اصول حاکم بر جامعه قرآنی – جلسه ۳۰

اصول حاکم بر جامعه قرآنی – جلسه ۳۰

             دسته مناسبتي : ماه مبارك رمضان   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  زن و خانواده (نقش ها، حجاب، خانواده و ... )   / 

             دسته زماني : سال 1397   / 

اصول حاکم بر جامعه قرآنی - جلسه 30 - با موضوع : الگوی مناسب

فايل صوتي : دانلود صوت

اصول حاکم بر جامعه قرآنی – جلسه ۳۰

اصول حاکم بر جامعه قرآنی – جلسه ۳۰ – با موضوع : الگوی مناسب

الگوی مناسب در خانواده

تمام روان‌شناسان معتقدند که بهترین و مؤثرترین نوع تربیت، این است که انسان الگوهای دیداری و رفتاری را به فرزندان خود معرفی کند. اگر ما بتوانیم الگوی عینی و عملی به خانواده خود معرفی کنیم، در تربیت، راحت‌تر جلو می‌رویم. خداوند در قرآن می‌فرماید:

«لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»[۱]. «قطعاً براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست».

یعنی در زندگی پیامبرتان، برای شما اسوه‌ی نیکو هست. در زندگی پیامبر، برای ما درس واضح وجود دارد. کدام الگو برای همه‌ی ما بهتر از پیامبر مکرم اسلام است؟ ایشان در تمام ابعاد، بهترین بودند. چندین کتاب در زمینه‌ی اخلاق و رفتار پیامبر مکرم اسلام نوشته شده است. یکی از این کتاب‌ها، کتاب «سنن النبی» است که علامه طباطبایی آن را نوشته‌اند.

اخلاق نبوی

چند روایت در زمینه‌ی اخلاق پیامبر در آداب معاشرت، از این کتاب عرض می‌کنم:

«پیامبر معمولاً، خود لباس خود را وصله می‌زد و کفشش را تعمیر می‌کرد و از گوسفندانش شیر می‌دوشید، با برده‌ها غذا می‌خورد و روی زمین می‌نشست. استری سوار می‌شد و دیگران را نیز بر ترک خود سوار می‌کرد. حیا و خجالت، او را از این که شخصاً برای رفع نیاز به بازار رود و به خانه برد، باز نمی‌داشت. با فقیر و غنی دست می‌داد و دستش را نمی‌کشید، تا طرف مقابل دست خود را بکشد. با هر کس مواجه می‌شد، از ثروتمند و فقیر و کوچک و بزرگ سلام می‌کرد. هرچه به او تعارف می‌شد، کوچک نمی‌شمرد، حتی اگر نامرغوب‌ترین خرما بود.

آن حضرت ساده‌زیست، بزرگوار، مردم‌دار و خوش‌رو بود. معمولاً لبخندی به لب داشت ولی بلند نمی‌خندید. غمگینی درونش از چهره‌اش هویدا نمی‌شد. متواضع بود، اما نه از ناتوانی. گشاده‌دست بود ولی نه از اسراف. دلسوز و مهربان به حال همه‌ی مسلمانان بود. هرگز از سیری، بادِ گلو نزد و هیچ‌گاه، دست  طمع به سوی کسی دراز نمی‌نمود».

