خداحافظی خشن با فرزند

خداحافظی خشن با فرزند

مصطفی سه سال بیشتر نداشت. در آخرین لحظات وداع با پدر، او را نزد پدر آوردند خود را در دامن پدر انداخت و گفت: می‌خواهم با شما بیایم .شهید با برخوردی تند فرزندش را از خود دور کردو به او گفت: برو دیگر مهرت را از دلم بیرون کردم...

فرزند اوّل شهید که پسر بود به نام مصطفی سه سال بیشتر نداشت. در آخرین لحظات وداع با پدر، او را نزد پدر آوردند تا خداحافظی آخر را انجام دهد. به علّت علاقه به پدر خود را در دامن پدر انداخت و گفت: می‌خواهم با شما بیایم و از پدر جدا نشد.

بنده که شاهد قضیّه بودم انتظارم این بود که شهید فرزند خود را به نحوی مهربانانه راضی کند که از مینی بوس پیاده شود، ولی با برخوردی تند فرزندش را از خود دور کرد و از درب مینی بوس پائین گذاشت و خطاب به او گفت: برو دیگر مهرت را از دلم بیرون کردم. یکی دو نفر از برادران و بنده به شهید گفتم: برخورد تندی با فرزندتان کردید، شهید ناراحت شد و در جواب گفت: به این راهی که می‌رویم، فقط باید مهر خدا را در دل داشت و مهر زن و فرزند را از دل بیرون کرد. چون اگر مهر زن و فرزند در دل باشد، در این مسیر که راه خداست با اخلاصی کامل نمی‌شود وارد شد و من اینطور تند با فرزندم برخورد کردم و او را از خود دور کردم که از وابستگی و دلبستگی زیاد او به من کاسته شود.[۱]

 

[۱] . اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و ۲۳۰۰۰ شهید استانهای خراسان.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*