بروجردی را کرده بود و این تقاضا توسط سفیر عربستان به آقا ابلاغ شد ولی آقا این تقاضا را رد کرد. وقتی از علت آن سوال شد فرمود: این شخص اگر به قم بیاید و به زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه (ع) نرود توهین به آن حضرت خواهد بود و من به هیچ وجه چنین امریی را تحمل نمی­ کنم.

اینها می­­ شود ادب. آن چیزی که دست بسیاری از افراد را گرفت همین احترام­ ها بود.

ادب محدث قمی

محدث قمی بدون وضو و طهارت حتی دست به جلد کتاب حدیث نمی زد. چه برسد به اصل جملات حدیث و هرگاه می خواست حدیث مطالعه کند یا بنویسد، با وضو و به صورت دو زانو رو به قبله می نشست و کارش را آغاز می کرد. [۲۳]

احترام به مراجع

طیب حاج رضایی

طیب حاج رضایی بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، تمام چهار راه مولوی را تا شوش، فرش کرد و طاقِ نصرت بست. به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داد، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی از شاه، یک طپانچه هدیه گرفته بود. با این حال، او را «حرّ» خواندند؛ زیرا در دل عشق حسین علیه السلام داشت و سرانجام از لشگر یزید، به بیرق امام حسین پناه برد.او در اواخر سال ۴۱، دچار تحولی درونی شد و دوستان و آشنایانش، بارها از او شنیدند که. می­­ گفت: «خدایا پاکم کن، خاکم کن»

ویژگی خاص مرحوم طیب که همه دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی گریِ او بود؛ به گونه ای که وقتی به شهادت رسید، خانواده ­های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.

دسته طیب، بزرگترین دسته عزاداری در تهران بود. دسته سینه زنی او در شوش و خراسان حرکت. می­­ کرد و خود او، با لباس مشکی و سر و صورتی خاک آلود و گل مالی شده، در می­ان مردم به راه. می­­افتاد و آنان را اطعام. می­­ نمود. او علاوه بر عزاداری در ماه محرم، در هیأت خود، از یک معلم برای آموزش احکام و زبان عربی نیز استفاده. می­­ کرد.

دسته طیب، شب عاشورا ـ دوازده خرداد ـ طبق معمول همه ساله، از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه، در حرکت بود و سینه زن­ ها پشت سرش، آرام آرام حرکت. می­­ کردند. آن شب بر خلاف سال ­های قبل، عکس ­های حضرت امام به سینه علامت، نصب بود.

اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی- معاون اسدالله علم، نخست وزیر دربار – پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت: «طیب خان! این کاری که کرده ای، کار درستی نیست. آن عکس ­ها را بردار».طیب گفت: «من عکس­ ها را بر نمی­ دارم». پرویزی گفت: «طیب خان! بدجوری می­­ شود». طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت: «بشود» …

طیب علی رغم کارهای خلافی که می­­ کرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می­­ گذاشت و به خود، اجازه نمی­ داد که روحانیون و طلاب را مورد بی احترامی و آزار، قرار دهد.

مرحوم طیب در ۱۵خرداد

در روز ۱۵ خرداد، طیب با تعطیل کردن می­دان بارفروش­ها، موجب شد که تظاهرات، با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری نیز داشته باشد.

شهید عراقی، در این باره می ­­گفت: رژیم از طیب توقع داشت که حداقل، جلوی این تظاهرات را در داخل می­دان بگیرد. ولی طیب این کار را نمی­ کند. وقتی او را می­­ گیرند و می ­­برند، از او می ­­خواهند یک فرم را امضا کند و آزاد شود. تقریباً مسأله [و مضمون آن فرم] این بوده که آقای خمینی، یک پولی به من داده که بیایم هم چنین حادثه ای را خلق بکنم و من هم آمده ام، مثلاً، یک ۲۵ زار (ریال) داده ام و مردم، این کارها را کرده اند. وقتی. می­­گذارند و. می­­گویند این حرف را بزن، قبول. نمی­کند. نصیری تهدیدش می ­­کند و این هم به نصیری فحش می­­دهد»