در روایتی از حضرت‌علی علیه‌السلام در رابطه با خلقیات پیامبر بیان شده است : «پیامبر با هرکس که دست می‌داد، هرگز دستش را نمی‌کشید تا طرف مقابل دستش را بکشد  و اگر با شخصی در کاری شریک می‌شد،  تا آن شخص، آن کار را ترک نمی‌کرد، ایشان این کار را ترک نمی‌کرد و اگر با کسی در موردی صحبت می‌کرد، تا او صحبت را رها نمی‌کرد، حضرت گفت‌و‌گو را قطع نمی‌نمود. هرگز دیده نشد پایش را در مقابل کسی دراز کند و هیچ‌گاه، بین دو کار مخیر نشد، مگر آن که کار سخت‌تر را برای خود انتخاب می‌نمود. اگر به او ظلمی می‌شد، انتقام نمی‌گرفت، مگر آن که موجب هتک حرمت الهی شود که در این صورت، به خاطر خدا ناراحت می‌شد و هرگز در حالت تکیه‌دادن، چیزی نخورد تا از دنیا رحلت فرمود و هیچ‌گاه، از ایشان درخواستی نشد که بگوید نه و هرگز نیازمندی را رد نکرد، مگر آن که حاجتش را برآورده  سازد و یا با سخن نرمی او را راضی می‌نمود. در عین کمال، نمازش از همه‌ی مردم سریع‌تر  و سخنرانی‌اش کوتاه‌تر بود و از بیهوده‌گویی، بیشترین پرهیز را داشت. هرگاه به جایی وارد می‌شد، به خوش‌بویی معروف بود و هرگاه می‌خواست با مردم غذا بخورد، اولین کسی بود که شروع می‌کرد و آخرین فردی بود که دست از غذا می‌شست. و زمانی که می‌خواست غذا بخورد، از جلوی خودش غذا می‌خورد. نوشیدنی‌ها را با سه نفس می‌نوشید و آب را می‌مکید و آن را با یک نفس سر نمی‌کشید. با دست راست غذا می‌خورد و دست چپش برای مرتب کردن اندامش بود. دوست داشت در همه‌ی کارهایش از جمله لباس پوشیدن و کفش پوشیدن و پیاده شدن از مرکب، از دست و پای راست شروع کند. اگر کسی را صدا می‌زد، سه بار تکرار می‌کرد و اگر سخن می‌گفت، به اندازه‌ی کفایت بود و اگر می‌خواست برای ورود اجازه بگیرد، سه بار تکرار می‌کرد. چنان روشن سخن می‌گفت که همه متوجه منظورش می‌شدند. دندان‌هایش می‌درخشید. اگر اورا می‌دیدی، می‌گفتی بین دندان‌هایش فاصله است، در حالی که این گونه نبود. نگاه کردنش طوری بود که به چیزی خیره نمی‌شد و هرگز با کسی در مورد چیزی که او را خوش نمی‌آمد، صحبت نمی‌کرد. وقتی راه می‌رفت، انگار از سرازیری فرود می‌آید. و می‌فرمود: «بهترین شما، خوش‌اخلاق‌ترین  شماست». درباره‌ی مزه‌ی هیچ خوراکی اظهار نظر نمی‌کرد. اصحابش در حضور او با هم مجادله نمی‌کردند و هرکس درباره‌ی ایشان سخن می‌گفت، می‌گفت: نه قبل از او و نه بعدش، هیچ کس را مانند او ندیدم ».[۲]

 روایات و نظرات زیاد دیگری درباره‌ی اخلاق فردی و اجتماعی پیامبر مکرم اسلام در کتاب سنن النبی موجود است. بهترین الگو برای ما و نسل ما، پیامبر مکرم اسلام  و اهل بیت علیهم‌السلام هستند. الگوها چه‌کسانی هستند؟ اما چه کسانی می‌توانند الگو باشند؟

الگو های رفتاری

۱-والدین

اولین و تأثیرگذارترین الگو، والدین یک فرد هستند. پدر و مادر، مهم‌ترین الگوها برای فرزندشان هستند. بخش عمده‌ی شخصیت فرزند، در هفت سال اول شکل می‌گیرد. در این هفت سال، بخش عمده‌ی وقت فرزند با مادرش سپری می‌شود؛ با پدرش سپری می‌شود. او همه‌ی حرکات و سکنات پدر و مادر را زیر ذره‌بین دارد؛ طوری غذا می‌خورد که پدر و مادرش غذا می‌خورند. اخلاقش بسیار شبیه اخلاق پدر و مادرش است. اگر برای پدر و مادر چیزی ارزشمند باشد، آن چیز برای فرزند هم ارزشمند می‌شود؛ اگر چیزی برای والدین بی‌ارزش باشد، برای فرزند هم بی‌ارزش می‌شود. نمی‌شود که پدر و مادر اهل نماز اول وقت نباشند، ولی دوست داشته باشند فرزندشان به نماز اهمیت دهد.  فرزند، اهمیت به نماز را از سیره‌ی پدر و مادر انتخاب می‌کند. نمی‌شود که پدر و مادر در خانه به هم بی‌احترامی کنند، ولی توقع داشته باشند که فرزندشان به آن‌ها احترام بگذارد؛  نمی‌شود پدر و مادر با هم بد صحبت کنند، ولی بخواهند فرزندشان با آن‌ها خوب صحبت کنند. زن و شوهر باید در زندگی، هوای هم را داشته باشند تا فرزندشان هم هوای آن‌ها را داشته باشد. معمولاً در خانواده‌هایی که پدر و مادر به هم احترام می‌گذارند، فرزند هم به پدر و مادر احترام می‌گذارد.

