این قدر فرزندم را جلو چشمم نیاورید…

این قدر فرزندم را جلو چشمم نیاورید…

موقعی که برادرم سید غلامرضا می‌خواست به جبهه اعزام شود فرزند ایشان را نزد او بردم ایشان بچه را بوسید و گفت: برادر زیاد این بچه را جلو من نیاور...

موقعی که برادرم سید غلامرضا می‌خواست به جبهه اعزام شود جهت بدرقه ایشان به مشهد رفته بودیم من حسین فرزند ایشان را به نزد او بردم و گفتم: برادر جان با فرزندت خداحافظی کن. ایشان بچه را بوسید و گفت: برادر زیاد این بچه را جلو من نیاور و نگذار من با دلبستگی به دنیا به جبهه بروم و می‌خواهم بدون وابستگی و دلبستگی به آن دنیا بروم.[۱]

[۱] . خاطره ای از شهید سیدغلامرضا قاسمی‌، اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و ۲۳۰۰۰شهید استانهای خراسان.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*