اختتامیه اردوی راهیان نور خواهران – بسیج دانشگاه فردوسی مشهد

اختتامیه اردوی راهیان نور خواهران – بسیج دانشگاه فردوسی مشهد

             دسته مناسبتي : اعیاد و ولادت اهل بیت (علیهم السلام)   / 

             دسته موضوعي : اخلاق اسلامی   / 

             دسته زماني : سال 1397   / 

اختتامیه اردوی راهیان نور خواهران - بسیج دانشگاه فردوسی مشهد -با موضوع: ویژگی­های دوران جوانی - 6 اردیبهشت 1397

فايل صوتي : دانلود صوت

اختتامیه اردوی راهیان نور خواهران – بسیج دانشگاه فردوسی مشهد

بسم الله الرحمن الرحیم

هر کدام از دوران­های کودکی و نوجوانی و پیری یکسری ویژگی­ها دارند. دوره جوانی هم یکسری ویژگی­ها دارد که اگر به­ درستی استفاده شود به کمال می­رسد­، در غیر اینصورت فرد را به زمین خواهد زد.

ویژگی­های دوران جوانی:

۱-­ حبّ به ذات؛ از مهم­ترین ویژگی دوران جوانی است، که خیلی دوست دارد خود را در جاهای مختلف نشان دهد. این ویژگی در دوران­های دیگر خیلی کمرنگ نیز می­باشد. اما در دوران جوانی به اوج خود می­رسد. اینکه دوست دارد کاری انجام دهد که مورد تشویق و تمجید دیگران قرار بگیرد. این ویژگی حبّ به ذات در بعضی جاها خوب و در بعضی جاها می­تواند بد باشد؛ که خوب بودن باعث پیشرفت انسان می­شود.

اگر این ویژگی درست استفاده شود امثال شهید حججی تربیت می­شوند که دوست داشتند فقط در پیش خدا دیده شوند؛ ولی اگر بد استفاده شود به سمت ریا پیش می­رود.

در روایتی آمده است: «جهنمیان از بوی گند ریاکار به خدا پناه می­برند». ریاکار کسی که هیچوقت از کار خود راضی نیست، چون همیشه برای دیگران کار انجام می­دهد. همه کارهای انسان از جمله راه رفتن، کار کردن، غذاخوردن، صحبت کردن باید برای خدا انجام شود؛ در اینصورت خدا او را به بهترین صورت قبول می­کند.

زمانی کار تأثیر­گذار، که با اخلاص باشد. در کشور هر جا کار مؤثر بوده، قطعاً با اخلاص همراه بوده است.

اگر در هسته­ای پیشرفت کردیم امثالی چون شهید شهریاری­ها برای خدا کار کردند؛

اگر در موشکی پیشرفت کردیم چون طهرانی مقدم­ها برای خدا کار کردند؛

اگر در سلول­های بنیادی پیشرفت داشتیم چون کاظمی آشتیانی­ها برای خدا کار کردند؛

اگر هشت سال دفاع مقدس پیشرفت داشتیم چون همت­ها، باکری­ها، چمران­ها برای خدا کار کردند؛

 اگر سوریه که هشتاد درصد آن را داعش گرفته بود، توانستیم پس بگیریم امثالی چون حججی­ها، اسدی­ها و جهانی­ها برای خدا کار کردند.

ما هر جایی که پیشرفت داشتیم از اخلاص این جوانان بوده است. بیش از پنجاه درصد جبهه را جوانان تشکیل می­دادند، که زندگی و همه کارشان برای خدا بود.

در فصل اخلاص کتاب جهاد به اخلاص شهدا اشاره شده است؛ به­عنوان مثال وصیت­نامه شهید مهرپاک که در کتاب آمده است: «هیچ­کس وقتی بدن پاره­پاره­ام را دید گریه نکند. احدی وقتی چشم بر تن بی­روحم دوخت گریه نکند که این تن جز قفسی نیست؛ که این پوست و استخوانی بیش نیست؛ این بدن پوسته صدفی بیش نیست؛ مرواریدش را تقدیم یار کردم و حقش هم همین است.

