اصول حاکم بر جامعه قرآنی – جلسه ۳۵

اصول حاکم بر جامعه قرآنی – جلسه ۳۵

             دسته مناسبتي : ماه مبارك رمضان   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  بحث های اقتصادی   /  فرهنگ و اصول اجتماعی اسلامي   / 

             دسته زماني : سال 1397   / 

اصول حاکم بر جامعه قرآنی – جلسه 35 – با موضوع : انفاق

اصول حاکم بر جامعه قرآنی – جلسه ۳۵ – با موضوع : انفاق

اصول اقتصادی

بحثمان پیرامون اصول جامعه‌ی قرآنی بود. بحثمان به اصول اقتصادی یک جامعه‌ی قرآنی رسیده بود.

اصل انفاق

إن‌شاءالله، امروز در مورد یکی از مهم‌ترین اصول اسلام صحبت خواهیم کرد، اصلی که خداوند در قرآن، بارها و بارها، مسلمان‌ها را در مورد آن، مخاطب قرار داده و به آن امر کرده است؛ اصلی که در قرآن، عموماً در کنار دعوت به نماز مطرح شده است، و آن اصل، اصل انفاق است.

نمی‌شود که جامعه‌ای، یک جامعه‌ی دینی و قرآنی باشد، اما انفاق در آن کم‌رنگ باشد و رسیدگی به محرومین و مستضعفین در آن انجام نشود. نمی‌شود که انسانی، خودش را مؤمن بداند، ولی اهل صدقه و انفاق‌کردن نباشد.

محبوب‌ترین و مبغوض‌ترین

حضرت يحيي‌بن‌زكريّا علیه‌السلام، ابليس را به صورت اصلي وي ديد. به او گفت: «اي ابليس! محبوب‌ترين و مبغوض‌ترين مردم كيست؟!»ابليس گفت: «محبوب‌ترين مردم، مؤمن بخيل است و مبغوض‌ترين مردم، بخشنده‌ی فاسق است».حضرت يحيي‌بن‌زكريّا علیه‌السلام از ابليس پرسيد: «چرا؟!»ابليس گفت: «براي اين كه بخل مؤمن بخيل، براي دوستی با من كافي است، ولي مي‌ترسم كه خدا به فاسق بخشنده بر اثر بخشندگي‌اش توجّه كند و او را ببخشد».آن‌گاه ابليس روي برگرداند، در حالي كه مي‌گفت: «اگر تو يحيي نبودي، به تو این خبر را نمي دادم».[۱]

ما نمی‌توانیم بگوییم فلانی انسان مؤمنی است، اما اهل انفاق نیست! یکی از واجبات دین اسلام، همین انفاق است. شما می‌بینید که حداقل دوتا از فروع دین و واجبات آن، در دایره‌ی انفاق قرار می‌گیرند، یعنی در رابطه با انفاق، دو اصل در فروع دین است، اما در رابطه با نماز، فقط یک اصل است؛ در رابطه با روزه، فقط یک اصل است؛ در رابطه با حج، فقط یک اصل است؛ حتی در رابطه با جهاد، فقط یک اصل است. اما وقتی شما نگاه می‌کنید، می‌بینید که هم خمس و هم زکات که از فروع و واجبات دین هستند، در امور اقتصادی اسلام قرار می‌گیرند. این‌ دو واجب هستند.

گاهی، انفاق و صدقه‌دادن واجب است و گاهی، مستحب. انفاق واجب، خمس است؛ انفاق واجب، زکات است؛ انفاق واجب، رد مظالم واجبه است. این‌ها واجب هستند و انسان باید این‌ها را انجام بدهد.

اما قبل از این که وارد بحث شویم، می‌خواهم در رابطه با یک سؤال صحبت کنم. شاید یک سؤال و یک شبهه‌ای مطرح شود و آن، این است که خداوند در قرآن، بارها و بارها، بحث زکات را مطرح کرده است، اما بحث خمس را فقط یک بار مطرح کرده است که در سوره‌ی مبارکه‌ی انفال آمده است.