احترام به کلام همسر

خانم فریده مصطفوی، دختر حضرت امام‌خمینی رحمت‌الله‌علیه می‌گوید:

«یادم می آید بچه که بودم و با توپ توی اتاق بازی می‌کردم، توپ را زدم و شیشه شکست. امام با ناراحتی آمدند که ما را تأدیب کنند که چرا این کار را کرده‌ایم؟ من گفتم: «خانم به ما گفتند در اتاق بازی کنید. عیبی ندارد». تا من این را گفتم، ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند».[۳]

احترام امام‌زاده را متولّی آن نگه می‌دارد. احترام مادرِ خانه را پدرِ خانه نگه می‌دارد. پس اولین الگو برای فرزندان، والدین هستند.

احترام به همسر

خانم فاطمه طباطبایی، عروس حضرت امام می‌گویند:

«احترام امام به خانم بسیار زیاد بود و تا آخرین ساعات عمرشان، این احترام در اعمال و رفتارشان مشهود بود و به همه، حتی پسرشان نیز حفظ این روحیه را توصیه می‌کردند. تا وقتی که خانم سرسفره نمی‌آمدند، خودشان دست به غذا نمی‌زدند. گاهی که ما زودتر دست به غذا می‌بردیم، نمی‌گفتند چرا صبر نمی‌کنید؟ [بلکه] می‌گفتند: «خانم نیامدند؟» چند بار ایشان را صدا می‌زدند. گاهی خانم می‌آمدند و می‌گفتند: «آقا، آخر من مهمان دارم. شما بخورید. من باید غذا را بکشم. بعداً می‌آیم». این رفتار امام در همه اثر می‌گذاشت.»[۴]

۲-دوستان

دومین الگو برای ما و فرزندان ما، دوستان ما و دوستان فرزندانمان هستند. دوست روی انسان تأثیر مستقیم دارد. جهنمی‌ها در روز قیامت وقتی می‌بینند که وارد جهنم دارند می‌شوند، می‌گویند: «يا وَيْلَتى‌ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا»[۵]. «وای بر ما! کاش با فلانی‌ها دوست نمی‌شدیم».

حسرت جهنمی‌ها این است که کاش با فلانی‌ها دوست نمی‌شدیم. آیا این حرف درستی است که انسان بگوید من با انسان‌های بی‌دین، نشست و برخاست دارم ولی از آن‌ها تأثیر نمی‌پذیرم؟ معلوم است که او تأثیر خواهد پذیرفت. همان‌طور که انسان وقتی با خوبان نشست و برخاست کند، تأثیر می‌پذیرد، وقتی با بدان هم نشست و برخاست کند، از آن‌ها تأثیر می‌پذیرد. مثال معروفی در این‌باره هست که می‌گویند اگر مدتی در بازار عطرفروشی بایستید، بوی عطر روی شما اثر می‌گذارد، حتی اگر نخواهید و عطر نزنید. از سوی دیگر، اگر مدتی کنار زباله‌دانی بایستید، بوی زباله روی بدن انسان می‌نشیند. دوست خوب و دوست بد هم همین‌طور است.

با ما باش و او را ترک کن

ابوهاشم جعفری می‌گوید:

یک روز امام‌رضا علیه‌السلام به من فرمود: «چرا با عبدالرحمن‌بن‌یعقوب مجالست می‌کنی؟» گفتم: «او از بستگان من است. برادر مادرم محسوب می‌شود». امام فرمود: «درباره‌ی خداوند تبارک و تعالی، قائل به عقیده‌ی (باطلی) است. خدا را قائل به جسم است. یا با او بنشین و ما را ترک کن، و یا با ما باش و او را ترک کن». عرض کردم: «من به حرف‌های او ایمانی ندارم. آیا مرا هم در مورد او گناهی هست؟» فرمود: «فکر نمی‌کنی او مورد خشم پروردگار قرار بگیرد و تو نیز به آتش او بسوزی و شریک بلا گردی؟ مگر نمی‌دانی یکی از اصحاب حضرت موسی علیه‌السلام، پدرش در جمع قوم فرعون بود. همین که لشکر موسی از آب خارج شدند، آن شخص از آن‌ها جدا شد تا پدر خود را نصیحت کند و او را تشویق و ترغیب به ایمان نماید. در همان حال، ناگهان، عذاب خداوند، قوم فرعون را فراگرفت. همه غرق شدند. او هم همراه آن‌ها غرق شد. حضرت موسی علیه‌السلام از جبرئیل، حال او را پرسید. پاسخ داد: «او بر دین و عقیده‌ی پدرش نبود و در رحمت خداست، ولی هنگامی که غضب و بلای پروردگار بر ملّتی وارد شود، کسی که نزدیک گناهکار باشد، مدافعی ندارد. او هم مبتلا می‌گردد.»[۶]

