به یاد من باش

به یاد من باش

یوسف پیامبر علیه السلام به همراه خود در زندان می گوید مرا نزد عزیز مصر یاد کن. همین سخن باعث می شود ایشان چندین سال بیشتر در زندان بماند.

یوسف پیامبر علیه‌‌السَّلام هنگامی که احساس کرد، یکی از آن دو نفری که با او در زندان بسر می‌‌برد، آزاد خواهند شد، به او گفت: پس از رهایی از زندان، نزد سلطان مصر که رفتی، به یاد من نیز باش! امام صادق علیه‌‌السَّلام فرمود: جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ پروردگار من! چه کسی مهر تو را آن چنان در دل پدر افکند؟ پروردگار من! چه کسی کاروان را به سراغ تو فرستاد تا تو را از چاه نجات دهند؟ پروردگار من! چه کسی سنگ را از بالای چاه، از تو دور کرد؟ پروردگار من! چه کسی تو را از چاه نجات داد؟ پروردگار من! چه کسی مکر و حیله زنان مصر را از تو دور ساخت؟ پروردگار من!

پروردگارت می‌‌گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزد من نیاوردی! به همین جهت باید چند سال دیگر در زندان بمانی.[۱]

[۱] . چهل موضوع، ۳۳۹ داستان، کاظم سعید پور، داستان ۱۱۶ .

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*