بر من قبری نسازید. مرا از یادها ببرید. منی نبوده­ام، منی وجود نداشته است.

می­خواهم همه جز او مرا از یاد­ها ببرند، می­خواهم با او تنها باشم و شما مرا از این تنهایی بازندارید. هرکس می­خواهد بهترین راه را انتخاب کند باید بیشترین بها را بپردازد. من نیز چنین کرده­ام، پس مرا بر این ناراحت نشوید که بسیار سود برده­ام».

ولی دغدغه ما این است که وقتی شهید شدیم چه عکسی بر سنگ قبر بزنند، چه عکسی برای تعزیه بذارند، چه خاطره­ای نقل کنند.

شهید می­گوید اگر من شهید شدم مرا فراموش کنید، منی وجود نداشته است که این اخلاص در عمل می­باشد. 

ماندگاری عمل در اخلاص عمل است. مفاتیح ماندگار شد چون حاج شیخ عباس اخلاص داشت. هر کتابی که ماندگار شد نویسنده­اش اخلاص داشت.

به حاج شیخ عباس گفتند: مفاتیح را به اسم خودشان چاپ می­کنند، پرسید هیچ تغییری نمی­دهند؛ گفتند: نه هیچ تغییری نمی دهند، گفت: چه بهتر از این، من میخاستم این کتاب در همه خانه­ها باشد حالا به هر اسمی که باشد، این اخلاص در عمل را می­رساند.

پس اگر اولین ویژگی دوران جوانی، حبّ به ذات مدیریت شود اخلاص در عمل را به همراه خواهد داشت ولی اگر مدیریت نشود ریا به وجود می­آید.

۲-­ علاقه به هم­سالان؛ در دوران جوانی دوستی­ها متفاوت می­شود. این دوستی­ها مثل بقیه ویژگی­ها هم می­تواند خوب و هم بد باشد. اگر دوست انسان خوب بود مثل او می­شود و برعکس.

 دو نفر بنام عقبه و عبیر دوست بودند، یکی از آنها مسافرت رفت و آن یکی مسلمان شد و در رکاب پیامبر آمد وقتی دوستش برگشت و فهمید که او  مسلمان شده، به او گفت: دوستی ما به­هم خورد. گفت نه من می­خواهم دوست باشیم، دوستش گفت: اگر می­خواهی باید برگردی مثل قبل باشی و اسلام بی اسلام. او مرتد شد و در جنگ بدر توسط مسلمانان کشته شد، او که قرار بود کشته شود می­توانست بهترین جای بهشت باشد اما بدترین جای جهنم را انتخاب کرد؛ که این تأثیر هم­نشینی با دوست بد است.

انسان باید مواظب دوستی­هایش باشد و بدی دوران جوانی این است که نصیحت پذیر نیستند.

تا توانی می­گریز از یار بد                                  یار بد، بدتر بود از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند                              یار بد بر جان و بر ایمان زند

اگر دوست انسان خوب باشد دست او را می­گیرد و از ته جهنم بیرون می­کشد.

کتاب سلام بر ابراهیم، کتاب بسیار خوبی در این زمینه است؛ ابراهیم هادی نمونه کامل یک دوست خوب بود و چقدر افراد را از ته جهنم نجات داد.

شخصی در جبهه بود که برای مرخصی به شهرشان آمد. یکی از دوستان دوران راهنمایی را پیدا می­کند و می­بیند که به بدترین فسادها کشیده شده؛ مواد مخدر مصرف می­کند، چندبار خودکشی کرده است. پدرش یکی از ثروتمندان بزرگ تهران بود، یک روز پیش این شخص می­آید و می­گوید پسرم آبروی ما را در فامیل برده است اگر می­توانی آن را سر به نیست کن یا به راه راست بیار هر چی ثروت بخواهی می­دهم. آن شخص هم به پدر دوستش می­گوید او را جبهه می­برم، پدرش می­گوید ببر شاید آنجا بمیرد و ما راحت شویم.

با او صحبت می­کند که بیا جبهه بریم، می­گوید اگر جبهه بیایم باید مداوم مواد مصرف کنم و مشروبم سر جای خود باشد. جبهه می­رود و در آنجا متحول می­شود، به قدری تغییر می­کند که وقتی بچه­های اطلاعات عملیات برای شناسایی می­رفتند او را می­بردند و می­گفتند دقیق رصد می­کند.