خداوند می‌فرماید: «وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شیءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیتَامَی وَ الْمَسَاکینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِن کنتُمْ ءَامَنتُم بِاللَّهِ وَ مَا أَنزَلْنَا عَلی عَبْدِنَا یوْمَ الْفُرْقَانِ یوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلی کلّ شیءٍ قَدِیر.»[۲]؛ بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی‌القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آن‌ها) است، اگر به خدا و آن چه بر بنده‌ی خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (روز جنگ بدر) نازل کردیم، ایمان آورده‌اید. و خداوند بر هر چیزی تواناست.

سؤال این است که چرا خمسی که علما این‌قدر بر آن تأکید می‌کنند، فقط یک بار در قرآن آمده، اما زکات، بارها و بارها، در آن آمده است؟ اگر خمس این‌قدر مهم است، پس چرا فقط یک بار در قرآن به آن اشاره شده است؟

بزرگواران، دقت بفرمایید که زکاتی که در قرآن مطرح شده، الزاماً همان زکات فقهی نیست که فقط برای گندم و جو و خرما به کار می‌رود؛ بلکه، زکات در قرآن به معنی کنده شدن مال است؛ این که انسان مالش را بکند. صدقه یکی از مصادیق زکات است. معمولاً زکات در هر کجای قرآن که می‌آید، هم خمس را شامل می‌شود؛ هم زکات را شامل می‌شود؛ هم رد مظالم را شامل می‌شود؛ هم صدقات مستحب را شامل می شود.

 اگر یک نفر از ما پرسید که این حرف را از کجا می‌زنی؟ این حرف را از قرآن ثابت ‌می‌کنم. زکات در مدینه واجب شد. پس زکاتی که در سور مکی مورد بحث قرارگرفته است، الزاماً آن زکات فقهی نیست.

مثلاً زکاتی که در آیه‌ی «يُقِيمُونَ ‏الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ»[۳] آمده است، حتماً آن  زکاتی نیست که مربوط به گندم و جو و گاو و گوسفند و از این جور چیزها باشد. این زکات، صدقه را هم شامل می‌شود؛ خمس را هم شامل می‌شود؛ خود زکات را هم شامل می‌شود؛ رد مظالم را هم شامل می‌شود؛ همه‌ی این‌ها را شامل می‌شود.

اما این زکاتی که مد نظر ماست و یا آن بحث انفاقی که عرض می‌کنیم، شامل چه چیزهایی می شود؟ یعنی باید از چه چیزهایی انفاق کنیم؟من این مسأله را از قول بزرگی می‌خواهم عرض بکنم که این بزرگ، خودش سرآمد انفاق بود.

بالاتر از همه

محمد صالح برغانی نقل می کند که پدرم می‌گفت: «در خواب دیدم پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم نشسته است و علما در خدمت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم نشسته‌اند و مقدم بر همه، ابن‌فهد‌حلّی جای دارد. تعجب کردم که این همه علما، با آن مقامات و شهرت چگونه است که همه در مقامی پایین‌تر از ابن‌فهد جای دارند، با این که ابن‌فهد را میان علما چندان شهرتی نیست؟!

از این ‌رو، راز موضوع را از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم پرسیدم. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم فرمود: «علت این است که دیگر علما، هنگامی‌که فقیر به آنان مراجعه می‌کرد، اگر از مال فقرا نزد ایشان بود، به او می‌پرداختند، وگرنه جواب می‌کردند، اما ابن‌فهد هرگز نیازمندان را از نزد خود محروم باز ‌نمی‌گردانید و اگر از مال فقرا نزد او نبود، از مال خود می‌پرداخت». ».[۴]

حالا همین ابن فهد حلّی، خودش انواع انفاق را مطرح می‌فرماید. او برای انفاق، پنج قسم بیان کرده است: «صدقه در مال، در جاه، در عقل، در زبان، ‌در علم».[۵]

۱-انفاق مال

یکی از مصادیق انفاق، انفاق مال است. یکی از موارد انفاق مال، خمس و زکات است.