نشست و برخاست با انسان‌های بی‌دین، روی ما و فرزندانمان تأثیر می‌گذارد. بدانیم که همسر ما زود تأثیر می‌پذیرد. وقتی ما با خانواده‌ای نشست و برخاست کردیم که خانواده‌ی درستی نبودند، کم‌کم روی همسرمان، فرزندانمان و خودمان اثر می‌گذارند. مال دنیا جاذبه دارد. وقتی ما همیشه با خانواده‌ای که نه نماز می‌خوانند؛ نه اهل حلال و حرامند و نه با هیچ‌کدام از این‌ها سازگاری ندارند، نشست و برخاست کنیم، مطمئن باشیم این خانواده روی ما و خانواده‌مان اثرش را خواهد گذاشت.

۳-معلمان

سومین الگوها برای یک انسان، معلمان او هستند. معلمان یعنی کسانی که در جایگاه مربی‌گری و تربیت قرار دارند. معلم برای فرزند ما الگوی مناسبی می‌تواند باشد، اما اگر معلم، خدای ناکرده، خوب نباشد، تأثیر بدی روی فرزندمان خواهد گذاشت. رصد کنیم و ببینیم که صحبت‌های معلم در سر کلاس چگونه صحبت‌هایی است. اگر معلم، معلم خوبی باشد، فرزندمان شخصیت برگزیده‌ای خواهد شد.

تاثیر یک معلم خوب

عمر‌بن‌عبدالعزیز که از حاکمان اموی بود، خوبی‌هایی هم داشت. یکی از آن خوبی‌ها، این بود که بعد از پنجاه سال، جرأت کرد لعن امیرالمؤمنین را از منبرها بردارد. این جریان، به‌خاطر تأثیر از معلم بود.

دو حادثه‌ی به ظاهر کوچک در دوران کودکى عمر بن عبدالعزیز اتفاق افتاد که مسیر فکر او را که تحت تأثیر افکار عمومى قرار گرفته بود، تغییر داد و به شدت دگرگون ساخت. در واقع، از آن روز بود که این حادثه‌ی بزرگ در زمان خلافت او پایه‌ریزى شد. حادثه‌ی نخست زمانى رخ داد که وى نزد استاد خود «عبیدالله» که مردى خداشناس و با‌ایمان و آگاه بود، تحصیل مى‌کرد. یک روز، عمر با سایر کودکان هم‌سال خود که از بنى امیه و منسوبین آنان بودند، بازى مى‌کرد. کودکان، درحالى که سرگرم بازى بودند، طبق معمول، به هر بهانه‌ی کوچک، على علیه‌السلام را لعن مى‌کردند. عمر نیز در عالم کودکى با آن‌ها هم‌صدا مى‌شد. اتفاقاً در همان هنگام، آموزگار وى که از کنار آن‌ها مى‌گذشت، شنید که شاگردش نیز مثل سایر کودکان، على علیه‌السلام را لعن مى‌کند. استاد فرزانه چیزى نگفت و به مسجد رفت. هنگام درس شد و عمر براى فراگرفتن درس، به مسجد رفت. استاد تا او را دید، مشغول نماز شد. عمر مدتى نشست و منتظر شد تا استاد از نماز فارغ شود، اما استاد نماز را بیش از حد معمول طول داد. شاگرد خردسال احساس کرد که استاد از او رنجیده است و نماز بهانه است. آموزگار، پس از فراغت از نماز، نگاه خشم‌آلودى به وى افکنده، گفت: «از کجا مى‌دانى که خداوند پس از آن که از اهل «بدر» و «بیعت رضوان» راضى شده بود، بر آن‌ها غضب کرده و آن‌ها مستحق لعن شده‌اند؟»[۷]

– من چیزى در این‌باره نشینده‌ام.

