طبق سرپوشیده و اصرار رهگذر!

طبق سرپوشیده و اصرار رهگذر!

غلامى طَبق سرپوشیده ‏اى بر سر داشت. کسی پرسید: در این طبق چیست؟ غلام چیزى نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند. غلام پاسخی زیبا داد.

غلامى طَبق سرپوشیده ‏اى بر سر داشت و خاموش و بى ‏صدا در راهى مى‏ رفت. یکى از افراد، در راه به او برخورد و پرسید: در این طبق چیست؟ غلام چیزى نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روى طبق کشیده ‏اند چیست؟ غلام گفت: فلانى! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش ‏روى آن نمى‏ کشیدند!

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*