مؤمنین یک پنجم از مالشان را تحت عنوان خمس انفاق می‌کنند. اگر کسی زمین کشاورزی داشته باشد؛ اگر دام داشته باشد؛ باید خمس و زکاتش را بدهد. اما به بسیاری از مردم، و شاید عموم مردم، زکات تعلق نمی‌گیرد. به بعضی از افراد هم خمس تعلق نمی‌گیرد. اما به هر حال، کسی که مقید است، این‌ها را حساب‌ و کتاب می‌کند. این، انفاق مالی است.

کمک به بدهکار

سیدنعمت‌الله‌جزائری می‌گوید: «[…] علامه مجلسی از دنیا رفت. ایشان را خواب دیدم. گفتم: «چه شد؟» فرمودند: «یک روزی در اصفهان، مردم اطراف فرد بدهکاری را گرفته بودند و با شدت، به او برخورد می‌کردند به جهت مطالباتی که داشتند و بدهکار نمی‌توانست اداء دین کند. من به مردم گفتم: «هر چه از او طلب دارید، من به شما می‌دهم. او را رها کنید». و همین عمل، باعث نجات من شد. این نعمت‌های بهشتی که خداوند به من عنایت کرده، به جهت کمک به چنین افرادی بوده است. اگر من آن نعمت‌ها را نمی‌داشتم، چگونه می‌توانستم به بدهکاری کمک کنم؟» متوجه شدم حق با مرحوم علامه مجلسی است».[۶]

این حرف را علامه مجلسی دارد مطرح می‌کند، کسی که حقیقتاً روایات شیعه را احیا کرد! روایات در حال از بین رفتن بود، اما علامه مجلسی، همه‌ی روایات را در کتاب «بحارالأنوار» آورد. او کتاب های دیگری هم نوشته است. کمک به مسضعف و خریدن آبروی یک محروم، دست علامه مجلسی را گرفت! این، انفاق مال است.

به سواد نیست!

آیت‌الله بروجردی، رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و اجداد خود را در خواب می‌بیند و متوجه می‌شود یکی از اجدادش با این که سوادش از دیگران کمتر است، بر دیگران مقدم بوده است. وقتی جهت آن را سؤال کرد، در پاسخ، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم فرمودند: «چون بیشتر به مردم رسیدگی کرده است».[۷]

ببینید، چه‌قدر در قرآن درباره‌ی رسیدگی به محرومین و مستضعفین بحث شده است.آن کسانی که اهل انفاق نیستند، هر روزی که از زندگی‌شان می‌گذرد، خساستشان بیشتر می‌شود. هم‌چنان که آن کسانی که اهل سخاوت هستند، هر چه می‌گذرد، سخاوتشان بیشتر می‌شود.

آخرین نفس

شهید بزرگوار، آیت‌الله دستغیب می‌فرمایند: «یکی از تجار داشت از دنیا می‌رفت. در بستر احتضار قرارگرفته بود. من بالای سرش رفتم. به او گفتم: «فلانی، مبلغی پول در فلان جا گذاشتی. او را می‌خواهی چه ‌کار کنی؟» منظورم این بود که تا همین ‌الآن که زنده‌ای، به مستضعفین بده.تاجر همین‌طور که آخرین نفس‌هایش را داشت می‌کشید و صدایش بالا نمی‌آمد، به من گفت: «حاج‌آقا، این پول را برای دوران پیری گذاشتم که به دردم بخورد». و بعد از دقایقی، از دنیا رفت».

کسی که روحیه‌ی بخل دارد، این‌گونه است. او حتی در آخرین لحظات عمرش که بالای سرش می‌آیند و می‌گویند کمک بکن، کمک نمی‌کند. روحیه‌ی بخل روحیه‌ی خطرناکی است.

«الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ»[۸]؛ وقتی انسان، تمام عیوب را خلاصه می‌کند، همه‌اش می‌شود بخل و خساست.

