سنگِ نونِ سنگک

سنگِ نونِ سنگک

نان سنگک گرفته بودیم و می‌‌آمدیم طرف خوابگاه. چند تا سنگ به نان‌‌ها چسبیده بود. مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی.

نان سنگک گرفته بودیم و می‌‌آمدیم طرف خوابگاه. چند تا سنگ به نان‌‌ها چسبیده بود. مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی.

می‌‌گفت: «… بچه بودم، یه بار نون سنگک خریدم، سنگ‌‌هاش رو خوب جدا نکرده بودم. بهش چسبیده بود. خونه که رسیدم بابام سنگ‌‌ها رو جدا کرد داد دستم گفت برو بده به شاطر. نونواها بابت اینا پول می‌‌دن».[۱]

[۱] . يادگاران، جلد ۲۲ كتاب شهيد مصطفي احمدي روشن ، ص ۲۶٫

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*