سید تقی درچه ای نیز می­­ گوید: او را شکنجه کردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته ام و این غایله را راه انداخته ام. [اما او در عوض] گفته بود: «من عمر خودم را کرده ام؛ بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود، به کسی که جانشین ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و مرجع تقلید هم هست، تهمت بزنم. من به امام حسین علیه السلام و دستگاه او، خیانت. نمی­کنم»

آقای ملکی – که از اهالی شهر ری و پدر دو شهید است و هم زمان با مرحوم طیب، زندانی بود می­­ گفت: «زندانی­ ها را به صف کرده بودند و به مرحوم طیب، دست بند قپونی زده بودند. به این ترتیب که یک دست از عقب و یک دست هم از روی شانه می­­ آید و دو تا مچ را از پشت سر با چیزی به هم می ­­بندند و مثل ساعت کوک می­­کنند و دو دست، تحت فشار قرار می ­­گیرد و استخوان سینه، بیرون می ­­زند. عرق از بدن مرحوم طیب. می­­ریخت و او را از جلوی ما عبور می­­دادند تا ما عبرت بگیریم. مرحوم طیب، تمام این سختی­ها را به جان خرید؛ ولی حاضر نشد بگوید از امام خمینی پول گرفته[است]»

شهادت طیب

سرانجام طیب به اعدام محکوم شد. و حکم اعدام او در بامداد روز ۱۱/۸/۴۲ در ساعت ۵:۱۰ در می­دان تیر حشمتیه به اجرا درآمد. بعد از شهادت طیب امام خمینی به حوزه‌های علمیه قم، نجف و مشهد می­‌گویند طلبه­ ها سه شبانه روز برای طیب، نماز و روزه قضا انجام دهند و ۱۵۰ هزار تومان هم در آن زمان به آقای عسگر اولادی می­‌دهند و می­‌گویند این پول را به نیت رد مظالم برای طیب حاج رضایی بدهید.

جالب این است که هم اکنون عکس او را در هر جا از جمله در خانه‌اش در می­دان خراسان زده‌اند، زیر آن این مطلب نوشته شده که «به خدا من این سید (امام خمینی) را نمی‌شناسم، اما با بچه حضرت زهرا سلام الله علیها در نمی‌افتم.» و همین موضوع باعث عاقبت به خیری و شهادت او شد

سید تقی درچه ای نقل. می­­ کند:  «در شب اول شهادت طیب، در تمام کتابخانه­ های عمومی قم، مثل مسجد اعظم، کتابخانه فیضیه، کتابخانه حضرت معصومه علیها السلام و کتابخانه­های دیگری که دایر بود، پانزده هزار نفر از روحانیون، برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند. من فکر. نمی­ کنم برای هیچ آیت اللهی، در شب اول قبر، پانزده هزار نماز وحشت خوانده شده باشد»

شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود، در خواست کرده بود که در حرم حضرت عبدالعظیم، دفن شود و علت آن را نزدیکی شرافت این مکان با شرافت کربلا بیان کرده بود؛ که: «من زار عبدالعظیم بِرِیّ کمن زار حسین بکربلا»

او هم چنین، نسبت به دعای کمیل، اظهار علاقه کرده بود و خواسته بود که برایش، دعای کمیل بخوانند و در آخر، گفته بود: «رضیت بالله ربا…» (راضیم به این که الله، خدای من است) جالب اینجاست که امام خمینی رحمت الله علیه دو روز بعد از آمدن به ایران، سریع حرم حضرت عبدالعظیم مشرف می­ شوند. در حالی که در حرم بسیاری از بزرگان دفن بودند ، امام بر سر مزار طیب. می­­روند.

