اخلاق تشکیلاتی – ج ۲

اخلاق تشکیلاتی – ج ۲

             دسته مناسبتي : دوره های آموزشی   / 

             دسته موضوعي : ⛓ سلسله جلسات   /  اخلاق اسلامی   / 

             دسته زماني : سال 1397   / 

سلسله جلسات اخلاق تشکیلاتی - جلسه 2 در جمع دانش پژوهان دوره آموزشی طرح ولایت مرداد 97 - مشهد مقدس - اردوگاه دشت بهشت

فايل صوتي : دانلود صوت

اخلاق تشکیلاتی – ج ۲

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله جلسات اخلاق تشکیلاتی

در جمع دانش پژوهان دوره آموزشی طرح ولایت

مرداد ۹۷ – مشهد مقدس – اردوگاه دشت بهشت

اولین مورد در اخلاق تشکیلاتی، خودسازی بود که قبلاً در مورد آن بحث شده است. خودسازی ریشه بسیاری از مطالبی هست که درباره آنها پرداخته خواهد شد. در این بحث به یک اصل اساسی دیگری اشاره می ­شود.

اخلاص

خیلی وقت ­ها مراسمی در تشکل ­ها برگزار می ­شود که تمام کادرش از جمله سخنران، مداح، مجری، تبلیغات، شام و… و جمعیت هم خوب می‌باشد ولی آن‌طور که مد نظر بود نمی‌توان نتیجه نگرفت و نتوانست برای انقلاب نیرو تربیت کند. یک دلیل دارد و آن این هست که کارها با اخلاص همراه نبوده است. یکی از سخت ­ترین کارها در بحث تشکیلات، اخلاص داشتن است. باب ریا همیشه باز است و وقتی انسان بخواهد کار را برای خدا انجام بدهد، کار را سخت می­ کند. شیطان از جاهای مختلف حمله می­ کند که ذره ­ای اخلاص ما را کم کند و سر سوزنی ریا در امور ما اضافه کند. روایتی که درباره اخلاص بیان شده است و بیشتر برای افرادی است که اهل خودسازی هستند. چرا که عموم مردم را ممکن است به یاس بکشاند.  شبیه این روایت از امام صادق علیه السّلام  هم هست. اما در مصباح الشریعه از ائمه اطهار هم آوردند.

« الناس کلهم هالکون الا العالمون والعالمون کلهم هالکون الاالعاملون والعاملون کلهم هالکون الا المخلصون والمخلصون فی خطر العظیم»[۱]؛ همه مردم هلاک خواهند شد مگر علما، علما هم همه هلاک خواهند شد مگر کسانی که عمل می­ کنند، تمام کسانی هم که عامل هستند هلاک خواهند شد، مگر کسانی که اخلاص دارند. و کسانی را که اخلاص دارند خطر سنگینی تهدید می ­کند.

چرا که شیطان با تمام لشکریانش به سمت کسانی که اخلاص دارند حمله می ­کند. ولی کسی که اخلاص ندارد شیطان به او کاری ندارد. چون او اهل ریا است. ریاکار کسی که دیگر نمازش ویل می­ شود: «وَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»[۲]؛ وای بر نمازگزاران.

کدام نمازگزاران؟ «الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ»[۳]؛ آنان كه ريا مى­ كنند. بنابراین اگر اخلاص داشته باشیم شیطان هجوم آورد می ­توانیم او را مهار کنیم. در روایات زیاد به بحث اخلاص اشاره شده است. در روایات مختلفی آمده است کسی که چهل روز کارهایش را برای خدا خالص قرار بدهد خداوند حکمت را از قلبش به زبانش جاری می­سازد. حرف ­هایی که می ­زند حرف­ های حکیمانه ­ای است و حرف­ های بی خودی نیست.

در قرآن خداوند مطرح می­ کند: «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[۴]؛شيطان گفت پس به عزت تو سوگند كه همگى را جدا از راه به در مى­برم؛ مگر مخلصین را.

سوالی پیش می آید که چرا انسان ریا می­ کند؟ مهم­ترین دلیلی که باعث می­ شود ریا کنیم و اخلاص نداشته باشیم این است که می­ خواهیم عزیز شویم و در چشم مردم بزرگ باشیم.