– پس به چه علت على علیه السلام را لعن مى‌کنى؟

– از عمل خود عذر مى‌خواهم و در پیشگاه الهى توبه مى‌کنم و قول مى‌دهم که دیگر این عمل را تکرار نکنم.

سخنان منطقى و مؤثر استاد، کار خود را کرد و او را سخت تحت تأثیر قرار داد. پسر عبدالعزیز از آن روز تصمیم گرفت دیگر نام على علیه السلام را به زشتى نبرد. اما باز در کوچه و بازار و هنگام بازى با کودکان، همه‌جا مى‌شنید مردم بى پروا على علیه السلام را لعن مى‌کنند تا آن که حادثه‌ی دوم اتفاق افتاد و او را در تصمیم خود استوار ساخت.

حادثه از این قرار بود که پدر عمر از طرف حکومت مرکزى شام، حاکم مدینه بود و در روزهاى جمعه، طبق معمول، ضمن خطبه‌ی نماز جمعه، على علیه السلام را لعن مى‌کرد و خطبه را با سب آن حضرت به پایان مى‌رسانید. روزى پسرش، عمر به وى گفت: «پدر! تو هر وقت خطبه مى‌خوانى، در هر موضوعى که وارد بحث مى‌شوى، داد سخن مى‌دهى و با کمال فصاحت و بلاغت از عهده‌ی بیان مطلب بر مى‌آیى، ولى همین که نوبت به لعن على مى‌رسد، زبانت یک نوع لکنت پیدا مى‌کند. علت این امر چیست؟

– فرزندم! آیا تو متوجه این مطلب شده‌اى؟

– بلى، پدر!

– فرزندم! این مردم که پیرامون ما جمع شده‌اند و پاى منبر ما مى‌نشینند، اگر آن چه من از فضایل على [علیه‌السلام] مى‌دانم، بدانند، از اطراف ما پراکنده شده، دنبال فرزندان او خواهند رفت!
عمر بن عبدالعزیز که هنوز سخنان استاد در گوشش طنین‌انداز بود، چون این اعتراف را از پدر خود شنید، سخت تکان خورد و با خود عهد کرد که اگر روزى به قدرت برسد، این بدعت را از میان بردارد. لذا به مجرد آن که در سال ۹۹ هجرى به خلافت رسید، به آرزوى دیرینه‌ی خود، جامه‌ی عمل پوشانید و طى بخش‌نامه‌اى دستور داد که در منابر به جاى لعن على علیه‌السلام، آیه‌ی «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‌ وَ يَنْهى‌ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون.»[۸] «خداوند به عدالت و نیکوکارى و بخشش به خویشان فرمان مى‌دهد و از کارهاى بد و ناروا و ستم‌گرى منع مى‌کند. شما را پند مى‌دهد تا اندرز الهى را بپذیرید.» تلاوت شود. این اقدام با استقبال مردم روبه‌رو شد و شعرا و گویندگان، این عمل را مورد ستایش قرار دادند.[۹]

این، تأثیر معلم خوب است.

شاگردی ژنده پوش فیلسوف شد

ابن‌سینا در بازار همدان می‌رفت. دید که یک بچه‌ی سیزده ساله، پابرهنه و ژنده پوش، وارد مغازه‌ی آهنگری شد که کوره‌اش را روشن کرده بود. به آهنگر گفت: «استادم گفته است که یک گُل آتش به من بده که من کوره را روشن کنم». گفت: «باید استاد تو یک خاک‌انداز یا ظرف به تو می‌داد، تا من آتش را در داخل آن قرار می‌دادم». یک‌دفعه دید این بچه خاکسترهای سرد را از کنار کوره آهنگر برداشت و گفت: «حالا این آتش را روی این خاکستر بگذار تا ببرم».

ابن‌سینا به دنبال بچه تا به درب مغازه‌ی استادش رفت. گفت: «این پسر شما است؟» گفت: «نه، شاگرد من است». گفت: «پدرش کیست؟» گفت: «یک ژنده‌پوشی از یک خانواده‌ی فقیر، گمنام و تهی‌دست است». گفت: «اجازه بده که این پسر مرا تا منزلشان راهنمایی کند».

به درب خانه‌ی آن‌ها رفت. به پدر او گفت: «حیف است که این بچه، شاگرد آهنگر باشد. این را نزد من بگذار که درس بخواند». گفت: «من خرجی ندارم که بدهم». گفت: «من خرجش را می‌دهم».