امام؛ لقب حر انقلاب را به طیب حاج رضایی دادند. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به حرّ فرمود: «ای حر! تو آزاده ای؛ همان گونه که مادرت تو را حر نامید». طیب نیز پاکیزه از این جهان، رخت بر بست؛ همان گونه که مادرش او را طیب نامید..

جهت نیاز به منابع و داستان هایی از شخصیت طیب حاج رضایی؛ به کتاب «طیب» زندگی نامه و خاطرات طیب حاج رضایی مراجعه نمایید.

چه چیز دست او را گرفت؟ همین احترام به مرجع تقلید. همین احترام به فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها.

ادب آیت الله خزعلی

جلسه ائمه جمعه و جماعات استان بود. ابوالقاسم سخنران مراسم بود. بعد از نماز و نهاز، با چند نفر به اتاقی راهنمایی شان کردند برای استراحت. دیدند ابوالقاسم نشسته است.حاج آقا چرا استراحت نمی کنید؟توی اتاقی که عکس امام باشد، پایم را دراز نمی کنم.عکس امام را بردند. ابوالقاسم هم مثل بقیه دراز کشید. [۲۴]

ادب در بین دیگران

شهيد شهرياري و پيك موتوري

دکتر شهریاری یک پیک موتوری داشتند وقتی شهید شد پیک موتوری ایشان چنان هوار می‌زد و گریه می‌کرد که ساختمان می‌لرزید. بنده‌ خدا سنش هم خیلی زیاد بود. شاید پنجاه، شصت سالش بود. یک نفر رفت به او گفت که بابا تو چرا این‌طور گریه می‌کنی آخر؟ مگر چه شده است؟ گفت شما پیک دکتر بودی حالا چرا این‌طور داد می‌زنی؟ پسرش نبودی که این‌قدر داری داد می‌زنی. گفت نه، دکتر شهریاری من هر وقت می‌رفتم از ایشان نامه بگیرم جلوی پای من بلند می‌شد. فردی که مثلاً هفته‌ای یک بار شاید در حد ده دقیقه ایشان را می‌دیده این‌قدر از ایشان انرژی مثبت گرفته بود که بعد از شهادت ایشان این‌قدر منقلب شده بود و آن‌ طور داد می‌زد و از ته دل گریه می‌کرد. [۲۵]

آن چیزی که دست انسان را می­­ گیرد، بخشی از آن ادب است. آن چیزی که دست جناب حر را گرفت، ادب نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها بود. ادب نسبت به حضرت علی علیه السلام ونسبت به خود امام حسین علیه السلام بود. این ادب دست او را گرفت. امام حسین علیه السلام خواستند وجدان او را بیدار کنند جمله ایی گفتند. حر گفت هر کس به جز شما این جمله را به من می­­ گفت جوابش را می­­ دادم. اما چه کنم که مادر شما حضرت زهرا سلام الله علیها است. چه کسی می ­­تواند جواب شما را بدهد. یا آن چیزی که می­­ تواند دست ما را بگیرد احترام به قمر بنی ­هاشم علیه السلام است. او اهل ادب بود. امروز اولین روز صحبت بود نمی دانم چطور نام قمر بنی­هاشم آمد. وقتی تشنه هستی و آب می­­ بینی می­ گویی یا امام حسین علیه السلام و وقتی دست را زیر آب خنک می­ گیری و آب نمی خوری می­گویی یا ابوالفضل العباس.

امام على عليه‏ السلام : « اِنَّ بِذَوِى الْعُقولِ مِنَ الْحاجَةِ اِلَى الاَدَبِ كَما يَظْمَأُ الزَّرْعُ اِلَى الْمَطَرِ»؛

 نياز عاقلان به ادب، همانند نياز كشتزار به باران است. [۲۶]

آیت الله بروجردی و رعایت ادب

امام امت فرمود: «آیت الله بروجردب به منزل ما تشریف آورده بودند، خدمت ایشان پرتقال آوردیم، ایشان پرتقال را خوردند و هسته های آن را در دست خود نگه داشتند و کنار بشقاب نگذاشتند که مبادا کسی ببیند و بدش بیاید.» [۲۷]

ادب در خانه

امام على عليه ‏السلام : «لا تَصفُو الخِلَّةُ مَعَ غَيرِ اَديبٍ »؛

دوستى با شخص بى ‏ادب ، صميمانه نخواهد شد. [۲۸]

لطیفه: معلم: اسم پدرت چیست؟ – گاو، چون مرا گوساله خطاب می کند.

