داستان | فرزندم را زودتر از من به شهادت برسانید!

داستان | فرزندم را زودتر از من به شهادت برسانید!

حجر بن عدی در آخرین لحظات عمر خود قبل از شهادت، بعد از آنکه مأموران معاویه از او خواستند وصیت کند؛ فرمود سه درخواست دارم: اول آنکه دو رکعت نماز بخوانم دوم آنکه مرا با همین غل و زنجیر به خاک سپارید و سوم آنکه فرزندم را زودتر از من به شهادت برسانید...

حجر بن عدی در آخرین لحظات عمر خود قبل از شهادت، بعد از آنکه مأموران معاویه از او خواستند وصیت کند؛ فرمود سه در خواست دارم:

۱٫ اجازه دهید ۲ رکعت نماز بگذارم. حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد. پرسیدند: آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى؟ +گفت: به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این سریعی نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى خواندم.[۱]

۲٫ پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشوئید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با پیامبر روبرو شوم.[۲]

۳٫ فرزندم را زودتر از من به شهادت برسانید. زیرا می ترسم فرزندم وحشت و هراس شمشیر را که بر گردن من کشیده می شود ببیند و آنگاه از ولایت علی برگردد و باعث شود که ما دو نفر در منزلگاه آخرتی که خداوند آنرا به صابران وعده فرموده است کنار هم نباشیم (فرزند حجر همراهش بود و قرار بود او را بعد از پدر به شهادت برسانند).[۳]

[۱]. مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۲- ۱۳.

[۲]. کتاب اصحاب امیرالمومنین صفحه۵۸.

[۳]. کتاب اصحاب امیرالمومنین صفحه۵۷.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*