بعد از ده سال، این بچه‌ی ژنده‌پوش گمنام، تبدیل به یک فیلسوف عظیم و مشهور جهانی، صاحب کتاب «التحصیل» به نام «بهمن‌یار» شد.[۱۰]

این کودک، ابتدا زردتشتی بود. ابو‌علی‌سینا از نبوغ این کودک خوشش آمد و او را به عنوان شاگردی انتخاب کرد. بعد از مدتی، بهمن‌یار مسلمان شد و از انسان‌های بزرگ شد. این، نمونه‌ای از تأثیر استاد است.

اما نقطه‌ی مقابل آن هم وجود دارد.

تاثیر معلم بد

 نوجوانی پدر و مادرش را کشت. از او پرسیدند:« چرا این کار را انجام دادی؟». گفت: «من از پدر و مادرم متنفرم؛ زیرا معلممان همیشه سر کلاس می‌گوید که خدایی نیست. این دنیا هم تمامش مشقت است و پدر و مادرها تنها برای رفع نیاز جنسی‌شان، ما را به‌دنیا آورده‌اند. و معلم آن‌قدر سر کلاس این جمله را گفت که من نسبت به پدر مادرم متنفر شدم و آن‌ها را کشتم».

۴- شخصیت‌های کارتونی، بازیگران فیلم‌ها، فوتبالیست‌ها، ورزشکاران و …

چهارمین الگو، شخصیت‌های کارتونی، بازیگران فیلم‌ها، فوتبالیست‌ها، ورزشکاران و … هستند که الگوهای امروزی‌اند. بزرگواران، باید مواظب فیلم‌هایی باشیم که امروز کودک تماشا می‌کند و شخصیت او را شکل می‌دهد.بزرگواران، آمریکا مریض نیست که میلیاردها دلار خرج کند و فیلم‌های مختلفی را به زبان فارسی برای ایران بسازد، بلکه او می‌خواهد با این فیلم‌ها، اهداف خودش را تحقق بخشد. آن‌ها ما را از همه چیز تحریم کرده‌اند، ولی چرا فیلم‌های ماهواره‌ای‌شان را برای ما تحریم نمی‌کنند؟ چرا ما را تحریم نمی‌کنند که بی‌بی‌سی در ایران پخش نشود؟ دشمن برنامه دارد؛ دشمن هدف دارد. این‌ها شخصیت کودکان ما را شکل می‌دهند. متأسفانه، امروزه، کسانی برای فرزندان ما الگو شده‌اند که بدترین افراد جامعه‌اند.

بعضی از فوتبالیست‌های خارجی واقعاً الگوهایی مخرب هستند. در همین دو سال اخیر، شما می‌بینید که هر سال، توپ طلا بین دو بایکن فوق‌ستاره جابه‌جا می‌شود. این دو نفر، واقعاً هم فوتبالشان خوب است، اما این‌ها نمی‌توانند برای فرزندانمان الگو باشند.

یکی از این دو ستاره که آرژانتینی است، هفت سال با یک دختر رابطه داشته که دو تا فرزند از او و آن دختر متولد شده است. آن ستاره‌ی دیگری با دخترهای مختلف ارتباط داشته که تا به حال، سه فرزند از او و آن دخترها به حالت رحم اجاره‌ای متولد شده است ولی زن ندارد. حالا چنین اشخاصی باید الگوی فرزندان ما باشند؟ پوسترهای این اشخاص در اتاق فرزندان ما چه می‌کند؟

بازیگران سینما و همین سلبریتی‌ها که تمام همّ و غمشان عمل زیبایی است، هم همین‌طور. آیا کسی که پنجاه و هفت عمل زیبایی را روی صورتش انجام داده تا شبیه سگش شود، الگوی مناسبی است؟

در زمان انتخابات رئیس‌جمهوری و … ، رأی این بازیگران است که بر رأی مردم اثر می‌گذارد و اذهان عمومی را از یک جریان به سوی جریان دیگری تغییر می‌دهند. در واقع، رأی این‌هاست که رئیس جمهور را انتخاب می‌کند. وقتی زلزله می‌شود، بحران اصلی همین سلبریتی‌ها هستند. آیا آن بازیگری که می‌گوید سخت‌ترین کار برای من در فیلم، این است که بگویند نماز بخوان، می‌تواند برای جوان ما الگو باشد؟ فوتبالشان و بازیگری‌شان خوب است، اما نمی‌توانند الگوی شخصیتی برای فرزندان ما باشند.

