این کدو صاحب دارد!

این کدو صاحب دارد!

روزی در نواحی قنات آباد، دو نفر سوار بر اسب و مسلح -به طوری كه قطارهای فشنگ را روی سینه خود بسته بودند- از وسط خیابان به طرف امامزاده حسن می‌رفتند. یكی از آن سربازان، چپقی بلند در دست داشت و مشغول كشیدن بود...

پیرمردی صادق می‌گفت:

پس از انقلاب مشروطیت كه سربازان محمد ولیخان سپهسالار وارد تهران شدند، با چشم خودم دیدم كه روزی در نواحی قنات آباد، دو نفر سوار بر اسب و مسلح، به طوری كه قطارهای فشنگ را روی سینه خود بسته بودند، از وسط خیابان به طرف امامزاده حسن می‌رفتند.

یكی از آن سربازان، چپقی بلند در دست داشت و مشغول كشیدن بود.

در كنار خیابان، درویشی فقیر كه سر خود را تازه با تیغ تراشیده بود، نشسته و سر به زانوی تفكر گذارده و به حال خود مشغول بود.

همین كه این دو نفر تفنگچی از آن جا عبور كردند و چشم هایشان به این پیرمرد سر تراشیده افتاد، آن سرباز چپق به دست، به سوی درویش آمد و از روی اسب خم شد و آتش چپق خود را روی سر او خالی كرد و رفت.

درویش سر خود را از روی زانو برداشت و نظری كرد و گفت: این كدو، صاحب دارد.

سرباز ظالم هنوز یك میدان جلو نرفته و به امامزاده حسن نرسیده بود. من چون در راه بودم، به آن جا رسیدم، دیدم گروهی از دور مشغول تماشای آن تفنگچی هستند.

اسبش او را به زمین زده بود، یك دست بر روی سینه او گذارده و با دست دیگر، مرتباً بر سرو سینه و بدنش می كوفت، تا او را در زیر پای خود به هلاكت رسانید.

منبع: گذرگاه عبرت، محمد علی کریمی نیا، ص ۲۲

 

این است نتیجه کسی  که ظلم می کند… «ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ یدَاك».(۱)

۱- سوره حج، آیه ۱۰

 

لینک تلگرام این مطلبhttps://t.me/soada_ir/945

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*