سهمیه حج

سهمیه حج

چند تا سهمیه ی حج داده بودند سپاه. یکی اش مال او بود. به او گفتم: «رضا! خوش به حالت!...

چند تا سهمیه ی حج داده بودند سپاه. یکی اش مال او بود. به او گفتم: «رضا! خوش به حالت! من تو خواب هم نمیبینم برم مکه.» رضا آمد گفت: «تو بقیع یادم می کنی؟» گفتم: «خاک عالم. بقیع ؟! من؟» گفت: «آره دیگه!» گفتم: «چطوری؟» گفت: «خیلی ساده».

رفته بود به جای اسم خودش، اسم مرا نوشته بود. از آن روز به بعد بچه‌ها به او گفتند: «حاج رضا شکری پور».[۱]

[۱] . ققنوس و آتش، ص ۲۸٫

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*