یکی از الگوهای نادرست، برخی از این عروسک‌ها هستند. یک نمونه‌اش «باربی» است.

ما در کشور و دین و مذهب خودمان، الگوی خوب، کم نداریم! الگوهایی که هر کدامشان به‌تنهایی قابلیت الگوبودن برای کل دنیا را دارند. پیامبر مکرم اسلام، ائمه، شهدا، علما و این‌ها، الگوهای خوبی هستند. به جای قصه‌های دروغ و مخرب، خاطرات شهدا و علمایمان را تعریف کنیم. مثلاً به‌جای قصه‌هایی مثل «کدو‌قلقله‌زن» که در آن، اسم جلاله‌ی خداوند را به دروغ به فرزندانمان یاد می‌دهیم، خاطرات علما و شهدا را بگوییم. شهدا و علما، در هر زمینه‌ای بهترینند.

مثلاً در زمینه‌ی نماز اول وقت، خاطره‌ی شهید‌عباس‌حاجی‌زاده یک نمونه است.

نماز اول وقت

مسابقه‌ی کشتی به فینال رسیده بود. عباس با این بُرد قهرمان می‌شد، چیزی که آرزوی هر ورزشکاری است. همه‌ی تماشاگران در انتظار مسابقه‌ی فینال بودند. نوبت عباس رسید. بلندگوی سالن چند بار اسم عباس را خواند: «عباس‌حاجی‌زاده با دوبنده‌ی آبی … ». رقیب عباس روی تشک آمده بود اما خبری از عباس نبود. مربی عباس هم گیج شده بود. تمام سالن را گشتیم اما خبری از عباس نبود. فایده نداشت. داور دست رقیب عباس را بالا برد. بعد از چند لحظه، عباس وارد سالن شد. با عجله به سمتش رفتم و گفتم: «کجا بودی؟! اسمت را خواندند. نبودی!». با آرامش گفت: «وقت نماز بود. رفتم مسجد نمازم را بخوانم». مانده بودم چه بگویم.[۱۱]

برای رعایت حق‌الناس، چه الگویی بهتر از حاج‌حسین‌خرازی است؟

حق الناس

 حاج حسین خرازی سه روز به شناسایی رفته بود. بعد شناسایی و با خستگی زیاد، نقشه‌ی عملیات را پهن کرد و نقطه‌ای را نشان داد و گفت: «اگر من در این عملیات زنده ماندم که هیچ. اگر شهید شدم، این جا از روی چند خوشه گندم رد شدم. به صاحبش بگویید راضی باشد».

در زمینه‌ی انتظار برای غیبت، چه الگویی بهتر از حضرت‌امام‌خمینی است؟

غیبت

روزی امام به جلسه‌ی درس تشریف آوردند و به قدری ناراحت بودند که‏‎ ‎‏نفس‌های تندی می‌زدند. آن روز درس ندادند و به جای درس، نصیحت تندی‏‎ ‎‏کردند و رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز نیامدند؛ چون شنیده بودند که‏‎ ‎‏یکی از شاگردان ایشان، درباره‌ی یکی از مراجع، غیبتی کرده بود.[۱۲]

در زمینه‌ی حجاب، چه الگویی بهتر از طیبه واعظی است؟

الگوی حجاب

 وقتی مأموران ساواک دستگیرش کردند، گفت: «مرا بکشید، اما چادر از سرم برندارید».

در زمینه‌ی استقامت، چه الگویی بهتر از ناهید فاتحی است؟

استقامت

 کوموله‌ها میخ در سرش زدند، رگ‌های بدنش را قطع کردند تا یک دشنام به حضرت امام بدهد، اما حاضر نشد چنین کاری بکند.

در زمینه‌ی دوری از خودنمایی، چه الگویی بهتر از ابراهیم هادی است؟

دوری از خود نمایی

در باشگاه کشتی بودیم. آماده می‌شدیم برای تمرین. ابراهیم هم وارد شد. چند دقیقه بعد، یکی دیگر از دوستان آمد. تا وارد شد، بی مقدمه گفت: «ابرام جون، تیپ و هیکلت خیلی جالب شده. تو راه که می‌اومدی، دوتا دختر پشت سرت بودند. مرتب داشتند از تو حرف می زدند! شلوار وپیراهن شیک که پوشیده بودی، از ساک ورزشی هم که دست گرفتی. کاملاً مشخصه ورزشکاری!» به ابراهیم نگاه کردم. رفته بود توی فکر. ناراحت شد! انگار توقع چنین حرفی را نداشت.