در آخر شهید می­شود. وقتی پیکرش را می­آورند پدر و مادرش تحویل نمی­گیرند، می­گویند ما ننگمان است که در خانواده شهید داشته باشیم.

پدر و مادرش فرانسه می­روند و کسی سر قبر ایشان نمی­رود.

سهام مهران این شهید بزرگوار که مزارش در تهران است. این نمونه­ای از تأثیر دوست خوب است.

دوست خوب برای خودتان انتخاب کنید و هیچوقت نگویید که ما تأثیر نمی­گیریم.                          

این علاقه به هم­سالان علاوه بر اینکه اگر دوست بد باشد آفت می­شود، بدی دیگری هم دارد و آن دلبستگی و وابستگی است؛ چه جنس مخالف و یا هم­جنس باشد. مثل دو دختر که به هم وابستگی عاطفی پیدا می­کنند، مثلا اگر یک روز همدیگر را نبینند گریه می­کنند، این نوع وابستگی خطر دارد و انسان را از کار می­اندازد و بسیار زود رنج می­شود. این مسئله وابستگی در خوابگاه­های دانشجویی بسیار دیده می­شود، که مسئله جدی و خطرناک است. حد و مرز دوستی باید رعایت شود و­گرنه هر دو طرف از زندگی می­افتند. باید مواظب باشیم که طوری رفتار نکنیم کسی وابسته و دلبسته ما شود و یا ما وابسته و دلبسته کسی شویم. بدی این وابستگی موقعی است که وقتی قطع شود به دشمنی تبدیل می­شود. مؤمن اگر بخواهد این وابستگی و دلبستگی­ها را داشته باشد مثل غل و زنجیر گیر می­کند و انسان را از یاد خدا باز می­دارد؛ که اگر مسجد می­رود بخاطر او مسجد می­رود و یا هیئت می­آید بخاطر اینکه او هیئت  آمده است و… .

۳-­ حق طلبی و عدالت خواهی؛ خیلی ­به­دنبال حق هستند و روحیه­ی عدالت خواهی و ظلم ستیزی دارند. جوان به­خاطر این روحیه ظلم ستیزی است که به جبهه و سوریه می­رود؛ وگرنه سن که کمی گذشت دچار مصلحت اندیشی­های عجیب می­شود.

اگر مسئولین مملکت جوان بودند روحیه­ها اینطور نبود؛ چون روحیه­ی جوان روحیه­ی عدالت خواهی و ظلم ستیزی است. مثلاً اگر می­فهمید فردی حقوق نجومی گرفته است، شهید نوّاب صفوی می­شد و با ظلم مقابله می­کرد.

روحیه­ی امروز جامعه ما کار به سن جوانی ندارد روحیه­اش دیگر روحیه­ی ظلم ستیزی نیست. روحیه­ی ظلم ستیزی نواب داشت، روحیه­ی ظلم ستیزی شهدا داشتند که امروزه کمرنگ شده است.

ویژگی مردم ایران ظلم ستیزی است و طرفدار مظلومند برای همین فیلم کزت، اوشین، یانگوم طرفدار داشت. بخاطر همین روحیه­ی ظلم ستیزی که به سوریه کمک می­کند، فلسطین و عراق را حمایت می­کند در حالیکه در هیچ جای دنیا اینطور نیست. دقیقاً برخلاف روحیه­ی مردم  آمریکا است. روحیه­ی مردم آمریکا به­خاطر نوع دیدگاه سیاسی­هایشان روحیه­ای که اصلاً طرفدار مظلوم نیستند اتفاقاً خیلی طرفدار این هستند که ظلمی در جایی اتفاق بیفتد.

به­خاطر این روحیه­ی ظلم ستیزی و عدالت خواهی است که شیعیان اینقدر به امام حسین­(ع) و روضه رقیه و علی اصغر علاقه دارند.

به همین دلیل مقام معظم رهبری فرمودند: « خواسته­ ما از دانشجویان عدالت خواهی است، چون عدالت خواهی روحیه­ی جوان است».