کسانی که اهل انفاق نیستند، ظرف وجودی کوچکی دارند؛ چون اصل انفاق برای این نیست که مستضعفی به ثروتی برسد؛ بلکه، اصل انفاق برای این است که ما دل کندن از دنیا و مال دنیا را یاد بگیریم.

«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‌ حُبِّهِ»[۹]؛ با وجود این که دوست داشتند، انفاق کردند.

یعنی ما باید انفاق بکنیم، اما نه برای خالی کردن انباری خانه‌یمان؛ بلکه، برای خالی کردن انباری دلمان.

«لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»[۱۰]؛ به مقام ابرار نمی‌رسد، مگر کسی که از آن چیزی که دوست دارد، انفاق بکند.

ما باید آن چیزی را که دوست داریم، برداریم و انفاقش بکنیم. انفاق، دل بزرگ می‌خواهد، نه ثروت زیاد؛ ظرف وجودی وسیع می‌خواهد، نه صفرهای زیاد در حساب بانکی. کسی که اهل انفاق باشد، حتی در دوران فقر نیز انفاق می‌کند، اما کسی که خسیس باشد، در اوج ثروت هم انفاق نخواهد کرد.

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آن چیزی را که دوست داشت، انفاق کرد.

لباس عروس

پیامبر صلی‌اللَّه‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم در عروسی زهرا سلام‌الله‌علیها، یک دست پیراهن نو به حضرت زهرا داده بود تا در شب عروسی بپوشد. هنگامی که فاطمه به خانه‌ی زفاف رفت، بر سجاده ی عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات می‌کرد. ناگاه، مستمندی به در خانه‌ی فاطمه آمد و با صدای بلند گفت: «از در خانه‌ی نبوت، یک پیراهن کهنه می‌خواهم».

فاطمه سلام الله‌علیها در آن وقت، دو پیراهن داشت، یکی کهنه و دیگری نو. خواست پیراهن کهنه را طبق تقاضای فقیر، به او بدهد. ناگاه، به یاد آیه ۹۲ سوره ی آل عمران افتاد که می‌فرماید: «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»[۱۱]؛ هرگز به حقیقت نیکوکاری نمی‌رسید، مگر آن‌چه را دوست دارید، انفاق کنید.

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها که می‌دانست پیراهن نو را بیشتر دوست دارد، به این آیه عمل کرد و پیراهن نو را به فقیر داد.فردای آن شب، هنگامی که پیامبر صلی‌اللَّه‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم پیراهن کهنه را در تن او دید، پرسید: «چرا پیراهن نو را نپوشیده‌ای؟ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها عرض کرد: «آن را به فقیر دادم».پیامبر صلی‌اللَّه‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود:« اگر پیراهن نو را برای شوهرت می‌پوشیدی، بهتر و مناسب‌تر بود».

فاطمه سلام‌الله‌علیها عرض کرد: «این روش را از شما آموخته‌ام. در آن هنگام که مادرم، خدیجه، همسر شما گردید، همه‌ی اموال خود را در راه شما به تهی‌دستان بخشید. کار به جایی رسید که فقیری به در خانه‌ی شما آمد و تقاضای لباس کرد. در خانه لباسی وجود نداشت. شما پیراهن خود را از تن بیرون آورده و به او دادی.

از این رو، این آیه ۲۹ اسراء نازل شد که می‌فرماید: «وَلاَ تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُوراً»[۱۲]؛ و بیش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی.

پیامبر صلی‌اللَّه‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم تحت تأثیر محبت‌ها و خلوص دخترش زهرا سلام‌الله‌علیها قرار گرفت. قطره ای اشک از چشمانش سرازیر شد. فاطمه را به نشانه‌ی محبت به سینه‌اش چسبانید.[۱۳]