اما غافل از این‌که خداوند در قرآن می ­فرماید: « …تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ…»[۵]؛ هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی.عزت و ذلت دست خداست. ایمان داشته باشیم عزیز می­ شویم. «…فان العزه لله؛ عزت برای خداست.» « و للرسوله؛ برای پیامبر است.» « و للمومنین؛ و برای مومنین است.»[۶]مومن است که عزیز می ­شود. غیر مومن عزیز نخواهد شد.

مومن از نشستن بر روی خاک ابوتراب، عزیز می شود. بی دین از بودن در کاخ خضراء خودش ذلیل می ­شود. مومن از غل و زنجیر زینب کبری می­ شود. بی دین از نشستن روی گران قیمت ­ترین تخت ­ها یزید بن معاویه می­ شود. الان زینب عزیز­تر است یا یزید؟ نه بین شیعیان بلکه در تمام عالم. چند تا مدافع حرم برای یزید دارید؟ مدافعان حرم کجایند؟ از حرم چه کسی دارند دفاع می­ کنند؟ پس چه کسی عزیز شد؟ مومن عزیز خواهد شد از سر روی نی­اش. و یزیدها، شمر­ها و عبیدالله بن زیادها ذلیل خواهند شد. آن­ها که همه داخل قصر و کاخ بودند ذلیل شدند. رضا شاه به مدرس گفت من جایی تبعیدت می ­کنم که پدرت در بیاد. گفت هر جا من بمیرم، آنجا زیارتگاه خواهد شد اما تو در جایی خواهی مرد که نه آب است و نه آبادی. الان مدرس عزیز است یا رضا شاه؟ امام از تبعید و از جمارانی که دیوارهایش خاک و گچ بود چه عزتی پیدا کرد. اما شاه چی؟ اصلا می­ دانید شاه کی مرد؟ چه کسی عزیز شد؟ امام یا شاه؟ پس عزت برای مومن است. اگر برای خدا کار کنیم خدا عزیزمان می­ کند.

تعزیه با شکوه یک ترشی فروش

آدم با خدایی که خیلی مومن بود. و داخل یکی از پاساژهای تهران زیر پله­ ها مغازه کوچکی داشت، و ترشی می ­فروخت. موقعی که در بستر مرگ قرار گرفته بود به پنج تا پسرش رو کرد و گفت بهم الهام شده است که تشییع جنازه شلوغی خواهم داشت، تمام تهران تعطیل می­ کنند و به تشییع جنازه می­ آیند. بچه­ هایش گفتند بابا کی ما را می­ شناسد؟ هیچ کس ما را نمی ­شناسد. ما پنج تا زیر تابوتت را می ­گیریم. ایشان از دنیا رفت. تابوتش را داخل خیابان آوردند. روز شهادت امام کاظم (علیه السّلام) بود. بازار تهران تعطیل شده بود. هیئت­ ها داخل خیابان آمده بودند. نگاه کردند گفتند این چه کسی هست؟ گفتند این ترشی فروش است. که آدم خوبی بود. روی دوششان انداختند، که یکی از شلوغ­ترین تشییع جنازه های تاریخ تهران مال این ترشی فروش بود.

تشییع جنازه شلوغ ارزش نیست؛ ولی اگر کار را برای خدا انجام دهید عزیز می­ شوید.  

مرجعی که کسی زیر تابوتش را نگرفت

آخوندی از این آخوندهای طاغوتی بود. رساله­ ای­ نوشته بود که به پنج زبان ترجمه کرده بودند. بهش گفته بودند تو که مرجع تقلید نشدی. گفت موقعی که مرجع شدم وقت نمی­ کنم رساله بنویسم. می ­گفت اگر بمیرم ایران چندین روز عزای عمومی می ­گیرند. روزی از دنیا رفت که قم بمباران می ­شد. تابوتش را داخل خیابان آوردند. هیچ کس نبود که زیر تابوتش را بگیرد. از این ور و آن ور جمع کردند به زور یک چند نفر جمع شدند.

عزت برای مومنان است. ما کار را برای خدا انجام بدهیم حتما نتیجه را می­ بینیم که خدا چطوری ما را عزیز می ­کند.