اگر این روحیه­ی عدالت خواهی و ظلم ستیزی با دقت انجام نشود و بی­بصیرت باشد ظلم ایجاد می­کند. مثلاً گروه مجاهدین خلق به­ ظاهر شعارشان عدالت خواهی و ظلم ستیزی بود ولی فساد می­کردند. و یا خوارج، داعش…

۴-­ شجاعت؛ کسانی که کمی سنشان می­گذرد روحیه­ی ترسویی پیدا می­کنند، روحیه­ی ریسک پذیری جوان ندارند، ولی جوان شجاعت دارد که نمونه بارز آن شهدا هستند. سن که پنجاه یا شصت سال شد، به سختی شهید تربیت می­کند. مگر اینکه در جوانی خیلی شجاع بوده است. کسی که در جوانی شجاع نبوده دیگر هیچ­وقت شجاع نمی­شود.

به آیت الله بهاء الدینی گفتند: ما هر چی از امام دیدیم پیری امام بوده، شما که در جوانی با امام هم­حجره بودید، خاطره­ای از ایشان دارید؛ گفتند: اوایل دوران رضاشاه بود یکی از فرماندهان ارتش به مدرسه فیضیه آمد و شروع به فحش دادن به مقدسات کرد، طلبه­ها به حجره رفتند و درها را بستند. گفت: یکدفعه دیدم طلبه­ی جوانی آمد و سیلی در گوش تیمسار زد که عینک او چهار تکه شد، آن شخص روح الله خمینی بود.

کسی که در پیری می­گوید آمریکا هیچ غلطی نمی­کند در جوانی هم این شجاعت را داشته است؛ کسی که در پیری حکم ارتداد سلمان رشدی را می­دهد، می­گوید ایکاش جوان بودم، خودم سلمان رشدی را می­کشتم، راست می­گوید چون جوانیش هم اینطور بوده است.

تحور نقطه مقابل شجاعت است. افراط در شجاعت تحور می­شود؛ یعنی در چیزهایی شجاعت به خرج دهد که ارزشی ندارد؛ مثلاً بالای برج میلاد پشتک زدن یا از بالای کوه خود را به پایین پرت کردن و… این­ها شجاعت محسوب نمی­شوند.

خیلی شجاع مثل شهید حسن باقری بودند که با جسم نحیفشان در قلب دشمن فرو می­رفتند و بعضی از این افراد بدنساز حتی در چیزهای خیلی معمولی می­ترسند؛ ترس از اینکه روزه بگیرند و دیگران مسخره کنند، ترس از اینکه لباسی بپوشد که دیگران بخندند. … در مقابل افرادی اطلاعات دشمن را کشف می­کردند.

پس شجاعت در مقابل دشمن و هوای نفس شجاعت محسوب می­شود.

۵-­ رقّت قلب؛ جوان قلبش رقیق است وقتی یک جوان و یک پیری مستضعفی را ببینند جوان سریع­تر کمک می­کند. هیئت­ها با جوانان پرشورتر است، چون قلبشان رقیق است. چون هنوز به اندازه ­ی کسی که پیر شده گناه نکردند و شیرینی دنیا را نچشیدند. به اندازه­ی یک پیر نگاه به نامحرم نداشتند و با نامحرم صحبت نکردند.

۶-­ تنوع طلبی؛ جوان تنوع طلب است به همین علت که در مراسمات مختلف (تولد، عروسی، مهمانی و…) لباس­های مختلفی می­پوشد.

تنوع طلبی در بعضی جاها خوب و در بعضی جاها بد است. اینکه انسان به لباس و موی سر خود برسد ارزش است؛ اما اگر افراط شود ضرر دارد چون همه­ی وجودش لباس می­شود. تمام فکرش درگیر این است که لباسش چطور شود، کفشش چه رنگی باشد و… و یا قضییه­ی جراحی­های زیبایی و لباس­های پاره به ظاهر شیک به وجود می­آید.