ادب به مادر

پایین تر از ما می نشست

مادر شهید حمیدرضا غفوریان در جایی گفته است: «اگر پایین تر از او می نشستیم بلند می شد و می رفت جایی که پایین تر از ما باشد بنشیند». [۲۹]موقع خداحافظی دست به سینه عقب می رفت!

او بچه باهوش و مودبی بود. برای افراد پیر و ناتوان احترام خاصی قائل بود و در حد توانش به آنان کمک می کرد و در احترام به والدینش اسوه بود؛ به گونه ای که مادرش نقل می کند: هر وقت که از من خداحافظی می کرد دست به سینه عقب می رفت و بعد برمی گشت. او همیشه مرا «ننه جان» خطاب می کرد. [۳۰]

قمر بنی­ هاشم ادب بالایی داشت. آقا پیش برادرشان امام حسین علیه السلام آمد، او حتی یکبار ایشان را برادر خطاب نکرد به جز آن لحظه آخر. آن لحظه ای که مشک را بر دوش گرفته بود، وارد شریعه فرات شد، دست­های نازنین را برد زیر آب، فذکر عطش الحسین، یاد عطش ابا عبدالله افتاد. آب را روی آب ریخت، مشک را پر آب کرد و سوار بر اسب شده تمام امیدش این است که آب را به خیمه­ها برساند.

[۱] آل عمران ۱۵۹

[۲] كنزالعمال، ج۱۳، ص۱۵۱، ح۳۶۴۷۲

[۳] تحف العقول ص ۱۱۱

[۴] مشکات الانوار فی غرر الاخبارص۲۴۰

[۵] محيط ادب، انتشارات يغما ص ۳۷۷

[۶] بحار الأنوار ، جلد ‏۶۸، صفحه ۳۸۶، باب ۹۲

[۷] کتاب تربیت فرزند از نظر اسلام صفحه ۱۰۱، با تلخیص

[۸] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۵، ص: ۵۶۳

[۹] طه/ ۱۲

[۱۰] اسراء/ ۲۳

[۱۱] نور/ ۲۷- ۲۸

[۱۲] بقره/ ۲۶۲

[۱۳] زمر/۱۸

[۱۴] طه/۴۴

[۱۵] نساء/ ۸۶

[۱۶] احزاب/ ۵۳

[۱۷] مجادله/ ۱۱

[۱۸] مشكاةالأنوار، ص ۲۳۹، ح ۶۸۹

[۱۹] شعرا۸۱-۷۸

[۲۰] وسایل الشیعه ج۱۹ ، ص۲۶۶ – کافی (ط-الاسلامیه) ج۸ ،ص۱۵۰

[۲۱] برقلَه پارسايي ص ۱۹۹

[۲۲] أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص ۹۶

[۲۳] سیمای فرزانگان، ص ۲۷۴

[۲۴] برش هایی از زندگی و زمانه مرحوم آیت الله ابوالقاسم خزعلی، ص ۸۷

[۲۵] کتاب شهید علم، جلد اول، ص ۹۹

[۲۶] غررالحكم، ص۲۲۵

[۲۷] گلشن ابرار، ج ۸، ص ۱۶۲

[۲۸] تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۳۴ ، ح۹۹۱۲

[۲۹] فرهنگ نامه شهدای شهرستان سمنان، ص ۲۰۵

[۳۰] علمداران جهان، ص ۱۰۱ و ۱۰۲

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*