انگور نوبرانه

امام زین‌العابدین علیه‌السّلام انگور را دوست می‌داشت (انگور و انار نمونه‌ای از میوه‌های بهشتی است).فصل نوبر انگور بود که هنوز فراوان نشده بود. چند خوشه‌ی انگور برای امام آوردند و خواست میل بفرماید که ناگاه، سائلی مقابل امام آمد. آقا بلافاصله و پیش از آن که دانه‌ای از انگور را بخورد، خوشه‌ی انگور را به او داد. یکی از اصحاب عرض کرد: «آقا، این انگور حیف است! برای شما آوردند. نوبر است. خودتان میل بفرمایید و به سائل پول بدهید».حضرت فرمود: «از همین جهت که مورد رغبت است، آن را در راه خدا می‌دهم».[۱۴]

من یک ‌بار دیگر هم، این جمله را خدمت شما، بزرگواران عرض کردم که اگر مستضعفی به ما رجوع کرد و در جیبمان، دوتا هزارتومانی بود، ما باید کدام ‌یکی‌اش را انفاق بکنیم؟ باید هزارتومانی کهنه‌ را بدهیم یا نو را؟ هردوی آن هزار‌تومانی‌ها از لحاظ ریالی و قیمتی، یکسان است. برای آن مستضعف هم بین اسکناس کهنه و نو فرقی نمی‌کند. او فقط می‌خواهد با آن برود یک چیزی بخرد. اما بحث این است که دل انسان، فطرتاً به پول نو علاقه‌ی بیشتری دارد. بنده، این مثال کوچک را برای دل کندن از دنیا عرض کردم تا مابقی مثال‌ها دستمان بیاید.

انسان باید برای دل کندن تمرین بکند. به هر حال، آن کسی که بخل دارد، در نهایت، ثروت از او گرفته خواهد شد.

مثل خاکستر

خداوند در سوره‌ی مبارکه‌ی قلم، داستان آن باغ و فرزندان صاحب باغ را مطرح می‌فرماید. داستان، از این قرار است:

شخصی بود که خیلی انفاق می‌کرد. وقتی که باغش به ثمر می‌نشست، مستضعفین را صدا می‌زد و می‌گفت: «بیایید. هر چه می‌خواهید، بردارید». او از دنیا رفت. فرزندانش آمدند و گفتند: «بیاییم زودتر باغ را خالی بکنیم و محصولاتش را برداریم که مبادا این مستضعفین بیایند».

آن‌ها شب چنین نقشه‌ای کشیدند که صبح زود بروند و قبل از این‌ که مستضعفین بیایند، تمام محصولات باغ را بردارند. آن‌ها صبح از خواب بیدار شدند و به سراغ باغ رفتند، اما «فَأَصْبَحَتْ کالصَّرِیمِ»[۱۵]دیدند که باغ مثل خاکستر شده است! باغ آتش‌گرفته بود و صبح، خاکستر شده بود. همه‌ی ثروتشان از بین رفت. یکی از آن‌ها گفت: «ما اشتباه کردیم. کاش، برای محرومین جایگاهی را در نظر گرفته بودیم؛ کاش، کمکی به آن‌ها می‌کردیم!».

آن کسی که نخواهد به مردم کمک کند، هزاران توجیه برای خودش می‌آورد. شما ببینید کسانی که خمس نمی‌دهند؛ کسانی که صدقه نمی‌دهند؛ کسانی که برای امام حسین علیه‌السلام خرج نمی‌کنند، چه توجیهاتی برای انفاق‌نکردن می‌آورند! وقتی که قرار است به میانمار کمک شود، می‌گویند چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است و می گویند ما این همه مستضعف در کشور خودمان داریم؛ وقتی که موسم حج می‌شود، می‌گویند که ما در کشورمان مستضعف داریم، چرا پول را خرج حج می‌کنید؛ موقعی که غذا برای امام حسین علیه‌السلام پخته می‌شود، می‌گویند ما مستضعف داریم؛ موقعی که زمان پرداخت خمس و زکات می‌شود، می‌گویند ما خودمان به مستضعفین می‌دهیم، ولی کافی است که فقط یک مستضعف به آن‌ها رجوع بکند، آن چنان به او پرخاش می‌کنند و او را رد می‌کنند!