تنوع طلبی حدی دارد که اگر افراط شود خطرناک می­شود بنابراین نه تنها تنوع طلبی در لباس به وجود می­آید بلکه در زندگی آینده هم بعد از مدتی همسرش را نمی­خواهد. مرد و زنی که چشم چران هستند تنوع طلبی دارند.

۷- الگو­­­ پذیری و تقلید؛ جوانان خیلی الگو پذیر هستند. همه در زندگی الگو دارند، یکسری فوتبالیست­ها، خواننده­ها، بازیگرها و… را الگو قرار می­دهند که بعد از مدتی این الگوها از چشم جوان می­افتند. و یکسری هم که معنویت بالایی دارند ابراهیم هادی، همت، حججی و… را الگو قرار می­دهند.

انسان نیاز به الگو دارد اگر الگو خوب بود، خوب تربیت می­شود. مثلاً انسانی که عشق پرواز دارد برای رسیدن به این  هدف می­تواند الگوی خود را یا مرد عنکبوتی و یا عباس بابایی قرار دهد.

۸- شهوت گرایی؛ شهوت جوان با شهوت نوجوان و پیر فرق می­کند. شهوت جوان خیلی بیشتر است اگر این شهوت در جایی درست باشد به ازدواج سالم و خوب منجر می­شود ولی اگر در راه نادرست استفاده شود فساد به وجود می­آید.

از طرفی دیگر انسان می­تواند با وجود داشتن شهوت زیاد عفیف باشد و یا یک انسان لاابالی شود. انسان­های عفیف زیاد بودند همچون شهید احمد علی نیری که وقتی نگاهش ناخواسته به آبتنی دخترها افتاد صورتش را جلوی آتش می­گیرد و تمام دودهای آتش به چشمش می­رود.

می­گوید این سزای کسی است که این صحنه­ها را ببیند، این اتفاق در اوج جوانی این شهید بوده است. خدا هم به او عنایت می­کند و به جایگاهی می­رسد که بعد از شهادتش آیت الله حق شناس کنار تابوت احمد علی نیری می­فرماید: « کل تهران را بگردید دیگر کسی مثل احمد علی نیری پیدا نمی­کنید. از او پرسیدند آیا شما چیزی از ایشان دیدید، گفت: یک شب، نیمه­های شب مسجد آمدم نماز شب بخوانم، دیدم جوانی نماز شب می­خواند موقعی که در سجده قرار گرفت روی زمین نبود بلکه بین زمین و آسمان معلق نماز شب می­خواند».

کسی که در دفتر خاطراتش می­نویسد کنار حوض پادگان دو کوهه وضو می­گرفتم آن یار غائب از نظر هم آمده بود؛ چه وضویی که او می­­گرفت.

کسی که در دفتر خاطراتش نوشته بود، رفتم مشهد حرم امام رضا دیدم زن­های بی­حجاب زیاد بودند داخل نرفتم، خود امام رضا آمدند و گفتند بیا داخل.

عفت گرایی این است که وقتی به ابراهیم هادی می­گویند وقتی می­ آمدی دخترها به دلیل بدن ورزشکاری، ساک ورزشی روی دوشت خیلی نگاهت می­کردند. از فردا شلوار و لباس گشاد به تن می­کند و تمام وسایل ورزشی را هم در پلاستیک زباله روی دوشش می­اندازد. چون نمی­خواهد کسی او را ببیند.

اینها فرار از شهوت و رجوع به عفاف هستند.

۹- کنترل خشم و خشمگین شدن؛ دوران جوانی دوره­ای است که جوان سریع خشمگین و عصبانی ­می­شود که ممکن است به قتل، فساد و فحشاء و… منجر شود.

۱۰- سرگردانی؛ جوانی دوره سرگردانی است که نمی­تواند هدفش را به درستی انتخاب کند. اما اگر درست مطالعه، تحقیق و مشورت کند راه درست را در پیش می­گیرد ولی اگر این­گونه نباشد راه درست انتخاب نشده و سرگردان می­شود. مثلاً امروز این رشته و دانشگاه را انتخاب می­کند فردا پشیمان می­شود. اینکه به ذهن بعضی از انسان­های بی دین خودکشی می­آید به­خاطر همین جریان است. که راحت­ترین راه را انتخاب می­کنند.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*