زلزله ای به نام شوهر!

زلزله ای به نام شوهر!

خانمی موقع مرگش شد، شوهرش بالای سرش آمد و گفت اگر وصیتی داری بگو. گفت به ازای هر روزی دو نماز آیات برای من بخوان.

خانمی موقع مرگش شد، شوهرش بالای سرش آمد و گفت اگر وصیتی داری بگو. گفت به ازای هر روزی دو نماز آیات برای من بخوان. شوهرش گفت این همه سیل و زلزله و ماه گرفتگی نبوده که. گفت آخر هر وقت که تو وارد خانه. می‌‌‌‌شدی من آنقدر. می‌‌‌‌ترسیدم که فکر. می‌‌‌‌کنم نماز آیات بر من واجب. می‌‌‌‌شد.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*