کسانی که خمس می‌دهند، همان‌ها هستند که به مستضعفین هم کمک می‌کنند. کسانی که دارند برای امام حسین علیه‌السلام خرج می‌کنند، همان‌ها هستند که به محرومین هم کمک می‌کنند. اما کسی که بخیل است، خودش برای انفاق‌نکردنش توجیه می‌آورد.

قابلمه‌ی نر و ماده!

آدم خسیسی بود. همسایه‌اش پیشش رفت و گفت: «آقا، قابلمه داری که به من قرض بدهی؟»آن فرد گفت: «می‌خواهی نر باشد یا ماده؟»همسایه گفت: «آقا، مگر قابلمه‌ی نر و ماده داریم؟»گفت: «همین، یک توجیه کافی است برای این که نخواهم به تو قابلمه بدهم!»

ببینید، افراد بخیل این‌جوری هستند. کسی که نخواهد کمک کند، کمک نمی‌کند و کارش را توجیه هم می‌کند!

۲-انفاق آبرو

دومین مصداق از مصادیق انفاق، انفاق آبرو است. انفاق آبرو یعنی کسی از آبروی خودش مایه می‌گذارد تا چیزی به مستضعفی برسد.گاهی وقت‌ها، ما ثروت نداریم، ولی آبرو که داریم. می‌توانیم نزد برخی از ثروتمندان برویم و بگوییم که به فلانی کمک بکنید. این کار را که می‌توانیم انجام دهیم. این می‌شود انفاق آبرو.

۳-انفاق عقل و معلومات

یکی دیگر از مصادیق انفاق، انفاق عقل است. یعنی ما بیاییم و عقلمان و معلوماتمان را در اختیار دیگران قرار دهیم و به دیگران مشاوره بدهیم.

مثلاً شخصی دارد یک کار تجاری انجام می‌دهد، ما به او مشاوره‌ می‌دهیم؛ یا مثلاً در امور خانوادگی، به کسی مشاوره می‌دهیم، این‌ها می‌شود انفاق عقل.

۴-انفاق زبان

چهارمین مورد، انفاق زبان است. یعنی این که ما بتوانیم از زبانمان، در مسیر اصلاح بین مردم، یک استفاده‌ای بکنیم. مثلاً بین زن و شوهری اختلاف ایجاد شده است. ما با زبانمان، روابط آن‌ها را ما اصلاح بکنیم.

۵-انفاق علمی و فکری

پنجمین مصداق، انفاق علم است. روشنگری افکار مردم؛ پزشکی که از علمش برای خدمت به محرومین و مستضعفین استفاده می‌کند و … ، این‌ها می شود انفاق علم.شما خاطرات دکتر شیخ را بخوانید. خاطرات ایشان، در کتاب «فریاد در تاکستان» آمده است. کتاب خیلی قشنگی است. ببینید، این شخص چه جوری به مستضعفین و انسان‌هایی که فقیرند، کمک می‌کرد! او نه ‌تنها از آن‌ها پول ویزیت را نمی‌گرفت؛ بلکه پول هم به آن‌ها می‌داد. او وقتی به خانه‌ی مستضعفین می‌رفت، برای درمانشان پول می‌داد تا آن‌ها بتوانند با آن پول داروهایشان را بگیرند. این کارها، انسان را به بالاترین حد خودش می‌رساند.

درب نوشابه

دخترش می‌گوید: «دیدم یک شب، پدرم دارد درب نوشابه‌ها را ضدعفونی می‌کند. گفتم:« پدرجان، چه‌کار می‌کنی؟»گفت: «بعضی‌ها به مطب من می‌آیند. دم در مطب، ظرفی هست که سکه را داخل آن می‌اندازند. یک صدایی می‌کند. بعضی‌ها پول‌ ندارند. رویشان نمی‌شود که هیچی در آن ظرف نیندازند. این درب نوشابه‌ها را دم در گذاشتم که آن‌ها را بردارند و در ظرف بیندازند تا یک صدایی بکند و خجالت نکشند».[۱۶]

این می‌شود انفاق علم. انسان باید از علمش انفاق بکند.