اگر اخلاص داشته باشیم عزیز خواهیم شد. الان داخل تمام خانه ­ها یک کتاب است؛ تمام مساجد کنار قرآن یک کتاب است، ممکن است صحیفه سجادیه و نهج البلاغه نباشد ولی آن کتاب هست، آن کتاب مفاتیح می­ باشد. هم قبل از مفاتیح و هم بعد از مفاتیح کتاب‌هایی شبیه آن نوشته شده است. زیاد هم نوشته شده است. چرا مفاتیح ماندگار شد؟ یک دلیل آن اخلاص شیخ عباس قمی هست. واقعا با اخلاص بود. وقتی به او گفتند آقا چرا نشستی مفاتیح را به اسم خودشان چاپ می­ کنند. پرسید چیزی هم کم و زیاد می­ کنند؟ گفت نه. همان مفاتیح را چاپ می ­کنند. گفت چه از این بهتر؟ من می­ خواستم مفاتیح به داخل خانه­ ها برود حالا به هر اسمی که بود. این اخلاص در عمل است.

نماز جماعتی پر ازدحام

در یكی از ماه‌های رمضان با چند تن از دوستان از ایشان (محدث قمی) خواهش كردیم كه در مسجد گوهرشاد اقامه‌ی جماعت را بر معتقدان و علاقه‌مندان منت نهد. با اصرار و پافشاری، این خواهش پذیرفته شد. وی چند روز نماز ظهر و عصر را در یكی از شبستان‌های آنجا اقامه کرد و بر جمعیت این جماعت روز به روز ‌افزوده می­شد. هنوز مدتی نگذشته بود كه اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیت فوق العاده شد. روزی پس از اتمام نماز ظهر، به من كه نزدیك ایشان بودم، گفتند: «من امروز نمی‌توانم نماز عصر بخوانم». رفتند و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامدند. در موقع ملاقات و سوال از علت ترك نماز جماعت گفتند: «حقیقت این است كه در ركوعِ ركعت چهارم، متوجه شدم كه صدای اقتداكنندگان كه پشت سر من می‌گویند: «یا الله، یا الله، ان الله مع الصابرین»، از محلی بسیار دور به گوش می‌رسد، و متوجه زیادی جمعیت شدم و در من شادی و فرحی تولید شد و خلاصه خوشم آمد كه جمعیت این اندازه زیاد است. بنابراین من برای امامت، اهلیت ندارم.»[۷]

این اخلاص در عمل است.

پایین آمدن از منبر

ایشان در مسجد گوهرشاد سی شب ماه رمضان سخنرانی می­ کرد. بالای منبر بود ملا عباس تربتی از تربت درسش را تعطیل کرد و آمد پای درس اخلاق آقا شیخ عباس بنشیند، چشم آقا شیخ عباس از راه دور، از همان بالای منبر، به ملا عباس تربتی افتاد. به مردم گفت: مردم، آقا عباس تربتی تشریف آوردند ایشان از من باسوادترند، از منبر پایین آمد. و ملا عباس را بالای منبر فرستاد.

چه کس دیگری این کار را انجام می­ دهد؟ من امام جماعت اگر متوجه بشوم و یقین پیدا کنم کسی که پشت سر من باسوادتر و با تقواتر است حاضرم عقب بیایم و بگویم تو بیا جلو؟ سر کلاس درس می ­دهم، آیا شده است به دانشجویانم بگویم دانشجو­ها فلان استاد از من در این بحث تسلطش بیشتر است بروید پای درس او. تا الان شده؟ روی منبر بشینم، بزرگی وارد شد از منبر پایین بیام و بگم باسوادتره بره منبر؟ نشده که وضع این‌طوری شده است. نشده که وضع گوینده این‌‌طوری است. حرفش دیگر تاثیر ندارد. ولی آقا شیخ عباس و بزرگان دیگری بودند که این‌طوری بودند و اخلاص عجیبی داشتند.

