برو خواهرت را راضی کن

برو خواهرت را راضی کن

مهندسی بود بساز و بفروش. به دلیل بدهکاری زیاد به منزل پدرم آمد و گفت نمی‌توانم به خانه برگردم. شیخ با یک توجه فرمود: برو خواهرت را راضی کن. او رفت و یکی از خانه‌ها را به نام خواهرش زد. شیخ فرمود: حالا درست شد. فردای همان روز سه تا از آن خانه‌ها را فروخت و از گرفتاری نجات پیدا کرد.

یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط رحمةالله تعالی نقل می‌کند: مهندسی بود بساز و بفروش. یکصد دستگاه ساختمان ساخته بود ولی به دلیل بدهکاری زیاد شرایط اقتصادی بدی داشت و حکم جلبش را گرفته بودند. به منزل پدرم آمد و گفت نمی‌توانم به خانه برگردم. خود را پنهان می‌کنم تا کسی مرا نبیند.

شیخ با یک توجه فرمود: برو خواهرت را راضی کن.

مهندس گفت: او راضی است. شیخ فرمود نه. مهندس تأملی کرد و گفت: بله وقتی پدرم از دنیا رفت ارثیه‌ای به ما رسید، هزار و پانصد تومان سهم او شد یادم آمد که نداده‌ام.

رفت و برگشت و گفت پنج هزار تومان دادم به خواهرم و رضایتش را گرفتم. پدرم سکوت کرد و پس از توجهی فرمود: می‌گوید هنوز راضی نشده. خواهرت خانه دارد؟

گفت: نه اجاره‌نشین است. شیخ فرمود: برو و یکی از بهترین خانه‌هایی که ساخته‌ای به نامش کن و به او بده و بیا تا ببینم چکار می‌شود کرد. مهندس گفت: ما دو شریک هستیم چگونه می‌توانم؟

شیخ فرمود بیش از این عقلم نمی‌رسد، چون آن بنده خدا هنوز راضی نشده است. او رفت و یکی از خانه‌ها را به نام خواهرش زد و اثاثیه او را در آن خانه گذاشت و برگشت.

شیخ فرمود: حالا درست شد. فردای همان روز سه تا از آن خانه‌ها را فروخت و از گرفتاری نجات پیدا کرد.[۱]

 

[۱] . کیمیای محبت اثر آیت الله ری شهری؛ صفحه ۱۴۱.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*