۶-انفاق در بدن

ششمین مورد، انفاق در بدن است. این مورد، جزو پنج موردی که ابن فهد حلی مطرح کرد، نیست.انفاق در بدن یعنی این که انسان، قدرت بدنی دارد و می‌تواند از این بدنش در جاهای مختلف استفاده کند.

نمونه‌ی عینی و واضحش، همین اردوهای جهادی است، همین بچه‌های بی‌ادعا و مظلوم بسیج که بلند می‌شوند و در گرمای تابستان به مناطق محروم و مناطق مستضعف‌نشین می‌روند و کار می‌کنند؛ حمام می‌سازند؛ دستشویی می‌سازند؛ برای حیوانات طویله می‌سازند؛ سقف خانه‌ی شخصی را درست می‌کنند؛ مسجد درست می‌کنند؛ اگر آب روستا قطع‌شده، این‌ها می‌روند از کیلومترها عقب‌تر، آب‌رسانی می‌کنند؛ کارهای عمرانی مختلف انجام می‌دهند.

من به شما، بزرگواران سفارش می‌کنم که خودمان و فرزندانمان در ایام تابستان، در این اردوهای جهادی شرکت بکنیم، حتی به مدت یک روز و دو روز. فضای هشت سال دفاع مقدس جبهه در جمع این بچه‌های جهادی دیده می‌شود. این فضا روی انسان، تأثیرات عالی دارد. این می‌شود انفاق بدن.

از بین برندگان انفاق

اما بزرگواران، چیزهایی هستند که انفاق را از بین می‌برد.

۱-ریا

یکی از آن چیزها، ریا است.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاس»[۱۷]؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بخشش‌های خود را با منّت و آزار، باطل نسازید، همانند کسی که مال خود را برای نشان‌دادن به مردم انفاق می‌کند.

این که انسان  از روی ریا صدقه بدهد تا دیگران ببینند، این خیلی خطرناک است.

شرمنده که گفتم!

مادر شهید بزرگوار، محمود بابا صفرعلی می‌گوید:یکی از روزها که «محمود» برای مرخصی از جبهه به شهر آمده بود، گفت: «می خواهم به دیدن یکی از مجروحین بروم» از مادرم هزارتومان پول گرفت و از خانه خارج شد.

 وقتی به منزل بازگشت، مادرم از او پرسید: «پو ل را برای انجام چه کاری لازم داشتی» اما جوابی از محمد نگرفت. سرانجام با اصرار مادر، مجبور شد بگوید که به دلیل نیازی که آن مجروح به پول داشته، پول را زیر تشک او گذاشته، تا نفهمد چه کسی به او پول داده است. بعد از این اظهارات بسیار ناراحت شد و به نماز ایستاد و می شنیدم که می گفت: «خدایا مرا ببخش! خدایا! شرمنده ام که به زبان آوردم»[۱۸]

تیم یک‌نفره!

شخصی که در دفتر شهید شهریاری، نیروی خدماتی بود، می گفت: بعضی وقت‌ها از ما سوال می كرد كه اگر یك خانواده مستحق می شناسید، معرفی كنید. یك تیمی هست به خانواده‌های فقیر و مستمند كمك می كند، اگر كسی را می شناسید معرفی كنید. ما نمی دانستیم شخص خود ایشان مسئولیت این كار را برعهده دارد. بعد از شهادت ایشان متوجه شدیم. [۱۹]

این بزرگواران اخلاص داشتند و کار را برای خدا انجام می‌دادند. روایتی می‌خوانم که بسیار عالی است.

قوی‌تر از همه

رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود: «چون حق‌تعالی زمین را بیافرید، بلرزید. کوه را بیافرید تا وى را فروگرفت. ملائک گفتند: «هیچ‌چیز نیافرید حق‌تعالی قوى ‏تر از کوه».پس آهن‏ را بیافرید تا کوه‏ را ببرید. گفتند: «آهن قوى ‏تر است».