ایشان از من عالم تر است

آیت الله سید حسین کوه کمری که از علما و مراجع بزرگ بود یک روز آقا سید حسین وارد مسجد می‌شود، از بازدید برمی‌گشت، دید دیگر فرصت نیست که برود به خانه و دو مرتبه برگردد، هنوز حدود یک ‌ساعت به درس مانده بود، گفت می‌رویم در مسجد می‌نشینیم تا موقع درس بشود و شاگردان بیایند. رفت دید یک شیخی هم آن گوشه نشسته برای دو تا سه نفر تدریس می‌کند. او هم همان کنار نشست ولی صدای آن شیخ را می‌شنید، حرف‌هایش را گوش کرد، دید خیلی پخته دارد تدریس می‌کند و رسماً استفاده می‌کند. حالا آقا سید حسین، یک عالم متبحر معروف قرب‌المرجعیت و این یک مرد مجهولی که تا امروز او را اساساً نمی‌شناخته است. فردایش گفت: حالا امروز هم یک خرده زودتر برویم ببینیم که چه جوری است آیا واقعاً همین طور است؟ فردا عمداً یک ساعت زودتر رفت. باز یک گوشه و کناری نشست، گوش کرد، دید تشخیص همان است که دیروز بود. راستی این مرد، مرد ملای فاضلی است و از خودش فاضل‌تر. گفت یک روز دیگر هم (برای بار سوم) امتحان می‌کنیم. یک روز دیگر هم همین کار را کرد. برایش صد درصد ثابت شد که این مرد نامعروف مجهول، از خودش عالم‌تر است، و خودش از او می‌تواند استفاده کند، بعد رفت و نشست. شاگردانش که آمدند (هنوز آن درس تمام نشده بود) گفت: شاگردان! من امروز حرف تازه‌ای دارم که به شما بگویم، گفتند: بگو، گفت: آن شیخی که می‌بینید آن گوشه نشسته، او از من خیلی عالم‌تر و فاضل‌تر است. من امتحان کردم، خود من هم از او استفاده می‌کنم، اگر راستش را بخواهید، من و شما همه با یکدیگر باید برویم پای درس او، یاالله ما که رفتیم، خودش از جا بلند شد و تمام شاگردان هم یکجا رفتند به درس او… از آن ساعت آقا سید حسین کوه‌کمره‌ای جزو شاگردان شیخ انصاری شد. یعنی یک مرجعیت را اینجور از خودش سلب و عملاً به دیگری تفویض کرد.[۸]

این­ها که ما فقط داستان­ هایش را نقل می ­کنیم.  اگر در آن موقعیت قرار بگیریم. می ­توانیم این کار را انجام بدهیم؟­ این‌قدر شیطان توجه می ­آورد. که محبوبیتت؛ مشهوریتت؛ علمیتت؛ اعلمیتت؛ همه با این کار می­ رود. ولی کسانی که خودسازی داشتند این مسئله را حل کردند. نه فقط علما، شهدا هم همین‌طوری بودند. برای خدا کار می­ کردند.

بسیجی طلبه ساده ای مخلص

شهید ردانی پور، که هنوز هم نامش گمنام است و بدن نازنینش برنگشته است. این شهید حجت الاسلام ردانی پور کسی بود که آیت الله مصباح بر دست او بوسه زد. آیت الله مصباح استادش بود. ایشان پیش آیت الله بهاءالدینی رفت، آیت الله بهاءالدینی سر بلند کرد گفت آقا مصطفی نصیحتی برایمان کنید. ردانی پور این طوری بود. ردانی پور فرمانده قرارگاه، نزدیک هفت لشکر زیر مجموعش بود. موقعی که به شهادت رسید با چه حالی به شهادت رسید؟ یک بسیجی ساده. دیده بودند تا فرمانده قرارگاه است، نمی­ گذاشتند جلو برود. به عنوان یک بسیجی ساده خودش را جا زد و جلو رفت. اخلاص را این­ها داشتند. که نامشان ماندگار تاریخ شد.

شهید حججی که در آن سن پایین به شهادت می ­رسد به واسطه اخلاصشان بود.

جایی که دیده نشوم

شخصی تعریف می ­کند که سخنران هیئتی بودم که محسن حججی داخل آن هیئت بود. موقعی که شهید شد مسئول هیئت به من می­ گفت، روز اولی که محسن حججی آمد؛ گفت دو درخواست از شما دارم. یکی این‌که هر کار سختی که در هیئت کسی از پسش بر نمی آید و نمی­ تواند انجام بدهد، یا حوصله ندارد. به من بدهید، انجام بدهم. دوم اینکه من را جایی بگذارید که دیده نشوم. نمی­ خواهم کسی من را ببیند. خداوند فرمود می­ خواهم عالم تو را ببیند. و همه او را دیدند.