جلسه‌ی بعد رفتم برای ورزش. تا ابراهیم را دیدم، خنده‌ام گرفت! پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد! به‌جای ساک ورزشی، لباس‌ها را داخل کیسه‌ی پلاستیکی ریخته بود! از آن روز به بعد، این‌گونه به باشگاه می‌آمد!

بچه‌ها می‌گفتند: «بابا تو دیگه چه جور آدمی هستی؟! ما باشگاه می‌آییم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم. بعد هم لباس تنگ بپوشیم. اما تو با این هیکل قشنگ و روی فرم، آخر این چه لباس‌هایی است که می‌پوشی؟» ابراهیم به حرف‌های آن‌ها اهمیتی نمی‌داد. به دوستانش هم توصیه می‌کرد که اگر ورزش برای خدا باشد، می‌شود عبادت. اما اگر به هر نیت دیگری باشد، ضرر می‌کنید.[۱۳]

در زمینه‌ی عشق به اهل بیت علیهم‌السلام، چه الگویی بهتر از حاج‌مصطفی‌ردانی‌پور است؟

عشق به اهل بیت

 کارت‌های دعوت عروسی‌اش را آماده کرده بود. اول از همه‌، اهل بیت علیهم‌السلام را دعوت کرده بود. یک کارت برای امام‌رضا علیه‌السلام به مشهد، کارتی برای امام‌زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف به جمکران و کارتی هم به نیابت از حضرت‌زهرا سلام‌الله‌علیها انداخت داخل ضریح حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها. پیش از مراسم، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آمده بودند به خوابش. فرموده بودند: «چرا دعوت شما را رد کنیم؟ چه کسی بهتر از شما؟ ببین، همه آمدیم. شما عزیز ما هستی».[۱۴]

یکی از الگوها، حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها است که امروز، روز وفاتشان است. ایشان خیلی سختی کشید. بخش عمده‌ای از فشارهایی که سران قریش می‌آوردند، بر دوش حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها بود. آن‌قدر حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها را تنها گذاشتند که موقع وضع حمل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها تنها بودند، اما خدا هم حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها را خوب پذیرفت.

این‌ها، الگوهای ما هستند. این الگوها را ما ایرانی‌ها، ما شیعیان داریم، ولی عموم دنیا ندارند.

[۱]  . سوره احزاب، آیه ۲۱ .

[۲]  .  برگرفته از: سنن‌النبی، نوشته علامه سیدمحمدحسین‌طباطبایی رحمه‌الله‌علیه، ترجمه حسین استادولی .

[۳]برداشت‌هایی از سیره امام خمینی رحمت‌الله‌علیه، ج ۱ ، ص ۸۰ .

[۴]  . کتاب زندگی به سبک روح الله، ج ۱ ، ص ۲۰ .

[۵]  .  سوره فرقان، آیه ۲۸ .

[۶]  .  بحارالانوار، ج ۴۹ ، ص ۹۹ .

[۷]  . على علیه‌السلام نه تنها يكى از شركت كنندگان در جنگ بدر و بيعت رضوان بود، بلكه در صدر همه‌ی آنان قرار داشت.

[۸] .  سوره نحل، آیه ۹۰ .

[۹]  . ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج ۵ ، ص ۴۲ و ر.ك به: مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دارالاندلس، ج ۳ ، ص ۱۸۴ ؛ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، الطبعه الثانيه، قم، منشورات مكتبه آيه‌الله‌العظمى‌مرعشى‌النجفى، ج ۳ ، ص ۵۹ ؛ گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق علیه‌السلام، قم، ۱۳۹۰، چاپ بیست و سوم، ص ۳۱۸ .

[۱۰]  . انصاریان، حسین، آثار مثبت عمل، ص ۲۴ .

[۱۱]  . زیر این حرف ها خط بکشید، ص ۱۹ .

[۱۲]  .  پابه‌پای آفتاب، ج ۴ ، ص ۱۵۹.

[۱۳]  . سلام بر ابراهیم ۱ ، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، ص ۴۰ .

[۱۴]  . کتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم، بهار ۱۳۹۵، خاطره ۱۶ به نقل از کتاب یادگاران ۸ ، نفیسه ثبات، ص ۸۴ .

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*