ساده زیستی آقای استاندار

ساده زیستی آقای استاندار

موقعی که سلمان حاکم مدائن بود، سیل آمد. همه گفتند، سریع وسایلشان را از خانه‌یشان بیرون بیاورند. دیدند سلمان اولین نفری است که از خانه بیرون آمد. یک آفتابه دستش بود؛ یک چوب سر دوشش بود و یک بقچه هم به سر چوب بود. کل اموالش همین بود. چیزی نداشت که بخواهد وابسته‌اش باشد.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*