اخلاص امام (ره)

آیت الله ابراهیم امینی می­ گوید: پس از درگذشت آیت الله بروجردی همه­ ی فقها و علمای بزرگ قم جلسه ­ی استفتاء داشتند، ولی حضرت امام (ره) چنین جلسه­ای نداشت. می­ دانستم که ایشان قبول نمی­ کنند. یک روز خدمت ایشان رسیدم و گفتم: اگر اجازه بدهید عده ­ای از فقها و فضلا را دعوت کنم تا بعضی از شب­ها به منزل شما بیایند و مسائل مشکل فقهی را با آنان در میان بگذارید تا بحث کنند و ورزیده شوند. البته منظور من همان جلسه­ ی استفتاء بود؛ اما اسمش را نبردم تا مبادا امام قبول نکنند. پس از پایان یافتن حرفم، امام (ره) نگاهی به من کردند و فرمودند: «آقای امینی از شما چنین انتظاری نداشتم. منتظر بودم که به من بگویی تو دیگر پیر شده ­ای و مرگت نزدیک شده؛ به فکر خدا و معاد باش و خودت را اصلاح کن و با نفس اماره ­ات مبارزه کن.»[۹]

یک مقاله می­ نویسیم دوست داریم همه عالم بفهمند این مقاله را من نوشتم، بعد می­ بینیم این مقاله را هم یک نفر نمی ­خواند. اما خیلی­ ها چیزایی نوشتند دنیا خواند. چون برای خدا بود. حضرت امام کتاب اسرار هزار ساله که چاپ شد؛ امام برایش نقد زدند به نام کشف الاسرار. بدون اسم آن را چاپ کردند. همه خواندند. این اخلاص می­ شود. حالا ما چهارجمله می­ نویسیم یک کتابچه می ­زنیم. اول آن رو جلد که اسم ماست. حاشیه کنارش، پشتش، مقدمه ­اش، مواخره­ اش، اولش، آخرش، وسطش. باز این را در اینترنت بزنیم. تمام صفحاتش اسم خودمان باید بخورد هیچی هم نمی ­شود. ته آن هیچ چیز در نمی­ آید. این نشان دهنده­ ی این است که نیت ما بدون اخلاص بوده است.

زحمت چاپ جلد دومش با تو

عالمی دو جلد کتاب نوشت. شخصی آمد دیدن ایشان، یک جلد را دزدید. عالم هم نفهمید. بعد از مدتی کتابی به دست عالم رسید که چاپ شده بود، دید کتاب خودش است. آن شخص به اسم خودش چاپ کرده بود. آدرس را پیدا کرد به شخصی گفت این جلد دو کتاب را هم ببر و به او بده. بگو حالا که زحمت چاپ اولش را کشیدی، زحمت چاپ دومش را هم بکش.

این اخلاص است. شهدا از اخلاص در عمل به بهترین جایگاه­ها رسیدند. که در قرآن آمده است: 

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[۱۰]؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده ‏­اند مرده مپندار بلكه زنده ‏­اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى­ شوند.

جنگ تمام شود و شهید نشویم

شخصی می ­گوید وضو می­ گرفتیم، شخصی دست روی شانه ­ام گذاشت. برگشتم دیدم حسن باقری است. یک غمی در چهره ­اش بود. نگاهی به آسمان کرد گفت: علی حیف این جنگ که تموم بشود و ما شهید نشویم. گفتم باید چه‌کار کنیم گفت دو کار کنیم. یکی تلاشمان را بیشتر بکنیم، دوم اخلاص بیشتر داشته باشیم.

عمل بدون اخلاص

شهید جواد جوکار، ایشان در وصیت نامه خودش، این دعا را می­ نویسد « الهی علم بدون عمل، زندگی بدون بندگی، عمل بدون اخلاص را نصیب ما نفرما.» علم بدون عمل و زندگی بدون بندگی، عمل بدون اخلاص.

همه کارهایم برای خدا

یکی از شهدای دهه هفتادی شهید دهقان امیری، مادر ایشان می­ گوید: در آخرین تماسی که با من از سوریه داشت.گفت: مادر دعا کن شهید بشوم. گفتم پسرم شهادت اخلاص می­ خواهد. اخلاص داری؟ گفت مادر به خدا اخلاص دارم. دیگر به هیچ چیز وابسته نیستم. همه کارهایم برای خدا شده است.

شخصی به نام سفان جمال از امام صادق (علیه السّلام) روایت می­ کند که از آن حضرت شنیدم مومن کسی است که همه چیز در برابر او خشوع کند و این هنگامی است که آن مومن در کارهای خود اخلاص داشته باشد و هرگاه چنین باشد خداوند همه را از او می ­ترساند حتی جنبندگان و حشرات زمین و درندگان و پرندگان هوا. از عظمت مومن می­ ترسند. چطوری شاه از امام می ­ترسید؟ چطوری آمریکا از امام می­ ترسید؟ به‌واسطه این اخلاص بود.