آتش را بیافرید تا آهن را بگداخت. پس آب را بیافرید تا آتش را بکشت. پس باد را بفرمود تا آب را برجاى بداشت. پس ملائک اخلاف کردند و گفتند: «بپرسیم از حق‌تعالی که چیست از آفریده‏ ه اى تو که هیچ‌چیز از آن قوى‏ تر نیست؟»

خداوند فرمود: «آدمى که صدقه بدهد به دست راست، که دست چپ وى خبر ندارد، هیچ آفریده ‏اى قوى تر از وى نیست و نیافریده‏ ام».‏[۲۰]

این که می‌گویند خودتان خمستان را ندهید و از طریق مرجع تقلید به دست مستحقش برسانید، فلسفه‌اش همین است. وقتی ما همیشه برویم به مستضعفین خمس بدهیم، ما موضوعیت پیدا می‌کنیم، اما وقتی ما خمسمان را به مرجع تقلید می‌دهیم و او به مستصعفین کمک می‌کند، اسلام موضوعیت پیدا می‌کند.

بعضی‌ از افراد خیلی خوش‌سلیقه اند. آن‌ها وقتی پول‌هایشان را برای صدقه جمع می‌کنند، پیش یک آخوندی؛ امام جماعتی؛ دفتر مرجعی؛ جایی می‌برند و می‌گویند آقا، شما این‌ها را صدقه بدهید؛ چون وقتی من صدقه می‌دهم، من خودم بزرگ می‌شوم، ولی وقتی شما صدقه بدهید، اسلام بزرگ می‌شود و ما از ریا فاصله می‌گیریم. ببینید، این‌ها چه‌قدر خوش‌سلیقه اند!

بعضی‌ها پس اصل بعدی که عرض کردم خدمت شما بزرگواران در اصول اقتصادی اسلام و جامعه قرآنی اصل انفاق در زندگی بود.

۲-منت‌گذاری

وقتی صدقه می‌دهیم، روی سر دیگران منت نگذاریم و دیگران را اذیت نکنیم.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاس»[۲۱]؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بخشش‌های خود را با منّت و آزار، باطل نسازید، همانند کسی که مال خود را برای نشان‌دادن به مردم انفاق می‌کند.

 

[۱]  . مجحة البيضاء،فيض کاشانی،راه روشن،ص ع ۷۷ ، ت ۱۱۱ .

[۲]  .  سوره انفال، آیه ۴۱ .

[۳]  . سوره مائده، آیه ۵۵ .

[۴]  . هزار و یک نکته اخلاقی از دانشمندان، ص۳۱۶ .

[۵]  .  احمد بن فهد حلّی، عدة الداعی، ص ۶۲ .

[۶]  . منتخب التواریخ، ص ۶۷۲ .

[۷]  . هزار ویک نکته اخلاقی از دانشمندان، ص۲۸۹ .

[۸]  . نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۸ .

[۹]  . سوره انسان، آیه ۸ .

[۱۰]  . سوره آل عمران، آیه ۹۲ .

[۱۱]  . سوره آل عمران، آیه ۹۲ .

[۱۲]  . سوره اسراء ، آیه ۲۹ .

[۱۳]  . ریاحین الشریعه، ج ۱ ، صص ۱۰۲ و ۱۰۵ .

[۱۴]  . ریاحین الشریعه، ج ۱ ، صص ۱۰۲ و ۱۰۵ .

[۱۵]  . سوره قلم، آیه ۲۰ .

[۱۶]  .  فریاد در تاکستان، خاطرات  زندگی دکتر شیخ،

[۱۷]  . سوره بقره، آیه ۲۶۴ .

[۱۸]  . کتاب سیرت شهیدان، صفحه:۹۴

[۱۹]  . کتاب شهید علم، جلد اول، ص۳۰

[۲۰]  . محجه البیضاء، فیض کاشانی، ج ۶ ، ص ۱۴۲،  کتاب ذم الجاه والریاء .

[۲۱]  . سوره بقره، آیه ۲۶۴ .

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*