اگر کاری ماندگار شد، اخلاص پشتش بود. بین تمام شعر­هایی که برای امام حسین (علیه السّلام) گفتند، یکی از آن­ها بیشتر از همه ماندگار شد. و آن این است «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» چه شد که این شعر ماندگار شد؟

شعری که ماندگار شد

محتشم برای شاه طهماسب صفوی شعر گفت. شاه طهماسب هر دفعه صله­ ای می­ داد؛ آن دفعه صله نداد. گفت برو از ائمه­ تان صله ­ات را بگیر، برو برای امام­هایتان شعر بگو چرا برای من شعر می­ گویی؟ خیلی دلش شکست. رفت به ائمه متوسل شد، گفت شعری می­ خواهم فقط برای خودتان بگویم. آن وقت این شعر را گفت.

چهل روز روزه برای گفتن اذان

بین تمام اذان­ ها که پخش می­ شود معروف­ترین اذان، اذان مرحوم مؤذن­ زاده اردبیلی است. پسرش می­ گوید پدرم چهل روز، روزه گرفت. خالص خالص که شده بود؛ آن موقع این اذان را گفت.

کار ماندگار و اثر بخش با اخلاص اتفاق می ­افتد. اما از کجا بفهمیم که کارمان با ریا هست یا نه؟ یک راهش ریاسنج است. از کجا بفهمیم کاری که انجام می ­دهیم برای خدا بود یا برای نفسمان؟ اگر در شغل یا کسوتی که هستید به ما بگویند یک نفر بهتر از شما هست ناراحت می ­شوید یا نه؟ اگر ناراحت می ­شوید معلوم که کار را برای خدا انجام نمی­ دهید. اگر گفتند یک سخنرانی بهتر از تو هست، یک امام جماعتی بهتر از تو هست، یک نویسنده ­ای بهتر از تو هست، یک استادی بهتر از تو هست، یک دانشجویی بهتر از تو هست، یک طلبه­ ای بهتر از تو هست، یک کفاشی بهتر از تو هست، یک بقالی بهتر از تو هست، یک پزشکی بهتر از تو هست، ناراحت می­ شوید یا نمی ­شوید؟ اگر ناراحت می­ شوید معلوم است که اخلاص نداشتید. این را ریاسنج می­ گویند.

درمان ریا

 آیت الله بهجت می­ فرمودند: خود ریا می­ تواند چاره و علاج ریا باشد. با ریا، ریا را درمان کنید. به این صورت که با تأملات صحیح درجه ریا را بالا ببرید. ما ریا می­ کنیم برای این‌که دیگران ببینند. ایشان می­ فرمود ریا کنید برای اینکه خدا ببیندتان. برای چه مردم ببیند، خدا ببیند. اینطوری درجه ریا را بالا ببرید. یعنی برای خدا ریا کنید. همه مردم دوست دارند دیده شوند. اما بعضی­ ها دوست دارند در چشم بی‌سلیقه دیده شوند. اما بعضی­ ها مثل امام حسین (علیه السّلام) بودند؛ دوست داشتند دیده شوند ولی فقط در چشم خدا. آن‌موقع سخت­ ترین حالت­ ها را تحمل می­ کردند، خدا آن­ها را ببیند و بپسندد. خون علی اصغر را به بالا می پاشند، می­ گویند برای من ساده است، چون خدا می ­بیند. این اخلاص عالیه است.

 

[۱] مصباح الشریعه، ج ۱، ص ۳۷

[۲] سوره ماعون، آیه ۴

[۳] سوره ماعون، آیه ۶

[۴] سوره ص، آیه ۸۳-۸۲

[۵] سوره آل عمران، آیه ۲۶

[۶] سوره نساء، آیه ۱۳۹

[۷] منظومه جهاد، سید محمد حسین راجی، ص ۱۳۳

[۸] گفتارهای معنوی، شهید مرتضی مطهری، ص ۴۷-۴۵

[۹] منظومه جهاد، سید محمد حسین راجی، ص ۱۴۴

[۱۰] سوره آل عمران، آیه ۱۶۹

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*